ارتباط میان هوش و مذهبی بودن

-= ارتباط میان هوش و مذهبی بودن: یک متاتحلیل و بعضی توضیحات پیشنهادی =-

چکیده:

یک متاتحلیل (meta-analysis) از 63 تحقیق نشان داد که یک ارتباط منفی قابل توجه میان هوش و مذهبی بودن وجود دارد. این ارتباط برای دانشجویان کالج و عامهء جمعیت، از مشارکت کنندگان جوان تر از سن کالج قوی تر بود؛ آن همچنین برای باورهای مذهبی قوی تر از رفتارهای مذهبی بود. برای دانشجویان کالج و جمعیت عامه، میانگین های وزن دار و بدون وزن ارتباط بین هوش و قدرت باورهای مذهبی از ‎-.20 تا ‎-.25 (میانگین r=-.24) متغییر بود. سه تفسیر ممکن مورد بحث قرار گرفتند. نخست، افراد باهوش کمتر متمایل به همنوایی کردن هستند، و بنابراین بیشتر محتمل است تا در برابر قواعد مذهبی مقاومت کنند. دوم، افراد باهوش تمایل به استفاده از یک سبک تفکر تحلیلی دارند (درمقابل شناخت احساسی)، که نشان داده شده است که بنیاد باورهای مذهبی را تخریب میکند. سوم، چندین عملکرد مذهبی بودن، شامل کنترل جبرانی (compensatory control)، خود نظم دهی (self-regulation)، و secure attachment، همچنین توسط هوش تامین میگردند؛ افراد باهوش بنابراین ممکن است نیاز کمتری برای باورها و اعمال مذهبی داشته باشند.

منبع: http://www.ncbi.nlm.nih.gov/pubmed/23921675

—————————–

-= چرا افراد مذهبی در کل کم هوش تر هستند؟ =- (م: تحلیل متخصص دیگری درمورد تحقیق بالا)

آن مقاله تعداد خیلی کمی ضعفهای متدی دارد، اما همانطور که میدانیم ارتباط به معنای علت بودن نیست – هرچند ارتباطها علت دارند.

سوال کلیدی این است که چرا افراد مذهبی در کل هوش کمتری دارند. و مولفان از پاسخ دادن فرار نکردند و 3 توضیح متقاعد کننده ارائه کردند:

1) افراد باهوش در کل بیشتر تحلیلی و داده گرا هستند؛ مذاهب رسمی متضاد هستند: آنها از نظر تجربی پف کرده (fluffy) هستند و ادعاهای آنها اغلب در تضاد مستقیم با شواهد علمی است، مگر بصورت استعاره ای تفسیر شوند – اما شاید افراد باهوش آنقدر در زمینهء استعاره قوی نیستند. راه دیگر گفتن این آنست که افراد با ضریب هوشی بالا بیشتر محتمل است که به علم باور داشته باشند، که بهترین دوست مذهب نیست (بله، بله، من دربارهء نقل قولهای انیشتین میدانم).

2) افراد باهوش کمتر محتمل به همنوا کردن خود هستند، و، در بیشتر جوامع، مذهب به عرف نزدیکتر است تا آتئیسم. هرچند این تفسیر بر اساس حدس بنا شده است، اما هنوز معنی میدهد: نخست، افراد باهوش تر تمایل دارند تا کمتر ساده لوح باشند؛ دوم، در بیشتر جوامع تعداد افراد مذهبی از آتئیست ها و اگنوستیک ها بیشتر است – هرچند سطوح جهانی مذهبیت درحال نزول بوده اند، و میزان قابل توجهی تفاوت فرهنگی در سطوح مذهبیت وجود دارد.

3) هوش و مذهب از نظر کارکردی یکسان هستند، که به معنای آنست که آنها نقش روانی یکسانی را ایفا میکنند. هرچند این استدلال فریبنده با شمارهء 1 و 2 در تضاد است، اما شایستهء توجه جدی است. انسانها همیشه در طلب معنی خواهند بود. مذهب – همچون علم و استدلال منطقی – یک چهارچوب فراگیر برای تفسیرهای معنادار از جهان برای آنها فراهم میکند. در بعض زمانها، علم و مذهب در تقابل هستند؛ اما آنها همچنین میتوانند بطور هماهنگ عمل کنند، که همدیگر را برای پاسخگویی به سوالات به ترتیب غیرپوچش پذیر و پوچش پذیر (non-falsifiable and falsifiable) تکمیل کنند. مولفان نتیجه گیری میکنند که بعضی افراد خواستهء خود برای یافتن معنی را با مذهب ارضا میکنند، درحالیکه بقیه از طریق استدلال منطقی، تحلیلی، یا علمی این کار را انجام میدهند – و IQ پیشگویی میکند که شما در گروه اول یا دوم هستید.

قابل توجه است که این سه توضیح فرض میکنند که IQ مذهبی بودن را تحت تاثیر قرار میدهد و نه برعکس، که پذیرفتنی بنظر میرسد: سطوح IQ بعد از کودکی بسیار با ثبات هستند، درحالیکه سطوح مذهبی بودن همچنان در نوسان هستند – ضریب هوشی کودکی ضریب هوشی بزرگسالی را پیشبینی میکند، اما مذهبی بودن در کودکی یک پیشبینی کنندهء خیلی ضعیف برای مذهبی بودن در دوران بزرگسالی است.

اما، مولفان فراموش کردند یک امکان مهم را درنظر بگیرند، که ارتباط میان IQ و مذهبی بودن میتواند بوسیلهء یک متغییر سوم، بنام شخصیت، ایجاد شود. درحقیقت، پذیرای تجربه بودن، یک بعد شخصیت است که تمایل یک شخص برای به نمایش گذاشتن سطوح بالاتری از کنجکاوی فکری، حساسیت زیبایی شناختی، و هدایت شدن بوسیلهء ویژگیهای ضد همنوایی و سرکشی را پیشبینی میکند با IQ ارتباط مثبت دارد، و همچون IQ، از یک سن اولیه دارای ثبات است. علاوه بر این، همچنین شواهد فراوانی وجود دارد که نشان میدهند باز بودن (Openness) بیشتر میتواند باعث بهبود IQ در بزرگسالی شوند زیرا اشخاص باز تمایل بیشتری به صرف وقت و منابع برای بدست آوردن تخصص و دانش دارند.

به همان شکل، میتوان انتظار داشت تا اشخاص باز علاقهء کمتری به مذهب داشته باشند. ذهنهای گرسنهء آنها آنها را به سوی توضیح های علمی یا بر اساس واقعیت جذب میکند، و احساسات هنری، بجای باورهای مذهبی. این با وابستگی مثبت باز بودن و تحمل ابهام – اینکه اشخاص باز میتوانند پیچیدگی و دمدمی مزاجی (ambivalence) را مدیریت کنند – و رابطهء منفی بین باز بودن و نیاز به نتیجه گیری نهایی – همراستاست؛ اشخاص باز کمتر تمایل به دیدن جهان به شکل سیاه و سفید دارند و در کل بیشتر با عدم قطعیت راحت هستند. از آنجاییکه مذهب تمایل دارد تا ابهام و عدم قطعیت را از بین ببرد، کاربرد عمومی یا فواید روانشناختی آن برای اشخاص کمتر باز باید بیشتر باشد، که توضیح خواهد داد که چرا مذهب برای اشخاص کم هوش تر که در کل کمتر باز هستند جاذبهء بیشتری دارد. اما داده ها چه میگویند؟

هرچند هیچ متاتحیلی روی تاثیرات مشترک یا فعل و انفعالی باز بودن و IQ بر روی مذهب وجود ندارد، مقدار فراوانی تحقیق درمورد ارتباط بین شخصیت و مذهب وجود دارند. نخستین تحقیق در مقیاس بزرگ گزارش داد که باز بودن با بنیادگرایی مذهبی و تعهد رسمی به مذهب رابطهء منفی دارد، البته بطور ضعیفی. اما، باز بودن با معنویت (spirituality) و «مذهبیت بلوغ یافته» (mature religiosity) بطور مثبت در ارتباط بود، بطور مثال، تهییج پذیری، در جستجوی معنا بودن، و اجتماع، بدون تعهد سختگیرانه به مذهب رسمی. در همان تحقیق، مذهبی بودن بطور منفی با روانپریشی (Psychoticism) – یک خصیصه که سطوح معمول کنترل خود، تبعیت از قانون، و همدلی  را نشان میدهد – در ارتباط بود. برای پیچیده کردن مطالب، روانپریشی و باز بودن بطور مثبت با هم وابسته هستند، پس ارتباط میان شخصیت و مذهب نمیتواند سرراست باشد.

همچنین قابل قبول بنظر میرسد که عناصر یا وجه های متفاوت از «باز بودن درمقابل تجربه» بطور متفاوتی با مذهبی بودن و معنوی بودن در ارتباط هستند. برای مثال، یک تحقیق به این رسید که قدردانی احساسی افراد از مذهب بطور منفی با جنبه های عقلایی تر یا فکری تر باز بودن در ارتباط است، اما بطور مثبت با تخیل هنری و حساسیت زیبایی شناختی در ارتباط است، دو چهرهء دیگر باز بودن. بعلاوه، ارتباط های غیرخطی میان باز بودن و گرایش به مذهب میتواند همچنین مورد انتظار باشد. بویژه، اشخاص با درجهء بالاتری از باز بودن میتوانند در کل بیشتر برای پذیرا شدن باورهای مذهبی رسمی محتاط باشند – اما، از طرف دیگر، افرادی که فوق العاده باز هستند بیشتر قادر به درک و تحمل اشخاصی خواهند بود که چنان باورهایی دارند، حتی اگر آنها آنها را به اشتراک نگذارند. در آن معنی، آتئیسم و اگنوستیسیسم شدید همانقدر نشانهء سختی و تنگ بودن ذهن هستند که مذهبی بودن فوق العاده، و یک عدم توانایی در درک جهانبینی ها یا سیستمهای ارزشی دیگر را به نمایش میگذارند. در هر صورت، حداقل بخشی از وابستگی های بین IQ و مذهبی بودن بوسیلهء خصیصه ها و ارزشهای شخصیتی تعیین میشوند. و بگذارید تا فراموش نکنیم که تعداد فراوانی از افراد وجود دارند که هم باهوش و هم مذهبی هستند – همچنین خیلی اشخاص که ندانم گرا (agnostic) و ضعیف هستند.

منبع: http://www.psychologytoday.com/blog/mr-personality/201312/why-are-religious-people-generally-less-intelligent

14 دیدگاه در “ارتباط میان هوش و مذهبی بودن

  1. سلام
    ما هرچی بیشتر به دستورات خدا عمل کنیم و واقعا معتقد باشیم، قطعا جاهایی که به مشکل برمیخوریم، امداد غیبی به دادمون میرسه. مسائل و مشکلات خیلی راحت و سریع حل و فصل میشن و خود به خود احساس هوش قوی تر میکنیم.
    یه پیشنهاد: کتاب زیر را از دست ندید.
    مغز متفکر جهان شیعه – امام صادق (ع)
    مرکز مطالعات اسلامی استراسبورگ – فرانسه
    ترجمه و اقتباس: ذبيح الله منصوری

    • ابتدا درود بر شما انسان شجاع و صادق و فروتن.
      اما بعد باید بگویم که این باور و تجربهء شماست دوست عزیز!
      فکر نکنید که لزوما برای دیگران هم همینطور بوده و هست یا خواهد بود.
      من در زندگی باور و تجربیاتی انچنین ندارم.
      البته من نیز عاری از اصول و احساسات و تجربه های ماورایی نیستم، ولی نه به آن شکل مذهبی بودن و ادیان کلاسیک.
      میتوانید توضیح بیشتر و روشنتر و دقیقتری از نحوهء تفکر بنده را در مقاله ای تحت عنوان «آتئیست ها/خردگرایان مدعی اخلاق، اما از نوع قلابی!» که اکنون در وبلاگ درج کردم بیابید.
      من به مذهب علاقه و باور چندانی ندارم. به تجربهء زندگی و با عقل و وجدان خودم ناکارایی و تناقضات زیادی در مذهب درک کردم و اینکه با واقعیات بقدر کافی سازگار نیست. بهرحال این تجربهء من بود. شاید هم من آدم مذهب نبودم!
      بهرحال من راه دیگری را در پیش گرفتم. و از این راه تاکنون هم خیلی راضی تر بوده ام و نتیجه بهتری دیده ام. راهی که با عقل و علم و تجربه و وجدان از دید و درک من تطابق بیشتری دارد.
      اگر به اعتقادات مذهبی باشد، میگوید تلاش کن، تا ابد ادامه بده، نامید نشو، به آنچه از واقعیات و تجربه ها و عقل و وجدان که برخلاف مذهب رای میدهند توجه نکن. اما من این را منطقی نمی یابم و میتوانم بگویم که اصولا در توانم هم نبود که بتوانم چنین باشم. تجربه و دریافتها و نیروهای درونی آدمی، نمیتوانند و نباید نادیده گرفته شوند.

  2. اگه اینجوری بود پس چرا شهید چمران ها و مطهری ها با اون هوششون چی جوری وجود داشتند؟

    • دوست عزیز این تحقیقات درمورد یک فرد و دو فرد خاص و استثناها نیست، بلکه یک میانگین و آمار کلی است و بطور مثال از آن میتوان نتیجه گیری احتمالاتی کرد (احتمال اینکه هوش یک مذهبی از یک آتئیست کمتر باشد بیشتر از عکس آن است). این تحقیقات میگوید که میانگین هوش مذهبی ها در کل کمتر است، و وجود چند مورد انسان بسیار باهوش و حتی ابرنابغه در این میان خللی در نتایج این تحقیقات و این واقعیت که در مجموع مذهبی ها از نظر میانگین و کلی هوش کمتری دارند ایجاد نمیکند و این تحقیقات هم نگفته است که ممکن نیست در میان افراد مذهبی افراد فوق العاده باهوش و نوابغ پیدا شوند. یک مثال میزنم: فرض کنید ما میانگین 3 عدد را میگیریم؛ دو مجموعه سه عددی را در نظر بگیرید: مجموعهء 5 و 7 و 6 و مجموعهء دیگر متشکل از اعداد 3 و 9 و 2. فرض کنید اصلا این اعداد هرکدام نمایندهء ضریب هوشی یک فرد هستند. با اینکه بالاترین ضریب هوشی، یعنی 9، در مجموعهء دوم وجود دارد، اما مجموعهء اول میانگین بالاتری دارد (سه عدد هر مجموعه را با هم جمع کنید و تقسیم بر تعداد اعضاء (3) کنید). میانگین مجموعهء اول 6 و میانگین مجموعهء دوم حدودا 4.7 میشود. متوجه شدید؟
      بسیاری از افراد مذهبی هم ایرادها و مثالهایی مثل همینکه شما آوردید میاورند که خود نشان از کمبود هوش یا حداقل سواد پایهء ریاضی ایشان است!! که این خود با نتایج این تحقیقات همخوانی معناداری دارد.
      چرا مذهبی ها اینقدر کم سواد و کم توانایی در روش و بینش علمی هستند و اینقدر سطحی و استدلالهای ضعیف و مغلطه میاورند؟ شما به من بگویید! البته در میان مذهبی ها نیز همانطور که شما گفتید افرادی باهوش و نابغه و دانشمند هم پیدا میشود، ولی عموما و بطور میانگین و آمار کلی ضعیف تر هستند (که بنده بصورت تجربی و مشاهدات عینی خودم در طول زندگی ام تاکنون این نظر را تایید میکنم).
      اگر از من علتش را میپرسید، اصولا مذهب خودش علمی نیست و خیلی مغلطه ها و روشها و ادعاهای غیرمنطقی دارد که باعث میشود بنیان فکری و روش اندیشه و مسیر و کار و بار افرادی که دنباله رو آن هستند از روش علمی و هوش و زیرکی حداقل به مفهوم بشری و عقلانی که ما میشناسیم دور شود. البته در این مقاله هم آمده است که درواقع این افراد کم هوش تر هستند که تمایل/نیاز بیشتری به مذهب دارند، نه اینکه مذهب هوش را کم کند، اما بهرحال مذهب دارای درجهء سازگاری خوبی با علم و عقل و خرد بشری نیست بنظر بنده و کار چندانی در جهت مجهز کردن افراد به دانش و بینش و مهارتهای عقلانی و خرد و هوش و علم واقعی انجام نمیدهد. بخش عمدهء مذهب چیزی باستانی و مربوط به گذشته و ماوراء و تصورات و احساسات (ترسها و غیره) و آرزوهای بشر قدیم میشود و برای واقعیت های امروز و بشر امروز حرف چندانی برای گفتن و کارایی کافی ندارد (مگر بازهم برای همان افراد ضعیف تر). از من میپرسید، همان مشترکات میان ادیان و اصول بنیادین معنویت تنها چیزی است که امروزه میتوان از مذاهب پذیرفت و لازم و مفید دانست و بعنوان یک حداقل ضروری کفایت میکند.
      ما میتوانیم از اینها (بخصوص استدلال بنده) نتیجه بگیریم که جوامع مذهبی از جوامع غیرمذهبی در زمینهء علم و فناوری و قدرتهای مادی عقب خواهند ماند، که البته واقعیت و آمار امروزه هم به گمانم این مطلب را تایید میکنند! و نیز در آینده نیز چنین خواهد بود. البته این یک احتمال است و همیشه ممکن است چیزی که محتمل تر است رخ ندهد و اتفاق غیرمنتظره رخ دهد، ولی از نظر ریاضی و عقلانی و منطقی نباید روی گزینهء دیگر حساب و سرمایه گذاری کرد.
      شاید بگویید بطور مثال دین اسلام که خیلی طرفدار علم است و نمیدانم در دوران های قبل، اسلام از نظر تمدن و علم سرآمد جهان بود و حتی بنیانگذار علم غربی هاست.
      البته این ادعا خودش ممکن است محل ابهام و تردید و بحث درخوری باشد اما صرفنظر از آن باید بگویم که بنظر بنده مذهب تا زمانیکه علم و فناوری بشر به حدی نرسیده بود که بنیان خودش را زیر سوال ببرد و بر علیه خودش شورش کند از علم و منطق و خرد بشری طرفداری میکرد و شاید واقعا در این امر بسیار مفید یا حتی منشاء نیز بوده باشد، اما پس از آنکه علم و فناوری و منطق و خرد بشری به گستردگی و روشنی و استحکام و قدرت و حدودی و مسائلی رسید که حتی خود مذهب فکرش را نمیکرد و علی الظاهر از آینده و عاقبت این امر اطلاع نداشت، و بدین شکل بنیان خود مذهب و خیلی از ادعاها و دستورات و آموزه هایش توسط علم و خرد و منطق بشری زیر سوال رفت و قدرت نظام قدرت و سلسله مراتب دستگاههای مذهبی را هم در تهدید فروپاشی قرار داد، دیگر این ادعا بر سازگاری علم و مذهب صدق نمیکند.
      علم کجا با مذهب سازگاری کافی دارد؟
      نگاه کنید همین مطالب و نظرات که بنده دادم، بر طبق مذهب میتواند دلیل کافی برای سانسور شدن باشد. ممکن است سایت بنده به همین خاطر توسط افراد و نظام مذهبی فیلتر شود! آیا علم و عقل و خرد بشری اینست و جواز چنین معیارها و اعمالی را صادر میکند؟
      آیا بنده بعد از این همه سال خورگی و تحقیق و مطالعه و یادگیری علم و فناوریهای مدرن و تجربیات شخصی، نمیدانم علم و خرد و عقل و راستی واقعی چیست ولی نوشته های چند صد ساله تاریخی مذهبی و مفسران و مدعیان مذهب که آنها را میخوانند و تفسیر میکنند و اجرا میکنند از من بهتر میدانند که علم و روش و مرام علمی و خرد و عقل و وجدان بشری چیست؟
      باور نکنید! یک انسان باهوش بسادگی تمام این ادعاها را باور نخواهد کرد. علم و هوش و خرد و حتی وجدان بشری اولین بار در تاریخ نیست که در تقابل با مذهب و مذهبیون قرار میگیرد.
      علم و خرد نمیتواند خود را فقط در چهارچوب مذهب محدود و از آن فرمانبری کند، چراکه چنین چیزی در آن تعریف نشده و بی پایه است. اما اگر مراد از دین/الوهیت فقط آن مشترکات و اصول بنیادین معنویت باشد، خب احتمالا انسان میتواند در این باب حداقل احتیاط کند. چون این خیلی ساده تر و روشنتر است و درمورد آن اجماع و اقناع خیلی بیشتری وجود دارد. البته این نظر شخصی بنده است! خیلی ها هستند که حتی عاقلانه بودن عمل به احتیاط در این موارد را نیز قبول ندارند!

  3. سلام
    البته نمیشه با چندتا تحقیق این رو مشخص کرد
    ضمن این که این تحقیق مثلا در یک کالج اروپایی که احتمالا اکثریت هم مسیحی بودن سخن گفته…
    و همه ی ما میدونیم که اسلام کاملترین دینه…
    پس اگر در مدارس ایران این تحقیقات نتایج مشابه داشت می تونیم این رو درست بدونیم…
    که باز هم رتبه های دانش آموزان ایرانی در المپیاد های جهانی گویای همه چیز هست…
    موفق باشید…

    • شما میدونی نمیشه ولی اون متخصصان این حرفه که اینقدر روش کار کردن نمیدونستن؟
      دوست عزیز این تحقیقات تاحالا متعدد انجام شده به شکلهای مختلف تاجاییکه میدونم، و ظاهرا همش هم کم و بیش نتیجهء مشابهی رو در زمینهء هوش بدست داده. ضمنا این هم که بنده ترجمه کردم حاصل تحلیل و جمع بندی نتایج 63 تحقیق مرتبط بوده. دیگه بیشتر از این؟!
      درمورد ادیان مختلف و اینکه بیشتر مسیحی بودن هم نمیدونم ولی بهرحال بعیده اونا خودشون به این نکته توجه نکرده باشن. به احتمال زیاد از ادیان دیگر و اسلام هم در بین افراد مورد بررسی بوده (اونم در 63 تا تحقیق!)، ولی احتمالا درکل مسیحی ها بیشتر بودن یا اکثریت بودن شاید. اینطور نیست که بگی این نتیجه گیری از یک تحقیق محدود به یک کالج و زمان و مکان خاص بوده فقط. 63 تا تحقیق، اونم توسط متخصصان این رشته! اوکی؟ وقتی اینطور باشه، اونا که بچه نیستن و عقلشون بیشتر از من و شما میرسه که چکار کنن چطور تحقیق کنن و چطور میتونن نتیجه گیری و بیانش کنن!
      ضمنا فرمودید همهء ما میدونیم که اسلام کاملترین دینه.
      احتمالا منظورت همهء مسلمانان مذهبی یا عوام بوده! چون من به شخصه ایده ای در این مورد ندارم. بعد همهء شما چطوری میدونید؟ از راه تحلیل عقلانی و علم و منطق و تجربهء خودتون بهتون ثابت شده یا بازهم قضیهء ادعا و شعار و صحبت های درونی دینی و حدس و تصور و اینکه از بچگی توی گوشتون اینطور خوندن و رسانه ها تبلیغش کردن بوده؟
      کلیتش این ادعا بنظر من مثل خیلی چیزهای دیگر در زمینهء ادیان و باورهای غیرعلمی، کم و بیش مبهم و کلی بنظر میاد و اثبات نشده. کاملترین دینه دقیقا یعنی چی؟ یعنی هر دینی که دستورات و حرفاش بیشتر از بقیه بود میشه کاملترین دین؟ پس یه آدمی هم که زیاد دستور میده و زیاد حرف میزنه لابد فقط به این خاطر میشه کاملترین آدم! نه عزیزم حرف و دستور باید منطقی و زیرکانه و قابل قبول و عملی و مفید باشه تا به دردی بخوره. همینطوری دربارهء همه چیز حرف زدن و چیزی گفتن که نشد کار! بعدم ادیان واسه خودشون کامل هستن، ولی به هوش چه ربطی داره لزوما؟ اتفاقا آدمهای باهوش همینطوری ذهنشون رو با یک عالمه جزییات ریز و درشت که معنی و کارایی و ارزش اونا از لحاظ عقلانی و علمی اثبات نشده و کلی گویی ها و مبهم گویی های متناقض ادیان و مذاهب پر نمیکنن تا اینطوری کلی از پردازش روزانه مغزشون برای تحلیل و حل تناقضات چیزهایی که معلوم نیست واقعا چقدر درست و معتبر هستن و چقدر بازدهی و ارزش دارن صرف نشه و سرکار نرن! بجاش دنبال کار و بارهای مفیدتر و روشن تر و محکم تر مثل علم و منطق و خرد میرن. از ادیان هم همون مشترکات و اصول بنیادین معنویت و اخلاق بنظر بنده درحال حاضر بقدر کافی روشن و محکم و کاراست و بس.
      کم کم بفهمید که عقل و علم و خرد یعنی چی. یعنی همین دیدگاه و روش دقیق و روشن و محکم. یک انسان زیرک و خردمند و باهوش و دانشمند، هیچ چیزی رو بر این مبناها که مردم در ادیان میپذیرن، باور نمیکنه. ادعاها و احکام ادیان در نزد علم و اهل خرد، به خودی خودش اعتباری نداره.
      کاری که بنده متوجه شدم ادیان برای تلاش در جهت برخورد با عقل و تجربه و خرد بشری انجام دادن، این بوده که حتی عقل و علم رو هم از خودشون تعریف کردن به شکلی که با خودشون سازگارش کنن، درحالیکه بنظر بنده عقل و علم و وجدان بشری بصورت مستقل هم وجود داره و قابل تشخیص است و تعریفش با اون ادعاها و تعریف های دینی کاملا سازگار نیست! بنظر بنده ادیان تعریفهای جعلی و بی پایه و تحریف تعریف عقل و علم رو ارائه میکنن. که البته از دیدگاه عقل و وجدان بشری حق این کار رو ندارن و ما بهشون اجازه نمیدیم که واسه خودشون هر چیزی رو که میخوان ببافن و به خوردمون بدن! انسان خودش بصورت مستقیم میتونه تعریف روشنتر و محکم تر خیلی از این موارد رو تشخیص بده. البته از همهء منابع منجمله ادیان میشه در این زمینه هم کمک و ایده گرفت، ولی هیچ منبعی به خودی خودش و بدون اثبات علمی و بطور کلی و مطلق، منبع تردیدناپذیر هیچ چیزی بحساب نمیاد.
      اون جملهء آخر «که باز هم رتبه های دانش آموزان ایرانی در المپیاد های جهانی گویای همه چیز هست…» هم نفهمیدم چی و چطوری از چی چه نتیجه ای خواستید بگیرید! یعنی شما به صرف اینکه اسم مسلمان بصورت موروثی روی این افراد است نتیجه گرفتید که هوش مذهبی ها بالاست؟! فرد باید مذهبی باشه، یعنی علاوه بر اینکه به دین خودش باور محکمی داشته باشه بهش پایبند باشه (درحدی بیشتر از عموم مردم) و تاحد قابل توجهی بر اساسش تفکر و/یا زندگی کنه تا اسم مذهبی روش بذاریم.

  4. با سلام
    این که شما روی نظر خود اصرار بورزید از روی عقل مورد قبوله

    این که بگوئید مذهب ما چیز درستی نیست ؟

    این اشتباه است

    زیرا الآن مذهب ها معلوم نیست به کجا سوق داده می شوند

    و افکار قدیمی یا مدرنشان زیاد با عقل امروز سازگاری ندارد

    و جاهایی خیلی شور عمل می کنند جاهایی دیگر بی نمک

    به این دلیل مذهب ما امروز از دید عوام مذهب درستی نیست

    چون حلال خدا از زمان پیامبر تا روز قیامت حلال و و برعکس حرام آن از ازل تا ابد حرام می باشد ربطی به شرایط موجود کشور و مذهب ندارد که دچار تغییرات شود
    عواملی چون
    دروغگویی – قاطی شدن سیاست با دیانت و اخلاق

    عده ای که در لباس مذهبیت روح شیطانی خود را به نمایش گذاردن و با لباس مذهب به کارهایی دست می زنند که مردم از دین داشتن گریزان و هیچ مرجعی را به عنوان شیعه به رسمیت نمی شناسند و اصطلاحاً دین گریز می شوند

    بعنوان مثال چون دسته ای از چادری ها دچار فساد فی الارض شده اند دیگران چادر را برای حفظ پوشش خود استفاده نمی کنند و می گویند چادری ها خود بدتر از مانتویی ها هستند

    ببخشید سرتان را درد آوردم

  5. لطفا چرتو پرت نگید !
    امام علی (ع) بزرگترین عالم رو زمین هست در مورد امام علی چی دارین بگین ؟
    یا بیایم پایین تر در مورد بنده های صالح خدا چی دارین بگین که با علم لدونی از آینده خبر دارند علمی که هنوز بشر به اون دست نیافته !
    کاملا تکذیب میشه این چرندیات !

    • چرت و پرت رو امثال تو دارن میگن که بدون دلیل و سند و اثبات، صرفا بر اساس باورها و تعصبات کور دینی فکر و ادعا میکنید.
      دیدگاه شما درون دینی است و بر اساس اسناد و شواهد و دلایل روشن و محکم و واقعی از نظر علم و عقل و خرد و حتی وجدان بشری نیست.
      این چیزها که گفتی من تاحالا ندیدم و بهم ثابت نشده و بنابراین باور ندارم.
      شما هم تونستی برو ثابت کن. تونستی برو به این همه دانشمند و جامعهء علمی و خردمندان دنیا ثابت کن. اصلا چرا اونا همه مسلمان نمیشن؟ لابد نمیدونن و منتظر هستن تا امثال تو بهشون بگن یا اینکه نادان و لجوج هستن!

      ضمنا حتی اگر ادعاهای مطرح شده شما رو درست فرض کنیم، نتیجه گیری احتمالی شما از اونا بر اساس مغلطه است: 1) آیا شما ادعا میکنی باورمندان/پیروان یک آدم باهوش/عالم لزوما باهوش/عالم هستن؟ 2) علم لدنی چه ربطی به هوش داره؟ بنظرم اینطور مسائل بیشتر به تقوا و معنویت مربوط میشه و پاکی و این حرفا (نهایت، نوعی هوش دیگر غیر از هوش عادی و مادی بشری. درحالیکه بحث این مقاله درمورد هوش استاندارد و عادی شناخته شده و بشری/مادی بوده).

  6. این مطالب رو هم برای شما هایی که از اول به خدا ایمان نداشته اید نوشتن تا به خودتون امیدوارم و افتخار کنید !

    • من افتخار میکنم که همون چیزی رو که فکر میکنم درسته قبول دارم و بهش عمل میکنم.
      افتخار میکنم که از روی ترس یا عجز و ندانستن، هر یاوه ای رو کورکورانه باور نمیکنم و بهش آویزون نمیشم.
      افتخار میکنم که خود واقعی خودم هستم و توان دیدن واقعیات جهان و پذیرفتن اونا رو دارم.
      افتخار میکنم که … .
      بله من با وجدان راحت به خودم افتخار میکنم. چون خودم میدونم که چیزی که هستم و باورهایی که دارم عین وجدان و خرد و صداقت منه (گرچه باورها و کلیشه های همیشگی و محدود امثال شما که همهء دنیا و واقعیت ها رو بر اساس اونها تفسیر میکنید، صداقت و عقلانیت امثال منو انکار کنه / برچسب های ناجوانمردانه و توهین بهمون بچسبونه). هرچی هست درست یا غلط، همین بوده، ولی با صداقت و راستی و مردانگی بوده.
      ننگ بر بزدلان.
      ضعیفان و نادان ها هم که همیشه بدبخت و پیروان روتین اراجیف هستن. این رو همون خدای شما که بهش ایمان دارید مقدر کرده. نه؟

      اگر آدمی خرد داشته باشه، همین کم آوردن و عصبانی شدن رو در این موارد میبینه و ازش متوجه خیلی چیزها میشه و سعی میکنه تفکر و نگرش خودش رو برای زندگی آیندهء خودش هم که شده اصلاح کنه (البته درصورت نیاز به اصلاح).
      امثال شما در این چنین مواردی تنها کاری که میتونید بکنید همون سانسور و فیلتر یا همینطور یاوه گویی و خشم و توهین بر اساس یکسری کلیشه ها و شعارها و ادعاها و تبلیغات کور مربوط به سنت و تاریخ چند صد و چند هزار سال گذشته که امروزه هر روز بی اعتبارتر و غیرکاربردی تر شده.

      • شما اگه عقل داشتی که نمیرفتی یک مشت چرندیات رو ترجمه کنی و تو سایتت بزاری و به عنوان یک آدم با هوش به خودت افتخار کنی !!
        شما تو آسمون چندتا ستاره داری برای خودت که به خودت افتخار می کنی؟ شما مگه با هوش نیستی ؟ چندتا ستاره داری تو آسمون ؟ تو این دنیا چی داری ؟

        • ستاره؟ یعنی چی دقیقا؟ مثلا؟
          برای خوشبختی نیاز به چه ستاره ای هست؟
          من همینکه از شر خرافات و جهل و شارلاتانیسم رها شدم خود را خوشبخت تر و قوی تر می یابم.
          خوشبخت و قوی در آن حدی که خیلی انسانها ندارند.
          و آن ستارگان چیستند؟
          آدمی هرچه وابستگی کمتری به چیزهایی برون و جدای از خودش داشته باشد، نقطه ضعفهای بیشتری خواهد داشت، و بخاطر آنها رنج خواهد کشید.
          خوشبختی تا آن حدی که در دسترس انسان هست، به گمانم با این رابطه ای ناگسستنی دارد. یعنی حتی وابستگی شدید روانی به دین، به اینکه حتما خدایی باشد، بهشتی باشد، عدالتی باشد، مهر و خیرخواهی خداوند مطلقی باشد، ابدیتی باشد، معنا و هدفی باشد، اینها همه نقطهء ضعف و مایهء رنج و بدبختی بیشتر آدمی میشوند.
          البته این دریافت تجربی و عقلانی بنده بوده است تاکنون؛ ممکن است به نوعی و تاحدی در خطا باشم، اما انتخاب من مسلما خرد و عقل و علم است و آلترناتیو درخور دیگری سراغ ندارم.
          البته من نیز دوست دارم که براستی خدایی باشد، اما نه لزوما خدایی که ادیان و مدعیانشان به تصویر میکشند. چه کسی از ابدیت (توام با خوشبختی) بدش می آید؟ چه کسی از نیکی و مهر و لذت بدش می آید؟ چه کسی از معنا و هدفی زیبا بدش می آید؟

  7. درود بر شما ادمین ، من به چیزی که در این مقاله به آن اشاره کردید کاملأ باور دارم ، و مطمئن هستم این چنین هستش و خطاب به افرادی همچون mahdi پرسشی می آورم.
    جناب مهدی ، مگر نمیفرمایید که امام علی (ع) بزرگترین عالم رو زمین هست ، پس این رو هم به من بفرمایید که در زمان جنگ با مخالفین چطور از اون دریای بیکران علم خود استفاده نکردند تا بدون خشونت و خون ریزی و تکیه بر دانش خود و البته بدون شمشیر کشی و گردن زنی دشمنان و مخالفان خود را راضی به بیعت و هر آنچه در ذهنشان میگذشت کنند ؟
    اصلأ بیایید به چیز دیگری رجوع کنیم و همانند شما بر این باور باشیم که دشمنان راهی به جز خشونت را برای ایشان و همراهانشان باقی نگذاشته بودند ، به این مسئله میرسیم که ایشان چگونه از ذهن و هوش خودشان به عنوان بزرگترین عالم روی زمین استفاده نکردند و ساز و برگ پیشرفته برای رواج دینی که به آن اعتقاد داشتند تولید نکردند تا بدون اینکه آسیبی به مومنین دیگر وارد شود مخالفان را تارو مار کرده و از رواج چشمگیر باور خود لذت ببرند .
    آیا بزرگترین عالم روی زمین عادت داشته است که از راه بدوی و ساده انگارانه اقدام به محو مخالفان نماید .
    چطور شد که ایشان از علم گران خود استفاده نکردند تا چیزی همچون اینترنت تولید کنند و به وسیله آن اقدام به گسترش باور های خود در جایی نه فقط دور محور خاورمیانه و منطقه سکونت خود نمایند ، آیا علم گرانقدر ایشان خبری از ممالک آسیای دور ، مرکزی ، جنوبی ، اسکاندیناوی و حتی آمریکا یا استرلیا ، که در آن زمان هزار ، هزار خدا میپرستیند به ایشان نداده است ؟
    ضمنأ من اضافه میکنم که کودن ترین کودن ها افرادی هستند که فکر میکنند علم به یکباره به وجود آمده است و به یکباره در یک فرد جمع شده داست .
    و درپایان باید بگویم به نظرمی رسد ، شما جزئی از این افراد هستید .

    بدرود امیدوارم در بهشت خیالی که برای خود ساختید حسابی لذت ببرید .

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>