تنهایی علم خوره!

علم خوره تنهاست.
بسیار تنها.
تنهایی ای که گاهی خود از آن میهراسم.

علم خوره کیست؟
حس میکنم در تمامی کشور ایران، تنها کسی با این خصوصیات هستم.
نه این فقط یک حس نیست، بلکه شواهد عینی دارد.
در طول سالیان هرگز کسی مثل خودم را ندیده ام.
نه در ایران فقط، بلکه در سطح جهانی هم، فکر میکنم موجودی مانند من، اینقدر استثنایی، واقعا کمیاب است.
آنطور که فکر میکنم تاکنون دیده ام، اکثر علاقمندان علم، خوره ها، هکرها، نخبه ها، نابغه ها، دانشمندان برجسته، …، تنها در یکی دو رشته یا نهایت چندین رشته فعالیت جدی میکنند و تخصص و احاطه دارند. ولی علم خوره انگار از تمام آنها خوره تر بوده است! دنبال چیزهای خیلی زیادیست. واقعا زیاد. و البته اینطور خوره بودن نیاز به شرایط استثنایی دیگری هم دارد، غیر از اینکه خودت استثنایی باشی. باید عمرت را، سالها، چند ده سال، بطور مستمر روی مطالعه و تلاش بگذاری. باید از خیلی چیزهایی که روتین زندگی مردم معمولیست بگذری. مردم معمولی که حتی شامل بسیاری دانشمندان بزرگ هم میشود.
علم خوره تنهاست.
هیچکس نیست.
هیچ دوستی. هیچ کسی که مرا درک کند. هیچکسی که بتوانیم با هم همراه شویم.
عده ای تمسخر میکنند، عده ای مرا احمق میدانند، بعضی ها شاید فکر کنند مشکلی دارم مثلا از نظر روانی یا جسمی یا هر دو (درواقع بعضی این را گفته اند)، بعضی از تفکر و روش زندگی من حس تنفر میکنند (بازهم درواقع بعضی این را گفته اند!)، عده ای تعجب میکنند، بعضی ها باور نمیکنند، و بعضی نیز البته کم و بیش تحسین میکنند.
علم خوره از اینها دلسرد نمیشود. اما وقتی درمی یابی چقدر تنها هستی، گویی که حتی شاید در کل جهان، حتی شاید در تمامی تاریخ، استثنایی باشی، آنوقت یک حس عجیبی میکنی، حس غریبی، گاهی آمیخته با مقداری هراس، از این همه تفاوت، و گاهی شک میکنی واقعا من دارم به کجا میروم، بر سرم چه خواهد آمد با این همه تفاوت؟ ولی علم خوره استثنایی بود، وگرنه اینچنین نمیشد. و چنین موجودی این قدرت را دارد که از تمام اینها نهراسد، و راه خویش را برود، حتی با اطمینانی بیشتر! چون امروز من این تفاوت ها را، این نادر بودن را، دلیلی بر موفقیت خودم میدانم، و اینکه شدنی بود این راه، و رفتنی بود، و درست انتخاب کردم، بدون اینکه تحت تاثیر القاها و محدودیت های بقیهء جهان قرار بگیرم. و فکر میکنم من باید به این تفاوت میرسیدم، چون از ابتدا متفاوت بودم، متفاوت خواستم، ذات من متفاوت بود، و به تفاوت کامل و فاحش و تنهایی رسیدن من در این راه، دلیل عملی شدن و واقعیت داشتن اهدافم بوده است. تنهایی یک نتیجهء مورد انتظار است، تفاوت فاحش یک نتیجهء مورد انتظار است، که نشانهء موفقیت من است. گویی در یک مسابقه شرکت کرده ای، مدتها طول میکشد، به مرور دیگران از تو عقب میمانند، عده ای خسته میشوند و میروند، ولی تو همچنان با سرعت و پشتکاری بدون محدودیت ادامه میدهی، و زمانی میرسد که دیگر هیچکس دور و بر تو نیست، چون همه دیگر از تو خیلی عقب مانده اند، درواقع شاید این مسابقه دیگر شرکت کننده ای ندارد، همه کم آورده اند، همه پس کشیده اند، و تو فقط بخاطر خودت بخاطر اهداف و آرمانهای بزرگ خودت، آنچه که دیگران ظرفیت و جرات دنبال کردنش را نداشتند، داری ادامه میدهی، و تو از آنها جدا شده ای و فاصله گرفته ای، به جاهایی رسیده ای که دیگر هیچکس جز تو در آنجا نیست، و حتی شاید تاکنون هرگز کس دیگری تا آنجا پیش نرفته بوده است. پس من اینجا هستم، چون من فراتر از همگان رفته ام. و من از ابتدا به دنبال همین فراتر رفتن بودم.
ولی تنهایی عجیبیست. و کمی هراس آور. وقتی درمی یابی که براستی خیلی خاص خیلی استثنایی هستی. خیلی متفاوتی. طوریکه شاید موجودی مثل تو تاکنون نمونه نداشته است!
این سوال برایت پیش می آید که براستی من چه هستم؟ دیگران چه هستند؟ ماهیت من چیست؟ از کجا آمده ام؟ آیا خدایی هست؟ و خدا لابد میداند من چه هستم و چرا اینقدر متفاوتم. براستی داستان چیست! حتما خدا میداند. آری حتما خدا میداند. امیدوارم خدایی باشد. من چه هستم که باوجود این همه تفاوت، به وجود خدا نیز شک دارم! البته شاید این چندان هم عجیب نباشد، چراکه خدای متعارف نیز گویا خدای مردمانیست که من گویا با آنها خیلی تفاوت دارم.

9 دیدگاه در “تنهایی علم خوره!

  1. به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
    ” ﻭﻳﺪﻉ ﺍﻹﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﻟﺸﺮ ﺩﻋﺎﺀﻩ ﺑﺎﻟﺨﻴﺮ ﻭﻛﺎﻥ ﺍﻹﻧﺴﺎﻥ ﻋﺠﻮﻻ 11 ‏
    ﻭﺟﻌﻠﻨﺎ ﺍﻟﻠﻴﻞ ﻭﺍﻟﻨﻬﺎﺭ ﺁﻳﺘﻴﻦ ﻓﻤﺤﻮﻧﺎ ﺁﻳﺔ ﺍﻟﻠﻴﻞ ﻭﺟﻌﻠﻨﺎ ﺁﻳﺔ ﺍﻟﻨﻬﺎﺭ ﻣﺒﺼﺮﺓ ﻟﺘﺒﺘﻐﻮﺍ ﻓﻀﻼ ﻣﻦ ﺭﺑﻜﻢ ﻭﻟﺘﻌﻞﻣﻮﺍ ﻋﺪﺩ ﺍﻟﺴﻨﻴﻦ ﻭﺍﻟﺤﺴﺎﺏ ﻭﻛﻞ ﺷﻲﺀ ﻓﺼﻠﻨﺎﻩ ﺗﻔﺼﻴﻼ ‏ 12 ‏‏” “هم فرا می خواند آدمی به بد فراخوانیَش به بِه هم بود آدمی شتابزده ای 11
    هم گذاشتیم شب هم روزُ دو نشانه ای باز پاک کردیم نشانهء شبُ هم گذاشتیم نشانهء روزُ بیناسازی برای می جویید بیشتردِهی از پروردگارتان هم برای می دانید شمارِ سالها هم رسیدگی ها هم همه چیزی جدا کردیمش چند جدایی 12 ”
    یک چیزِ دیگر هم هست بیش بر دانایی سازگار شدن با پیرامون هم ارزشمند است به جوری که از دیگران بهره ببرم،همان دیگرانی که به چشم ناچیزند باز در درون پربار
    خداوندا تو را به داده ها هم نداده هایت پاس

    • انسانها همه دوست داشتنی اند. و حتی تمام حیوانات. و شاید حتی جمادات. کل هستی!
      حداقل تا وقتی که از آنها خباثت و ظلم ندیده ای.
      ابرانسانها نیز از دیگران، از جامعه شان، استفاده کرده اند و سود برده اند، وگرنه شاید هرگز نمیتوانستند ابرانسان شوند.
      حتی انسانهای خبیث نیز فقط بیمارند، و قابل ترحم. اما چه کسی چطور میتواند نجاتشان دهد؟ فکر نمیکنم حتی ابرانسان نیز بتواند! فکر میکنم نزدیک شدن به چنین آدمهایی واقعا جرات میخواهد. جراتی که حتی ابرانسان هم ندارد. ابرانسان لزوما ایثارگر نیست. اول میخواهد خودش را حفاظت کند.
      آیا مسیح یک ابرانسان بود؟ لابد.
      ولی ابرانسان من یک ابرانسان دیگری است. کم و بیش بی ایمان است. نمیدانم، مطمئن نیستم، بهرحال هرچه هست مسیح نیست!
      بهرحال ابرانسان از دیگران از جامعه اش از بقیهء جهان از تمامی موجودات زنده، جدا نیست، و در برابر رنج و بدبختی آنها، در برابر خطراتی که تهدیدشان میکند، بی تفاوت نیست.
      آیا من یک ابرانسانم؟ نمیدانم! مطمئن نیستم. ولی دوست دارم ابرانسان باشم و سالهاست دارم تلاش خودم را میکنم.

  2. به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
    ” ﻭَﺟَﻌَﻠْﻨَﺎ ﻓِﻲ ﻗُﻠُﻮﺏِ ﺍﻟَّﺬِﻳﻦَ ﺍﺗَّﺒَﻌُﻮﻩُ ﺭَﺃْﻓَﺔً ﻭَﺭَﺣْﻤَﺔً ﻭَﺭَﻫْﺒَﺎﻧِﻴَّﺔً ﺍﺑْﺘَﺪَﻋُﻮﻫَﺎ ﻣَﺎ ﻛَﺘَﺒْﻨَﺎﻫَﺎ ﻋَﻠَﻴْﻬِﻢْ ﺇِﻟَّﺎ ﺍﺑْﺘِﻐَﺎﺀَ ﺭِﺿْﻮَﺍﻥِ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻓَﻤَﺎ ﺭَﻋَﻮْﻫَﺎ ﺣَﻖَّ ﺭِﻋَﺎﻳَﺘِﻬَﺎ ”
    “هم گذاشتیم در دلهای آنانکه پیروی کردندَش دلجویی هم مهربانی هم خشک ترسی چند آغاز کنند چه نوشتیم بَرِشان ؟ جز جستن خوشنودی های خداوند باز چه پاسداری کردند سزاوارِ پاسداریش ؟”
    هیچ کَس ابَر انسان نبوده همه بندگان خداوندند،بایستی تن در دهیم که از ناروای خداوند دوری کنیم هم از روای خداوند بهره ببریم،کجایش بَدست مردمِ یگانه پرست همنشین باشند همانند انگشتان دست یکی بلند یکی کوتاه هم آن یکی همنشین جنس رودرروست که آرامش سازست،یک سر رئیس در سرکار سرَست نه بیرون بازار همینجور یک دانشمند در رشته خودش،پناه بر خداوند که برای آزمون که کدامیک نیکوتر انجامست آفرید

    • خیلی خوشبین هستی! واقعا زندگی به همین سادگیست واقعا به همین قشنگیست؟ واقعا اینقدر رویایی؟ بشینید دور هم گل بگید؟ هیچوقت به قدرت بیشتری احساس نیاز نخواهید کرد؟ هیچوقت دشمنی و زبونی به سراغ شما نخواهد آمد؟
      من شک دارم این به این راحتی ها واقعی و شدنی باشه. و فکر نمیکنم کافی باشد. حداقل بیشتر از آن هم هست که میتوان بدان دست یافت، پس چرا برای دستیابی بدان تلاش نکرد؟ بنظر من کیفیت زندگی اینطور خیلی بهتر میشود.
      بهرحال بعضی انسانها قدرتهای خاص و برتری دارند. با تلاش هم میتوان به بیشتر این قدرتها دست یافت. مثلا یک نابغه، کسی که ضریب هوشی خیلی بالاتر از متوسط دارد. یک استاد رزمی بزرگ. اینها قدرتشان از افراد معمولی بیشتر است و کارهایی از آنها برمی آید که گاه هزار نفر، صد هزار نفر، میلیون ها آدم معمولی هم سعی کنند و با هم همکاری کنند نمیتوانند. در بعضی کارها، جسمی یا فکری، میتوان نیروهای انسانها را بطور موثری با هم جمع کرد و استفاده کرد، اما در بعضی موارد هم به گمانم نمیشود! در بعضی موارد هست که افراد خود باید قدرت بیشتری در درون خود داشته باشند. چیزهایی هست که افراد معمولی قادر به فهم آنها نیستند، چیزهایی هست که افراد معمولی قدرت انجامش را ندارند.
      حال ما کار نداریم که فرجام چیست و برتری واقعی نزد خدا چیست. بحث خدا و دین و ایمان نداریم. من یک تعریف از ابرانسان برای خودم دارم، بر اساس تجربیات و دیدگاه و شرایط خودم و زندگی خودم و چیزهایی که میخواهم. نامش ابرانسان است. ابرانسان موجودیست که در تمامی ابعاد مهم فراتر از انسانهای معمولیست. یعنی حداقل سعی خودش را میکند، اینقدر هوش و اراده و همت دارد.
      این قدرتها خواستنی هستند.
      حال شما دوست نداری و بنظرت همان دین و معنویت و روابط انسانی معمولی کافیست، خب نظر شما محترم است، ولی نظر شما به درد من نمیخورد.
      یک روزی شاید تو به من کمک بزرگی کردی، یک روزی هم شاید از دست من برآمد و با قدرتهای برتری که بدان ها دست یافته ام به تو یا هرکس دیگری کمک بزرگی کردم. غیر از اینست؟
      ابرانسان که چیز بدی نیست. حال ما نگفتیم ابرانسان ارزشش از دیگر انسانها بیشتر است. منظور من این بود که قدرتهای متعارف ابرانسان از انسانهای معمولی بیشتر است. بله آخرش اگر خدایی و ابدیت و هدف ماورایی در کار بود، معلوم نیست چه کسی واقعا برتر و موفق تر و خوشبخت تر است، اما بهرصورت ابرانسان هم لزوما چیز بد و موجود شروری نیست، و حتی میتواند خوب و مفید باشد و موجودی معنوی باشد. مثلا فرشتگان، ماموران الهی، هم قدرتهایی دارند فراتر از انسانهای معمولی. ابرانسان اگر خیرش هم به دیگران نرسد، حداقل خودش که حال ابرانسان بودنش را میبرد! چه اشکالی دارد؟ یکی مثل من سالها زحمت کشیده حالش را هم میبرد! مثلا فرض کن شما یک استاد رزمی بزرگ خفن باشی. میروی در طبیعت با خودت فقط یک قمه ای چیزی میبری مثلا، و دیگر حتی از شیر و پلنگ و خرس هم نمیترسی، و خب حالش را میبری. میدانی چقدر این قدرت و اعتمادبنفس به آدم حال میدهد؟ چقدر حس آزادی میدهد؟ فکر نمیکنم به این سادگی ها بتوان از طریق ایمان به چنین آرامش و لذت و قدرتی دست یافت. نمیدانم البته، شاید هم بشود، ولی منکه نتوانستم و بقدر کافی محتمل ندیدم، بخاطر همین تصمیم گرفتم یک ابرانسان طبق تعریف خودم بشوم.

      • در خود قرآن میفرماید که همانا انسان را ضعیف آفریدیم!
        حال اگر ما بخواهیم خود را قویتر کنیم، چه اشکالی دارد؟
        خداوند ضعیف آفریده است اما نگفته است که انسان نمیتواند خود را قوی کند و نگفته است که حق ندارد این کار را بکند و نگفته است که مفید نیست.
        اصلا من نمیتوانم ابرانسان را از بعد روحانی و معنوی آن چندان جدا ببینم! بنظر من خب این همان روح است، فرمانده و آن اراده و هوش اصیل، از همان روح ملکوتی انسان ناشی میشود، و قدرت و ارادهء روح نیز چیز بدی نیست بلکه خوب است، بسیار خوب، و نشان از آن دارد که آن روح تنبل و اهمال کار نیست و به خودش آمده است. روح انسان اگر از خدا مشتق شده است، دیده شدن اراده و قدرتش عجیب نیست، مسلط شدنش بر طبیعت بخش فیزیکی آدمی عجیب نیست، بلکه میتواند عامل موفقیت در بعد الهی هم باشد.

        • من عاشق آن قدرتهای عظیم روح آدمی هستم که در همین جهان همین زندگی متجلی میگردد!
          میخواهم شکوه از دست رفتهء خویش را بازپس بگیرم.
          بدون شکوه، بدون قدرت، بدون خوشبختی، زندگی و هستی در نظرم معنا و ارزشی ندارد، همه چیز بی معنا خواهد شد و به سوی فراموشی خواهد رفت، و معنویت نیز از این امر مستثنی نیست!

          • البته شکی نیست که قدرت زیاد خطرناک هم هست و میتواند انسانی را که ظرفیت آن را نیافته است سه سوت چه از نظر مادی و چه از نظر معنوی کله پا کند!

  3. به نام خداوند مهرگستر خیلی مهربان
    ” ﻭﻗﺎﻟﻮﺍ ﻟﻦ ﺗﻤﺴﻨﺎ ﺍﻟﻨﺎﺭ ﺇﻻ ﺃﻳﺎﻣﺎ ﻣﻌﺪﻭﺩﺓ ﻗﻞ ﺃﺗﺨﺬﺗﻢ ﻋﻨﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻬﺪﺍ ﻓﻠﻦ ﻳﺨﻠﻒ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻬﺪﻩ ﺃﻡ ﺗﻘﻮﻟﻮﻥ ﻋﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻣﺎ ﻻ ﺗﻌﻠﻤﻮﻥ 80 ”
    “هم گفتند نشود می سایدِمان آتش جز زمانهایی شمارگشته ای گو آیا گرفته اید نزدِ خداوند پیمانی باز نشود پشت می کند خداوند پیمانِشُ یا می گویید بر خداوند چه نه می دانید 80 ”
    همین روشی که در پیش بگیریم خداوند ناگوارِ سخت دچارمان نمی کند آیا خداوند چنین پیمانی را با ما گرفت؟ گناهی که همراه با پشیمانی نباشد نزد خداوند بخشیده نشود همانند دوستی با ناباوران بجای باورمندان
    نیازی به جنگل رفتن نیست که تنها باشیم تازه اگر هم پرزور باشیم یا نترس که اینها برای واپسین آخرت توشه نمی شود جز در زمانی که خداوند خودش گفته اینکارُ بکنید همانند جنگ رفتن که برای نگهبانی از آیین خداوند باشد،یا زمانی گفت دست بردارید نماز را برپا کنید بایستی به فرمانِ دومش تن دهیم نه همچنان به جنگ بپردازیم،پناه بر خداوند که فرمانبری از جز وی سزاوار نیست هم نبوده خداوندا مرا نمازخوان بدار

    • حالا کی دین و خدای تو رو دربست باور داره!
      ما شک داریم آقاجان.
      پس چی؟
      احتیاط میکنیم سعی میکنیم طوری عمل کنیم که هوای هر دو طرف رو داشته باشیم.
      این صحبتا هم که من کردم درمورد ابرانسان و اینکه با دین و خدای شما مخالفتی نداره به معنای ایمان داشتن به دین و خدای شما نیست.
      هنوزم میگم که بهرحال در همون دین شما هم که حرام و جرم نیست آدم چنین علایقی داشته باشه و دنبالشون بره.
      فرض شما مثلا به بسکتبال خیلی علاقه داری میری دنبالش یاد میگیری توش مهارت و قدرت خوبی پیدا میکنی و حال میبری.
      حالا منم به ابرانسان شدن علاقه دارم. تازه ابرانسان شدن رو برای اصل و زیربنای همهء زندگیم میخوام، بحث علاقهء صرف و سرگرمی و این حرفا نیست. من اگر قدرت نداشته باشم از نظر معنوی هم نمیتونم چیزی رو تضمین کنم، چون گفتم ایمان زیادی ندارم.
      بده آدم قوی باشه مثلا نونش رو راحت دربیاره که دیگه نیازی به دزدی و کلاهبرداری و جنایت نداشته باشه؟ پس قوی بودن میتونه در جهت معنویت هم مثبت باشه.
      بده آدم با علم و قدرتهای اصیل و درونی دلش خوش باشه مشغول باشه که دیگه نیاز چندانی نداشته باشه دنبال لذت های ناسالم و حرام بره؟
      من نمیدونم دین و خدای تو تا چه حد حقانیت و اصالت داره، ولی فکر میکنم از اون بگذریم در سطوح بعدی هم آدمهای خوب و بد و معنویت داریم. بنظر من آدمهای خردمند و آدمهایی که قدرتهای اصیل و درونی رو میشناسن، و ابرانسانی که من تعریف میکنم، جزو طبقهء بعدی انسانهای برتر (مثبت) هست حداقل.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>