قطعاً حرام خور نیستم!

نمیگم توی زندگی حرام نخوردم و نمیخورم، چون رعایت 100% اینطور چیزا خیلی سخته منم که انگیزه و روحیه حس و حال ندارم اصلا که خیلی مته به خشخاش بذارم، اما بهرحال تاجایی که بتونم عمدا حرام نمیخورم دست به مال حرام نمیزنم. این ویژگی رو از از بچگی حرفا و تربیت مادرم توی وجود ما گذاشت، ولی میتونست به مرور زمان و در جریان بزرگ شدن و مستقل شدن از بین بره یا ضعیف بشه، حتی گاهی خطاهایی در این زمینه کردم گاهی افت کردم، اما خدا رو شکر میکنم که سقوط نکردم و الان به حلال و حرام معتقدم و سعی میکنم رعایت کنم. فکر میکنم یه چیزی هست اثرش رو هم در زندگی دیدم و لمس کردم. یعنی این رو که مال حرام برکت نداره عاقبت نداره!

دیشب اینا بود خواب دیدم داشتم توی خیابون راه میرفتم کنار پیاده رو، خیابان خلوت بود، بعد یهو دیدم نزدیک یه عابربانک بود ظاهرا که روی زمین پول افتاده بود، اونم اکثرا ایران چک های صد هزار تومنی! یهو چشمم برق زد قند توی دلم آب شد گفتم وای چقدر پول مفتی! یجورایی حس میکردی انگار این پولا بی صاحبه. ولی قبلش بازم فکر کردم باید چکار کنم شاید خطر داشته باشه! از اون طرف از قضا یه نفر دیگه هم اومد و چشمش به ایران چک ها افتاد که روی زمین پخش شده بودن، افتاد به جمع کردن! منم هول شدم گفتم ای داد اگر دیر بجنبم این یارو همش رو جمع میکنه دیگه چیز زیادی گیرم نمیاد باید زرنگ و سریع باشم و عجله کنم. ولی از اونجایی که گفتم حلال و حرام حالیمه با خودم فکر کردم اصلا این پول مگه میشه بی صاحب باشه بالاخره مال یکی هست یا مال دولته یا مال شخصی هست فرض اصلا صاحباش مردن یا انقلاب شده مثلا پول خزانه مملکت بوده بالاخره بازم بی حساب و کتاب نیست که فقط من یه نفر از راه برسم بردارم واسه خودم!! این بود منصرف شدم. آها یادم افتاد راستش یدونه از اون ایران چک های صدهزار تومنی رو هم قبلش برداشته بودم ولی وقتی حساب کردم دیدم حلال نیست پشیمان شدم و اون رو همونجا انداختم زمین و راهم رو کشیدم و داشتم میرفتم. اون یارو که پولها رو جمع میکرد هم واسه خودش کلی پول جمع کرده بود و داشت میرفت. همینطور که داشتم میرفتم دیدم باز یه نفر دیگه هم داشت با عجله از بغل دستم رد میشد اونم پول جمع کرده بود توی دستش پر بود، انگار که این پول ها چندجا به هر علتی ریخته بود توی شهر یا اون طرفا، من نگاهی به طرف کردم و اون خیال کرد چشم طمع به پول های توی دستش دارم و چپ چپ نگاه کرد و خودش رو پس کشید… هیچی خلاصه خواب من اینجا تموم شد.

وقتی بیدار شدم از خواب خودم و امتحانی که با موفقیت پس داده بودم خوشحال بودم! و مطمئنم که آدم حرام خوری نیستم. تاحالا خوابهای معنوی زیاد دیدم، و یه واقعیت که بهم ثابت شده اینه که توی خواب دقیقا همونی هستم که در واقعیت هم هستم و عملا بین طرز فکر و عکس العمل من در واقعیت و در خواب تفاوتی نیست.

و یه چیز جالب که تاحالا چند بار برام پیش اومده اینه که متوجه شدم انگار یکسری خوابهای من مثل آموزش و درس هستن و یجورایی شبیه سازیه! مثلا توی خواب در موقعیتی قرار میگیرم که از کسی خیلی خشمگین میشم، و راستش من در این زمینه اغلب ضعف داشتم و بخاطر همین توی خواب هم نمیتونستم خشم خودم رو بقدر کافی کنترل کنم و میخواستم به اون طرف صدمه بزنم یا با رفتار و گفتارم لهش کنم! بعد که بیدار میشدم متوجه میشدم توی خواب درست عمل نکردم و متوجه ضعف خطرناک خودم در این زمینه میشدم و تصمیم میگرفتم این ضعف و رفتار نادرست خودم رو اصلاح کنم، بعد دوباره شب بعدش خوابی بسیار مشابه (گاهی میشه تقریبا همون خواب قبلی) میدیدم و این بار یا درست عمل میکردم یا نسبت به سری قبل تسلط و تصمیم و رفتار درست تری (نه کاملا درست) نشون میدادم. جالب اینکه این خوابها پشت سر هم اونقدر تکرار میشن که آخرش رفتار درستی از خودم بروز بدم و بعد از اون معمولا دیگه دیدن اون خواب متوقف میشه!

جالب نیست؟
برای خود منکه جالب بود! و بنظرم این نشانه ای از حقایق پنهان وجود ما و جهان است. حالا دقیقا نمیدونم چیه شاید بعضیا بگن فقط مکانیزم ناخودآگاه روان خود آدمیه، ولی من میگم احتیاط عاقلانه اینه که احتمال وجود ماوراء رو بدیم و اینکه در پس تمام زندگی ما و این جهان حقایق برتری وجود دارن و ما بخاطر آموختن و درست درس دادن و درست عمل کردن داریم در این جهان زندگی میکنیم!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>