من یک برنامه نویس نیستم!

گاهی خودم هم به این نکته فکر میکردم که من چجور برنامه نویسی هستم، چون تاحالا برنامه های تجاری آنچنانی ننوشته ام، و اغلب برنامه هام کوچک بودن (البته کوچک بودن یک برنامه به لحاظ حجمی لزوما به معنای سطح پایین بودن و سادگی نوشتن اون نیست) و از چیزهایی مثل شیء گرایی و MVC و این حرفا هم درشون استفاده نکردم یا گهگاه و کم و به حالت وصله و پینه ای استفاده کرده ام. اکثر برنامه های بنده برنامه های خاص و غیرکلیشه ای بودن، و بعضیا حتی بنوعی کمیاب یا اولین ها در نوع خودشون حداقل در بین هموطنان.
اما حقیقتش من یک برنامه نویس نیستم! اگر بخوایم تعریف برنامه نویسی رو به شکل حرفه ای اون تعریف کنیم.

من برنامه نویسی بلدم، ولی شغلم برنامه نویسی نیست، و تاحالا این کار منبع درآمدم نبوده، هرچند در شغل خودم که مرتبط با کامپیوتر هست بارها از قدرت برنامه نویسی خودم برای حل مشکلات و راحت و سریع کردن کارهایی که نیاز داشتم استفاده کرده ام، اما بطور مستقیم از خود برنامه نویسی تاحالا پول خاصی درنیاوردم و این تعریف شغلی من نبوده.
ولی با وجود تمام اینها میشه گفت سواد برنامه نویسی بنده در سطح بالایی است، بخصوص که یکسری چیزهای خاص و پیچیده ای رو یاد گرفتم که کمتر کسی بلده. بطور مثال علم رمزنگاری که دنبالش رفتم جزو یکی از علوم سطح بالا و فوق تخصصی و پیچیده و حساس در دنیاست، و اصولا میشه گفت جزو برنامه نویسی نیست و جزو علوم کامپیوتره ولی در برنامه نویسی هم کاربرد داره.
در کل من خودم تازه متوجه شدم که بنده در درجهء اول بیشتر یک دانشمند هستم تا برنامه نویس یا مهندس. یعنی بیشتر به علوم و چیزهای پایه ای علاقه دارم. مثلا علوم کامپیوتر، و نه مهندسی نرم افزار. اما در عین حالت دانش و قابلیت های برنامه نویسی گسترده و سطح بالایی رو هم دارا هستم. بهرحال جدا کردن اینها از هم سخته چون خیلی وقتا در هم داخل میشن و با هم ارتباط دارن و این مرزبندی ها کاملا روشن و مطلق نیست، مثلا علوم کامپیوتر به برنامه نویسی و برعکس طبیعتا ارتباط دارن و بارها با هم ترکیب و داخل میشن. بهرحال هدف من هم از علاقه و یادگیری علوم پایه بخاطر قدرت عملیاتی اونا و کاربرد واقعیشون در زندگی بوده و هست، بخاطر همین کسی مثل من نمیتونست از ابزار عملیاتی قدرتمندی بنام برنامه نویسی بگذره! چون من نمیخواستم فقط دانشمند تئوریک باشم، بلکه هدفم از یادگیری و احاطه به تئوری کسب قدرت عملیاتی گسترده بود. به این شکل من الان برنامه نویس حرفه ای نیستم، ولی چیزهایی رو یاد گرفتم و میتونم درک و تحلیل و طراحی کنم که خیلی از برنامه نویسان حرفه ای نمیتونن، چون دانش و احاطهء تئوریک لازمش رو ندارن، و از اون طرف هم در یکسری زمینه ها و چیزهای مربوط به مهندسی نرم افزار من قابلیت های عملیاتی برنامه نویسان حرفه ای رو ندارم (چون علاقه و نیاز و کاربرد جدی ای تاحالا براشون نداشتم در نتیجه بطور جدی دنبالشون نرفتم و اولویت و وقت و انرژی زیادی براشون نذاشتم).
شایدم یجورایی من حکایت همه فن حریف هیچ کاره شدم!! ولی میدونید واقعیت اینه که این ضرب المثل هم شاید مقداری مبهم و گمراه کننده است. در حقیقت در این جهان و زندگی ما خیلی چیزها نسبی است، که اینم استثنایی نیست. داشتن دانش متنوع و گسترده هم مزیت های خودش رو داره بالاخره و قابلیت هایی به آدم میده که اونایی که بیشتر بصورت متمرکز و تخصصی فقط روی یکی دو زمینه کار کردن ندارن، اما در عین حال یکسری محدودیت ها و مشکلاتی هم مثلا از نظر شغل و درآمد ممکنه ایجاد کنه چون توی بعضی چیزهایی که نیاز برنامه نویسی حرفه ای و نیاز و استانداردهای بازار کار است نمیتونی ادعا کنی که حرفه ای و آماده هستی و اگر بخوای در این زمینه کار کنی باید مدتی تجربه و کارآموزی ای چیزی داشته باشی بالاخره باید زحمتش رو بکشی و مقداری یادگیری و تمرین لازم رو داشته باشی مثلا تازه بیای چندتا برنامه تمرینی بنویسی و این حرفا.

کلا زندگی پیچیده است، و جهان هستی پیچیده است، این چیزیه که روز به روز علم در زمینه های مختلف بهش رسیده، و میبینیم هرچی بیشتر پیش میریم این پیچیدگی ها بیشتر بر ما آشکار میشن و میفهمیم که بین پدیده ها ارتباطهای آشکار و نهان بیشمار و حتی غیرمنتظره ای میتونه وجود داشته باشه. مثلا میگن بال زدن یک پروانه میتونه در نهایت باعث ایجاد طوفان در جایی بشه (نظریهء آشوب؟)، یا چیزهای عجیب و غریبی که در فیزیک کوانتم بهشون رسیدن که یه زمانی حتی خود دانشمندان هم تصور نمیکردن و غیرمنطقی میدونستن.
حالا اصلا فیزیک کوانتم و بال زدن پروانه چه ربطی به این بحث برنامه نویسی داشت؟ خب از نظر من تقریبا همه چیز به همه چیز میتونه ربط داشته باشه! این چیزیه که علم امروز هم یجورایی داره بهش میرسه. تمام اجزای هستی با هم ارتباط و تعامل دارن. هر انتخابی که ما در زندگی میکنیم، میتونه کلی تبعات و شاخه های دیگر در حال و آینده مون داشته باشه، و همینطور زندگی به پیش میره، و هزاران راه و هزاران شعبه مختلف هست که شاید وارد خیلی از اونا بشیم اما وارد خیلی دیگر هم نشیم، با جبر یا اختیار، بهرحال این تصمیم های ماست که مسیرهای زندگی ما رو میسازه، و اختیار ماست که چطور ازش استفاده کنیم و باید تبعات و نتایج اون رو هم بپذیریم، و چه بهتر که بتونیم از قبل حدس بزنیم و بپذیریم و خودمون رو براشون آماده کنیم. هیچکس نمیتونه همه چیز رو با هم داشته باشه، هیچکس نمیتونه همهء راه ها رو با هم طی کنه، اونم در یک زندگی، و هیچکس نمیتونه دانش و توان همه چیز رو پیدا کنه، اما میتونیم اون بزرگترین چیزهای مورد علاقهء خودمون رو انتخاب کنیم و روی اونا متمرکزتر بشیم، حالا این بزرگترین چیزها برای هرکس چیزی هست، برای بعضیا شاید یکی دو مورد یا چند مورد معدود باشه، مثلا ثروت، زن ها، … و برای بعضیا شاید چیزهای دیگر و یا چیزهای گسترده تری، بهرحال میزان ظرفیت و استعدادها و علایق و جدیت و همت و بنیه هرکس هم میتونه تفاوت هایی داشته باشه. مهم اینه خودت باشی، که باید خودت رو بشناسی، اینکه واقعا چی میخوای چه چیزهایی رو در زندگی ترجیح میدی، و باید بدونی که رسیدن به چیزهای بزرگ راحت نیست و هزینه داره، زمان میبره، جدیت و زحمت میخواد، و نیاز به تصمیم های سخت و گذشتن از یکسری چیزهای بزرگ دیگر داره، مثل چیزهایی که من ازشون گذشتم، و مسلما اینها برام دردناک بوده و هست، ولی تمام انسانها در این دنیا، هیچکدام از درد و مواجه شدن با محدودیت و زحمت مستثنی نیستند، ولی میشه با واقعیت گرایی و عملگرایی و درک و پذیرش هوشمندانه واقعیت و محدودیت ها و استفاده از هوش و اراده و اختیار خودمون به یک راه و کیفیت زندگی بهینه (تاحدی که عملا مقدوره) دست پیدا کنیم، و منم تا حالا فکر میکنم از زندگیم راضی هستم، البته از وقتی که هوش و قدرت و اختیار کنترل زندگی خودم رو کم کم بدست آوردم، و در عین حالی که از چیزهایی محروم هستم و مثل بقیهء آدمها درد و رنج خودم رو دارم اما میدونم که از هوش و اختیار و اراده و همت خودم آگاهانه استفاده کرده ام و تاحدی که میتونستم خودم زندگی خودم رو طراحی و کنترل کردم و اینطور ساختم، و پای تصمیم و نظر خودم هم ایستاده ام و باید بایستم! درسته من هم مثل بقیهء انسانها یجورایی همه چیز رو میخوام، چیزهای بیشتری میخوام، اما خب ما که خدا نیستیم و واقعیت اینه که در این جهان داشتن همه چیز با هم انگار تقریبا غیرممکنه! بعضیا خیلی احمق یا شارلاتان هستن مثلا ادعا میکنن که با پول میشه همه چیز رو بدست آورد، درحالیکه هیچوقت در زندگیم چنین چیزی ندیدم با اینکه افراد ثروتمند و قدرتمند به لحاظ ثروت و قدرت و مقامهای این دنیایی هم کم ندیدم ولی هیچکدام از نظر من آدمهای اونقدر کامل و خوشبختی نبودن و از خیلی از لذت ها هم بنوعی شاید محروم بودن، مثلا دانش و توانایی و امکان مطالعه و درک مطالب علمی و فنی که من دارم همیشه برام لذت بخش بوده و هست، و اینکه میتونم خیلی کارهای جالب و کاربردی رو که نیاز دارم یا دلم میخواد با این دانش و توانایی ها انجام بدم، و لذت داشتن یک دید بسیار گسترده تر و عمیق تر نسبت به واقعیت های این جهان و تاریخ … خب کلا هرچی آدم سوادش اونم توی این دور و زمونه بیشتر باشه طبیعتا محدودهء گسترده تر و عمیق تری از واقعیت های جهان و ارتباطها و احتمالات پیچیده اش رو میتونه مشاهده کنه، که بارها دیدم آدمهای پولدار که اکثرا کم سواد هستن و تقریبا هیچوقت سوادشون به آدمهایی مثل من نمیرسه از این درک و بینش محروم هستن، ولی خب اکثرا نمیخوان ضعف های خودشون رو برجسته کنن و در ظاهر ادعا و وانمود میکنن که کامل تر و داناتر از این حرفا هستن، شایدم واقعا خودشون اینطور فکر میکنن، اما من میدونم که اینطور نیست! و همین آدما در خیلی کارها ناتوان هستن و نیازمند دیگران، که دوست ندارن اینطور باشه، و اونا هم خیلی وقتا دوست دارن بتونن همهء کارها رو خودشون انجام بدن، و اینکه بگیم خب پول دارن و میدن کارشون رو دیگران انجام بدن هم یک حرف خیلی کلی و سطحی است و دلایل و نمونه ها و شواهد زیادی میتونم بیارم از اینکه نیازمند دیگران بودن و اینکه پول بدی دیگران کارت رو انجام بدن خیلی وقتا محدودیت ها و مشکلات خودشو داره و با اینکه خودت بتونی کاری رو برای خودت انجام بدی برابر نیست!
خلاصه دنیا پر از ظواهر و زرق و برق و ادعاهای توخالی و حرف های مفت و کلی گویی و مبهم گویی های بی ارزش و کم ارزشه، پر از دروغ و اشتباهات و سوء فهم ها، … در این دنیا باید خیلی قوی باشی خیلی باهوش و با اراده باشی که بتونی خودتو از دست تمام این فریب ها، دروغها، و دامها و پرتگاه های زیادی که داره حفظ کنی، و فراتر از تمام اینها شاید معنویت، ماوراء، و خداست که ما رو حفظ میکنه! اما چه کسانی و چرا از چه چیزهایی حفظ میکنه؟ خب این بستگی به نیت و اعمال خودمون داره. اینکه معنویت رو جدی بگیریم و سعی در عمل به اصول معنوی و اخلاقی داشته باشیم، نه اینکه مثل خیلی ها بخوایم سر خدا رو هم شیره بمالیم! ماوراء رو نمیشه فریب داد، خداوند از درون و واقعیت ما همیشه آگاه است.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>