تلهء مطلق گرایی در بحث

آیا میدانید این تله چیست؟!
افراد بسیاری در زمینه های مختلف، از سیاست تا مذهب، با هم بحث میکنند، ادعاهایی را مطرح کرده، سعی در دفاع از عقیده ای کرده، ایرادات و مخالفتهایی را ابراز میکنند، با عقایدی مخالفت میورزند…
مشاهده میشود که اغلب این افراد در تلهء مطلق گرایی گرفتار میشوند! حتی افرادی که ادعای ایشان و جسارتشان براستی با حداقل مقداری دانش و تفکر و تسلط در آن زمینه همراه است.
اما در میان کسانی که حقیقتا دانش کافی گسترده و تسلط و تفکر کاملا منطقی و منصفانه و غیرمتعصبانه دارند، مسلما گرفتار شدن به تلهء مطلق گرایی کمتر دیده میشود.
مطلق گرایی در جهانی که بیشتر چیزهای آن نسبیست، کودکانه است. و چنین رفتاری جز نشان دادن عدم کفایت سخنورش و عوارض جانبی دیگر سودی ندارد. از عوارض جانبی مشهود، ملالت بار و کم محتوا شدن شدن بحث و در نتیجه ترک یا کم رونق شدن آن از سوی کاربرانی به غیر از طرفین مستقیم بحث در تلهء مطلق گرایی، خشم و پیش رفتن بحث بسوی عدم منطق و حتی توهین و نهایتا فحاشی، پستهای خصوصی بی فایده پیرامون بحث، … و غیره و غیره میباشد.

بسیاری افراد از ابتدا ادعایی مطلق گرا را مطرح میکنند، بعضی افراد نیز بعدا در تلهء مطلق گرایی گرفتار میشوند (احتمالا پیش زمینهء ذهنی یا چنین نظری را داشته اند؛ گرچه بروز نداده باشند).
حال یا با شروع صرف از جانب خودشان و یا با تحریک و سیاست و حتی فریب از سوی مخاطب مخالف.
این ترکیبات به دو طرف مخاطب و آنچه ادعا میکنند و ویژگیهای شخصیتی و معیارهای اخلاقی و اهداف آنها، و چیزها و موقعیتهایی که در جریان بحث بدان میرسند و واقعیتهایی که متوجه میشوند، بستگی دارد.

گویی مطلق گرایی درواقع سفسطه ایست از سوی خود شخص بر علیه خودش!!
مطلق گرایی روان را بطور موقتی تاحدودی ارضاء و فشار احساسی موجود را کم میکند، از آنرو که بنوعی برون افکنی و تهاجم نیز میتواند باشد.
(از این دید مطلق گرایی بسیار شبیه تعریف رفتار نفس اماره در منابع معنوی بنظر میرسد!!: ارضاء فوری خواسته ها که اغلب نامشروع است)
اما مطلق گرایی به محض وقوع، سخنور را در سراشیب انحطاط و شکست در واقعیت، می افکند.
گویی گاهی نیز مطلق گرایی روشی برای فرار از میدان و پنهان کردن دریافت و مقصود اصلی خویش است.
یعنی مخاطب درواقع درونا قانع شده است و یا متوجه ضعف یا خطای خود در ادعا و باورش شده است، اما طور دیگری وانمود میکند و سعی میکند بحث را به بن بست منطقی بکشاند و ادعا کند که ادعای بیشتر و سخت تری مد نظر او بوده است یا انتظار چنین نتیجه ای را از طرف مقابل داشته است.

میتوان گفت مطلق گرایی خود از تعصب و غرور ناشی میشود (البته تعصب نیز معمولا ریشه هایی در غرور دارد؛ یا شاید کاملا و تماما).

قبول نسبیت و ترک مطلق گرایی، در این وادیها، قبول واقعیتها و محدودیت و نسبیت آگاهی و توان خویش است.
و اما ترک مطلق گرایی، ترک آرمان گرایی نیست. این تصور غلطی است که انگیزهء روانی عقلانی و فطری ای را برای مخالفت با آن برمی انگیزد؛ گرچه بصورت ناخودآگاه.
ما اغلب چیزی را آرمان قرار میدهیم و ادعا میکنیم که نیک و ارزنده و باید است (که گاهی حتی در اینهم نسبیت به درجاتی دخیل است – اما بهرحال عزم ما برای رسیدن بدان است که تاوجود دلایل کافی مطلق فرض میشود)، اما در عمل و در واقعیت، معمولا رسیدن بدان بصورت مطلق ممکن نیست یا با مسیری کند و طولانی به این نقطه خواهد رسید. آیا در این میان ما باید ادعاهای مطلق گرایانه داشته باشیم و واقعیت ها را انکار کنیم؟

خطای بزرگ همین است که موضوع مطلق گرایی، که آرمان و عزم برای رسیدن بدان است، با ادعا و واقعیات و مسیر و درجهء پیاده سازی و محقق شدنش اشتباه میشود.

مثال عملی:
فرضا در یک بحث سیاسی پیرامون دموکراسی و مزایای آن نسبت به حکومتهای از انواع دیگر.
اغلب، فرد مخالف با این دیدگاه پس از مدتی که بحث از وادی تئوریک وارد وادی عملی و پیاده سازی و تجربیات و موارد موجود میشود، ادعا میکند که در نظامهای دموکراسی فعلی نیز ظلم، شکنجه، فریب، فساد، قوانین ضد آزادی و حقوق اولیه و اخلاق، … وجود دارند.
بسیاری از مدعیان، در پاسخ، به انکار یا کوچک تر از واقعیت نشان دادن این نمودها میپردازند!
درحالیکه اساس بحث در تئوری تقریبا بی نقص بوده است، و در وادی عمل نیز اگر واقعیت نسبیت را معتبر دانسته و تصریح کنیم، و سپس به مقایسه ای نسبی و آماری میان نظامهای موجود بپردازیم، آنگاه اغلب (کاملا ممکن است) به نتایجی میرسیم که برتری بسیار مشهود و بزرگی را برای نظام دموکراسی نشان میدهند.
گرچه این پیروزی، مطلق و آنقدر بزرگ و مشهود که ما میخواسته ایم/باور داشته ایم، یا با تلهء مطلق گرایی بدان دچار شده بودیم، نبوده باشد.

در یک بحث منطقی، طرفین و منابع آنها هر دو نسبی هستند، پس اینکه شما نسبیت خود را بپذیرید، نقطهء ضعفی برای شما بحساب نمی آید؛ طرفین در این وادی برابرند. باید مواظب بود که طرف مخالف ما را با ژستی غیر از این فریب نداده و تحریک نکرده و در دام تدافع ناخودآگاه و مطلق گرایی دچار نکند.

نباید فرض کرد که به نتیجه و پیروزی یا شکست مطلقی باید رسید تا بحث نتیجه ای داشته بوده باشد و تصمیم و عزم و عملی واقعی و جدی بر اساس آن بتواند شکل بگیرد.
انسان از میان نسبیات و با آزمون و خطا پیش میرود، و نبودن تضمین مطلق برای یک موضوع، حداقل در اکثر موارد، مانع و بهانه ای برای ایستایی نیست.
بلکه آدمی منابع آنرا دارد که برای امیدهای بزرگ واقعی، ریسکهایی بکند.
در این میان موجود بودن تجربه های عملی، بجای اینکه اثبات صحت نظر و تصمیم ما و عدم وجود یا ضعیف تر بودن این ریسک باشد، نباید باعث گرفتار شدن ما در تلهء مطلق گرایی و گرفتن نتیجهء معکوس شود!

آیا اینطور نیست؟

شاید اینها که گفتم بیشتر بخشی از هنر جنگ بود! یا بنظر میرسد ازاین دیدگاه واضحتر و کاربردی تر بنظر برسد.
بهرحال اینها تنها بخشی از واقعیت بسیار بزرگتریست.
میتوان گفت، ما آنگاه میتوانیم کاملا درست و منصفانه بحث کنیم و به تصوری از «حقیقت» یا «واقعیت» (که بنظرم جزیی از حقیقت است) ای تا حد ممکن مطمئن دست یابیم، که از ابتدا قصدی مطلق در جهت پیروزی بر طبق نظر خودمان نداشته باشیم و شکست را نیز پذیرفته باشیم.
آنچه انگیزهء ماست، «امید» است!

براستی این پیروزی و شکستها در راه آرمان و امیدهایمان در راستای آن، نهایی نیست.
چرا که قصد ما تعالی و حقیقت مطلق است. و تصورات و دریافتهای و ایده های ما، ممکن است نادرست و حتی ضد این آرمانها باشند. و ما باید اینرا برای خودمان پذیرفته باشیم.

شرمنده که این حقیر بی سواد چنین بحثی را گستاخانه در میان استادان و عزیزان گرامی به میان کشیدم.
شاید بدیهی و پیش پاافتاده فرض شود. بهرحال بدید ما مهم و مفید بود، و نه بر اعتماد به نفس شخصی و غرور، بلکه بر مبنای تلاش و وظیفه ای اخلاقی بعنوان عضوی از این جامعه بیان شد. نتیجه مهم نیست، چراکه شخصی نبوده است. شاید کارهای کوچک را باید اعضاء کوچک بکنند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>