انسانها چند نوعند…

انسانها را میتوان از جنبه های مختلفی تقسیم بندی کرد، ولی جنبه ای که بنده در این پست مد نظر دارم جنبهء ابعادیست!
انسانها چند نوع دارند: تک بعدی/معدود بعدی، چند بعدی، خیلی بعدی!

یک زمانی با یک فردی بحث و جدل میکردم، ظاهرا فرد باهوش و توانایی بود، خودش هم ادعای موفقیت میکرد و تجارت پیشه و تبلیغات چی خوبی هم بود، البته سواد فنی خوبی هم داشت (در ارتباط با شغل و تخصصش). بعد از کلی بحث و درگیری تازه متوجه شدم که ایشان آن چیزی نبوده است که من فکر میکرده ام، و درواقع یک انسان معدود بعدی است! معدود بعدی یعنی اینکه فقط در چند بعد معدود چیزی حالیش اش است و در ابعاد خارج از آنها دانش و بینش و توانایی قابل توجهی ندارد؛ منتها چون به لحاظ فنی و تخصصی آدم باهوش و توانایی بود من فکر کردم که در زمینه های دیگر هم حتما دانش و بینش درخوری دارد، که البته اینطور نبود!
البته اینطور آدمهای معدود بعدی، بخاطر اینکه روی یک یا چند حیطهء معدود تمرکز میکنند، میتوانند در زندگی در آن ابعاد موفقیت چشمگیری هم بدست بیاورند، و مثلا در تجارت و پول درآوردن موفق میشوند، که آن شخص هم بنظرم همینطور بود، اما بهرحال این افراد معدود بعدی هستند. این هم که من با او در زمینه های مختلف بحث و جدل میکردم چون انتظار نداشتم در ابعاد دیگر آنقدر نادان و ضعیف باشد و حرفها و نظراتش بنظرم از روی غرض و شیله و پیله بود و نه نادانی و سادگی، اما بعدا پی بردم که ظاهرا درواقع همانطور فکر میکند که میگوید چون دانش و بینش او به غیر از چند بعد معدودی که در آنها تخصص کافی دارد در دیگر ابعاد بسیار محدود است و درحد یک آدم بی سواد یا کم سواد است!
اما آدمهایی مثل بنده، چند بعدی، یا شاید هم خیلی بعدی هستیم! ما همزمان به ابعاد و حیطه ها و مباحث گسترده ای علاقه و در آنها فعالیت داریم، هرچند شاید در عمل فقط در معدودی از این حیطه ها میتوان به درجهء استادی رسید، اما در ابعاد دیگر هم دانش و بینش و توانایی های فراتر از افراد معمولی و معدود بعدی ها داریم.
یک چیزی هم از کلیشه ها و اشتباهات متداول اجتماع بگویم، این است که اکثریت معیار موفقیت و خوشبختی را فقط در پول و ثروت میدانند، و یکسری داشته ها و ظواهر مادی صرف، که این بنظر بنده اوج نادانی و بی خردی این اجتماع و ملت تازه به دوران رسیدهء ماست! یعنی حتی خود غربیها و در بلاد به اصطلاح کفر و سرمایه داری هم فکر نمیکنم اینقدر افکارشان افراطی و تک بعدی باشد و اینقدر نسبت به حقایق و پیچیدگی های زندگی ما انسانها در این جهان و شواهد تاریخ ناآگاه باشند. مردم ما وقتی در بحث منطقی و علمی کم میاورند بحث را شخصی میکنند و دنبال نقطهء ضعفی در طرف مقابل میگردند که طبیعتا اولین و راحت ترین گزینهء آنها که شاید هم فقط در زندگی همان را میفهمند این است که ببینند اگر طرف ثروتمند نیست آن را آتو کنند و بواسطهء آن بگویند که پس آن فرد خودش آدم موفق و خوشبختی نیست و بنابراین بقیه حرفهایش هم حرف مفت است! و البته که به لحاظ منطقی این رویه اشتباه و پر از مغلطه است.
حقیقت این است که ما ملت نادانی داریم! برخلاف این همه ادعای تاریخ و فرهنگ و غیره. بنده در مطالب و نوشته ها و کلمات قصار خارجی ها خرد بسیار بیشتری دیده و میبینم تا آنچه امروز ملت و فرهنگ خود ما در خود دارد. حقیقت این است که ما یک فرهنگ سطحی و ظاهرپرست داریم. که البته شاید دلیلش این باشد که عملا به چیزهای دیگر دست نیافته ایم!
اما بقول معروف میگویند این هم بگذرد…
بله بنظر بنده تکامل همیشه ممکن است و اغلب در جریان. شاید همان غربی ها هم از میان کلی مشکلات و نقص و ضعف ها و تجربیات تاریخ خودشان عبور کرده اند تا امروز به اینجا رسیده اند، گرچه نمیگویم فرهنگ و مردم فعلی آنها خیلی هم بی نقص و ضعف و اشتباه است!
تاریخ فراز و نشیب زیاد دارد. تمدن ها می آیند، به تکامل میرسند، و رو به زوال میرند. اما باید دید دلیل زوال ها چیست و آیا و چطور میشود از آنها جلوگیری کرد.
بهرصورت تاریخ هم نشان میدهد که انسانهای باهوش و خردمند و دانشمندان بزرگ و حتی کسانی که روی سیر تاریخ تاثیرات بزرگی گذاشته اند، لزوما در ابعاد خاص و کلیشه ای مادی اجتماع مثل ثروت برجسته نبوده اند. مثال هایش زیاد است، مثلا تسلا یک دانشمند بزرگ بود و هم دوره با ادیسون بود که هیچوقت ثروتمند نشد و در فقر مرد! ولی شاید او خود به این فقر اهمیت زیادی هم نمیداد. موضوع این است که آدمهای خاص با آدمهای معمولی بعضا تفاوت های درونی فاحشی دارند و بعضی چیزها که برای اکثریت مطلق بقیهء آدمها اولویت های اول است برای آنها آنقدرها مهم و اولویت اولشان نیست.
ظاهرا ما تاریخ را میخوانیم، میدانیم، اما از آن درس نمیگیریم، و آنها را برای شرایط امروز معتبر و کاربردی نمیدانیم. مثلا در قدیم اگر ساده زیستی و قناعت جزو ویژگیهای بسیاری از خردمندان محسوب میشده، امروز اینها را فقط بعنوان داستانهای تخیلی زیبا و کلمات قصار میخوانیم و در شبکه های اجتماعی پست میگذاریم، ولی همه میدانیم که اینها صرفا برای وقت گذرانی و سرگرمی و حس روشنفکری کردن است و دیگر هیچ!
آیا امروز راهی برای ساده زیستی و قناعت و خوشبختی خردمندانه وجود ندارد؟
البته من قبول دارم که بدون پول خیلی چیزها غیرممکن یا خیلی سخت است، ولی همینطور هم ثروت به معنای پول زیاد و از حد نیازهای اولیه و طبیعی بسیار فراتر هم بنظر بنده نمیتواند خیلی چیزهای مهم برای خوشبختی واقعی و پایدار را به انسان بدهد و ضمنا در راه کسب این ثروت معمولا خیلی فرصت ها و چیزهای ارزشمند دیگر قربانی میشوند که این خود ما را از خوشبختی حقیقی دورتر خواهد کرد.
بقول حضرت علی (ع) میفرماید: «خیر الامور اوسطها؛ بهترین امور، حد وسط و میانه و حالت اعتدال آنهاست»
انسانهای ثروتمند هم اکثرا که دیده ام درواقع انسانهای معدود بعدی هستند، که خود هدف ثروت آنها و رسیدن به ثروت زیاد یک دلیل این امر میتواند باشد، چراکه رسیدن به ثروت (پول زیاد) معمولا نیاز به اختصاص بخش اعظم یا تقریبا تمام وقت و انرژی آزاد آدمی در طول سالهای زیاد و بخش مهمی از عمرش به این امر دارد، و بنابراین آدمی عملا نمیتواند دنبال ابعاد بزرگ و مهم دیگری برود یا در آنها چندان دستاوردی داشته باشد. هرچند احتمال زیاد این آدمها اصولا از ابتدا معدود بعدی بوده اند و اصولا ظرفیت ابعاد بیشتر و عمیق تری را نداشته اند و بخاطر همین در زندگی فقط نسبت به پول و ثروت و تجملات و ظواهر و لذت های اولیه غریزی درک و توجه داشته اند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>