تاریخچه/قوانین/ساختار حکومت ایالات متحدۀ آمریکا (2)

خب از نظر زمانی سند مهم بعدی «اعلامیهء استقلال ایالات متحده» است.

این سند در تاریخ 4 جولای 1776 توسط کنگره ای وقت مستعمره ها تایید و اعلام شد و استقلال 13 مستعمره آمریکایی انگلیس را که در آن زمان درحال جنگ با انگلیس بودند اعلام کرد.

کمیته ای برای تهیه پیشنویس این سند ایجاد شده بود تا وقتی که کنگره رای استقلال را صادر میکند آماده باشه. John Adams کمیته را ترغیب کرد که توماس جفرسون را برای تهیه پیشنویس اولیه انتخاب کند که بعد کنگره آن را ویرایش و نسخهء نهایی را ایجاد کند. اعلامیهء استقلال یک توضیح رسمی از آن بود که چرا کنگره در 2 جولای رای به استقلال از بریتانیای کبیر داده بود؛ یک سال بعد از جنگ انقلابی آمریکا. توضیح اینکه رای گیری و تصمیم بر استقلال در نشست 2 جولای گرفته شده بود، اما اعلامیهء استقلال در 4 جولای اعلام و تایید و توسط نمایندگان مستعمره های سابق امضاء شد. سالگرد رسمی استقلال آمریکا هم 4 جولای است.

اعلامیهء استقلال شکایت مستعمره ها را از King George III (پادشاه وقت بریتانیا)، و اظهار حقوق طبیعی و قانونی، شامل حق انقلاب، مایهء توجیه استقلال قرار داد.
اعلامیه در آن زمان نقش اصلی خود را بعنوان اعلان استقلال ایفا کرد و متن آن در ابتدا بعد از انقلاب آمریکا مورد بی توجهی واقع شد. از آن زمان به بعد آن بعنوان یک بیانیه عمده درمورد حقوق بشر تلقی شد؛ بخصوص جملهء دوم آن: «ما معتقدیم این حقایق بدیهی هستند، که تمام مردان برابر خلق شده اند، که آنها بوسیلهء خالق خود حقوق فسخ نشدنی دریافت کرده اند، درمیان آنها زندگی، آزادی و دنبال کردن خوشبختی.»

این جلمه یکی از شناخته شده ترین جملات در زبان انگلیسی خوانده شده است، که محتوی قویترین و تاثیرگذارترین کلمات در تاریخ آمریکاست. این گزیده نمایندهء استاندارد اخلاقی ای شد که ایالات متحده باید برای آن کوشش کند. این دیدگاه بخصوص بوسیلهء آبراهام لینکلن که اعلامیه را بنیاد فلسفهء سیاسی خودش تلقی میکرد و استدلال میکرد که اعلامیهء استقلال بیانیه ای از اصولی است که قانون اساسی ایالات متحده باید از طریق آن تفسیر شود ترویج شد.

تا رسیدن به توافق عمومی و تصویب استقلال آمریکا از انگلیس راه زیادی طی شد و تردید و مخالفت های زیادی در این بین وجود داشت. مستعمره های متعددی بودند که به امید آشتی دوباره با انگلیس بودند و حرف از استقلال نمیزدند، اما در نهایت شرایط و نیز عکس العمل حکومت خود انگلیس موجب شد تا گریزی از استقلال و رویارویی کامل و مشترک با حکومت انگلیس نباشد.

در ژانویه 1776، درست موقعی که در مستعمره ها واضح گشت که پادشاه انگلیس تمایلی برای ایفا کردن نقش میانجی ندارد، جزوهء Thomas Paine بنام Common Sense منتشر شد. Paine که به تازگی از انگلستان به مستعمره ها وارد شده بود، به طرفداری از استقلال مستعمره ها استدلال کرد، و جمهوری خواهی را بعنوان جایگزینی برای حکومت سلطنتی و ارثی مطرح کرد. Common Sense ایدهء جدیدی ارائه نداد، و احتمالا تاثیر مستقیم اندکی بر روی تفکر کنگره دربارهء استقلال داشت؛ اهمیت آن در برانگیختن بحث عمومی بر روی موضوعی بود که پیش از آن عدهء معدودی جرات میکردند بصورت باز درباره اش بحث کنند. پشتیبانی عمومی برای جدایی از بریتانیا، پس از انتشار جزوهء بسیار عمومی Paine بصورت پیوسته افزایش یافت.

هرچند بعضی از مستعمره ها هنوز امید آشتی را داشتند، پیشرفت ها در اوایل 1776 پشتیبانی عمومی برای استقلال را بیش از پیش تقویت کرد. در فوریه 1776، مستعمره ها از تصویب Prohibitory Act در پارلمان حکومت انگلیس که انسداد بندرهای آمریکا را خواستار میشد و کشتی های آمریکا را بعنوان شناورهای دشمن اعلام میکرد درس آموختند. John Adams، یک حامی قوی استقلال، باور داشت که استقلال آمریکا عملا قبل از اینکه کنگره آن را اعلام کند توسط پارلمان اعلام شده بود. آدامز Prohibitory Act را «معاهدهء استقلال» نامید و آنرا «یک انفصال کامل از امپراطوری بریتانیا» خواند. پشتیبانی برای اعلام استقلال وقتی که ثابت شد که پادشاه George جنگجویان مزدور آلمانی را برای استفاده بر علیه هدفهای آمریکایی اجیر کرده است حتی بیشتر هم افزایش یافت.

با این حال هنوز تمام مستعمره ها با استقلال موافق نبودند یا نمایندگان آنها اصولا دارای اختیار رای دادن در این مورد نبودند. بین آپریل و جولای 1776 یک جنگ پیچیدهء سیاسی در جریان بود تا منجر به توافق نظر در این مورد گشت.

آنچنان که مرسوم بود، کنگره یک کمیته را برای تهیه پیشنویس یک مقدمه که هدف قطعنامه را توضیح میداد منصوب کرد. John Adams مقدمه را نوشت، که اظهار میداشت از آنجاییکه پادشاه جورج آشتی را رد کرده است و مزدوران خارجی را بر علیه مستعمره ها اجیر کرده است، هر نوع مرجعیت و اعتبار و حکمرانی تحت آن پادشاهی کاملا باطل است. کنگره مقدمه را در 15 ماه می پس از چند روز بحث تصویب کرد، اما چهار تا از مستعمره ها بر علیه آن رای دادند و نمایندگی مریلند در اعتراض از مجمع بیرون رفت. آدامز مقدمهء 15 می خودش را عملا بعنوان یک اعلان استقلال آمریکا تلقی کرد، اما یک اعلامیهء رسمی هنوز باید تهیه میشد.

در همان روز که کنگره مقدمهء رادیکال آدامز را تصویب کرد، همایش ویرجینیا صحنه را برای یک اعلان کنگره ای رسمی استقلال تنظیم کرد. در 15 می، همایش به نمایندهء کنگره ای ویرجینیا دستور داد تا به کنگره پیشنهاد کند مستعمرات متحد را ایالتهای آزاد و مستقل اعلام کند که از تبعیت یا وابستگی به تاج یا پارلمان بریتانیای بزرگ معاف هستند. در هماهنگی با آن دستورات، Richard Henry Lee از ویرجینیا یک قطعنامه سه بخشی را در 7 ژوئن به کنگره ارائه کرد. این حرکت، که بوسیلهء آدامز پشتیبانی شد، از کنگره خواست تا استقلال از اتحاد خارجی را اعلان کند و نقشه ای برای اتحاد مستعمراتی آماده کند. بخشی از قطعنامه که مربوط به اعلام استقلال بود اینطور بود:

تصمیم گرفته شد، که این مستعمره های متحد، حق دارند و باید ایالاتهای آزاد و مستقل باشند، که آنها از تمام تبعیت از تاج بریتانیا معاف هستند و تمام ارتباط سیاسی بین آنها و کشور بریتانیای بزرگ باید و تماما منحل شود.

قطعنامهء Lee با مقاومت در بحث متعاقب آن روبرو شد. مخالفان قطعنامه، درحالیکه معترف بودند که آشتی با بریتانیا نامحتمل است، استدلال کردند که اعلان استقلال زود است و مطمئن شدن از کمک خارجی باید تقدم یابد. حامیان قطعنامه در مخالفت ابراز داشتند که حکومتهای خارجی در یک منازعهء داخلی بریتانیایی دخالت نخواهند کرد، و بنابراین یک اعلان استقلال قبل از اینکه کمک خارجی ممکن باشد مورد نیاز است. آنها اصرار ورزیدند که تمامی آنچه که کنگره نیاز است انجام دهد، اعلام یک واقعیت است که از قبل وجود دارد. نمایندگان پنسیلوانیا، Delaware، نیوجرسی، مریلند، و نیویورک هنوز اختیار رای دادن برای استقلال را نداشتند، اما، بعضی از آنها تهدید کردند که اگر قطعنامه تصویب شود خارج خواهند شد. بنابراین کنگره در 10 ژوئن رای داد تا بحث بیشتر درمورد قطعنامه Lee برای سه هفته به تعویق افتد. تا آن موقع، کنگره تصمیم گرفت که یک کمیته باید درصورتیکه قطعنامهء Lee وقتی در جولای دوباره مطرح میشود تصویب شود یک سند که استقلال را اعلام کرده و توضیح میدهد آماده کند.

درحالیکه مانور سیاسی درحال آماده سازی صحنه برای یک اعلان رسمی استقلال بود، یک سند که تصمیم را توضیح میداد درحال نوشته شدن بود. در 11 ژوئن 1776 کنگره یک کمیتهء 5 نفری متشکل از John Adams از ماساچوست، Benjamin Franklin از پنسیلوانیا، Thomas Jefferson از ویرجینیا، Robert R. Livingston از نیویورک، و Roger Sherman از Connecticut را برای تهیهء پیشنویس اعلامیه منصوب کرد. چون این کمیته هیچ گزارشی را باقی نگذاشت، مقداری نامعلومی درمورد اینکه فرایند تهیهء پیشنویس چگونه پیش رفت وجود دارد وجود دارد. آنچه روشن است آن است که کمیته، پس از بحث درمورد رئوس مطالب اجمالی ای که سند باید از آن پیروی کند، تصمیم گرفت تا جفرسون آن پیشنویس اولیه را خواهد نوشت. کمیته بطور عام و جفرسون بطور خاص فکر میکردند که آدامز باید سند را بنویسند، اما آدامز کمیته را به انتخاب جفرسون ترغیب کرد و قول داد شخصا با او مشاوره کند. با توجه به زمانبندی فشردهء کنگره، جفرسون احتمالا زمان محدودی برای نوشتن در 17 روز آینده داشت. او سپس با دیگران مشورت کرد، مقداری تغییرات داد، و سپس کپی دیگری را که شامل تغییرات میشد تهیه کرد. کمیته این کپی را در 28 ژوئن 1776 به کنگره ارائه کرد.

برای دو روز کنگره بصورت سیستماتیک سند جفرسون را ویرایش کرد و یک چهارم از آن را کم کرد؛ جمله بندی های غیرلازم را حذف کرد؛ و ساختار جمله ها را بهبود داد. کنگره ادعای جفرسون را دربارهء اینکه بریتانیا برده داری را به مستعمره ها تحمیل کرده بود حذف کرد تا سند را متعادل کرده و اشخاصی در بریتانیا را که از انقلاب پشتیبانی کرده بودند راضی کند. هرچند جفرسون نوشت که کنگره نسخهء پیشنویس او را له کرد، اعلامیه ای که سرانجام ایجاد شد بر طبق گفتهء John Ferling، تهیه کنندهء زندگینامهء او، سند شکوهمندی بود که معاصران و آیندگان را الهام بخشید.

نخستین جملهء اعلامیه بعنوان یک موضوع قانون طبیعی توانایی مردم برای فرض کردن استقلال سیاسی را اظهار میدارد و تایید میکند که پایه ها برای چنان استقلالی باید معقول باشند (م: متن ترجمه نشد).

بخش بعدی، مقدمهء معروف، شامل ایده ها و آرمانهایی میشود که اصول استقلال بودند. آن همچنین اظهار آنچه است که به نام «حق انقلاب» شناخته میشود: یعنی مردم حقوق معینی دارند، و وقتی حکومتی این حقوق را زیر پا بگذارد، مردم حق اصلاح یا براندازی آن حکومت را دارند:

ما معتقدیم که این حقایق بدیهی هستند، که همهء مردان برابر خلق شده اند، که آنها بوسیلهء خالق خود حقوق فسخ ناشدنی مشخصی داده شده اند، که درمیان آنها زندگی، آزادی و تعقیب خوشبختی است. – که برای محافظت از این حقوق، حکومتها درمیان افراد پایه گذاری میشوند، که قدرت عادلانهء خود را از رضایت مردم تحت حکومت میگیرند، – که هروقت هر شکلی از حکومت مخرب برای این هدفها شود، حق مردم است که آنرا اصلاح یا براندازی کنند، و حکومت جدیدی را پایه گذاری کنند، …

بخش بعدی لیستی از جرائم پادشاه جورج III است که هدف آن نشان دادن آن است که او حقوق مستعمرات را نقض کرده است و بنابراین مناسب حاکم آنان بودن نیست.

بسیاری از آمریکایی ها هنوز یک احساس خویشاوندی با مردم بریتانیا داشتند، و به افراد برجسته و نیز پارلمان بریتانیای کبیر درخواست کرده بودند تا پادشاه را راضی کنند که سیاست هایی را که بیشتر از همه قابل اعتراض بودند نسبت به مستعمرات کاهش دهد. بخش بعدی اعلامیه ناامیدی از شکست این تلاشها را اظهار میدارد.

در بخش نهایی، امضاء کنندگان اظهار میدارند که شرایطی وجود دارد که تحت آن مردم باید حکومت خود را تغییر دهند، و بریتانیا چنان شرایطی را موجب شده است، و لازم است که مستعمره ها پیوندهای سیاسی با بریتانیای سلطنتی را پاره کنند و ایالات مستقلی شوند. حسن ختام، زبان Lee را از قطعنامهء استقلال که در 2 جولای تصویب شده بود در خود داشت.

تاریخ دانان اغلب به دنبال منابعی بوده اند که بیشتر از همه جمله بندی و فلسفهء سیاسی اعلامیهء استقلال را تحت تاثیر قرار داده اند. به اقرار خود جفرسون، اعلامیهء استقلال شامل هیچ ایدهء جدیدی نبود، بلکه در عوض یک بیان از عقایدی بود که بصورت گسترده بین حامیان انقلاب آمریکا مشترک بود. همانطور که او در 1825 توضیح داد:

نه با هدف نو بودن اصول یا عقاید، و با این حال نه کپی شده از هر نوشتهء بخصوص و پیشین، آن درنظر گرفته شد تا یک بیان تفکر آمریکایی باشد، و به آن بیان لحن و روح مناسبی را که موقعیت ایجاب میکرد بدهد.

آنی ترین منابع جفرسون دو سند نوشته شده در ژوئن 1776 بودند: پیشنویس خود او از قانون اساسی ویرجینیا، و پیشنویس George Mason از اعلامیهء حقوق ویرجینیا. ایده ها و عبارت هایی از هردوی این اسناد در اعلامیهء استقلال ظاهر شدند. خود آن اسناد نیز مستقیما تحت تاثیر اعلامیهء حقوق انگلیس در سال 1689 که رسما حکمرانی King James II را پایان داد بودند. در طول انقلاب آمریکا، جفرسون و بقیهء آمریکایی ها به اعلامیهء حقوق انگلیس بعنوان مدلی از چگونگی پایان دادن به حکمرانی یک پادشاه غیرعادل نگاه میکردند. Declaration of Arbroath اسکاتلندی (1320) و Act of Abjuration (1581) هلندی همچنین بعنوان مدلهایی برای علامیهء جفرسون پیشنهاد شده اند، اما این استدلال ها به بحث کشیده شده است.

جفرسون نوشت که تعدادی از مولفان یک نفوذ عمومی بر روی جمله بندی اعلامیه داشته اند. نظریه پرداز سیاسی انگلیسی John Locke که جفرسون او را «یکی از بزرگترین مردانی که تاکنون زیسته اند» خواند، معمولا بعنوان یکی از نفوذهای اصلی ذکر میشود. در 1922، تاریخدان Carl L. Becker نوشت که «بیشتر آمریکایی ها کارهای Locke را بعنوان یک نوع انجیل سیاسی جذب کرده اند؛ و اعلامیهء استقلال، در شکل خودش، در عبارت بندی اش، بصورت نزدیکی از جمله های معینی در second treatise on government نوشتهء Locke تبعیت میکند». اما وسعت نفوذ Locke در انقلاب آمریکا بوسیلهء بعضی از دانشوران بعدی مورد سوال قرار گرفته است. تاریخدان Ray Forrest Harvey در 1937 اعلام کرد، همانطور که او برای تاثیر غالب حقوقدان سویسی Jean Jacques Burlamaqui استدلال کرد، که جفرسون و Locke از نظر فلسفهء سیاسی خود در دو قطب مخالف واقع بودند، همانطور که بوسیلهء استفادهء جفرسون از عبارت «تعقیب کردن خوشبختی» بجای «دارایی» در اعلامیهء استقلال گواهی داده میشود. بقیهء دانشوران نفوذ جمهوری خواهی را بجای لیبرالیسم کلاسیک Locke مورد تاکید قرار میدهند. تاریخدان Garry Wills استدلال کرد که جفرسون بوسیلهء روشنگری اسکاتلندی، به ویژه Francis Hutcheson بجای Locke تحت نفوذ قرار گرفته است، تفسیری که قویا مورد انتقاد قرار گرفته است.

تاریخدان قانون John Phillip Reid نوشته است که تاکید بر روی فلسفهء سیاسی اعلامیه در جای نادرستی قرار گرفته است. Reid استدلال میکند که اعلامیه یک مقاله درمورد حقوق طبیعی نیست، بلکه در عوض یک سند قانونی است – یک اعلام جرم بر علیه پادشاه جورج برای نقض حقوق قانون اساسی مستعمرات. در مقابل، تاریخدان Dennis J. Mahoney استدلال میکند که اعلامیه به هیچ وجه یک سند قانونی نیست، بلکه یک سند فلسفی است که تحت نفوذ Emerich de Vattel, Jean-Jacques Burlamaqui, و Samuel Pufendorf بوده است. تاریخدان David Armitage استدلال کرده است که اعلامیه یک سند قانون بین المللی است. بر طبق نظر Armitage، اعلامیه قویا بوسیلهء «قانون ملت ها» از Vattel، کتابی که بنجامین فرانکلین گفته بود «مداوما در دستان اعضای کنگرهء ما بود» تحت تاثیر بوده است. Armitage مینویسد که چون Vattel استقلال را برای تعریفش از کشور بودن بنیادی قرار داد، هدف اصلی اعلامیهء استقلال «اظهار حاکمیت قانونی بین المللی ایالات متحده» بود. اگر ایالات متحده هر امیدی برای به رسمیت شناخته شدن توسط قدرتهای اروپایی را داشتند، انقلابیون آمریکایی نخست باید واضح میکردند که آنها دیگر وابسته به بریتانیای کبیر نبودند.

مقامات بریتانیایی در آمریکای شمالی کپی هایی از اعلامیه را به بریتانیای کبیر فرستادند. آن در روزنامه های بریتانیایی در اواسط آگوست چاپ شد، و ترجمه هایی در روزنامه های اروپایی پس از آن به زودی ظاهر شدند. بریتانیایی ها در مقابله با اعلامیهء استقلال امضاء کنندگان اعلامیه را بخاطر اعمال نکردن اصول یکسانی از «زندگی، آزادی، و تعقیب خوشبختی» برای آمریکایی های آفریقایی مورد تقبیح قرار دادند. از جانب افراد و منابع دیگری نیز این حملات صورت گرفت و آنها میپرسیدند چطور برده داران آمریکایی در کنگره میتوانند ادعا کنند «تمام مردان برابر خلق شده اند» بدون آنکه برده های خودشان را آزاد کنند.

آمریکایی های آفریقایی برده همچنین فراخوان آزادی را شنیدند. ده ها هزار از برده ها مزرعه ها در جنوب و شمال را برای پیوستن به خطوط بریتانیایی رها کردند، یا برای فرار در طول آشفتگی جنگ. بریتانیایی ها قول خود را حفظ کردند و هزاران وفادار سیاه را با نیروهای نظامی خود در روزهای پایانی جنگ برای اسکان مجدد بعنوان مردان آزاد در Nova Scotia، جامائیکا یا انگلیس تخلیه کردند. چهار تا پنج هزار آمریکایی آفریقایی در ارتش قاره ای خدمت کردند که برای استقلال آمریکا جنگیدند. حکومت انقلابی برده هایی را که برای جنگ نامنویسی کردند آزاد کرد؛ 5% از نیروهای جورج واشینگتن از نیروهای آمریکایی آفریقایی تشکیل شده بود.

William Whipple، یک امضاء کنندهء اعلامیهء استقلال که در جنگ شرکت کرده بود، بردهء خودش Prince Whipple را بخاطر آرمانهای انقلابی آزاد کرد. در دهه های پس از جنگ، تعداد زیادی از برده داران دیگر همچنین برده های خود را آزاد کردند که از 1790 تا 1810 درصد سیاهان آزاد در جنوب بالا از کمتر از یک درصد جمعیت سیاه به 8.3 درصد افزایش یافت. بیشتر ایالتهای شمالی برده داری را منسوخ کردند؛ گرچه با آزادسازی تدریجی، برده ها هنوز در بعضی از سرشماری های ایالتهای میانی آتلانتیک در 1840 لیست میشدند.

مردان آزاد شده ای که برای استقلال جنگیده بودند بعد از جنگ با تبعیض در اسکان و شغل روبرو شدند، در چندین ایالت حق رای نداشتند، و برای سفر بین ایالت ها نیاز به گذرنامه داشتند.

درحالیکه اعلامیهء استقلال نقش اولیهء خود در اعلان استقلال ایالات متحده را انجام داده بود، در سالهای اولیهء بعد از انقلاب آمریکا مورد غفلت واقع شد. جشن های اولیهء استقلال، همچون تاریخدانان اولیهء انقلاب، بطور وسیعی اعلامیه را نادیده گرفتند. گرچه عمل اعلان استقلال مهم تلقی میشد، اما متنی که آن عمل را اعلان کرده بود مورد توجه اندکی قرار گرفت. اعلامیه به ندرت در طول بحثها دربارهء قانون اساسی ایالات متحده ذکر میشد، و زبان آن در آن سند وارد نشد. پیشنویس اعلامیهء حقوق ویرجینا که George Mason نوشت بیشتر موثر بود، و زبان آن در قانون اساسی و منشور حقوق ایالات متحده بیشتر از جملات جفرسون منعکس شد. Pauline Maier نوشت، در هیچیک از این اسناد، هیچ شواهدی وجود ندارد که اعلامیهء استقلال به هیچ وجه در ذهن افراد بعنوان یک بیان کلاسیک از اصول سیاسی آمریکایی زنده بوده است.

بعضی از رهبران انقلاب فرانسه اعلامیهء استقلال را تحسین کردند، اما بیشتر درمورد قانون اساسی ایالتهای آمریکایی علاقمند بودند. «اعلامیهء حقوق مردان و شهروندان» فرانسوی زبان را از اعلامیهء حقوق ویرجینای George Mason قرض گرفت و نه از اعلامیهء جفرسون، هرچند جفرسون در آن زمان در پاریس بود و در طول فرایند پیشنویس مورد مشورت قرار گرفت. بر طبق نظر David Armitage، اعلامیهء استقلال ایالات متحده بصورت بین المللی تاثیرگذار بود، اما نه بعنوان یک بیانیهء حقوق بشر.

بقیهء رهبران فرانسوی مستقیما بوسیلهء متن اعلامیهء استقلال تحت تاثیر واقع شدند. Manifesto of the Province of Flanders در سال 1790 نخستین مشتق خارجی از اعلامیه بود؛ بقیه شامل اعلامیهء استقلال ونزوئلایی (1811)، Liberian Declaration of Independence در 1847، اعلامیهء جدایی بوسیلهء ایالات کنفدراسیون آمریکا (1860 تا 61)، و اعلامیهء استقلال ویتنام (1945) میشدند. این اعلامیه ها اعلامیهء استقلال آمریکا را در اعلان استقلال یک کشور جدید منعکس میکردند، بدون آنکه لزوما فلسفهء سیاسی آنرا توصیه کنند.

در ایالات متحده، علاقمندی به اعلامیه در دههء 1790 با ظهور اولین حزب های سیاسی آمریکا زنده شد. جمهوری خواهان جفرسونی که به دنبال برتری بر رقبای فدرالیست خود بودند بر اهمیت اعلامیه و جفرسون بعنوان مولف آن تاکید کردند. فدرالیست ها با انداختن تردید بر روی مولف یا منبع اصلی بودن جفرسون، و با تاکید بر اینکه استقلال بوسیلهء تمامی کنگره اعلام شد، و جفرسون تنها یکی از اعضای کمیتهء تهیهء پیشنویس بود، پاسخ دادند. فدرالیست ها اصرار ورزیدند که عمل کنگره در اعلان استقلال، که در آن John Adams که یک فدرالیست بود نقش عمده ای داشت، بیشتر از سندی که آن عمل را اعلام میکرد اهمیت داشت. اما این دیدگاه، همچون تشکل فدرالیست، محو شد، و قبل از اینکه زمان زیادی بگذرد اعلان استقلال با خود سند مترادف شد.

وقتی علاقه به اعلامیهء استقلال زنده شد، بخشهایی که در 1776 بیشتر اهمیت داشتند – اعلام استقلال ایالات متحده و شکایت بر علیه پادشاه جورج – دیگر مربوط نبودند. اما پاراگراف دوم، با صحبتش درمورد حقایق بدیهی و حقوق فسخ نشدنی، مدتها پس از آنکه جنگ خاتمه یافته بود قابل اعمال بود. چون قانون اساسی و منشور حقوق فاقد عبارت های قاطعی درمورد حقوق و برابری بود، حامیان گروههای اقلیت برای پشتیبانی به اعلامیهء استقلال رو آوردند. با شروع در دههء 1820، شکلهای تغییر یافته ای از اعلامیه برای ادعای حقوق کارگران، کشاورزان، زنان، و دیگران تولید شدند. برای مثال در 1848، Seneca Falls Convention، یک همایش از حامیان حقوق زنان، اعلان کردند که «تمامی مردان و زنان برابر خلق شده اند».

اعلامیهء استقلال مهمترین اثر عمدهء خود را بر روی بحث دربارهء برده داری داشت. تضاد میان ادعای اینکه «تمامی مردان برابر خلق شده اند» و وجود برده داری آمریکایی هنگامی که اعلامیه برای اولین بار منتشر شد باعث جلب نظر شد. همانطور که قبلا گفته شده بود، گرچه جفرسون یک پاراگراف در پیشنویس اولیهء خود شامل کرده بود که بر نقش بریتانیا در تجارت برده دلالت میکرد، این از نسخهء اصلی حذف شد. جفرسون خودش یکی از برده داران عمدهء ویرجینیا بود که صدها برده داشت. در قرن نوزدهم، اعلامیهء استقلال برای جنبش براندازی برده داری یک اهمیت ویژه یافت. تاریخدان Bertram Wyatt-Brown نوشت که براندازان برده داری تمایل داشتند اعلامیهء استقلال را بعنوان یک سند مذهبی و همچین یک سند سیاسی تفسیر کنند. رهبران براندازی برده داری Benjamin Lundy و William Lloyd Garrison «صخره های دوقلو» ی کتاب مقدس و اعلامیهء استقلال را بعنوان ماخذی برای فلسفه های خود تعیین کردند. Garrison نوشت «تا زمانیکه یک نسخه از اعلامیهء استقلال یا کتاب مقدس در سرزمین ما باقی بماند، ما ناامید نخواهیم شد». برای رادیکال هایی همچون Garrison، مهمترین بخش اعلامیه اظهار حق انقلاب بود. Garrison خواستار نابود کردن حکومت تحت قانون اساسی و ایجاد یک حکومت جدید که وقف اصول اعلامیهء استقلال باشد شد.

ارتباط اعلامیهء استقلال به برده داری در سال 1854 توسط آبراهام لینکلن مورد استفاده قرار گرفت. لینکلن فکر میکرد که اعلامیهء استقلال بالاترین اصول انقلاب آمریکا را بیان کرده است، و اینکه پدران بنیانگذار، برده داری را با این انتظار که سرانجام محو خواهد شد تحمل کرده اند.

معنی اعلامیه یک موضوع بحث مکرر در بحثهای معروف لینکلن و Stephen Douglas در 1858 بود. داگلاس استدلال میکرد که «تمامی مردان برابر خلق شده اند» در اعلامیه به مردان سفیدپوست اشاره دارد. او گفت هدف اعلامیه، به سادگی توجیه کردن اعلام استقلال ایالات متحده بوده است، و نه ادعای برابری هر نژاد پست تر. اما لینکلن فکر میکرد که زبان اعلامیه عمدا فراگیر بوده است و یک استاندارد اخلاقی بالا را تعیین میکند که جمهوری آمریکا باید به دنبال آن باشد. برطبق نظر Pauline Maier، تفسیر داگلاس از نظر تاریخی دقیق تر بود، اما دیدگاه لینکلن در نهایت پیروز شد. Maier مینویسد در دستان لینکلن، اعلامیهء استقلال نخستین و پیشروترین سند معاصر شد که اهدافی را برای واقعیت یافتن در طول زمان معین میکند.

دیدگاه لینکلن دربارهء اعلامیهء استقلال بعنوان یک راهنمای اخلاقی برای تفسیر قانون اساسی تاثیرگذار بود. Garry Wills در 1992 نوشت، حالا برای بیشتر مردم اعلامیهء استقلال آنچه را معنی میدهد که لینکلن به ما گفت معنای آنست، بعنوان راهی برای اصلاح قانون اساسی بدون براندازی آن. تحسین کنندگان لینکلن همچون Harry V. Jaffa این پیشرفت را تحسین کردند. منتقدان برجسته لینکلن، Willmoore Kendall و Mel Bradford استدلال کردند که لینکلن بصورت خطرناکی حوزهء حکومت ملی را توسعه داد و با وارد کردن متن اعلامیهء استقلال در قانون اساسی حقوق ایالتها را نقض کرد.

========================================

منبع: گزیده هایی از United States Declaration of Independence – Wikipedia, the free encyclopedia

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>