عشق زیر پای قدرت!

میگویند عشق برترین نیروی هستیست، حتی تنها چیزی که براستی حقیقت دارد!
اما بارها عشق را میبینی در حالیکه زیر پای قدرت در خون خویش غلتیده، و گاه شاید آن آخرین نگاه هایش را نظاره گر هستی و کاری از تو برنمی‌آید (مگر اینکه خودت را نیز به چنگال شیر اسیر کنی و هر دو با هم زجر بکشید و تحقیر شوید و بمیرید!).
عشق همانند آهوییست که اسیر چنگال شیر درنده ای گشته.
اگر ما قدرتمند شویم شاید بتوانیم عشق را از چنگال این جهان بی رحم نجات دهیم. شاید! و امیدوارم که در این مسیر خود به هیولایی قاتل عشق مبدل نگردیم! این خطر همواره وجود دارد، اما گاه چاره ای جز پیمودن این راه نمیبینی.

آن عشق که همواره ضعیف و شکار درندگان باشد چه ارزشی دارد؟ این مرگ زیباییست. عشق تحقیر شده، همچون گربهء آب کشیده ایست که زیباییش از میان رفته، معنایش از دست رفته، و هدف از وجودش معلوم نیست! نشانه ای از بی معنایی و بی هدفی جهان است.
تاکی باید وجود ما تحقیر شود؟ تا کی زیر پای قدرت له شویم و در آن حال رجز از زیبایی و قدرت عشق بخوانیم؟ اگر عشق اعظم وجود دارد، چرا گذاشته است که با ما اینطور رفتار شود و چرا به یاری ما نمی آید؟
من تنها یک جواب احتمالی برای این دارم! شاید هدف او همین است که ما به خروش آییم، ارادهء خویش را بکار گیریم، قدرتمند شویم، از نیروهای درونی خود استفاده کنیم، جنگندگانی بی هراس و شکست ناپذیر گردیم! چون فولاد آبدیده شویم.
اما بر سر عشق در این میان چه خواهد آمد؟ آیا ما هنوز همانقدر دوست دار عشق خواهیم بود؟ آیا مهربان و خوشبین خواهیم ماند؟ آیا احساسات لطیفی خواهیم داشت؟ شاید! من خود چندان به این معنا امیدوار نبودم، اما گهگاه در وجودم غلیان غیرمنتظره و درک عمیقی از این احساسات و شفقت را درمی‌یابم که مرا شگفت زده کرده است. گویی چیزی در درونم، بدون توجه به قدرت و سختی ای که به دنبال آن بودم، همواره در حال رشد کردن بوده است، چیزی که این نبرد خون‌بار رویش تاثیری نگذاشته است. و این عجیب است!

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>