نظر من درمورد رنج! (2)

چند روز پیش یک راننده تاکسی با بنده صحبت میکرد، گفت اگر ما برای بهره مند شدن و لذت بردن از زندگی به دنیا آمده ایم چرا وضعمان اینطور است!

گفتم کجای کاری کی گفته ما اومدیم لذت ببریم! در قرآن میفرماید همانا انسان را در رنج آفریدیم. ولی از طرف دیگه هم میگه این دنیا بازیچه و لهو و لعب است. از طرف دیگه میگه لذت های این دنیا در برابر لذت های اخروی خیلی کمه.
خب میدونید من خودم بعدا یه مثال خوبی برای اینکه واقعا این دنیا رو چطور باید دید بنظرم رسید، چون این گفته ها یجورایی کمی ضد و نقیض بنظر میان و آدمو گیج میکنن.
مثال خوب و البته واقعی که میشه زد بنظر من اینه که این دنیا برای ما مثل دوران تحصیل و مدرسه میمونه. حقیقتش ما در این دنیا نیامدیم تا مثل پینوکیو در شهر بازی فقط تفریح کنیم و لذت ببریم، بلکه اومدیم درس بخونیم و دانا و باسواد بشیم، و درس خوندن و یاد گرفتن و امتحانات رو پاس کردن و نمرهء قبولی گرفتن وظیفهء ماست. و خب میدونیم که درس خوندن همچین تفریح و لذتی هم نیست، هممون سالها درس خوندیم و اینو تجربه کردیم و میفهمیم، ولی اینم میدونیم که درس خوندن اونقدرها هم دیگه خیلی سخت و تلخ و رنج آور نیست، درسته مقداری زحمت و سختی داره و حوصله و جدیت و اراده کردن میخود، ولی خب میدونید بهرحال درس خوندن درس خوندنه و مدرسه و معلم هم که شکنجه گاه و شکنجه گر نیستن، این درس خوندن اگر آدم واقعا علت و ضرورتش رو درک کنه و کمی هوشمندی و همت به خرج بده و به موقع کارهای لازم رو انجام بده اونقدرها هم تلخ و سخت و رنج آور نیست، و خودت هر مرحله که پیشرفت میکنی خوشحال و امیدوارتر میشی و حتی ممکنه حس قدرت و موفقیت خوبی بکنی و حتی مزایای پیشرفت و دانش و بالتبع قدرتهای جدید خودت رو در زندگی کم و بیش دریافت کنی. پس اونقدرها هم چیز تلخی نیست! فقط درسه. همین! لذت و تفریح صرف نیست، ولی اونقدرها هم سخت نیست اگر یکسری اصولی رو رعایت کنیم و تنبلی نکنیم نخوایم از زیرش در بریم. و این دنیا و مدرسه و معلم هم حکایتش تماما همینه. اینا هیچکدام دشمن ما نیستن بلکه دوست ما هستن و خیر ما رو میخوان، و نمیخوان ما رو الکی اذیت کنن، و از طرف دیگر شما که دائم فقط درس نمیخونید و در کنارش لذت و تفریح و بخشهای دیگر زندگی هم وجود داره، مثلا مقداری درس میخونی خسته میشی بعدش یه چیزی میخوری یا تفریحی میکنی شاید کارتون یا فیلمی نگاه کنی شاید بازی کنی یا خیلی کارها دیگه، حتی توی مدرسه هم زنگ تفریح داره و زنگ ورزش داره و غیره، و همچنین تعطیلات مثلا عید و تعطیلات دورهء تابستان. بنظر من این دنیا هم همینه همش در اصل بخاطر همون مدرسه و درسه، ولی در کنارش تفریح و لذت هایی و فرصت های تجدید انرژی و روحیه هم داره، چون این دنیا و خدا ذاتا دشمن ما نبوده نیست بلکه میخوان به ما کمک کنن که وظیفه مون رو بخاطر خودمون انجام بدیم و از این مراحل گذر کنیم به رشد و تکامل برسیم به خردمندی و دانش و شعور متعالی دست پیدا کنیم. همش هم بخاطر خودمونه! حالا بعضیا میخوان برخلاف این نظام و هدف عمل کنن، خب در حقیقت نمیشه از این درس و مدرسه برای همیشه فرار کرد، و بالاخره یه حداقلی هست هرکسی باید پاس کنه، وگرنه ضعیف و حقیر میمونه، و کارهای خطایی که بکنه خودشون در نهایت موجب عوارض و هزینه و زحمت و درد و رنج میشن، مثل اینکه اگر کسی از زیر درس و مدرسه در رفت اونوقت خوشی و لذت گذرا و آزادی مقطعی ظاهرا داره ولی بعدش چی بالاخره آخرش چی؟ وقت امتحان استرس میگیره و خیلی زور میزنه به خودش فشار میاره که کارهای روی هم انباشته شده رو یجوری سرهم کنه، ممکنه حس گناه و شرمساری کنه، معلم سرزنشش میکنه، کسی براش ارزشی قائل نمیشه، دیگران ازش جلو میزنن… خلاصه فکر نمیکنم این راه درستی باشه! فرض کنیم طرف دیگه خیلی لجباز باشه یا خیلی بیخیال و آخرش ترک تحصیل کنه، خب این آدم کم سواد میمونه و این ممکنه در آینده براش خیلی زحمت و دردسر ایجاد کنه و خودش موجب رنج ها و سرافکندگی های زیادی بشه، خیلی از فرصت های شغلی خوب بهش تعلق نمیگیره، و بنظر بنده از لذت دانستن و توانستن هم محروم میشه چون خودم اینو همیشه تجربه کردم و میکنم که بهرحال دانستن و توانستن از ندانستن و در نتیجه نتوانستن بهتره و لذت ها و مزایای خاص خودشو در ابعاد مختلف زندگی اعم از شخصی و اجتماعی داره.
آره این دنیا و هدف زندگی ما و ساختار جهان بهترین مثال براش مدرسه و درس است. ما داریم درس میخونیم، وظایفی داریم، هدفی داریم، نه کاملا اسیریم و نه کاملا مختار و آزاد که فقط عیاشی کنیم و لذت ببریم، به نفعمونه و عاقلانه اینه که به درس ها دقت کنیم و تمرین هاشون رو حل کنیم، و اونا رو پاس کنیم، در کنارش و بعدش مسلما تفریح و لذت و استراحت هم بقدر کافی هست، و تنبلی و اهمال دشمن ماست، چون این مدرسه و درس ها و هدف سرنوشت ما رو تعیین میکنه، و چیزی ضروری و وظیفهء ذاتی ماست! هرکس از زیرش دربره به خودش ضرر زده و بالاخره یه روزی اینو میفهمه و پشیمون میشه، که امیدوارم این روز خیلی دیر نباشه و بتونه بازم ماهی رو از آب بگیره! بهرحال هرچه زودتر بهتر، به نفع خودمونه.
اما این مثال و نظر چرا بنظر من مهم بود؟ هم از اون طرف مهمه که آدمایی که خیال میکنن توی این دنیا فقط باید عشق و حال و لذت و عیاشی کنن نظر احمقانه ای دارن، هم از طرف دیگر آدمهایی که میخوان اینطور وانمود کنن که توی این دنیا باید همش زجر و درد کشید بی حد و حصر هم شد طبیعی است و اجتناب ناپذیره. بنظر من نظر دستهء دوم هم بنوعی افراط و تحریف و سوء برداشت و اینهاست از حقیقت این جهان. درسته در این دنیا فجایع و رنج و دردها و فلاکت های زیادی بوده و هست، ولی اینها دلیلش این نیست که حتما باید همینطور باشه و لزوما اینا برای همگان طبیعیه. مثلا اگر بحث بزرگان و امثال پیامبران و امامان باشه باید گفت اونا بهرحال خاص بودن و از نظر قدرتهای درونی و روحانی لازم رو برای دوام آوردن در چنین شرایطی داشتن، ولی اکثر آدمهای معمولی فکر نمیکنم چنان قدرت مقاومتی داشته باشن و در شرایط سخت دچار خیلی تردیدها و لغزش ها و انحرافات و عوارض میشن، بنابراین نمیشه انتظار داشت و منطقی نیست که بزرگترین بلاها و سختی هایی رو که بزرگان تحمل کردن آدمهای معمولی هم تحمل کنن و درش شکست نخورن، و با اسم ایمان و اعتقاد روش گذاشتن و توسل به این حرف ها هم در عمل تغییری ایجاد نمیشه، و فکر نمیکنم خدا انتظار داشته باشه همهء انسانها چنان امتحان های سختی رو پس بدن! هرکس در حد سطح و توان و ایمان خودش، و اونم اگر خدا به هر دلیلی مصلحت و لازم بدونه آزمایش میشه. و اما ایراد دوم به این تفکرات اینه که خیلی از این رنج ها و فلاکت هایی که سر آدمهای عادی میاد دلیلش اعمال و گناهان و اهمال های خودشون بوده و هست و اجتناب پذیر هستند. بخصوص با نظام زندگیهای چندگانه میشه این مسئله رو بصورت خیلی کامل تری پوشش داد و توجیه کرد، چون خیلی از مردم در زندگی فعلی خودشون شاید دلیل این فلاکت ها و بدبختی و بلاها رو پیدا نکنن اما در اینطور موارد نظام زندگیهای چندگانه میتونه دلیل اونها رو به اعمال و گناهان اشخاص در زندگی گذشته خودشون مربوط بدونه.
این دنیا نه شکنجه گاه است و نه شهربازی پینوکیو! اینجا مدرسه است، ولی در کنارش زندگی عادی هم میکنیم بهرحال باید بخوریم و بخوابیم، استراحت و تفریح و لذت کافی هم داشته باشیم، تا بتونیم بطور مستمر و با انرژی و روحیهء بهینه به این درس خواندن ادامه بدیم، درس خواندنی که یک عمر زمان میبره، و حتی به اعتقاد بنده و خیلی افراد دیگری که به این مسئله اعتقاد دارن، معمولا حداقل چندین عمر و زندگی طول میکشه! این راه کوتاه و راحتی نیست، زمان میبره، و ممکنه بعضی نوابغ بعضی افراد استثنایی درش خیلی سریع تر و راحت تر پیشرفت کنن، ولی برای اکثر افراد معمولی زمان خیلی بیشتری میبره چون کندتر حرکت میکنن. این یه واقعیته که در زندگی و با مشاهدهء مردم میبینیم! حتی حرفایی که خودشون میزنن و روایت و سرنوشت زندگی هاشون و درسهایی که خودشون میگن از زندگی گرفتن نشون میده که اونا هم بهرحال در کل در حال رشد و یاد گرفتن و پاس کردن درس های این جهان هستن، ولی به کندی! اما خدا به همهء انسانها فرصت کافی رو میده تا بالاخره این درسها رو پاس کنن، حالا حتی اگر با چند بار تجدید شدن و چند سال اضافه تر طول کشیدن باشه. در مدرسه و درسهای بشری هم همین مسئله رو میبینیم، و فرصت اضافه تر حتی برای آدمهای که کندتر از حد معمول پیشرفت میکنن هم معمولا داده میشه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>