رویاهای صادق!

در زندگیم رویاهای صادق زیاد دیدم.
احتمالا خیلی هاش رو فراموش کردم.
ولی با این حال کم نبوده.
موارد متعدد بوده از حوادث گذشته یا حال یا آینده مطلع شدم که همینطوری خبر نداشتم.
شاید یک دلیل از میان دلایلی که فکر میکنم فراتر از این جسم و جهان مادی و مغز و افکار بشری ما چیز بیشتری هم وجود داره همین باشه.
براستی این خوابها از کجا می آیند از ورای مکان و زمان؟

انسان موجود عجیب و پیچیده ایست. در عین حالی که باید بگویم خیلی وقتها وحشتناک هم مینماید. حتی گاهی انسان از خودش هم وحشت میکند!
براستی ما چه هستیم؟
خدا چیست و کجاست؟
فرجام ما چه خواهد شد؟
اینجا چه میکنیم؟
همان سوال های تکراری و کلیشه ای، اما بدون پاسخ، و سوالاتی که نمیتوان بدانها خدشه ای وارد کرد. شاید از معدود چیزهای راست تاریخ! از معدود صداقت های حقیقی بشر!
فقط میدانم که سعی میکنم با راستی زندگی کنم، در حد توان خودم، و دیگر هیچ.
آیا خداوند از ما خواهد پذیرفت؟
آیا عاقبت خوبی خواهیم داشت؟
تنها نتیجه ای که بدان رسیدم این بود که باید مردانه نبرد کرد، باید زندگی کرد، و بر ترس ها و ناامیدی غلبه کرد. فکر میکنم این تنها کار خردمندانه ایست که میتوانم در چنین شرایطی بکنم. راستش هیچوقت ایمان قوی نداشتم و مذهبی نبودم، ولی حقیقت خدا و حتی وجود شگفت انگیز ما به تنهایی عظیم تر و خطیرتر از آن است که بتوان آن را انکار کرد و نادیده گرفت.
پیش به سوی خاموشی…
واقعا خاموش خواهم شد؟! خودم هم نمیدانم! امیدوارم به سطح بالاتری بروم، سطحی که نیازی به سخن گفتن نداشته باشم، هرچند مقداری ناامید کننده بنظر می آید! راستش روزگاری فکر میکردم باید همه چیز را گفت، و اینکه انسانها همه میتوانند چیزهای درست و خوب و مفید را بشنوند و بپذیرند. این تفکر را شاید از جهان علم آموخته بودم. اما میگویند تاریخ حتی بر سر دانشمندان ساده لوح هم کلاه گذاشت و از آنها سوء استفاده کرد!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>