جهان نقص ها!

گویی این جهان برای کامل بودن آفریده نشده است.
گویی همیشه باید نقصی داشت.
هیچکس نمیتواند همه چیز داشته باشد.
هیچکس نمیتواند همه چیز باشد.
گویی براستی آنچه ما در این جهان باید به انجام رسانیم، یعنی اصل و مهمترین، همان رشد معنوی ماست، کامل شدن در اخلاق، پرهیز از گناه و حرام.
ولی چه کنم که من همچنان شیفتهء قدرت و شکوه آدمی در همین جهان هستم.
شیفتهء پیشرفت.

راستش را بخواهید دین و معنویت راه بسیار سختیست. یعنی از یک حدی بیشترش واقعا سخت میشود، گویی بصورت تصاعدی سخت میشود! خیلی خیلی سخت است. هرکس فکر میکند آنقدرها سخت نیست، بنظرم مسئله را درست نمیداند، درست نمیفهمد، ناشی از کمبود دانش و بینش اوست.
بذارید یه جملهء جالبی رو از Bjarne Stroustrup، خالق زبان برنامه نویسی سی++ نقل کنم. خب میدونید آخه رشتهء من کامپیوتر و برنامه نویسیه دیگه! ولی جمله بنظرم جملهء عمومی جالبی میتونه باشه و فقط منحصر به فیلد برنامه نویسی نیست. ایشون میفرماید که:
If you think it’s simple, then you have misunderstood the problem
ترجمه اش میشه: اگر شما فکر میکنید آن ساده است، پس شما مسئله را درست متوجه نشده اید.

خب بریم سر بحث شیرین قدرت!
من قدرت رو خیلی دوست دارم. خیلی!
البته منظورم از قدرت عمدتا قدرتهای اصیل و درونی است. قدرتهایی که با اینکه هنوز کم و بیش در حوزهء مادی و این جهان هستند، اما با وجود خود آدمی بنوعی عجین هستند و جزیی از خود او میشوند، البته تاحد ممکن، و نه قدرتهای برونی و دست دوم مثل پول و قدرت و مقام اجتماعی، که البته قدرتهای برونی و دست دوم هم بجای خودشون لازم و مفید هستن، ولی قدرتهای اصیل و درونی بنظر بنده بسیار اساسی تر و مهم تر هستن و اگر قرار باشه بین این دو دسته قدرت یکی رو انتخاب کنم قطعا انتخاب من قدرتهای اصیل و درونی خواهد بود. درواقع قدرتهای اصیل و درونی این خاصیت رو هم دارن که اکثرا باعث میشه نیاز انسان به قدرتهای برونی و دست دوم به شدت کاهش پیدا کنه و به حداقل ممکن برسه.

قدرت به انسان شکوه میده. شکوهی که خودت برش ناظر هستی، با وجود خودت درک و لمسش میکنی و ارضات میکنه. در این صورت دیگه نیازی نداری که دیگران با تو هم نظر باشن و تو رو تایید کنن.

مثلا از قدرت ذهن خودت لذت میبری. از قدرت دانش میشه لذت برد. و لزوما نیازی نیست که دیگران با تو همفکر باشن و تو رو تایید کنن. آیا نیازی هست؟ مثلا خیلی ها با من بحث کردن و با من مخالفت کردن، مثلا گفتن دنبال پول بودن بهتره. البته من با پول مخالف نیستم کسی هم از پول بیشتر بدش نمیاد، و قبول دارم که یک مقدار حداقلی از امکانات مادی ضروریه، ولی پول زیاد، یعنی واقعا ثروتمند بودن، خب به خودی خودش بد نیست، ولی موضوع اینه که معمولا پول زیاد براحتی بدست نمیاد و نیاز هست که بیشتر منابع وجودی خودت رو به این هدف اختصاص بدی، بیشتر وقت و انرژی خودت رو، که طبیعتا بخاطر محدودیت های انسان و جهان، باید از جنبه ها و اهداف دیگرت رو کاهش بدی و مثلا از پیشرفت با حداکثر سرعت ممکن در خیلی بخشهای دیگر بخصوص قدرتهای اصیل و درونی صرفنظر کنی.
خب من گفتم که آدم اگر قدرتهای اصیل و درونی داشته باشه نیازی به تایید دیگران نداره، و میدونید، خب این خودش خیلی خوبه! اینکه از این فشار و نیاز و وابستگی و قید و بند حرف و نظر دیگران و جامعه خودت رو رها کنی، این خودش یکی از نشانه ها و دستاوردهای قابل توجه قدرتهای اصیل و درونیه. و مسلما در زندگی گوهر ارزشمندیه، چیزی که باعث میشه بتونی زندگی خودت رو تحت کنترل واقعی خودت بگیری، نه کنترل و تاثیر ولو غیرمستقیم و نهان دیگران و محیط.

مردم اکثرا پیشرفت اصلی رو در قدرتهای برونی و دست دوم میدونن، که بنظر بنده بنوعی در اشتباه هستند! هرچند خیلی ها قبول نمیکنن. خب نکنن. چه اهمیتی داره؟ بنظر اونا یه پولدار بی سواد از یک دانشمند و نابغه علمی که مال و منال زیادی نداره موفق تره.

بهرحال این دنیا همینه، پیچیده و فریبنده. و فقط یا یک ذهن قدرتمند و دانش و بینش عمیق حاصل از قدرتهای اصیل و درونیه که میشه خیلی بازیها و فریب های این جهان رو شناخت و اونا رو دور زد.

راستی یه چیزی یادم آمد بگم! چند روز پیش داشتم از سر کار برمیگشتم، نمیدونم چی شد یک آن قدرتی رو حس کردم، یک قدرت و اراده روحانی شدید، البته اون قدرت و ارادهء من نبود، بلکه بنظرم قدرت حضرت علی (ع) بود، و این قدرت و اراده بسیار شدید و عظیم بود، بطوریکه ازش به وحشت افتادم، از اینکه چنین موجود قدرتمند دارای اختیار وجود داره انسان میترسه خب! بعدش با خودم فکر کردم اوه اگر قدرت امثال حضرت علی (ع) و حضرت حسین (ع) اینطوریه و آدم ازش وحشت میکنه، ببین قدرت خدا چیه دیگه، و اگر قدرت خدا رو حس کنیم شاید اصلا سکته بزنیم! و فکر کردم پس اینکه میگن از خدا بترسید و بعضیا میگن از خدا خیلی میترسن بخاطر چیه، چون بهرحال از قدرت عظیم باید ترسید، و این قدرت وقتی چیزی رو اراده کنه و چیزی رو دستور بده هیچ چیزی در برابر اون امکان کاری رو نداره. اگر اراده کنه که ما رو شکنجه کنه، هیچ چیزی نمیتونه این سرنوشت رو تغییر بده، و بنابراین به لحاظ عقلانی ما باید از چنین قدرتی بترسیم و هرچی میگه اطاعت کنیم! اینجا دیگه لجبازی و سر جنگ داشتن معنی نمیده، چون هرچی تو قوی باشی هرچی اراده و شجاعت داشته باشی، خدا از تو به مراتب قوی تره و بازهم خوردت میکنه!
البته خدا مهربانه درست، و ظلم نمیکنه، بخششش هم زیاده، ولی واقعیت اینه که ما جز ترسیدن و اطاعت ازش کاری ازمون برنمیاد. این یه واقعیته! در جهان هستی قدرت بر همه چیز غلبه داره، و در برابر قدرت هیچ چیزی کارایی و معنایی نداره.
من حتی نمیدونم چطور خدا خوبه، و مثلا آیا نمیشد بد باشه؟ ولی اصلا بدی چیه؟ آیا نیازی به بد بودن هست؟ آیا یک موجود قادر مطلق نیازی به بد بودن داره؟ اصلا بد بودن معنا و مفهومی داره؟ مثلا ما اگر گناه میکنیم اکثرا بخاطر ضعیف بودن و نیازمند بودن ماست و چون نمیتونیم بر نفس خودمون غلبه کنیم، ولی اگر قدرت مطلق داشتیم مسلما بر تمام این نیازها و گرایش های نفسانی غلبه میکردیم و دیگه دلیلی برای انجام گناه و ظلم و پلیدی نداشتیم! اصلا بدی آیا مفهوم منطقی ای داره؟ بنظرم بدی خودش ناشی از کمبود قدرته، و یک ضعف و نقص است. همانطور که تاریکی نبود و کمبود نور است، و به خودی خودش وجود و معنای منطقی نداره. یعنی اگر نور نبود، کمبودش که تاریکی است هویدا نمیشد.

5 دیدگاه در “جهان نقص ها!

  1. “بسم الله الرحمن الرحيم
    …قُلْ هَٰذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ ۚ عَلَىٰ بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي ۖ وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ…”
    “به شناسه خداوند پرمهر بسیار مهربان
    ..گو این راهم، فرامیخوانم سمت خداوند، بر بینایی، منُ کسی پِیمیرودمُ، پاک رهاییِ خداوندُ، چه من از همبازگذارها..”
    با آشتی با خداوند یگانه،
    بینید ما بنده های خداوند دلارام بهش، نبایستی گیر درگذشته ها شویم، نمونه میگویید توان یا نیرویی از آدمهای گذشته، را دریافتید، خوب چرا؟؟ نیرو یا توان ما مگر بخشش خداوند نیست؟ با خوراکی گرما دم کشیدن، اندیشهء خداوند پرمهر داده؟؟،
    راستش دیروز همه ناگهان میگفتند ،میخواهد باد بارش سخت بیاید ، بنده هم دنبال دمشناسی یا هواشناسی از رسانه ها کمتر میروم، نمیدانستم، باری کمی آشفته شدم، بار خیلی ترسان از خداوند میخواستم آب نبرَدمان، یا باد بامها را برندارد، نیز شب خیلی بیدار بودم پیش از بارش،،بارها نماز خواندم از ترس، دیدم باران نیامده آسوده خوابیدم، نیز ناگه زمانِ بادُ بارشُ غرش درخشش آسمان، از خواب بیدار شدم، خیلی سهمگین بود، که تنبلی میکردم بیدار شوم برای پیوست نماز، برای یادگفتن خداوند، باری زمانی که بیرون رفتم برای شستن رخ دست پا برای پیوست نماز، دیدم برخی چیزهای باارزش دارند خیس میشوند، رساندمشان جای خشک، پسش نماز را خواندم،، خوب اگر تنبلی میکردم اینها تباهی دنبال داشت،، خوراکی هم خوردم، که چندین سود داشت برایم این بیدار شدن،،
    خداوند را پاس که ما را ناگواری دچار نکرد،، که بارها دیدم تنبلیُ روگردانی از”اَلله” “خداوند”نیز سخنش قرآن، مرا نیز دگری ها را اندوه سخت دچار کرد،،
    زندگی را خداوند اینگونه گذاشت بدیدم، که اگر دستورهای خداوند را دنبال کنیم سود بیشتر داریم، نیز اگر فروگذاری کنیم، خداوندُ یادش گفتن را،، سودها به آسیبها جاگزین میشود،،
    شاید گویید جور دگر هم میشود از آسیبها رهید، باری بدید بنده ناچیز خداوند، آنراهها به درد نمیخورند ،یا اگر میخورند، گذرا برای نزدیکسرا دنیا هست، نمونه مردی باری را گرانفروشی کند سودی بدست آورد، باز این سود گناه هست که بازخواست دنبال دارد،تا مردی که از راه درست دارا شود هر چند اندک که خداوند میپذیرد،،
    “اَللهم”"خداوندا” تو بی همبازی نیز همتا نداری، ما را دنبال نزدیکسرا دوستی نکشان با برپایی پیوست نماز

    • خب دنیا خیلی پیچیده اس. انسان هم موجود ساده ای نیست. یه چیزایی هست آدمها باید طی کنن و تکاملی در کار است. به این سادگی نیست فکر کنیم همه همزمان یک جور هستن یا میتونن باشن. مثلا خیلی انسانها حسرت و عقدهء شدید خیلی چیزها رو دارن، تا تجربه نکنن نمیفهمن ارضا نمیشن. نعمت های مادی که قدرت های مادی هم جزوشه یکی از اوناست. بخاطر همینه که ما افرادی رو داریم که به نظام زندگیهای چندگانه اعتقاد دارن، منجمله خودم. از طرفی همین کارها و اراده و تلاش کردن برای بدست آوردن خواسته های شخصی و گرچه مادی، خودش جزیی از تکامل و نقشهء نظام خلقت است. حالا یا میشه دنبال چیزهای مشروع رفت یا نامشروع، یا از راه مشروع یا از راه نامشروع. بهرحال این حالتها همه آخرش به تکامل ختم میشن، فقط فرقش اینه نوع نامشروع مکافات و بدبختی افزوده داره، ولی چیزهای مشروع از راه مشروع مکافات نداره، هرچند آخرش شاید پی ببری اون چیز اونقدرها هم که فکر میکردی بزرگ و ضروری نبوده، یا شاید پی ببری که چیزهای بزرگ تر و بهتر و مهمتری هم وجود دارن و بنابراین بجاش دنبال اون چیزها بری.
      بهرحال هم بنده دنبال قدرتهای اصیل و درونی هستم، که اینها بنظرم میشه گفت یجورایی بین ماده و غیرماده قرار میگیرن، و درشون امکان تعالی معنوی بیشتری هم هست؛ واقعا بی ارتباط نمیبینم! مثلا علم، دانشمند شدن، حتی قدرت رزمی مثلا هنرهای رزمی میبنیم میتونه روح و روان آدم رو تکامل بده و به تعالی و معنویت حقیقی هم نزدیکتر بکنه.
      حالا بله شما ممکنه بگی راهی مستقیم تر و کامل تر و سریع تر و نمیدونم راحت تر از اسلام و همون چیزهایی که قرآن و الله فرموده نیست، بهرحال نظر شما محترمه، و شاید درست باشه، اما حرف من اینه وقتی ایمان و باور کافی به چیزی نداری این حرفا بی فایده است، و باید خودت حداقل تاحدی و به شکلی تجربه کنی، مراحلی رو در زندگی هات طی کنی، و به تکامل برسی. میخوای باور بکن یا نکن، لابد میگی چون توی قرآن نیست قبول ندارم، ولی بنده شخصا خیلی به این نظام اعتقاد دارم و فکر میکنم باید حقیقت داشته باشه، و در زندگی هم شواهد زیادی براش حس کردم. اینکه یه چیزی در قرآن نیامده دلیل نمیشه به هیچ وجه نمیتونه وجود داشته باشه، و دلیل نمیشه کسانی به طریق دیگری بهش پی نبرن و باور نیارن. البته پیامبرانی مثل حضرت بودا (ع) هم اومدن که بر نظام زندگیهای چندگانه گواهی دادن.
      بهرحال بقول معروف میگه به عدد آدمها راه رسیدن به خدا هست. کسی چه میدونه! شاید راه هرکسی یه شکلیه. یا شایدم چون ما از ابتدا هرکدام راهی به جهتی میریم، و تعداد زیادی از بشریت خب بهرصورت راه های انحرافی میرن، بعد راه برگشتشون متفاوت میشه چون از مسیر متفاوتی باید عبور کنن تا به شاهراه اصلی یا مقصد برسن. کسی چه میدونه عزیز برادر! یه چیزو در زندگی فهمیدم (از دوران کودکی تا چندین سال پیش) و اون اینکه حقیقت و نظام هستی که میگن نمیتونه اینقدر ساده باشه و بنظر میاد قطعه های بزرگ و مهمی از حقیقت به اطلاع ما نرسیده. شواهد خیلی گویا بود. با تمام وجودم حسش کردم. و عاقبت با مکاتبی آشنا شدم که بنظرم اون پاره های بزرگ گمشده رو دوباره پیش روم آوردن.
      بله این جهان جهان اسرار است. و بعید میدونم در قرآن همهء این اسرار آمده باشه. البته شاید هم آمده، ولی در لایه های نهان قرآن و همون حکایت هفت باطن داشتن و این حرفها.

  2. “بسم الله الرحمن الرحيم
    .. ﻟﻘﺪ ﺃﺭﺳﻠﻨﺎ ﻧﻮﺣﺎ ﺇﻟﻰ ﻗﻮﻣﻪ ﻓﻘﺎﻝ ﻳﺎﻗﻮﻡ ﺍﻋﺒﺪﻭﺍ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺎ ﻟﻜﻢ ﻣﻦ ﺇﻟﻪ ﻏﻴﺮﻩ ﺇﻧﻲ ﺃﺧﺎﻑ ﻋﻠﻴﻜﻢ ﻋﺬﺍﺏ ﻳﻮﻡ ﻋﻈﻴﻢ ‏ 59 ‏ﻗﺎﻝ ﺍﻟﻤﻸ ﻣﻦ ﻗﻮﻣﻪ ﺇﻧﺎ ﻟﻨﺮﺍﻙ ﻓﻲ ﺿﻼﻝ ﻣﺒﻴﻦ ‏ 60 ‏ﻗﺎﻝ ﻳﺎ ﻗﻮﻡ ﻟﻴﺲ ﺑﻲ ﺿﻼﻟﺔ ﻭﻟﻜﻨﻲ ﺭﺳﻮﻝ ﻣﻦ ﺭﺏ ﺍﻟﻌﺎﻟﻤﻴﻦ ‏ 61 ‏ ﺃﺑﻠﻐﻜﻢ ﺭﺳﺎﻻﺕ ﺭﺑﻲ ﻭﺃﻧﺼﺢ ﻟﻜﻢ ﻭﺃﻋﻠﻢ ﻣﻦ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺎ ﻻ ﺗﻌﻠﻤﻮﻥ ‏ 62 ..” “به شناسه خداوند پرمهر بسیار مهربان
    ..تاپیش فرستاده ایم نوح سمت برپاهاش، وارگفت ای برپاها بنده شوید خداوند را، چیست تاتان از خدایی بیگانش؟ اگرم میترسم برتان ناگواری روشنروزی بسیار گرانی ۵۹ گفت آخوند از برپاهاش، اگریم تامیبینیمت در گُمشدنهای میان آمده ای ۶٠ گفت ای برپاهام، نیست بهم گمشدنهاییُ، تاهستم فرستاده ای از پرورندهء داناشده ها ۶۱ میرسانمتان فرستاده های پرورنده امُ، پندنکو دهم تاتانُ، میدانم از خداوند چه نه میدانید ۶۲..”
    بینید بنده خداوند گفتم درگذشته ها گذشتند، اگر به راستی نشانی ازشان گذاشت که آنها کاره ای باشند کجاست؟؟ تازه حضرت برای درگذشته ها کاربرد ندارد، که آماده حاضر نیستند،،، ‏ زندگی چند گانه را دلبسته نیستم چون نه سخن خداوند قرآن درباره اش گفت نه نشانه ای در پیرامون ازشون دیدم، مگر زندگی دوباره در رستاخیز ، همین یک زمان زندگی در نزدیکسرا را درست نشدیم دگر درست شونده نیستیم،، هم دگر سرا بازخواست میشویم که چرا گمان پرداز شده بودیم، به امید زندگی چندگانه در نزدیکسرا ،سرابوار گشتیم،،
    “اَللهم”"خداوندا” دل بنده ات را در راه خودت دار، نه در راه چیزهایی ناسودمند ،که چاه هست برای انداختن روگردان ها ،با برپایی پیوست نماز برای یادت گفتن با خم شدن رکوعُ با سرنگونی سجود

    • خب شما احتمالا آدم خوبی هستی ولی هنوز از نظر سطح تکاملی زیاد بالا نیستی، بخاطر همین لزوم و حقانیت و حکمت و زیبایی زندگیهای چندگانه رو درک نمیکنی. بحث هم فایده نداره، چون چیزیه که خودت سرانجام بهش میرسی با زندگی و تجربه، و کسی بهت بگه شاید چون هنوز ظرفیتش رو نداری بهرصورت قبول نکنی.
      سالها پیش یک برنامه ای رو در ماهواره دیدم که یک استاد بودایی داشت جایی سخنرانی میکرد، حضار سوال میپرسیدن و ایشون جواب میداد. یکی از حضار میکروفون رو گرفت و گفت من مسیح رو قبول دارم پیامبر مهربانی و نجات و این حرفا، ولی اسلام و محمد و الله رو قبول ندارم (حالا به دلایل خودش که شاید خشونت و احکام اجتماعی خاص موجود در اسلام بود)، اون استاد بودایی جواب داد: خب بخاطر همینه که شما باید دوباره به زندگی برگردید تا سرانجام بتونید این رو بفهمید!
      اون استاد بودایی اسلام و حضرت محمد رو بعنوان یک دین و پیامبر حقیقی خداوند قبول داشت و صریحا این رو بیان میکرد.
      همچنین حضرت بودا هم درواقع پیامبر بوده.
      سوالات و تناقضات زیادی هست که بدون نظام زندگی های چندگانه نمیشه به خوبی و قانع کننده برای اکثریت آدمها توجیه کرد. و این نظام قدرت و انعطاف فوق العاده ای در حل تقریبا تمام سوالات و معضلات تاریخی داره. میتونه مسئلهء شر رو حل کنه، میتونه عدالت خداوند رو توجیه کنه، تفاوت این همه انسان در زمان و مکان و شرایط جسم-محیط و زندگی رو توجیه کنه. از ابتدای تاریخ تا انتهای اون!
      با این حرف ها و ادعاهای شما مثل اینکه میگید «همین یک زمان زندگی در نزدیکسرا را درست نشدیم دگر درست شونده نیستیم» هم این همه مشکل و سوال و واقعیت ها و تناقضات موجود حل نمیشه. اصلا طرفی که مثلا صدها سال پیش در جایی که دین و خدای درست و حسابی نبوده به دنیا اومده زندگی کرده و مرده پس حساب و کتابش چی میشه؟ کسی که در کودکی میمیره مفتی میره بهشت؟ نقص عضوها، یکی فلج یکی کور یکی بدون پا بدون دست… و خیلی سوالات واضح دیگر. آیا خدا محدودیتی داره ازش برنمیاد به عقلش نمیرسه که میتونه چندتا زندگی به انسانها بده؟
      جواب همهء اینها در نظام زندگیهای چندگانه نهفته است.
      ولی شما فقط با اسلام کلاسیک و قرآن نمیتونی جواب قانع کننده بدی. واقعیتیه که باید بپذیری! ولی اکثرا نمیپذیرن. خب این خودش نشان دهندهء ذهن و ظرفیت محدود اوناست.

  3. یادمه یبار سر قرآن باهات بحث کردن که از کجا باورش داری، گفتی توش حرفای خوب زده و زیبا و دلنشین هم هست! تو آدم بقدر کافی باهوشی هستی میدونی برخلاف ادعا و تصور خیلی ها، نمیشه حقانیت و اصالت قرآن رو با صرف عقل و منطق و اسناد تاریخی و این حرفا ثابت کرد، بنظرم بخاطر همین گفتی که خودت حقانیت اون رو از محتواش دریافتی، از اینکه حرف خوب میزنه حرف حق میزنه و زیباست، اینکه با چشم دلت حقانیتش رو میبینی درک میکنی حس میکنی.
    خب چرا فکر میکنی این روش و باورها لزوما فقط منحصر به قرآن میشه؟
    منم در نظام زندگیهای چندگانه و در گفتار یکسری افراد بزرگ در این زمینه، حقانیت و زیبایی رو دیدم و با درونم حس کردم. و شاید تو هم زمانی خواهی دید و حس خواهی کرد!
    همین. مسئله زیاد هم پیچیده نیست. ولی انسان موجود پیچیده ایست. هیچکس نمیتونه فکر کنه دیگری ممکن نیست چیزی بیشتر از اون باشه یا چیز بیشتری رو به طریقی پی ببره.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>