بعضی حرفهایی که سالها انسان را گمراه میکند!

دورانی که بچه بودم و دورانی که نوجوان بودیم یه حرفی رو گهگاه میشنیدیم، اینکه میگفتن امروزه علوم اینقدر گسترده و حجیم شدن و شاخه های علمی زیادی بوجود آمده که دیگه کسی نمیتونه مثل خیلی دانشمندانی قدیم که میگفتن به تقریبا تمام علوم زمان خودشون آگاهی یا احاطه داشتن، دنبال همهء این علوم بره و در همشون تخصص بدست بیاره.

این حرف باعث میشد ما از همون دوران این توی مخمون بره که حتی فکر دنبال چند رشتهء علمی بخصوص در حیطه های متفاوت رفتن رو نباید کرد و نمیشه و هیچ فایده ای نداره کار عبثی هست و به شکست و سرخوردگی منجر میشه.
اما من امروز فهمیدم که این حرفها تاحد زیادی گمراهم کرده بود و منو غافل از اینکه واقعا به شرط داشتن شرایط و همتش میشه حتی امروز هم دنبال چندین و چند رشتهء علمی رفت و این کار مزایا و نتایج کمی نداره واسه خودش.
راستی به اون افرادی که در زمینه های متعددی تخصص و احاطه داشتن Polymath گفته میشه.
گاهی یه حرفایی هست که آنچنان نادرست هم نیست، دلیل داره و حداقل تاحدی و تحت شرایطی صدق میکنه، که شاید این موارد اکثریت باشن، ولی آدم ازشون برداشت اشتباه افراطی میکنه و بیش از حدی که واقعا هستن اونا رو شدید و مطلق فرض میکن. این حرفها خب معمولا چون مختصر و کلی و مبهم بیان میشن، مستعد اینطور برداشتهای مختلف اشتباه هم هستن.

من الان میفهمم که این قبیل حرفها تا سالها ذهنیت منو از واقعیت منحرف کرده بودن. واقعیت اینه که حتی الان هم میشه اگر نگیم اکثریت علوم ولی به علوم متعددی کم و بیش دانش و بینش و احاطهء خوبی پیدا کرد، و این علوم بخصوص بعضی ها قوی ترین ها و اصلی هاشون رو اگر هدف بگیریم اونوقت بیشترین مشترکات و کارایی و پوشش در دنیای واقعی رو بدست میاریم. یکیش بطور مثال همین علوم کامپیوتر و برنامه نویسیه در دنیای امروز، دیگری زبان انگلیسی، و علوم مهم دیگر مثل ریاضی، فیزیک، شیمی، زیست شناسی، ژنتیک.
بله پیش رفتن در تمام اینها کار سختیه، ولی نشدنی نیست. نیاز به وقت و انرژی زیادی داره، ولی افراد خاص اگر شرایطش رو داشته باشن میتونن با پرداخت هزینه هایی از عهدش بربیان، و اینطوری به بینش و قدرتهایی فراتر از حد معمول و انتظار عموم دست پیدا میکنن، و رک بگم، واقعا حالش رو هم میبرن! من اینا رو میگم چون خودم علم خوره ام چون خودم این راه رو تاحدی هم که شده طی کردم و عملا حس و تجربه کردم و بهم ثابت شده. من الان یجورایی بصورت محدود شباهت هایی به همون حکایت Polymath ها دارم. مثلا مقاله های وبلاگم رو نگاه میکنید از مباحث و حیطه های متعددی که بعضا کاملا یا کم و بیش جداگانه و نامربوط هم بنظر میان درش هست که همش هم مطالب با کیفیت و اصل و چیزهایی هست که عملا خودم رفتم خوندم یاد گرفتم و برام جالب بوده، نه کپی و پیست و نه مطالب پیش پا افتاده.
و اما میگم پرداخت هزینه یعنی چی مثلا؟ خب مثلا من خودم الان تا سن نسبتا زیاد ازدواج نکردم!! البته نمیخوام بگم این کار درستیه، و نمیخوام بگم قطعا برای طی این مسیر مجبوریم ازدواج نکنیم، و نمیخوام بگم دلیل ازدواج نکردن من صرفا همین بوده، ولی بهرحال ممکنه شرایط ایجاب بکنه که آدم برای رسیدن به هدفهای بزرگ و دشوار و سخت چنین هزینه هایی رو هم بپردازه. حالا بحث اینه که هرکسی نمیتونه اینطور باشه و آدمش رو میخواد. آدمی مثل من که واقعا علم رو بخواد قدرتهای اصیل و درونی رو بخواد و شرایط مناسب و مساعد هم داشته باشه که بتونه از پس مدیریت این فشار و تفاوت زندگی اجتماعیش بربیاد. اکثر آدمهای دیگه چنین انتخابی میتونه براشون حتی خطرناک هم باشه چون خطراتی چون فساد، افسردگی، اعتیاد، خلافکار شدن و غیره در انتظارشونه. ولی همیشه این بوده که آدمهای خاص هستن که دنبال روشهای خاص و متفاوت زندگی میرن و میتونن توش موفق بشن. مثلا اون رزمی کارهای شائولین که از قدیم بودن. راهب ها، تارک دنیاها و غیره. نمیشه یک نسخهء واحد برای همه پیچید. به سادگی اینه که بعضی متفاوت هستن، بعضی شرایط کمیابی دارن، بعضی استعدادهای خاصی دارن، هوش بالایی دارن و غیره. این انتظار که همه یکجور فکر کنن همه یکجور عمل کنن همه یکجور زندگی کنن همه توانایی های یکسانی داشته باشن واقعیت نداره. حالا طرف میاد از ظن خودش چیزی رو تفسیر میکنه چیزی میگه نظر و استنباط خودش رو میگه، لزوما درست نیست، یا اینطور بگیم برای همه و در هر زمانی لزوما درست نیست.
بعد هم باید بگم تاریخ علم و فناوری مدرن خیلی سریع میگذره و عوض میشه از جهاتی. مثلا یه زمانی که این حرفا رو زدن احتمالا اینترنت اصلا نبوده، امثال ویکیپدیا نبوده، اینقدر راحت و کم هزینه این امکانات در دسترس عموم نبوده، و خلاصه دسترسی و یادگیری همه نوع دانش به این راحتی و سرعت و ارزانی مقدور نبوده. الان برای تسهیل و سرعت بخشیدن به یادگیری واقعا امکانات کاملی در اختیار هست، در اختیار اکثریت بشریت، اکثریت مردم، ولی مرد میدان میخواد آدمش رو میخواد که قدر این امکانات رو بدونه و ازشون حداکثر استفاده رو ببره؛ همت هم میخواد، جدیت میخواد. غیر از اینه؟
الانه شما با کامپیوتر و اینترنت خیلی راحتتر و سریعتر و ارزان تر از گذشته میتونید به منابع بیشتر علوم دسترسی پیدا کنید و اونا رو مطالعه و مرور کنید. بنظر من حتی خواندن و مطالعهء کتاب و مقالات هم به کمک کامپیوتر خیلی راحتتر و سریعتر شده و از کتابهای کاغذی میتونه خیلی بهتر باشه، به شرطی که بدونی چطور استفاده کنی. مثلا شما توی یک کتاب کاغذی 500 صفحه ای میخواستی دنبال یه چیزی بگردی کار راحتی نبود ولی الان یه سرچ میزنی بدون اینکه وقت و انرژی زیادی از خودت تلف بشه کامپیوتر اون مورد رو برات پیدا میکنه. این فقط یکی از موارد متعددی هست که مطالعه به کمک کامپیوتر بر مطالعه از روی کاغذ برتری داره. از اونور شما با سراسر جهان و متخصصان و علاقمندان و دانشمندان دیگر ارتباط راحت و سریع داری میتونی بپرسی کمک بگیری مشورت و راهنمایی و همکاری داشته باشی.

البته بقول یارو میگه همه کاره هیچ کاره! مثلا من از خیلی چیزا خوندم و میخونم، فیزیک، شیمی، زیست شناسی، کامپیوتر، برنامه نویسی، …، ولی توی بیشترش متخصص کامل نیستم قبول؛ ولی موضوع اینه که اون حرف که اولش گفتم، منو مدتها گمراه میکرد اینطور این پیشفرض رو توی ذهن آدم جا مینداخت که چون نمیشه در رشته های زیادی متخصص شد پس نباید بطور کلی دنبالشون رفت وقت و انرژی قابل توجهی برای چیز دیگری غیر از یکی دو تخصص خاص و اصلی آدم براشون صرف کرد. ولی الان میفهمم که این حرف یا حداقل این برداشت و تفسیر اشتباه بوده! چون برای اینکه از خیلی از علوم و دانش و مهارت ها بهرهء کافی ببری سود ببری در زندگی به دردت بخورن (مستقیم و غیرمستقیم)، نیازی نیست حتما در اونا کامل باشی یک متخصص باشی احاطهء کامل داشته باشی! من خیلی چیزها یاد گرفتم که همونا بعضی جاها به دردم خوردن، یه بینش و حس اعتمادبنفس به آدم میدن، آدم رو خلاق تر و آگاه تر میکنن نسبت به دنیای اطرافش و روابط چیزها با هم، چونکه دنیای ما از همه چیز ساخته شده، نه یک چیز نه یک تخصص فقط، یکی و دوتا کافی نیست، موضوع اینه که ما باید همواره تا آخر عمرمون از همه چیز، هرچیزی هر زمان که میتونیم، درحال یاد گرفتن باشیم، که اینطوری مثل پازلی میمونه که به مرور قطعات بیشتری کنار هم قرار میگیرن و تصویر کلی کامل تر میشه. حتی اگر ما نتونیم این پازل رو کاملا کامل کنیم، ولی هرچی کاملتر بهرحال بهتر، و نتیجش رو در زندگی خواهیم دید. زندگی مطلق نیست، ولی ما میتونیم بطور نسبی هم اون رو خیلی با کیفیت تر کنیم. درسته علم و سواد من مطلق نیست، ولی وقتی 10 برابر فرد دیگری سواد و علم داشته باشم یک برتری انکارنشدنی بر اون خواهم داشت که معمولا اثرش رو در زندگی بالاخره میذاره.
ولی اون گفته اون حرف باعث شده بود که من سالها فکر کنم هر انسانی باید سعی کنه فقط یک محدودهء کوچک و خاص از این پازل بزرگ رو انتخاب و کامل کنه، و سعی کنه از اون خارج نشه، حتی اگر بتونه!
من فکر میکنم یک تصویر رو از یک جهاتی هم بهتره که بصورت سراسری کامل کنیم، تا اینکه صرفا به یک قسمت و گوشهء خاص بسنده کنیم و بگیم تا این قسمت رو کاملا کامل نکردم نباید سراغ بخش دیگری برم!
شاید حتی گاهی هست که ما اون بخش رو تقریبا کامل کردیم، ولی بازهم گیر دادیم که نه طبق اون حرف طبق اون گفته ما باید بازم سعی کنیم همین قسمت رو با ریزترین جزییاتش به اوج به کمال مطلق برسونیم، جلاکاری کنیم. اما من فکر میکنم این تاحد زیادی تفکر اشتباهی بوده! یک اتومبیل وقتی همهء بخشهای اساسی رو داشته باشه اتومبیل میشه و راه میره و عملا قابل استفاده است، حالا چه ژیان باشه چه پورشه! یعنی باید سیستم ترمز، سیستم برق، تعلیق، موتور، انتقال قدرت (گیربکس و دیفرانسیل) همه رو داشته باشه خلاصه. اینطوری بهتره از این نیست که آدم تا سالهای سال فقط روی درست کردن مثلا یک موتور عالی و قدرتمند و بی نقص کار کنه و تا سالها شاید حتی تا آخر عمرش یک اتومبیل کامل نداشته باشه ولی به یک ابرموتور بی نقص برسه؟ آخه اون چه فایده داره؟ برای دیگران و آیندگان شاید فایده زیادی داشته باشه، اما برای خود اون آدم چی؟ چی بهش رسیده از این همه سال؟ آیا اگر سعی میکرد یک اتومبیل کامل ولو با کیفیت حداقلی با توانایی های حداقلی درست کنه (و به همین شکل به مرور هم سعی میکرد بصورت متعادل اجزای مختلف اون رو ارتقا بده)، براش بهتر نبود؟ اونطوری خیلی زودتر یک اتومبیل کامل میداشت که میتونست عملا ازش استفاده کنه بجای اینکه پیاده راه بره و کلی از وقت و انرژی خودش رو اینطوری صرف کنه.
درسته شاید شما استدلال کنید بگید خب میتونه از تاکسی استفاده کنه از وانت از اتوبوس وسایل حمل و نقل عمومی و کرایه ای استفاده کنه، در یک جامعه دیگرانی هستن که این نقشها رو ایفا میکنن این سرویس ها رو در اختیار میذارن و اینطور نیست که نیازی باشه هر شخص خودش همه کاره باشه همه چیز رو خودش بسازه همه کار رو خودش انجام بده!
باید بگم این استدلال هم باز نباید کلی و مطلق فرض بشه. بله تاحدی درسته صحت داره ولی بازم هرچی آدم خودش چیزهای بیشتری رو بلد باشه کارهای بیشتری رو خودش شخصا و به تنهایی بتونه انجام بده، معمولا بهتره، خیلی وقتا خیلی بهتره، یا حتی بعضا اساسی و حیاتیه. این وابستگی به دیگران این بده بستان در کلیت و یکسری موارد عام و اجتناب ناپذیر خب شدنی هست و جامعه همینطور بر همین مبنا تشکیل میشه و میگرده و همه ازش کم و بیش سود میبرن، ولی این امر همچنان مطلق و بی نقص و بدون هزینه برای هر فرد هم نیست و بعضی وقتا صدق نمیکنه. جهان ما جامعهء ما انسانها، کامل نیستن. و هرکس بنوعی دنبال سود و خودخواهی های خودش هم هست. کار بلد نیستن، منت میذارن، انتظار زیادی دارن، زور میگن، کلاه میذارن، مسئولیت و تعهد ندارن، و خیلی مسائل گذشته از هزینه و دستمزدهای متعارفی که آدم باید بابت هرکاری و این همه نیازهای ریز و درشت بپردازه. خیلی وقتا اینکه خودت بلد باشی خودت انجام بدی در کل خیلی بهتر و کاراتره و حتی خودت سریعتر راحتتر کم دردسرتر مطمئن تر باکیفیت تر کم هزینه تر از اونی انجام میدی که دیگران میخواستن برات انجام بدن.
بهرحال توانایی های فردی هرچه گسترده تر و بیشتر، تقریبا همیشه سودمنده، و نقش جامعه و همکاری و کمک دیگران هیچوقت حتی در جوامع خیلی پیشرفته و منظم و سالم نمیتونه جای فردیت و توانایی های فردی انسان رو بطور بی نقصی بگیره. و البته توانایی های فردی و ساختارهای اجتماعی لزوما با هم تضادی ندارن و بقولی مانعه الجمع نیستن. اتفاقا من با آگاهی کامل از کمک ها و فواید اجتماع و فرصتهای بزرگی که به آدم میده هست که سعی کردم و میکنم که قدرتهای فردی خودم رو هرچه بیشتر و گسترده تر کنم. یعنی به عبارتی بدون این اجتماع، خب من هم بسادگی چنین امکانی رو نداشتم که چنین انسان کاملی بشم! مثلا مگه این همه علوم، کامپیوتر، اینترنت، برق، آب لوله کشی، گاز، تلفن، … رو من خودم اختراع کردم درست کردم به تنهایی میتونستم اینا رو برای خودم فراهم کنم یا یجوری جای خالیشون رو پر کنم و اونوقت میتونستم اون زمان به تنهایی چنین فرد کاملی بشم اینقدر دانش و توانایی های گسترده داشته باشم، یا اینکه بسادگی آیا میتونستم راحتتر و خوشبخت تر زندگی کنم؟
پس من نقص اساسی اجتماع و همکاری و کمک (چه از نوع اختیاری و چه از نوع اجباری) بین انسانها رو منکر نیستم، بلکه میگم این بهترین فرصته برای تک تک ما انسانها یا حداقل افراد زیرک و باهمت و با استعداد، که در این شرایط مساعد توانایی های فردی خودشون رو هم به شدت ارتقا بدن و بنوعی از خودشون ابرانسان بسازن! و البته باید از نظر اخلاقی هم بهرحال مد نظر داشت که این ابرانسانها بهرحال اگر بتونن باید برای جامعهء خودشون هم سودمند باشن حداقل به میزانی که بار و هزینه داشتن برای جامعه، چیزی هم به جامعه پس بدن و نگن نه ما هیچ دینی هیچ وظیفه ای نداریم هرچی داریم از لیاقت و استعداد و زحمت خودمون بوده و حق داریم صرفا دنبال خودخواهی خودمون باشیم. البته من در این زمینه زیاد سختگیر نیستم واغراق نمیکنم، ولی بعضیا دیگه واقعا شورش رو درمیارن طرف دقیقا همینطور فکر و عمل میکنه و دو قورت و نیمش هم باقیه از جامعه انگار طلبکار هم هست مثلا میگه من خودم زحمت کشیدم پول درآوردم ثروتمند شدم و اونایی که فقیر هستن گشنه هستن مشکل از خودشونه و مشکل خودشون هم هست من هیچ وظیفه ای نسبت به اونا ندارم!
ولی بنظر من بهرحال ابرانسان، مگر اینکه واقعا آدم خودخواه و پستی باشه، مثل اونایی که مثال زدم، برای جامعهء خودش هم بطور معمول و بطور طبیعی و شاید تاحدی بصورت خودکار و غیراختیاری، مفید خواهد بود، حتی خیلی مفید. مثلا اون دانشمندی نابغه ای که درمان بیماریهای مهمی رو کشف میکنه، وسایل مفیدی رو اختراع میکنه که عموم جامعه ازشون بهره مند میشن، یا حتی بسادگی برای نوجوان ها و جوان ها الگو و هدفهای سالم و مفید ایجاد میکنه، خب میشه گفت چیزهایی رو که از جامعه گرفته به این شکل به جامعه برمیگردونه حتی با کلی سود! غیر از اینه؟
من خودم مثلا زیاد کار نکردم و کار نمیکنم، درحد تامین معاش حداقلی خودم کار میکنم، و نمیذارم کسی ازم بیگاری بکشه و استثمارم کنه، و بجاش مشغول افزایش قدرتهای اصیل و درونی خودم بودم تاحالا، ولی خب حالا من یه آدم خاص و برجسته هستم، و طبیعتا ممکنه و میتونم کارهایی بکنم که صدها و هزاران آدم عادی اگر با هم جمع بشن شاید نتونن انجام بدن. شاید یه روزی منم برای اجتماع یا کل بشریت سود زیادی برگردونم، نمیدونم، اگر شد و میتونستم! بهرحال همین الانش مثلا همین مطالب و همین وبلاگ هم و اطلاعاتی که جاهای دیگه مثلا فرومها نشر کردم خودش شاید مفید بوده باشه برای خیلی افراد و در آینده شاید حتی مسیر علم و فناوری کشور ما رو تا حدی هم که شده تحت تاثیر قرار داده باشه و بهتر کرده باشه؛ کسی چه میدونه! نه؟
همین مطالب انگیزه بخش و حرفهای اخلاقی که میزنم شاید زندگی افرادی رو متحول کنه بهشون انگیزه و ایده های مثبتی بده. کسی چه میدونه! بهرحال من سعی میکنم اگر میتونستم برای اجتماع هم مفید باشم و هزینه ای که بر دوش اجتماع داشتم رو بهش برگردونم، و حتی با کلی سود بیشتر، که اینطوری برای خودم ثواب و کارمای مثبتی هم فراهم کنم، البته اگر میتونستم و واقعا بهم فشار زیادی نمی آمد.
درواقع آدم هرکاری میکنه بهرحال در نهایت به خودش برمیگرده. هرکاری میکنیم برای خودمون هم میکنیم. غیر از اینه؟ اگر به اجتماع سود رسوندی، اونوقت بقول یارو میگه تو نیکی میکن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز!
بنظرم اگر دنبال علم و تعالی باشیم، اصول بنیادین اخلاق و معنویت رو رعایت کنیم، واقعا همه چیز خوب میشه.
قدرتهای اصیل و درونی رو فراموش نکنید! دنیایی ثروت نمیتونه جای اونا رو بگیره. شاید با من موافق نباشید، اما من این رو کاملا درک و لمس کردم و صرفا یک شعار و کلمات قصار نیست. شاید یه روزی بفهمید که بحث شوخی و تعارف نیست! بحث اینه که چیزهایی مثل پول شاید بتونن خیلی چیزها به آدم بدن، ولی مسلما خیلی چیزها رو هم نمیتونن بدن. و بنظر من قدرتهای اصیل و درونی درواقع از پول (منظورم عمدتا پول و ثروت زیاد هست البته؛ نه پول درحد نیازهای اساسی/معاش) اساسی تر و حیاتی تر هم هستن. حیف که خیلی از مردم نمیفهمن نمیدونن و همتش رو ندارن! ولی شاید روزی بفهمن. بقول یارو میگه اگر درسهای زندگی رو از راه آسان یاد نگیرید بالاخره از راه سخت یاد میگیرید! چه بخواید چه نخواید این اجباریه! مطمئن باشید! دیر و زود داره اما سوخت و سوز نداره.

3 دیدگاه در “بعضی حرفهایی که سالها انسان را گمراه میکند!

    • دوست عزیز بنده همینطوری تحقیق الکی نمیکنم. دنبال چیزهایی میرم که بهشون علاقه دارم یا بنظرم خیلی قدرتمند یا بهرحال اساسی و مهم هستن. خلاصه بصورتی باید بهشون احساس نیاز کنم. Go که یک زبان برنامه نویسیه که تاجاییکه میدونم هیچ زبان برنامه نویسی از زبانهای دیگر خیلی برتر نیست، ولی چندتا زبان اصلی رو بطور معمول باید یاد گرفت تا کار آدم کامل همه جا بتونه راه بیفته. فکر نمیکنم برای کسی که چند زبان مثل سی، سی++، پایتون، PHP و غیره بلد باشه یاد گرفتن Go خیلی مهم باشه. گذشته از اینکه یادگیری این چیزا برای افرادی مثل من دیگه کار سخت و مهمی محسوب نمیشه که بخوام بابتش به خودم زحمت بدم یا خودنمایی کنم و غیره. وقت و انرژی من بیش از این ارزشمنده الان توانایی های من بیش از اینه که برم دنبال چنین چیزهایی تحقیق کنم و مقاله بدم. من دنبال چیزهای بوده و هستم که گاهی شاید کل کسانی در دنیا که اون چیزها رو بلد هستن چند صد نفر بیشتر نباشه. مثلا چیزهایی که توی ایران اصلا ناشناخته هست پایه ای نداره و متخصصانش اکثرا در آمریکا هستن و تحصیلات آکادمیک ریاضی و فیزیک دارن من حتی دنبال اونا بودم. اما QML بنظرم اگر همون باشه که در فریمورک Qt هم هست، باز چیز جالبتر و کاربردی تریه بنظرم، ولی بهرصورت هنوزم بهش احساس نیاز نمیکنم و اولویت نمیدم چون برنامه هایی که مینویسم برنامه های شخصی و موردی و کوچک هستن. هروقت خواستم برنامهء تجاری بنویسم احتمالا بیشتر به دردم میخوره. گذشته از اینکه نگاه میکنم چیزی هم نداره که بخوایم بگیم برم یاد بگیرم یا تحقیق کنم مقاله بنویسم راجع بهش! این چیزا رو افرادی در سطوح پایین تر باید انجام بدن بنظر من ساده و مختصر و پیش پا افتادس. در دید بنده وقتی مقالهء ویکیپدیاش هست اونقدر کامل و با کیفیت، دیگه نوشتن مقالهء شخصی خودم یا حتی ترجمه، هیچ لزومی نداره. همه چیز اونجا به زبان انگلیسی هست، و باید با زبان انگلیسی مانوس و یکی شد، اونوقت دیگه نوشتن خیلی چیزها لزومی نداره و از اتلاف وقت و انرژی جلوگیری میشه. بخش بزرگی از وقت و انرژی من روی مفاهیم خیلی خاص و پیشرفته و دشوار صرف شده تاحالا، مثلا الگوریتم های پیچیده، علم امنیت و رمزنگاری، حتی اخیرا ریاضیات، مفاهیم و تئوری های علم کامپیوتر (با برنامه نویسی خیلی فرق میکنه). برنامه نویسی برای بنده فقط یک ابزار از میان ابزارهای متعددی و توانایی های متعددی هست که میخواستم داشته باشم. شما قویترین برنامه نویس دنیا باش، وقتی ریاضیت ضعیف باشه وقتی از علم رمزنگاری دانش و احاطه نداشته باشی بهرحال هنوز در سطح فقط یک برنامه نویس متعارف هستی و خیلی کارها ازت برمیاد ولی خیلی کارها هم ازت برنمیاد درشون صلاحیت و دانش و توانایی و مهارت کافی نخواهی داشت. من اینو از همون اوایل از سالها پیش فهمیدم پیشاپیش میدونستم. هدف و سطح من از صرف یک برنامه نویس عادی بودن و برنامه های تجاری و کلیشه ای و بازاری رو نوشتن بالاتره. میخواستم یک برنامه نویس عادی و استاندارد و تجاری کار باشم تاحالا میتونستم خیلی زودتر و راحتتر به این هدف برسم و وبلاگم پر از صدها مقاله در این زمینه بود و یکی از معروف ترین و پربازدیدترین منابع برای برنامه نویسان داخلی میشد. برای من کار آنچنان سختی نبود! شایدم بجای تولید و نشر دانش دنبال بیزینس و پول میرفتم و ثروتمند میشدم. تاحالا اینقدر چیزهای جالب منابع عالی در نت دیدم دوست داشتم ترجمه کنم مطلب بدم بذارم، ولی دیدم وقت و اولویتش نیست برام، چون در سطح حرفه ای جز زبان انگلیسی هیچ چیزی دیگه معنی نداره و تولید مجدد مطالب به زبان فارسی اتلاف وقت و انرژیه و مخاطبی هم که واقعا بفهمه بتونه استفاده کنه خیلی کمه. این چیزهایی که در وبلاگم گذاشتم یک صدم یک هزارم چیزهای جالب و قدرتمند و کاربردی هست که تاحالا دیدم خوندم یاد گرفتم. فقط یک show case محدود شده هست از لحاظ خیلی مباحث. کار ما دیگه از این حرفها و برنامه نویسی و دوتا تحقیق و مقالهء عادی توی مباحث عمومی برنامه نویسی گذشته. جاه طلبی من در علم و بطور کلی قدرتهای اصیل و درونی بیش از اینهاست. بیش از تنها یک برنامه نویس بودن. هدف من دانشمند شدن هم بوده و هست. هدفی که فقط افراد معدودی خصوصیات و شرایط لازمش رو دارن و از پسش برمیان. دانشمند هم بیل نیست که باهاش زمین رو شخم بزنن! دانشمند باید کارهای خیلی خاص و پیچیده تر و پیشرفته تر و هوشمندتری رو انجام بده که دیگران از پسش برنمیان دانش و بینش و مهارت و درک لازمش رو ندارن، هرچند شاید در بیل زدن هم بتونه از بیل زن های معمولی خیلی کاراتر باشه، ولی ارزش دانشمند ارزش وقت و انرژیش حداقل برای خودش بیش از اینه که بره تحقیق و مقاله های عادی و دانشجویی و اینها بکنه یا حتی در زمینهء برنامه نویسی مرجعی چیزی باشه. باور بکنی یا نه، خودبزرگ بینی بدونی یا نه، الان من در مرزها و دنیای دیگری هستم مدتهاست از سطح برنامه نویسی عادی گذر کردم و هدفهای خاص تری دارم که افراد کمی دارن و میشناسن که اصلا چی چی هست. البته این به این معنا نیست که تمام گسترهء دنیای برنامه نویسی رو با تمام جزییاتش قبلا یاد گرفتم و بهش کاملا مسلط هستم. مثلا الان بگی MVC برنامه بنویس، تجربه و آمادگی ندارم، ولی موضوع اینه که همچین چیزی یادگیری و احاطه بهش برای من مشکل خاصی محسوب نمیشه و موضوع علمی و پیچیده ای نمیبینم که نیاز و ضرورت ببینم از قبل کامل و عملی یاد بگیرم و درش مهارت داشته باشم. هروقت لازم شد بقدر کافی با سرعت و راحتی لازم میتونم کار خودم رو راه بندازم. درمقابل چیزهایی که تاحالا یاد گرفتم چیز دشوار و اساسی محسوب نمیشه. خب بهرحال من شغلم هم برنامه نویسی نبوده و نیست و از این راه کسب درآمد نمیکنم برنامه نویسی تجاری و پروژه های بازاری کار نکردم و بخاطر همین کار کردن این چیزا برام ضروری نبوده و اولویت بالایی نداشته. البته بدم نمیاد و شاید در آینده نیاز بشه بیشتر روی برنامه نویسی بعنوان شغل و منبع کسب درآمد تمرکز کنم!

  1. خارجیها از سالها پیش دارن کارهایی میکنن علوم و قدرتهایی دارن که در کشورهایی مثل ما تقریبا بطور کامل ناشناخته است (بنده تنها بخش کوچکی از اونها رو تاحالا مطرح کردم که با وجود صرف این همه وقت و انرژی شاید افراد معدودی تاحدی متوجه واقعیت و قدرت و اهمیت اونا شده باشن). ولی این علم و منابع اونا تاحد زیادی در اینترنت و منابع عمومی هم در دسترسه. ولی موضوع اینه مثلا در کل ایران یک نفر هم شاید پیدا نشه که بتونه و بخواد دنبال اینطور چیزا بره. این واقعیتیه که من تاحالا دیدم و بهم ثابت شده. ولی یه علم خوره نمیتونه از این چیزا بگذره! از این دانش ها از این قدرتها! میخواد از کارشون سردربیاره اونم وارد این میدان ها بشه. میخواد از جامعش از نیازهایی که اقتصاد و فرهنگ و سطح سواد عمومی دیکته میکنن فراتر بره، چون این ظرفیت رو داره چون میبینه استعداد و وقت و انرژیش جور دیگه تلف میشه و باید بخاطر بقیهء مردم و جامعش درجا بزنه و از دید خودش کم و بیش نقش همون بیل رو ایفا کنه!
    تمام این چیزهایی که شما میگی فقط یک سطح و یک حیطهء محدودی، یک رویه، از علم و فناوری عظیمی هست که اونجا وجود داره. این چیزهایی که شما میگی در مقابل کل چیزی که هست جزو چیزهای جزیی و پیش پا افتاده محسوب میشه. اینا فقط در دنیای برنامه نویسی متعارف گنده و نبوغ آمیز بنظر میان. هرچند تاحدی هم اینطور هست، ولی این چیزا الان برای من جزو موارد ساده محسوب میشه. از دید کسی مثل من اون چیزی در پشت پرده که اون QML رو میخونه Parse میکنه و رندر میکنه اون کار به مراتب بزرگتر و مهمتری هست که نیاز به سواد و توان و تخصص خاص داره که هرکسی از پسش برنمیاد. نوشتن کامپایلر، مفسر، این چیزا باز علمی تر و کارهای پیچیده و تخصصی محسوب میشه. یا مثلا نوشتن یک انجین گرافیکی، یا نوشتن چیزی مثل فتوشاپ، کار و طراحی و نوشتن الگوریتم های پیشرفتهء فشرده سازی و فرمت های صوتی، تصویری، ویدئویی و غیره. اینا هست که علم میخواد و دشواره هرکسی از پسش برنمیاد. خیلی جاهاش هم بطور سنگینی با ریاضیات رابطهء اساسی داره. در کل ایران فکر نمیکنم حتی یک متخصص درست و حسابی در این زمینه وجود داشته باشه! ولی در آمریکا هستن. اکثریتشون اونجا جمع شدن، ولی توی بعضی کشورهای پیشرفتهء دیگر هم هستن. اونا خالق هستن و ما توی استفاده کردن دوتا ابزار هم که نتیجهء کارهای اوناست مشکل داریم اونوقت؟ نه دوست عزیز علم خوره نمیخواد اینقدر حقارت بکشه! علم خوره میخواد فراتر بره، هرکاری که اونا میکنن اونم بتونه بکنه، سردربیاره از کارشون!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>