ابرانسان

ابرانسان چیست؟
چطور میتوان به سوی آن حرکت کرد؟
من معتقدم ابرانسان میتواند متولد شود و خویش شیفتهء این مفهوم هستم و سعی میکنم به سوی آن حرکت کنم.
ابرانسان آن چیزیست که در طول زندگی ام تاکنون از منابع و تجربه های گوناگون استنتاج کرده ام.

شاید بچه گانه بنظر برسد، اما شیفتهء آن فیلمهای علمی-تخیلی فضایی هستم که تفکر و شخصیت ابرانسان در آنها نمودی دارد.
انسانهایی دانشمند، خردمند، مسلط براحساسات خود.
شاید من با آنها تفاوت هایی داشته باشم و شاید هم نه.
بطور مثال من معتقدم ابرانسان باید معنویت هم داشته باشد.
و اصلا بعد روحی و معنوی را جزیی لازم و اساسی از وجود ابرانسان میدانم.
اما منظور من مذهب نیست.
منظورم دین به شکل کلاسیک آن، مثلا پیروی از روحانیون دینی، نیست.
منظورم حمایت از حکومتهای مذهبی نیست.
بلکه ممکن است ابرانسان در خیلی موارد با آنها توافقی نداشته باشد.
و حتی دربرابر آنها با تفکر و مرام خودش قیام کرده باشد.
بسیاری از انسانهای بزرگ و دانشمندان اینگونه بوده اند. بیشتر آنها خداوند را باور داشته، به ماوراء باورمند بوده‌اند، و خیلی وقتها کم و بیش به تعالیم قدیسین و ادیان الهی معتقد بوده اند (بطور مثال تسلا موفقیت خودش را ناشی از پاکدامنی اش میدانست). اما نه آنطور که بتوان آنها را در چهارچوب تعریف کلاسیک دین و مذهب و مدعیان آنها جای داد.

در آن فیلمها هم اگر دقت کرده باشید، نقشهای اصلی و مثبت، تقریبا هیچوقت اهل بی‌بندوباری و فساد نیستند. خرد و علم بشر درک میکند که این ویژگیها سازنده و تعالی نیستند، بلکه ضدتعالی و ضد تحقق ابرانسان هستند. و شاید این تاحدی یک دریافت ذاتی باشد.

من شیفتهء ابرانسان هستم.
موجودی برتر که باید شد و همواره سعی دارم تا بسوی آن حرکت کنم، چراکه دریافتم زندگی بدون آن چندان کیفیت و ارزشی ندارد. و هرچیز دیگری درنظرم به درجاتی مبتذل بود.
فکر میکنم ابرانسان برای ذهنهای برتر است.

ابرانسان از نظر روانی بسیار قویست.
و ضعفهای انسانهای عادی را ندارد.
بطور مثال با تنهایی از پای درنمی آید. در درجهء بالا حتی تنهایی مطلق برای مدتی طولانی یا حتی نامحدود.
ابرانسان میتواند با دیگران دوست و همکار و یاریگر شود و دلیلی مثل حسادت برای بدخواهی ندارد، اما ذلیلانه از نظر روانی محتاج دوستی و همراهی و تایید هیچکس نیست.
و ابرانسان با ابرانسان است که بهترین احساس و گرایش را دارد؛ نه با توده.

ابرانسان بر اثر هیچ عاملی مثل به اصطلاح «دلخوشی زیر دل زدن» قاطی نمیکند!!
ابرانسان ثبات تفکر و روان و شخصیت دارد.
در عین حال ابرانسان برخود حاکم است و میتواند افکار و جهت خود را در لحظه‌ای بر اساس منطق و نیاز تغییر دهد.

ابرانسان حتی در جهان مدرن با امکانات وسیع فناوری، برای قوی نگهداشتن و قوی تر کردن خود و دست یافتن به توانایی های بیشتر مدام تلاش میکند. تقریبا با تمام نیروی خود.

ورزش میکند. حتی مثل من علاقمند به ورزشهای رزمیست؛ چراکه در آنها قدرت و تعالی خاصی برای ذهن و روح و روان می‌یابد که در چیز دیگری نمیتوان بدست آورد؛ علاوه بر قدرت و سلامت بدیهی و مفید جسمانی.

دنبال فوتبال نمیرود. دنبال چیزی میرود که از همه کاملتر و کاربردی‌تر و مفیدتر باشد. 100% در جهت نیازهای واقعی در هر زمان و مکان واقعی و شرایط جدی.

آه گفتم جدیت. بله فکر میکنم ابرانسان تقریبا همیشه بسیار جدی بنظر میرسد (و طبیعتا هست).

هرگز از نظر ذهنی شل و مست بنظر نمی آید.

ابرانسان مطالعه‌گری حرفه‌ای و خستگی‌ناپذیر است.
به معنای واقعی او یک دانشمند است.
ابرانسان اهل تنبلی و اتلاف خودش و چیزهای دیگر نیست.
نه خودش را اسراف میکند و نه چیزهای دیگر را.

ابرانسان از تمامی محیط، علم، فناوری، ابزارها، امکانات … استفاده میکند اما بدانها بصورتی حیاتی وابسته نمیشود. او از تمام چیزها همزمان در جهت افزایش قدرت و استقلالش استفاده میکند.

یعنی سعی میکند همواره از نظر روانی و توان واقعی، توانایی زندگی بدون آن چیزها را هم داشته باشد و حفظ کند.

مثلا ممکن است مقاله هایی را بخواند درمورد زندگی با دست خالی در طبیعت و ساختن سلاح و روشهای دفاع و بدست آوردن غذا و غیره.

ابرانسان از وابستگی به چیزهای خارجی و چیزهایی که کاملا تحت کنترل خودش نیستند اجتناب میکند (تاحد امکان). چراکه وابستگی ضعف میاورد.

ترس ضعف است. وابستگی ترس میاورد و اجازهء تفکر و تصمیمگیری کاملا آزاد و پویا را به ما نمیدهد.

نمیگذارد افق های جدید را آزادانه پویش و آزمون کنیم.

ابرانسان ممکن است روزه بگیرد، با اینکه مذهبی نیست، ولی بخاطر اینکه اراده اش را تقویت و بدنش را مقاوم کند و ترس شدید و مخرب خود از رودررو شدن با سختی و خطر را از بین ببرد.

ابرانسان نباید از مرگ بترسد.

نباید از جراحت و جنگ و مبارزه و بیماری هم بترسد.

اما در عین حال درمورد حفاظت از خودش سهل انگار نیست. حتی ذره ای!

او ارزش خودش و فرصت و سلامتی اش را میداند.

اما ترس غیرقابل کنترل چیز دیگریست.

آن یک ضعف است.

تعریف ابرانسان در دید من اینهاست. و اینها برای من کاملا واقعی بوده و بر اساس تجربه و تحلیل خودم و البته با استفاده از تمام منابع و کمک های خارجی بدانها رسیده ام، و میتوانم بگویم سعی کرده ام همهء آنها را تاحد توانم در وجود خودم ایجاد کرده و بیازمایم. و صحت آنها حتی بصورت عملی کم و بیش برایم واضح شده است.

و سرانجام من فکر میکنم ابرانسان باید بقدر کافی واقعیت‌گرا و عمل‌گرا هم باشد.

چراکه خودم در زندگی‌ام به این نتیجه رسیدم.
یک فیلسوف خیال پرداز بدون عمل بدرد هیچکس منجمله خودش نمیخورد.

1 دیدگاه در “ابرانسان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>