نبرد زندگی 2 – آخرین نماز!

موجودی بودم خام و بی تجربه. آن زمانها به مذهب نیمچه اعتقادی داشتم. حتی نماز هم میخواندم!! حالا صبح زود بلند شدن و نماز صبح خواندن کار حضرت فیل بود، ولی دیگر نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا را کم و بیش میخواندم.
تا اینکه بالاخره سر اولین کارم رفتم. یک کاری پیش یک کسی یک تجارتی یک کسب و کاری.

از همان روزهای اول با واقعیت اجتماع آشنا شدم. و دیدم که مردمان چه هستند. این مخلوقات به اصطلاح خدای قادر مطلق خیرخواه! یک مشت دلقک نادان و زشت افکار و زشت کردار و گفتار. یک مشت موجود متناقض درپیت ضعیف که دنبال ارضای غرایز و نیازهای طبیعی خودشان بودند.
من نمیتوانستم از آنها ایرادی بگیرم، چون رفتارهای آنها بر اساس نیروهای طبیعی بود، و این وسط فقط مذهب و خدا بود که غیرطبیعی بود! من از خود پرسیدم مگر من خود چه هستم با مذهب به کجا رسیدم چه شدم آیا فراتر هستم آیا چنین نیازهایی ندارم آیا توانسته ام نیازهای خود را به شکل مشروعی ارضا کنم آیا راهکاری شدنی برای دیگران هم دارم آیا چیزی را در این زمینه اثبات کرده ام؟ و جواب تمام اینها نه بود، و گاهی هم یک نمیدانم و معلوم نیست!
در آن هنگام که کارفرما داشت مرا استثمار میکرد و من به یاد برده داران و استثمارگران تاریخ و فیلمها و داستانهایی که در این زمینه دیده و شنیده/خوانده بودم می افتادم، و ترس و سپس خشم و تنفر به سرعت داشت تمامی وجودم را فرا میگرفت، ترس از یک عمر ضعیف بودن برده بودن و استثمار شدن و رنج و محرومیت کشیدن، بخاطر هیچ و چیزهای نامعلوم و اثبات نشده! چیزهایی که فقط باید باور کرد و منتظرشان بود، آنهم پس از مرگ! چیزهایی که بخاطرشان باید واقعیت و زندگی و هستی جاری را نادیده انگاشت.
در آن هنگام نماز فقط باری افزوده بود بر دوشم، که کم کم از مقید بودن بدان احساس حماقت نیز میکردم! میدانید، آخر موجودی ضعیف و برده و استثمار شده وقتی نماز میخواند، چه هنری است، شاید از روی ترس و ضعفش است، شاید چون چاره و امید دیگری ندارد، و این سوال پیش می آید که اگر درونا آنقدر قویست، اگر نمازش به او قدرتی میدهد، پس کو اثرش، پس چرا برده است، چرا استثمار میشود، چرا نمیتواند جلوی ظلم بایستد، چرا محروم و تحقیر میشود؟
و اینها همه سوالات بی جواب و تناقضهای بزرگی بودند که مدام در ذهن من می آمدند. و من روز به روز از نماز و مذهب و خدایش هم ناامیدتر و متنفر میگشتم. آری اینچنین بود ای برادر! نبرد زندگی! جهان بی رحم! نبرد خونین زندگی! خشونت، درد، محرومیت، تحقیر، بردگی، استثمار. داستان همیشهء تاریخ!
و خدا کجاست؟ آیا او همان خداییست که اینچنین جهانی را آفریده است که در آن ضعیف ترین ها بیش از همه رنج میکشند و نادیده گرفته میشوند؟
دین و مذهب به ما میگوید که آری اینچنین است، اما آن را نادیده بگیر!
اما این با وجدان من، با خشم و تنفر و نیروهای درونی من که رو به سوی طغیان و خروش بودند جور در نمی آمد! من میخواستم که بجنگم! نه اینکه نماز بخوانم و تسلیم باشم! وجدان من حکم بر جهاد میداد. جهادی از هیچ. جهادی که هیچ منبعی جز خودم، جز شناخت و درک و وجدان و نیروهای درونی و دریافت های مستقیم خودم نداشت. نه خدایی، و نه مذهبی! حتی خدا و مذهب را میتوانستم در کنار همان دشمنان و استثمارگران ببینم، به سادگی، و یا شاید اصلا فریبی که آنها خود ساخته بودند! چرا تسلیم؟ چرا اینجا نه؟ چرا همین حالا نه؟ چرا باید منتظر ماند؟ چرا جهان فرضی دیگری پس از مرگ؟ اینها همه بوی کلاهبرداری میداد برای من! بوی دروغ! بوی استثمار. بوی خون و شکنجهء مظلومان در طول تاریخ!
عمری رنج کشیدن، یا تلاش برای قدرتمند شدن و یک جنگنده بودن؟ این سوالی در برابر من بود، که جواب آن هر دقیقه برایم روشن تر و تردیدناپذیرتر و اجتناب ناپذیرتر میگشت! حتی اگر انتخاب این راه به قیمت نابودی ام تمام میشد. من نبرد و خشم و تنفر و جنگ را انتخاب کردم!
نمازهای آخرم دیگر نماز نبود، بلکه انفجارهای خشم و تنفر و فریادهای اعتراض بود. در میان نمازم ناگاه فحش های رکیک میدادم! به عالم و آدم. و حتی به مذهب و خدایشان! همچون انفجارهای کوچکتری که قبل از آتشفشان اصلی نشان از وقوع حتمی یک انفجار بزرگ میدهند. نمیتوان جلوی آنها را گرفت و این امر جز به بزرگتر شدن آنها منجر نمیگردد. فرایند به مرحلهء بی بازگشت وارد شده است، و همواره رو به پیشرفت خواهد بود. هیچ قدرت شناخته شده ای نمیتواند مانع آن شود!
من نیز گذاشتم تا آتشفشان وجودم آزادانه خشم و تنفر و عقده های خویش را برون بریزد. حتی اگر میخواستم ذره ای آن را به تعویق بیاندازم، تنها نیرو و خسارت انفجار حتمی در پیش را افزایش میدادم؛ گذشته از اینکه از توان کنترل من کاملا خارج بود! براستی نمیتوانستم جلویش را بگیرم. من به او حق میدادم! من به خویش حق میدادم. این قضاوت وجدان من بود! بالاتر از هر معیاری. حقیقی تر از هر منبعی. یک موجود واقعی در زمان حال! نه داستان و افسانه و وعده و وعید و تخیل برای پس از مرگ!
قیامت برای من همان زمان بود، همان تجربهء عینی بود! حتی جسم من با زبان بی زبانی از من شکایت میکرد، یا که این درواقع خود من بودم که از زبان او سخن میگفتم؛ میگفت من جسم خوبی بودم، برایت سالها کار کردم، به خوبی کار کردم، دم بر نیاوردم، سالم بودم، فرمانبر بودم، و اینک تو داری فشاری بیش از حد تحملم را به من وارد میکنی، و داری کم کم مرا نابود میکنی، داری بهترین و نزدیکترین همیارت را که هیچوقت از تو چیزی نخواست و همواره تو را اطاعت کرد شکنجه میکنی و به او ظلم میکنی و صدمه میزنی؛ برای چه؟ برای که؟ برای آن مردم؟ برای کدامین مذهب؟ برای کدامین خدای ناشناخته؟ این منم، که اینجا هستم، و واقعی هستم، و منم یار دیرین تو در این جهان که میبایست تا پایان با هم همراه باشیم!
و فریاد، و ضجه، و درخواست کمک، که من نمیتوانستم از آن بگذرم. تمامی وجودم گواهی میداد که نباید بگذرم. تمامی نیروهایم. وجدانم. وجودم. عقلم.
پس من به یاری او شتافتم. و به یاری خودم!
نمازهای آخر بود. نفس های آخر مذهب و خدایش بود.
آخرین بار آنقدر خشم و تنفر وجودم را پر کرده بود که مهر را بر زمین کوبیدم! دلم بحال آن مهر نماز سوخت، آخر او هم موجود بی آزاری بود! خشم و تنفر را به سوی خدا نشانه گرفتم، گفتم ای خدا، این تو بودی که او را کشتی!
و آن آخرین نمازم بود… آری.
و پس از آن بیشتر یا بخش اعظمی از تمامی منابع وجودی من صرف این شده است که روز به روز خودم را در برابر این جهان بی رحم و خون ریز و استثمارگران قوی تر کنم، تا بتوانم آنطور که شایسته و عدالت و رحمت است زندگی کنم و به خودم زندگی بدهم و جسمم را از آسیب بدور نگه دارم. او بهترین دوست من است! دوستی که هیچوقت انتظاری از نداشت، کار میکرد و فرمان میبرد، و زندگی اش را میکرد، اما آنگاه که در معرض خطر قرار گرفت من ندایش را شنیدم، من ناله هایش را شنیدم، و به یادش افتادم، و وفاداریش اش، سکوت و فرمانبرداری اش، به یادم آمد!
و به گمانم آن تنها بخش وجود من نبود که رنج میکشید.
درواقع این روحم بود که رنج میکشید. این روح بود که همهء اینها را درک و لمس میکرد. و این روح بود که در برابر همهء اینها مسئول بود! تاحدی که شعور و توانش میرسید.
سوال اینست که چرا خداوند قادر مطلق و نیک و خیرخواه و مهربان جهان را اینگونه آفریده است؟
و چرا نماز من در عمل هیچ خاصیتی نداشت؟ چرا به من هیچ قدرت واقعی که بتوانم از آن در نبرد زندگی و دفاع از خود استفاده کنم نداده بود؟ و چه دلیلی دارد که دوباره آن را آزمود و تا کی باید بدون گرفتن هیچ نتیجه ای ادامه داد؟ تا زمان مرگ؟ من بهتر دیدم این وقت و انرژی را به راهکارهای واقعی تر و عملی تری برای قدرتمند شدن و مبارزه با استثمار و ظلم و دفاع از خودم اختصاص دهم.
و دریافتم که واقعیت این است که من ضعیف بودم، و قدرت دفاع از خودم را نداشتم، و فراتر از تامین نیازها و حقوق اولیه خود نبودم! و باید این قدرت را بدست میاوردم.
پس از آن اگر توانستم از تامین نیازهای طبیعی و دفاع از خویش فراتر روم، آنگاه شاید به چیزهای دیگر نیز پرداختم.
نه؟
حتی هنوز هم آنقدر که درمیابم بعنوان یک حداقل نیاز است قوی نیستم (گرچه نسبت به گذشته بسیار قوی تر شده ام). بخاطر همین مجبور شدم یک بخش از غرایز و نیازهای زندگی ام را که فکر میکردم کمتر حیاتی و کاربردی است فدا و از آن بطور موقت هم که شده صرفنظر کنم. بخاطر همین ازدواج نکردم و قصد هم ندارم که به این زودی و راحتی ازدواج کنم (اگر اصولا بتوانم هیچوقت این کار را بکنم).
بنظر من زندگی جای هیچ شوخی نیست. مسئله ای کاملا جدیست. بسیار جدی! جدی تر از جدی! هیچ چیزی را، حتی چیزهای به ظاهر کوچک و کم اهمیت را، نمیتوان غیرجدی دانست (حال آنکه خیلی ها آنها را به شوخی میگیرند و به آنها میخندند). همه چیز جدی است! حتی یک دانه پشگل! شده گاهی با دیدن و فکر کردن دربارهء همان دانه پشگل هم غمگین شده ام. افکار من، بینشم، در همه چیز نفوذ میکند و روابط قدرت و رنج و حقارت و خشونت و بی رحمی این جهان را بیاد میاورد، و اینکه ما جزیی از تمام اینها هستیم، باوجودی که ابلهان نمیفهمند!

13 دیدگاه در “نبرد زندگی 2 – آخرین نماز!

  1. یک خللی تو دستگاه پیش اومد که پاسختون سیو نشده بود (تو مثل اینکه زبون نمیفهمی! ابله جان گفتم در بخش کامنت یک وبلاگ جای این بحثهای مفصل و طولانی نیست، حالا واسه من طوماری از سوالات ردیف کرده!
    جرات داری حرف حساب داری برو توی همون فرومی که گفتم درج کن و بذار دیگران و مخالفان هم باشن و اظهار نظر کنن و شما رو به چالش بکشن. البته میدونم که امثال شما مشتی نادان مغلطه کار و شارلاتان هستید و من یکی که عمرا گول شماها رو نمیخورم! )قبل از اینکه جواب اهانتهای شمارا (که نه به یک هم وطن نه به یک همکلام نه به یک حتی هم نوع بلکه کسی که تا به حال ودر این چند کامنت تا حالا یکبار هم حرمت شمارا نشکسته و انشالله هم نخواهم شکست چراکه خدایم فرموده استعینو بالصبر والصلاه وامامم فرموده ولو به کافر نسبت نا روا نباید داد)بدهم اینجا راانتخاب کردم برای جواب که حرفهای جدیدی زده بودید وجالب بدانید که حرفهای شما از جنس حرفهای ان فروم نیست(اگر خواستید می گویم چرا؟). شما چقدر منرا می شناسید؟(که نمی شناسید) شما که نه میزان علم یا مطالعه یاهوش و استعداد من را نمی دانید (منتظرم در این قسمت تیکه اتان را بارم کنید)یا اصلا نمی دانید که بینش من نسبت به اطراف و ماورا چگونه است؟ فکر می کنید با چند کامنت می توانید نسبت به علم یا جهل کسی حکم کرد اگر جوابتان مثبت باشد خیلی متا سفم.باز با این حال من ادعای عالم دهر بودن را ندارم اما انطور که شما نوشته ای نادان نیستم.در این چند ده خط کامنتی که برای شما نوشتم چندتا مغلطه از من دیده ای بگو تا واقعا اگر مغلطه ای کرده ام خودم را ادب کنم. و اگر این چنین نبود تهمت زدی و فکر می کنم تهمت زدن از نظر وجدانی صحیح نباشد.من نه دنبال عوض کردن وتغییر شما هستم این همه دنیا کافر دارد شما هم یکیش اگر همه عالم شد کافر من انگیزه ای برای تغییر انها ندارم اما از اعتقاد و مکتبم دفاع می کنم حالا ممکنه با دفاع من شما فکر کنی که قصد تغییرتان را دارم که مشکل من نیست.با این حال کدام وجدان سلیمی به شما اجازه گفتن شارلاتان می دهد را در ک نمی کنم چون من شما را اصلا نخواهم دید پس قطعا هیچ فایده معنوی و مادی از شما نخواهم دید چنانکه شما نخواهی دید پس این حرفا برای چیه که من شما را گول بخواهم بزنم مگر شما بچه ای فکر می کنم حدود 36سالتان باشد پس باید هدفم را فهمیده باشی .شما ادعاهایی کردی منم در غالب قیاس و استدلال از شما جواب خواستم حداکثر بگوپاسخت را نمی دهم چرندیات خواندن عقاید مخالف نیاز به دلیل دارد اما دلیل شما توهین وتهمته.باز تا کید می کنم ان فرومی که شما می گویید جاهایی که بدرد استدلال برای حرف شماست جستارهای فلسفی ان می باشد که دیدم و افرادی هستند که اتفاقا پاسخ داده اند حالا کسی قبول نمی کند با خودش هست.پس نیازی بوجود من اونجا نیست.دنبال ان هم نیستم که شما دنبال تئوری یا هر چیز دیگر که برایتان فایده ندارد بروید چون این ادعای شماست نه من.منظورتان را از این جمله بیان کنید(راههای طولانی و سخت و پرهزینه انگیزه )مجمل هست (دنبال مغلطه گیری و از این حر فها نیستم اما خود شما به نظرم نا خواسته مغلطه می کنی )بقیه اش بماند

    • از نظر من توهین زیاد مشکلی نداره. تو هم خواستی به من توهین کن! نه از بابتش چیزی از من کم میشه و نه چیزی بهم اضافه میشه. میگن پایهء اخلاق و معنویت اینه که آنچه بر خود روا نمیداری بر دیگران نیز روا مدار و آنچه بر خود روا میداری بر دیگران نیز روا بدار! منم نمیگم توهین رو بر خودم براحتی روا میدارم، ولی بنظرم قابل تحمله و مسئلهء جدی ای نیست؛ قابل اغماضه و کسی رو بخاطرش مجرم و قابل مجازات نمیدونم.
      از دید من مذاهب سراسر مغلطه و دروغ و فریب هستن و توهین به شعور بشریت. بخاطر همین در روبرو شدن با اونا و کسانی که ازشون دفاع میکنن خشمگین میشم و عکس العمل پیشگیرانه دفاعی نشون میدم. ظن قوی و پیشفرض من بر خطرناک بودن و دشمن بودن و دروغگو بودن و فریب کار بودن مذاهب و مدعیان اونهاست. شما هم شاید خودت عمدا نخوای، اما مثل یک بیمار میمونی که ویروس خطرناکی رو با خودش حمل میکنه و اگر میتونست و سیستم دفاعی من ضعیف بود بهم صدمه میزد. من تاجاییکه بدون سانسور کردن میتونم اجازه نمیدهم حتی ذره ای کسی از من طوری استفاده کنه که این ابهام باقی بمونه که من تایید و تمایلی در باب مذهب دارم یا در پاسخگویی موندم. درسته توهین میکنم ولی حداقلش اینطوری خشم و ردیه و نظر نهایی خودم رو در باب این حرفها صراحتا و بدون ابهام و تردید ابراز میکنم تا همه منجمله شما بدونن، ولو بقیهء بحث و پاسخگویی رو به هر دلیلی پیگیری نکنم. حالا هرکس هر نتیجه ای میخواد بگیره؛ من تلاش خودم رو از راهی که میتونستم و فکر میکردم بهتره انجام دادم. ممکنه بعضی هم اینو پای کم آوردن من بذارن، بذار بذارن، ولی من بارها توضیح دادم که اینقدر عمر و حوصله اضافی دیگه ندارم که روی این چیزا که تجربه بهم میگه کارایی ندارن و چرند هستن و به جایی و قطعیتی نمیرسن دوباره صرف کنم.
      از نظر من توهین کردن شاید جالب نباشه، شاید درست نباشه، ولی حداقل از سانسور و فیلتر و تحریف کردن منابع مخالف که در مذهب و نظامهای مذهبی هست خیلی بهتره و شرف داره! کسی که توهین میکنه حداقل اینقدر جرات و صداقت داره که مستقیم و در جایگاه برابر و به شکلی مردانه با دشمن و مخالف خودش نبرد کنه. من اینم آقا جان! با شما مخالفم. از شما متنفرم. دلیل هم دارم براش. دلایل و تجربیات شخصی خودم. اینطور فکر میکنم. برای شما و اعتقادات شما هم احترامی قائل نیستم. باید از خودم دفاع کنم. باید درمقابل ایدئولوژی شما که به دید من دروغگو و فریبکار و نامرده سپر و شمشیر بدست بگیرم و و اینطوری کمال آمادگی رو داشته باشم و به طرف مقابل هشدار جدی بدم که یک قدم هم جلو نیاد تا از خطرش پیشگیری کنم. حالا شاید توان و امکانات من در همین حده و از راه دیگه نمیتونم اینو ابزار کنم و انجام بدم. اگر این وسط تلفات غیرنظامی هم داره و افراد بی گناه (فرضا شما اگر کلک و دروغ و عمد و قصد تجاوزی توی کارت نیست) صدمه میبینن و بهشون ظلم میشه عذرخواهی میکنم! بیش از این هم قادر به چیزی نیستم. فکر هم نمیکنم که زیاد مهم باشه. بهرحال حرف و باد هواست و تاثیر فیزیکی و دیگر مستقیم و جدی نداره. مثل اینکه توی دعوا دو طرف رجز بخونن و فحش بدن، و البته هیچوقت هم جنگ نهایی صورت نگیره! این فقط یک جنگ فکری و لفظی و روانیه. اینطوری خودم رو تخلیه و از خودم دفاع میکنم. چشمت رو که درنیاوردم!!
      خلاصه اومدی توی وبلاگ من بازم از این حرفا زدی همین دیگه خونت پای خودت! مثل اینه که ناشناس (تازه در واقع متمایل و به طرفداری از یکی از طرفین) اومدی وسط یه میدون جنگ و از طرف انتظار آرامش و اعتماد و تضمین امنیت خودت رو داری!
      اصولا میبینی و من توی این مقالات و پست های وبلاگم دارم تشریح میکنم که دیدگاه و روش من در زندگی یک تفکر و روش تماما جنگیه، و علتش رو هم گفتم که تجربه های شخصی خودم و عقل و قضاوت و تشخیص من این بوده.

  2. معنای اهانت سخن ناسزا ست یعنی من شما را به این کلمه سزاوار می دانم در حالی که شما سزاوار این کلمه نیستید یک وقت من واقعا بقول شما شارلاتانم ودنبال گول زدن شما خب شما در ان صورت حق داری اما اگر کسی به مجرد دفاع از اعتقادش شارلاتان خطاب بشه این دور از انصاف و اخلاق انسانی می باشد چرا چون شما حساسیت داری به ادیان ؟با همین وجدان ایدئولوژی خودت را شکل دادی؟وجدانی که به جای فکر و تعقل تا با یک برخورد منطقی روبرو میشه ابادش می کنه.دقت کن گفتم بر خورد منطقی نه چیز دیگری. چه جنگی من که گفتم با شما سر جنگ ندارم و شما تا اخر عمر در این بقول خودت عقیده بمان حرفی نیست اصلا اعتقادت را تا میتونی تبلیغ کن کسی باهات کاری نداره که.اما دقت کن بدون دلیل حق نداری اعتقادت دیگران در محل عمومی چرند بخونی باز می گویم بدون دلیل.می گویید (درسته توهین میکنم ولی حداقلش اینطوری خشم و ردیه و نظر نهایی خودم رو در باب این حرفها صراحتا و بدون ابهام و تردید ابراز میکنم تا همه منجمله شما بدونن)شما نظرت را بدون خشم و توهین هم می تونی بدی !!البته من واقعا نسبت به شما نظر دیگری داشتم اما اگر خودت میگویی که من اینجوریم (من اینم آقا جان! با شما مخالفم. از شما متنفرم. دلیل هم دارم براش. دلایل و تجربیات شخصی خودم. اینطور فکر میکنم. برای شما و اعتقادات شما هم احترامی قائل نیستم. باید از خودم دفاع کنم)کاملا غیر منطقی کاملا غیر منطقی کاملا غیر منطقی .روش جنگی برای میدان جنگه نه برای میدان تفکر وایده ای برنامه نویس ماهر شما در برنامه نویسی چرا از فکرت و خلاقیتت استفاده می کنی؟چون جایشان اونجاست ما جنگی در بحث نداریم الا جنگ علمی وجای جنگ لفظی بین شما و من نیست شما یک فرد عالم و شمشیرت علمت هست با ان بجنگ ازمن متنفری از دینم متنفری علمی با من بجنگ نه با خالی کردن خودت و اهانت .مطمئنا فکر کردی من ناراحت میشم از اهانت ناسزا اما اینجوری نیست.در باره سانسور بهتره یا اهانت کلا بحث مجرایش را گم کرده چون در چند کامنت پیش من درباره سانسور مثالی زدم روشن .همانجا گفتم تبادل بحثی که شما در نظرت هست تخصصیه. نه در یک وبی که شکل داده شده برای برنامه نویسی در کنارش هراز گاهی یک نیشی به اعتقاد دیگران بزنیم. من هم موافق با بحث کردن در اینجا نیستم چون شما اهانت می کنی به اعتقاداتم هم همین جا پاسخت رادادم که خب جوابتان را دیدم.خوشبختانه هم برای من هم برای شما که از دستم راحت میشید احتمال داره برم مسافرت و10 20روزی نباشم اما اگر تونستم از همانجا به وبتان سر میزنم

    • اولا اینجا وبلاگ شخصی منه و فقط به برنامه نویسی و بحثهای علمی محدود نمیشه. پس مانعی نداره نظر و تجربیات شخصی خودم رو هم درج کنم و دلیلی نداره حتما بخوام سرشون با کسی بحث مفصل بکنم و دلیل و سند بیشتری بیارم و قانع کنم و مجوز از کسی بگیرم. تعریف وبلاگ و ساختارش برای بحث کردن نیست، بلکه دفترچه شخصی هرکس میتونه باشه که توش هرچی میخواد بذاره و طبیعتا اینطور مسائل باید بعنوان نظرات و تجربیات شخصی فرد تلقی بشن. مثل یک دفترچه خاطرات (البته عمومی).
      دوما اون فرومهای به اصطلاح تخصصی هم دیدیم نمونش رو، مثلا حالا شما کجا رو سراغ داری؟ اتفاقا تازگی توی فروم دفترچه یکی تاپیک زده که از تجربیاتش توی اون فرومها (askdin.com) گفته بود که مدام اخراجش میکردن و تاپیک ها و حرفهاش رو سانسور میکردن! اساسا آدم نباید جایی بره که قدرت دست این مذهبیونه! بقول طرف میگه مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان! بحث آزاد و عمومی باید جایی باشه که کنترل و منافع شخصی و مسائل سیاسی و امنیتی اینقدر انحصاری نباشه و اینقدر محدودیت و خط قرمز کسی و گروهی از پیش وضع نکرده باشه. مشارکت آزادانهء همهء اقشار از نظر من مهمه و نظر و تجربهء هرکس هرچقدر هم غیرمتخصص و بی سواد و کودن میتونه مهم باشه (حتی آدمهای پرخاشگر و بی ادب و …).
      اساسا آدمهایی مثل من بیل مفتی برای هیچکس نمیزنن. بریم یه جایی که کنترل و سرنوشت نوشته هامون و این همه وقت و انرژی دست دیگران، اونم افرادی مخالف با عقیده ما و وابسته و دارای منافع مالی/سیاسی/امنیتی/روانی/فرهنگی… در عقیدهء مخالف، است فعالیت کنیم؟! اونوقت این همه زحمت بکش وقت بذار انرژی صرف کن تحقیق کن مطلب بده چیز بنویس که هر وقت، دیر یا زود، منافعشون اقتضا کرد ما رو اخراج کنن، مطالبمون رو سانسور و حذف کنن؟

  3. دیدم که نباید که قبل از ادرس ایمیل wگذاشت اونوقت ظاهرا کسی دیگه ای را ملامت کرده بودی از قضا من اشتباه کرده بودم البته دیدم عذر خواهی کردی از اون اقا.ما ها معصوم نیستیم و خیلی اوقات دچار اشتباه می شویم این مقدمه ی خیلی حرفهاست که شاید بین من و شما رد وبدل بشه.من قبول دارم که شما ازادی در بیان اعتقاداتت داری ومی توانی جواب نظرات را ندهی اما به نظرات می توانی با اهانت پاسخ بدهی ؟ یا اینکه به بهانه بیان اعتقادات اعتقاد دیگران چرند بخونی ؟اگر جوابت مثبت بود دیگه من حرفی ندارم.سایتی که ادرسش را گفتی(askdin.com) چندتا از کارشناس هاشو میشناسم (حتی بحث همکاریم بااونها بود اما بخاطر اینکه پدرم راضی نبود و مبنای منم هم اینه که زیر یوق هیچ نهاد و مجموعه ای نرم منتفی شد بگذریم از اختلاف سلیقه ها) حتی از بستگانم هستند (البته اصل اولیه ی شما این است که من دروغ گویم ) از انها پرسیدم حرفشون این بود خیلی اوقات طرف حرف علمی نمی زند یا شروع می کند بدون توجیح ناسزا گفتن اینها هم قدرت و اختیاراتشان محدوده و این فروم برایشان هزینه داره بخاطر همین می گویند که نمی توانیم با انها ادامه بدهیم البته من در صدد دفاع نیستم چیزی را که طرف گفت به شماارائه دادم .این کارشناسهایی که من می شناسم تا انجا که یادمه در مسائل علمی (فلسفی و قرانی)قوی بودند شایدم افول کردند. اما اون شخصی که در دفتر چه امده نظر داده خوب بود ادرس بحث وصفحه مورد نظرش را می گفتید تا صحت و سقمش را در می اوردیم چی بوده .خوب بود خودتان می رفتید به این سایت اگه وقت داشتید و نظرتون را می گفتید.اما مشارکت همه افراد (کودن یا بی دقت یا بی ادب )در مسائلی که دقت می خواهد از اون حرفها بود به نظرم ادب ورعایت اصول رابطه مستقیم با برداشتهای ما از مسائل پیرامونمون داره طرف ذاتا از اعمال غیر انسانی خوشش می اید از او می خواهیم قضاوت کنه در باره عفت !!!!!!!من نگفتم برو برای انها بیل بزن (تعبیر خودتان)مگه الان من برای کسی به جز اعتقادم دارم تلاش می کنم.گفتم صحیحه که بحث تخصصی در جای تخصصی مطرح بشه حالا هرسایتی که می خواد باشه اصلا سایت نه کارشناس .

    • چیزایی که شما میگی دیگه قدیمی شده. اون قدیما بود که چندتا فیلسوف و عالم در خلوت خودشون میتونستن بشینن و با هم بحث و جدل علمی بکنن و حال هم بکنن و به چیزی هم برسن یا فکر کنن به چیزی هم رسیدن! الان دنیا و ساختار عوض شده. تجربه و نظر من خلاف اینه. بنظر من بحث باید عمومی و بدون سانسور باشه و هرکس با هر شخصیت و رفتاری بتونه توش شرکت کنه. یه آدم کاملا فاسد هم میتونه چیزی بگه ایده بده تجربه ای داشته باشه، حتی بدون اینکه خودش متوجه باشه، که مهم و راهگشا یا مفید باشه. در دنیای امروز باید یاد بگیری که از توی کلی هیاهو و اطلاعات درست و غلط و پراکنده و درهم، پرارزش و کم ارزش و بی ارزش، بهترین موارد درست و کاربردی رو بیرون بکشی و ذهنت از بین این همه هیاهو هدف و راه خودش رو گم نکنه و دنبال کنه (در عین داشتن انعطاف و اصلاح اشتباهاتی که متوجه میشیم که گاهی حتی میتونن هدف رو کم و بیش تغییر بدن). از فکر و نیرو و اطلاعات و تجربیات دیگران حتی آدمهای ظاهرا فاسد و بدردنخور بتونی به نفع خودت استفاده کنی. اینا که میگم فقط تئوری و تخیل صرف نیست بلکه خودم سالها در محیط نت و همچنین غیرنت تجربه کردم و اعمال کردم و فکر میکنم آدم قوی باید اینطور باشه و بتونه با شرایط خودش رو تطبیق بده و انعطاف کاملی داشته باشه تا بتونه از همهء فرصت ها بهره برداری بهینه بکنه. امروز روزی نیست که چند نفر ایزوله یک جا یک فکری بکنن که به درد دیگران و حتی خودشون بخوره! من اینو توی رشتهء خودم و مثلا در دنیای نرم افزار آزاد و بازمتن دیدم که در عین هرج و مرج و ضعف و نقص و مشکلاتی که داره اما در کل اگر درکش کنی و ازش بهره برداری کنی و آدمش باشی میتونی ازش خیلی بیشتر از ضرر سود بگیری. توی مسائل دیگه هم بنظر من همین سیستم جدید و روش کارایی داره اکثرا. باید وارد دریای عرصهء عمومی جهان شد. دیگه اون دوران و اون طرز تفکر و عمل گذشت! کارایی نداره. اصلا میتونم بگم خیلی از تفکرات و نتایج منطقی و فلسفی قدیم درواقع تاحد زیادی مشکل و نقص و ضعف دارن و حتی اشتباه هستن بخاطر همین سیستم بسته و محدود و غیرواقعگرایانه که اون موقع متوجه این مسائل و مشکلات نشدن بخاطر اینکه اینقدر امکانات و باز بودن و امکان مشارکت و استفاده از عقل و نظر و تجربهء همگان نبوده و علوم مدرن هم اینقدر پیشرفت نداشته.
      البته میدونم این حرفا بنظرت عجیب و غیرقابل قبول میاد. ولی دنیای واقعی برای من اینه! تفکر مجرد و در محیط محدود و ایزوله کارایی و اطمینان کافی نداره. امروزه امکانها و پدیده های خیلی بیشتری بوجود آمدن.
      اصولا شما در دنیای امروز باید این رو تمرین کنی که با همه جور آدم بتونی برخورد داشته باشی و از پس همشون بربیای. گول نخوری و محدود هم نشی. چون زندگی واقعی و اطراف ما پر از اینطور آدمهاست و امروزه زندگی طوریه که دیگه اکثرا نمیشه اونقدر محدود باشه و در یک محیط و با اطرافیان مناسبی فقط زندگی کنی و تعامل داشته باشی. باید گرگ زندگی باشی! باید بتونی همه جا راه خودت رو باز کنی. باید بتونی از توی دروغ مردم راست رو بیرون بکشی. بتونی از توی فریب راهکار دربیاری. اینا همه توانایی و قدرت اصیل و درونی میخواد.
      اونایی که عاشق گذشته ها و علم و تفکر و روش گذشته ها هستن و سرشون همش توی کتابها و شخصیت های دوران های قدیم و بخصوص از نوع مذهبی هست آدمهایی هستن که بقدر کافی هوشمندی و قدرت انعطاف ندارن. یک مشت عقب مونده کودن هستن! آدمهای ضعیف! اونایی که قوی هستن در عین استفاده از موارد بدردبخور و نقاط قوت دستاوردها و دانش گذشتگان، از روش و علم روز هم استفاده میکنن و ضعف و نقض و اشتباهات گذشتگان رو هم میبینن و علتش رو درک میکنن و میدونن که نمیشه ادعا کرد هیچ چیزی در این گذشته بدون تردید و مطلقا و برای تمام زمانها درست بوده. گذشته مقدس نیست. گذشته گذشته و یک درجهء پایین تر از تکامل تاریخ ما بوده. هرچیزی که در گذشته بود چیز درست و اصیل و ارزشمندی نیست.
      ادیان و مذاهب هم جزیی از گذشته ها هستن و نمیگم از اساس و به کل غلط هستن، اما به همین دلیله که دیگه امروز حداقل به اون فرم قدیمی کارایی ندارن و قانع کننده نیستن، اما یک مشت آدم واپس مونده چسبیدن به اونا. مطلق گرایی ادیان دیگه قابل قبول نیست! دنیای امروز دنیای گذشته نیست که بشه این ادیان عهد بوق رو دربست پذیرفت با تمام بند و بساط عریض و طویل و مخلفات و حشو و زوایدشون! اصولا در دنیای امروز اونقدر وقت و انرژی اضافی وجود نداره واسه ادیان با این همه ظواهر و مناسک گسترده و پیچیده شون، مگر واسه همون آدمهایی که شغل و حیطهء فعالیتشون اصولا مذهبه و اکثرا هم در شهرها و محله های مذهبی زندگی میکنن. مثلا طرف ملا نشسته توی قم اون زندگیش میتونه اونطور باشه ولی خیلی از دیگران دیگه نمیتونن اونطور زندگی کنن.

  4. «اما به نظرات می توانی با اهانت پاسخ بدهی ؟ یا اینکه به بهانه بیان اعتقادات اعتقاد دیگران چرند بخونی ؟»
    آره میتونم! شما هم میتونی! قبلا بهت این مجوز رو دادم.
    آدمها و جهان اونقدری ایدئال نیست که بخوایم سر این مسائل جانبی زیاد گیر بدیم و بن بست ایجاد کنیم و اصل مسائل رو فدای این فرعیات بکنیم. درست یا نادرست، چاره ای نیست. اینقدر چیزی و خودمون همه جاش درست و درمون نیست که بخوایم زیاد فکر این چیزا باشیم. بقول یارو میگه خانه از پای بست ویران است، خواجه در بند نقش ایوان است!
    حالا که چی بعد؟
    درستی و نادرستی عقاید من و مباحث اصلی به اینکه توهین بکنم و اعتقادات دیگران رو چرند بخونم ارتباط نداره و به این شکل ثابت یا رد نمیشه.
    من خیلی آدمهای مبادی آداب دیدم که ظاهرا هیچ توهین هم نمیکنن و خیلی مودبانه حرف میزنن ولی حرفاشون دوزار ارزش و کارایی نداره و نیم ساعت سر مسائل کم ارزش و ساده و تکراری فقط مقدمه میچینن و حاشیه میرن و داستان تعریف میکنن. امثال اینا خیلی وقتا توی تلویزیون خودمون هم میان که حوصله منو سر میبرن اصلا نگاه نمیکنم میزنم یه کانال دیگه یا تلویزیون رو خاموش میکنم! البته انواع دیگر هم داره. بعضی انواع دیگه اینطوری هستن که با پنبه سر میبرن و خیلی موذی هستن و انواع دروغ و حیله بکار میبرن در عین اینکه در ظاهر خیلی با ادب و تواضع هستن و هیچ بهانه مستقیم دست کسی نمیدن. اینا هم خشم منو برمی انگیزن!
    چرند چرند گفتن کسی واسه من مهم نیست وقت و انرژی خودشه تایپ خودشه حرف زدن خودشه. بجای چرند از اصطلاح نادرست یا غیرمنطقی استفاده کنه واسه من چندان فرقی نمیکنه. هرچند اصل این حرف شما نمیگم نادرسته، نه واقعا شاید نادرست و غیرمنطقی بهتر باشه واسه هر دو طرف و واسه کارایی بحث، ولی واقعیت اینه که در دنیای امروز بخوای سر اینا قضاوت کنی، درنگ کنی، اینقدر وقت خودت و دیگران رو بگیری، محدودیت در ابعاد دیگه ایجاد کنی، عاقلانه نیست. گفتم که باید از توی دروغ هم راست بکشی بیرون، از توی زباله بازیافت کنی مواد اولیه و غذا تولید کنی، فاضلاب رو تسویه کنی دوباره بخوری، خلاصه باید اعجوبه و جونوری باشی! جهان امروز ما اینه و ابرانسان امروز باید این باشه. این یک عصر و انقلاب و پدیدهء جدیده!
    از نظر من دنیا از اولش، و این ادعاهای مذاهب و خداشون از اولش، چیز درست و تمیز و آرامش بخش و عادل و مهربان و آرمانی نبوده که منم بخوام ایدئالیست بشم و به فکر به کمال رسوندن جزییات باشم. خانه از پایبست ویران بوده! وقت و منابع محدود بوده. بخاطر همین من دیگه دنبال تعارفات و تشریفات و ظواهر و تجملات نیستم و وقت و انرژی براشون هدر نمیکنم. دنبال کارایی و قدرت خالص هستم فقط. اصلا برام مهم نیست کسی از من خوشش بیاد یا نه، بهم احترام بذاره یا نه، توهین بکنه یا نکنه، دیگران منو تایید کنن یا نه، کسی دوستم داشته باشه یا نه، …، همه اینا به خودی خودش اهمیتی نداره، این قدرته که مهمه و کار واقعی انجام میده! گفتم که تفکر و روش زندگی خودم رو طوری چیدم که آدم تنها و مستقلی باشم و کمترین نیاز روانی و فیزیکی رو به دیگران و هر منبع خارجی دیگری داشتم باشم.
    شما میگی سانسور میکنن معیار منصفانه دارن طرف حرف ناسزا زده، ولی واقعیت دنیا تاجاییکه من خودم دیدم و درک کردم اینطوری نیست، فحش بهت نمیدن ولی همون سانسور ناجوانمردانه بنظر من فحش و توهین درمقابلش هیچی نیست! فکر کردی من ساده لوحم؟ یا شاید خودت هستی که فکر میکنی آره قضیه به همین سادگی و روشنیه! چیزی که من دیدم اینطور نبوده تاحالا. اون چیزی که اونا میگن ناسزا اصلا اونطور نبوده یا شایدم از دید و معیار شخصی یا مذهبی اونا فقط اونطور بوده. کلا سانسور رو هرکاری بکن مشکل زا است و مشکل از اساس و زیاد داره. بخاطر همین نباشه، ولو توهین و بی ادبی و ناسزا هم در میون باشه، اکثرا بهتره. چون از سانسور سوء استفاده زیاد میشه و ذاتا مشکل زاست، عمدا و غیرعمدا کار خطا میکنه! بخاطر همین مسائله که من دیگه زیاد اهمیتی واسه این قائل نیستم که خودم یا شما بگی چرند گفتی یا غیرمنطقی گفتی! البته درسته که اولی آدم رو عصبانی میکنه، ولی باید سعی کنیم خودمون رو در مقابل این عصبانیت مقاوم کنیم که از بحث و هدف منحرف نشیم و وقت و انرژی بابتش تلف نکنیم. نمیشه همهء دنیا رو کنترل کرد. باید راه خودت رو باز کنی فقط. و درست نیست دیگران رو بخاطر شخصیت و نحو حرف زدنشون محدود و محروم کرد. حالا اسمش هرچی میخواد باشه. حتی توهین به مقدسات، حتی فحش رکیک! اینو تجربه و تعقل من میگه. سانسور قدرت خطرناکیه، توجیه خطرناکیه، نباشه بهتر از اینه که فکر کنی باشه خوبه و میتونی کنترلش کنی و خوش خیال باشی که انصاف رعایت میشه! همچین خبری نیست! سانسور باید در حداقل حداقل باشه، جایی که دیگه صددرصد توجیه میشه و مجبوری. مثلا چی بشه شما اینجا بیای پشت سر هم فقط پست فحش رکیک بذاری که اسپم محض باشه من میام پستات رو پاک میکنم، تازه اونم شاید یکیش رو بذارم بمونه فقط بقیه تکراری هاش رو پاک کنم که ظاهر و سیستم از نظر فنی سالم و تمیز باشه!! هیچوقت برای همیشه کسی رو اخراج نمیکنم. این کاملا نادرسته! ولی منو از چندین فروم برای همیشه اخراج کردن. حتی بصورت موقت هم تاجاییکه بتونم کسی رو اخراج نمیکنم و سعی میکنم فقط پستهای کاملا بی محتوی و اسپم محضشون رو کنترل کنم.
    دنیا و تفکر شما گفتم که قدیمی و غیرواقعیه. واقعیتی که من در زندگیم و در جهان دریافتم چیز دیگریه.
    باید مثل آب باشی بتونی شکل هرچیزی رو به خودت بگیری از هرجایی رد بشی نفوذ کنی. از توی لوله فاضلاب هم رد بشی. توی هر چیزی حل بشی ولو ادرار سگ باشه بعدا یه جای دیگه رسوب کنی دوباره خودت رو جدا کنی. خلاصه باید همه فن حریف و همه جایی باشی. خیلی زیرک و قوی باشی. قوی بودن در انعطاف و بی شکلی و بدون محدودیت بودنه. در منتظر نشدن، در گیر جزییات کم ارزش نموندن. باید از هر راهی فقط چشمت به برترین قدرت ها باشه و اونا رو گیر بیاری، چون تا زمانیکه قدرت نداری هیچی نیستی و هیچی بهت نمیرسه، ولو خیلی آدم مودبی باشی! متاسفم ولی جهانی که خدای شما آفریده خودش اینو به من گفته و ثابت کرده! با رفتارش. حتی قرآن از نظر من خودش این حرفا رو میزنه. خود الله اینا رو میگه. اون چیزی که من میخونم حس میکنم اینا هم توش هست. من نمیدونم چرا دین و خدای شما اینطوریه؛ برام دیگه مهم هم نیست!
    شایدم اینه که آدم باید ذاتش درست باشه. شاید داستان اینه که ظواهر شاید مهم باشن، ولی ذات و نیت خیلی مهمتره و تحت الشعاع قرار میده. شاید بخاطر همینه که فکر میکنم یک کسی یک چیزی یک نیرویی در کل زندگی در خیلی موارد حیاتی هوام رو داشته، چون ذاتا آدم خوبی هستم، چون اصل نیت و اندیشه ام پلید و ریاکارانه نبوده.

  5. سانسور بالاخره خسارت خودش رو میزنه. چه بخوای چه نخوای. هرکاری بکنی نمیتونی بقدر کافی جلوگیری از این خطر بزرگ رو تضمین کنی. سانسور یه قدرت، یه توجیه، یه بهانه، یک ابزار با قابلیت سوء استفاده و تمایل شدید به فساد و خطاست. ولی متاسفانه یکسری ایدئولوژی ها و دسته هایی مثل مذهب و مذهبیون با سانسور عهد اخوت دیرینه دارن و خیلی ازش خوششون میاد! هرچی هم بگی توضیح بدی نمیدونم نمیفهمن سواد ندارن آیکیو و قدرت ذهنی ندارن درک نمیکنن یا شایدم خودشون رو میزنن به اون راه.
    شاید سانسور مثل انبار بمب های اتمیه. همه نگه میدارن میخوان داشته باشن میگن واسه دفاع از خود، ولی واقعیت بنظرم اینه که بهتره همه جمعش کنن چون ریسکش از سود و خوشبینی در این باب بیشتره که آخرش همه رو به فاک بده! سانسور هم همین کار رو میکنه. جایی که درش یه عده بتونن با رای و معیار خودشون دیگران رو سانسور کنن نمیشه بهش امیدوار بود. مثل قدرت یک حکومت استبدادی که احتمال تقریبا حتمی اینه که امروز نه فردا به فساد و ظلم و خطا منجر میشه و بیشتر خسارت میزنه تا سود. این قدرت رو نباید دستی دستی دست کسی داد یا توجیه و ترویج کرد؛ تقریبا به هر بهانه ای!

    من همین فروم دفترچه میرم توش همه جور هست بعضیا یه مقدار بدجور صحبت میکنن بعضیا به مقدسات فحش و تمسخر و توهین دارن درحدی که من که با مذهب مشکل دارم انجام نمیدم و حتی پای پستاشون هم thanks نمیزنم، بعضیا هم بهتر صحبت میکنن، ولی در کل مشارکت همشون مفیده و سوادهایی خوبی دارن اطلاعات خوبی میدن کمک های خوبی میکنن. بعدم معیارها و نظرها فرق میکنه که اصلا چی ناسزاست چی نیست، موارد ظریفی هست، قضاوت انسان بهرحال خطاپذیره، شاید طرف منظورش یه چیزی بوده یا با معیار و نظر خودش ناسزا نبوده، گذشته از همه اینا بهرحال باید بذاریم حرفش رو بزنه بالاخره حداقل حداقلش بعنوان یک فرد که رای خودش رو اونطور ثبت میکنه و جزیی از آماره حق آزادی و بحساب آمدن و شنیده شدن داره. جامعه باید صدای اعضای خودش رو بشنوه و همه چیز رو بدونه و همه رو بشناسه. اگر یه عضوی هم زیبا نیست، بهرحال جزیی و محصولی از همون جامعه است و احتمال زیاد خود اون جامعه در اینکه اون شکلی بشه نقش داشته. با سانسور کردن اون عضو در درجهء اول حقیقت رو پنهان و ماست مالی میکنیم که این در نهایت به ضرر همگان خواهد بود چون اطلاع درست و کامل و دقیق از حقایق و باطن از بین میره.
    وقتی چیزهای کم اهمیت تر و کمتر اساسی بر چیزهای پراهمیت تر و بیشتر اساسی حاکم بشه، اینطور میشه، اینطور میشه که سانسور هم توجیه و استفاده گسترده میشه، ولی در اصل غلطه و این خود قدرت و خطر سانسوره که از هر ناسزایی بدتره.
    متاسفانه ادیان و مذاهب این مسئله رو ترویج میکنن و انسانهای سطحی و قدرتهای تمامیت خواه هم ازش استفاده میکنن. ولی این یک مسئلهء علمی و واقعگرایانه است. ما باید بر اساس علم و واقعیت عمل کنیم. البته خیلی ها اینو قبول ندارن و مثلا میگن حکم مذهب معیار برتری است!

  6. نمی تونم از خودم دفاع کنم بخاطر برخی مسائل البته این مشکل منه نه شما.به هرحال اگر دوست داری فکر کن من از عهد عتیق امده ام اما کمی احتمال خلافش راهم بده که این کار عاقلانه هست.(هر چند من سنتی بودن را کلا دوست دارم وفرزندانم را سنتی بار اوردم چنانکه خودم سنتی تربیت شدم )اما این منافاتی با این نداره که ندونم دور ورم چه خبره ندونم که دیگه بعضی مردم رحم ندارند وبرخی دیگه شدند گرگ اگر غافل بشی دریده میشی مخصوصا در بحث عقاید که معرکه ای برپاست .اما در باره جهان بینی دو جنبه داریم یکی جنبه عمومی که شما باید خیلی راحت وساده بحث کنی ودیگری جنبه تخصصی که باز به چند دسته تقسیم میشه که من دنبال توضیحش نیستم .در قسمت عمومیش خوبه که همه اقشار باشند وبدون سانسور صحبت کنند و بقول شما از تجربیاتشان استفاده کرد البته باز یک سری افاتی داره که از جمله می توان به خاطر خام و ساده انگاری و نبود هم ترازی در استعداد و هوش و همچنین حضور بعضی از سواستفاده کننده ها یا شیادها برای امیال نفسانیشان خیلی احتیاط کرد چرا که اگر شما باعث انحراف کسی از راه درست شوید اگر وجدانت سلیمی داشته باشید هرگز خودتان را نباید ببخشید.(خیلی کلی گفتم یک مقدار بی حالم لذا نمی تونم زیاد پای دستگاه بشینم)اما جنبه تخصصی جهان بینی اینجا باید ترمز دستی را بکشیم شما دقت کرده باشید در کنفرانس های علمی از هرکس دعوت نمی کنند بلکه فقط افرادی که در مورد ان علم تخصص دارن دعوت می شوند چنانکه در مورد فلسفه وعقاید چنین است (دیدم یک جا گفته بودید زندگی خیلی مهم وجدی است خب برنامه ای که برای زندگی میریزید باید دران خیلی جدی باشید یک دنیا اینجا حرف است اما افسوس)شما دقت کردی حتماکه در تلویزیون میزگرد تخصصی می گذارند مثلا در مورد پزشکی ایا به نظر شما صحیحه که از یک میکانیک بخواهند بیاد و در بحثشان شرکت کند و نظر بدهد این کاری عبث می باشد فکرمی کنم الان بروزترین دانشگاهها و مراکز علمی جهان هم در باره مباحث تخصصی اینچنین کار می کنند (مگر اینکه شما مباحث ایدئولوژِی و جهان بینی البته جنبه تخصیصیش را کلا منکر باشد و نگاهتون ساده باشد که در این صورت من حرفی برای گفتن با شما ندارم چون من مبنایم دراین قضیه چند وجه داره که برای شما مهم نیست) از همه ی اینها بگذریم با عرض پوزش می گویم شما جدل می کنید واز این شاخه به شاخه دیگری می پرید وجه جدل شما این است که منم می دانم که این حر فهایی که بین منو شما ردوبدل شد فرعی است اما اصل بحث چندتا سوال بود که بنابر صلاحدیدتان پاسخ داده نشد که هیچ کس این وسط نه بدهکاره نه طلبکار.
    («اما به نظرات می توانی با اهانت پاسخ بدهی ؟ یا اینکه به بهانه بیان اعتقادات اعتقاد دیگران چرند بخونی ؟»
    آره میتونم! شما هم میتونی! قبلا بهت این مجوز رو دادم.)حرفی برای گفتن ندارم من جور دیگری فهمیدم وشما ازادی در اخلاقیاتت.
    (درستی و نادرستی عقاید من و مباحث اصلی به اینکه توهین بکنم و اعتقادات دیگران رو چرند بخونم ارتباط نداره و به این شکل ثابت یا رد نمیشه.)مگر من با اهانت کردن شما گفتم عقایدت غلطه ؟یا گفتم کسی که اهانت می کند عقایدش باطله؟این کلام من بود((کودن یا بی دقت یا بی ادب )در مسائلی که دقت می خواهد از اون حرفها بود به نظرم ادب ورعایت اصول رابطه مستقیم با برداشتهای ما از مسائل پیرامونمون داره طرف ذاتا از اعمال غیر انسانی خوشش می اید از او می خواهیم قضاوت کنه در باره عفت )3تا شاخص گفتم که از قضا شما باید دقت می کردید به موضوع بحث .موضوع بحث عقاید و اعتقادات ومترتب بر اون یکسری اداب و اخلاقیات هست دقت کن اگر کسی اهل رعایت اداب واخلاق نباشه قطعا در اعتقادات و جهان بینی بخاطر ملوحوظات خودش دچار مشکل میشه. نمیشه از چنین ادمی انتظار داشت که به اعتقاد صحیح یا همان ایدئولوژی پاک و بدون غلط رسیده.مانند اینکه دروغ میگه و این دروغ گفتن را طبق اعتقادش درست می دونه ……موضوع بحث مطلق علوم نیست بحث اعتقادی که اثارش اخلاق انسانیه حالا کسی که اخلاقش طبق هیچ بنایی صحیح نیست .بگوییم که جناب عالی بفرما اقایی که راحت دروغ می گویی راحت تهمت می زنی راحت خبر جعل می کنی علیه ادیان راحت چیزی را که نفهمیدی تفسیر به رای می کنی راحت فحش و ناسزامی گی بدون هیچ ملاحظه ای راحت مسخره می کنی راحت تحقیر می کنی نظرت را بده و اعتقادت چیست .نه من ونه هیچ عاقلی کسی را مودب به اداب نیست را تحمل نمی کنه به این معنا که نظرش راقبول نمی کنه با هر اعتقادی که می خواهد باشد چون دقیقا اثار اعتقاداتش در او پیداست اما ایا ازاده نظر بده بله ازاده ولی من با او هم کلام نمیشم چون اساسا فایده ای به حالم نداره و فقط اون خالی میشه و اباطیل خودشو در گوش من ذکر می کنه جالبه بدونی اینجور افراد اگر باهاشون مستدل صحبت کنی خود شمارا هم مود عنایت قرار می دهند(نه یک مورد بلکه خیلی موارد شده سر این قضایا فحش خوردم بدون اینکه علتش را بدانم)ایا میشه از از اعتقادات چنین افرادی استفاده کرد برای اعتلای خودمان؟اگر بدون غرور و تعصب نگاه کنیم به پاسخ صحیح می رسیم .در این باره احادیث فراوانی داریم که شما قبول نداری منم ذکر نمی کنم.
    (من خیلی آدمهای مبادی آداب دیدم که ظاهرا هیچ توهین هم نمیکنن و خیلی مودبانه حرف میزنن ولی حرفاشون دوزار ارزش و کارایی نداره و نیم ساعت سر مسائل کم ارزش و ساده و تکراری فقط مقدمه میچینن و حاشیه میرن و داستان تعریف میکنن.)باید ببینید مخاطب این کلمات شمایید یا کسان دیگه این نگاه شماست در حقیقت ادعای شماست خیلی اوقات این حرفها برای افراد دیگر ارزشمنده دوزار شما با دوزار دیگران فرق داره ثانیا اگر مخاطب ادب ببینه و فقط همان ادب را هم یاد بگیره کافیه حالااگر حرفاش بی خوده بنداز دورچون با چار چوب درست می تونه به حق برسه . ( امثال اینا خیلی وقتا توی تلویزیون خودمون هم میان که حوصله منو سر میبرن اصلا نگاه نمیکنم میزنم یه کانال دیگه یا تلویزیون رو خاموش میکنم! البته انواع دیگر هم داره. بعضی انواع دیگه اینطوری هستن که با پنبه سر میبرن و خیلی موذی هستن و انواع دروغ و حیله بکار میبرن در عین اینکه در ظاهر خیلی با ادب و تواضع هستن و هیچ بهانه مستقیم دست کسی نمیدن. اینا هم خشم منو برمی انگیزن!)(راستیتش من اصلا تلویزیون نگاه نمی کنم و قبول هم ندارمش در منزلمون یک تلویزیون قدیمی البته رنگی داریم که 3 تا شبکه برفکی داره چیزهایی که لازم دارم را از اینترنت پیدا می کنم)اما شما راحت تهمت می زنی ودر باره ی افرادخیلی ساده قضاوت می کنی انگار اونو دیدی وباهاش زندگی کردی .نمی گویم و ادعا ندارم ادم خوبیم و به همه حرفا وایده هام عمل می کنم اما باور کن یک بار به شما گفتم کافر ( این همه دنیا کافر دارد شما هم یکیش )خیلی حالم گرفت به دو علت یکی جلوی خدایم شرمنده شدم بعد ملامت وجدانم را کشیدم خواستم عذر خواهی کنم ترسیدم دوباره شروع کنی به …… دقت می کنی اعتقاد چقدر روی اخلاقیات تاثیر داره خیلی اوقات ما ها فکر می کنیم طرف را میشناسیم ودر موردش بدون هیچ نشانه ای قضاوت می کنیم یا چون چند تا از همون قشر رادیدیم
    که خرابکاری کردند انهارا خرابکار می بینیم یا زمام امور بعضی امور دست فلان طایفه است می گوییم کل ان طائفه بدند. شما افرادی را که گفتی من نمی شناسم اما علتی برای بد و حیله گر بودن و ظاهر سازی انها نگفتی واین تهمته که شما اصلا ان را قبیح نمی دانی و نبایدم بدانی بقیه اش بماند

  7. آه یکسری حرفهایی زدی که از نظر تئوریک جالب بود، ولی برای من دیگر چندان مهم نیست؛ حداقل نه بقدر شما! چرا؟ چون من آدمی عملگرا و واقعیتگرا و دنبال قدرتهای واقعی (بخصوص قدرتهای اصیل و درونی) هستم و فکر میکنم روشهای کاربردی تری برای رسیدن به این قدرتها بدست آورده ام. هیچوقت بطور تجربی مشاهده نکردم که اینقدر مقید بودن به ادب (البته بنده نیز تاحدی مقید هستم ولی وقتی عصبانی بشوم و در حالت تقابل جنگی فرق میکند) در عمل کارایی و فایده و بازدهی و سود شخصی چندانی داشته باشد. درواقع خیلی وقتها مشاهده کرده ام که دیگران در پاسخ صرفا دنبال منافع شخصی و قصد سوء استفاده خودشان بوده اند. پس ادب چه ارزشی دارد؟ چه کاربردی دارد؟ لابد آن هم در آن دنیا بابتش بهمان جایزه میدهند!!
    به بحثهای تئوریک شما هم احساس نیازی نمیکنم، گفتم که راه و روش خود را پیشتر تشخیص داده و انتخاب کرده ام، که در عمل هم بسیار روشن تر و کاراتر جواب داده است. بنابراین احساس نیازی به آن ادب که شما میفرمایید ندارم چون قرار نیست دوباره بحثهای پایه ای و بنیادین با کسی منجمله شما بکنم! هر وقت توانستید انگیزه بازنگری و بحث مجدد از پایه را در بنده بوجود بیاورید، که البته فکر نمیکنم شدنی باشد، آنوقت انتظار ادب و آداب آن را هم داشته باشید.
    بله تجربه و عمل و کاربرد و شواهد عینی. اینها چیزهاییست که خیلی چیزها را به چالش میکشد و مذاهب را هم سست میکند. بحث حواله دادن به دنیای دیگری خوب دروغ و مغلطه ای بوده که مذاهب ساخته اند، وگرنه در برابر واقعیت های این جهان کاری از پیش نمیبردند! البته من کاملا منکر امکان وجود ماوراء و دنیای پس از مرگ نیستم، اما بنظر من ادیان در این زمینه بسیار اغراق آمیز و غیرمنطقی هستند و انگار که نیاز به هیچ نمود و تطابق با واقعیت در این جهان نیست و صرفا باید دلمان را به این فرض خوش کنیم که بله همه چیز یا بیشتر چیزها در این جهان اگر درست نیست در جهان دیگر درست و جبران میشود! ولی من به شما میگویم که این منطق قابل قبول نیست چون منطقا قابل اثبات و باور نیست. اعتبار واقعیات این جهان اکثرا از این فرض بیشتر است. اگر چیزی واقعا حق است و کاربرد دارد و باید باورش کرد و بدان تحت هر شرایطی پایبند بود، باید نمودش در این جهان نیز دیده بشود، نه اینکه همه چیز را به جهان فرضی دیگری پس از مرگ حواله بدهند! آن مال ساده لوحان و آدمهای ضعیف و بزدل است که این چیزها را دربست باور و بدانها دل خوش کنند! شاید هم حکایت آن است که گربه هه دستش به گوشت نمیرسید، که عدهء زیادی همواره این فرضها را براحتی باور میکنند و کاری به واقعیات ندارند.
    شما میگویی تخصص و متخصص. اما کدام متخصص؟ کدام صداقت؟ چطور میتوانی صداقت و عدم ذی نفع بودن آنها و درستکار بودن آنها را ثابت کنی؟ چرا باید این همه وقت و انرژی صرف گوش کردن و دنباله رو آنها بودن کنیم؟ بنده قبلا بقدر کافی با آنها تجربه داشته ام و روی درست بودن حرفهایشان هم فکر کرده ام، و باید بگویم که نتیجهء خوبی نگرفته ام. از متخصص پزشکی بگیر تا متخصص دینی. البته اگر بشود اصلا اسم این آخری را علم و تخصص گذاشت. چون معلوم نیست کجایش علم و روش علمی است! اینها همه از منابع و روش آموزش و تفکر سنتی و کلیشه ای تبعیعت میکنند، نه علم مدرن و روش علمی واقعی.
    من یک بار یک بیماری داشتم که به پزشک مراجعه کردم، پزشک مربوطه چندین نوبت پولهای خوبی از من گرفت ولی درمانش اثر نکرد. من خودم مجبور شدم و یک درمان از خودم اختراع کردم و بکار بردم که هم خرجی نداشت و هم اثر قطعی کرد! میخواهم بگویم که اینکه فکر کنیم چون دیگران ظاهرا در یک چیزی تخصص دارند و ما نداریم بدین معنی نیست که همیشه و همه جا نظر و عملکرد آنها از خودمان معتبرتر است و عاقلانه است کورکورانه پیرو آنها باشیم. نه یک وقت میبینی یک آدمی مثل من که تخصص ندارد و درسش را نخوانده و سواد آن رشته را ندارد تشخیص و عمل و تجربهء خودش معتبرتر و کاراتر است. من اگر پیش آن دکتر میرفتم فقط جیبم را خالی میکرد و احتمال زیاد روش مرا هم از نظر علمی رد میکرد و میگفت به هیچ وجه چنان کاری نکن و خطر دارد و این حرفها! پول و وقت بیشتری هم نداشتم که مدام بخواهم اینور و آنور برم و دنبال یک متخصص که هم خبره و هم درستکار و صادق باشد برم و پیدا و آزمون کنم. این است که در زندگی خیلی وقتها شما باید بر خودت اتکا کنی و از نیروها و دانش و تجربه و تشخیص خودت استفاده کنی؛ چاره ای نیست! جهان و زندگی ما ایدئال نیست و فقط بحث تئوری نیست، همانطور که قبلا هم اشاره کرده ام.
    من اتفاقا در برنامه نویسی مثلا خیلی دنبال بحث علمی و تئوریکش رفتم؛ آنقدری که میتوانم بگویم خیلی بیشتر از اکثریت قریب به اتفاق دیگر افراد بوده است و مدام افراد مختلفی به من گفته اند که زیادی تئوری و صرفا کتاب میخوانی و کار عملی خیلی کم میکنی و غیره. چرا من اینقدر دنبال تئوری در این زمینه رفتم؟ چون تشخیص من این بود که این تئوریها در عمل حیاتی و بسیار کاربردی و مفید هستند و قدرت واقعی برای حل کردن مسائل و نیازهای واقعی به آدمی میدهند؛ که البته در عمل هم نتایج و درستی این تشخیص را تاحد قانع کننده ای مشاهده کرده ام. این یک تئوری مفید و کاربردی است! ولی چرا همین شخص مثلا در این بحث دین و خدا و ماوراء و فلسفهء زندگی و این حرفها به همین نتیجه و روش نمیرسد؟ هرچند میگویم که قبلا بقدر کافی از نظر تئوریک و بحث و تحلیل ذهنی روی این زمینه مایه گذاشته ام. اما دست آخر به همین نتیجه و راه و روشی رسیده ام که اکنون دارم. پس اینجا یک مشکلی وجود دارد و لزوما همه اش تقصیر من نیست! یک فرقی هست بین تئوری علوم مدرن و برنامه نویسی و تئوری های آسمان به ریسمان باف دینی و مذهبی و عرفانی و ماورایی! نه؟ شاید هم من در این زمینه تفاوت و مشکلی داشته ام. چه میدانم! بهرحال من راه و روش خود را یافته و انتخاب کرده ام و از آن رضایت و نتیجهء عملی کافی دریافته ام. بنابراین هر آنچه شما میگویید برای من از نظر عملی ارزش و اولویت خاصی ندارد. من بطور طبیعی عمل میکنم.

  8. آره نماز رو هم بخاطر همین کنار گذاشتم، چون در عمل هیچ نتیجه و فایدهء قابل مشاهده یا لمس و احساسی ازش ندیدم! حتی به تقویت ایمان و معنویت من هم کمکی نمیکرد که نتیجه معکوس هم میداد، چون وقت و انرژی محدود و ارزشمند منو بیش از پیش هدر میداد و در اون فشار سخت منو خسته تر میکرد! حالا بعضیا میگن که نه ما با نماز حال میکنیم و بهمون آرامش میده، خب اون تجربهء اوناست، و تجربهء من نبود! حالا شما بگرد پیدا کن پرتقال فروش را! کی میتونه چطوری ثابت و روشن کنه که این حرفا کدومش درسته و علت این تفاوت ها چیه و غیره! میبینیم که مسئله از بعد علمی و تجربی قابل تحلیل و نتیجه گیری نیست. البته که بخش بزرگی از دین هم همینطوره! اساسا یکی از پایه های ادیان همین ادعاهای ثابت نشده و غیرقابل اثبات است.
    ولی قربونش برم علم مدرن و تجربی اصلا آدم حال میکنه. ارتباط تئوریش با عملیش هم خیلی روشنتر و قابل درک و اثباته. مثلا توی برنامه نویسی من خیلی از تئوری هاش رو که میخونم برام خوب روشنه و مطمئن هستم که در عمل هم کاملا نیاز و مفیده. بعدم خب راحت در عمل آزمون میشه دیگه! ولی دین و ادعاهای ماورایی چی؟ البته باید بگم بنده شخصا بخشهایی از ماوراء رو قبول دارم یا بگم که حداقل در این باب احتیاط میکنم، چون بطور تجربی هم متوجه شدم و حس درونی من هم میگه که واقعا هست و اثر داره. و این همون اصول بنیادین معنویت و مشترکات و واضحات ادیان هست که قبلا هم بارها بهشون اشاره کرده بودم. ولی بقیهء بخشها و ظواهر و مناسک و مخلفات دین برام هیچوقت اینطور نبوده.
    یه چیز دیگه که میخواستم بگم اینکه شاید اکثرا کسانی دنبال دین و فلسفه های قدیم میرن که نمیتونن خودشون رو خوب با دنیای فعلی تطبیق بدن و درکش کنن. واقعا من این مطالبی که مثلا یه طلبه میخونه از عهد بوق که آره فلان ابن فلان گفت که من از فلان اینطور شنیدم و این حرفا، یعنی من نمیدونم اینو چطور رغبت میکنن میشینن این چیزای قدیمی و داستان زندگی یه عده آدم عهد بوق رو میخونن و ظاهرا باهاشون حال زیادی هم میکنن! حال من بهم میخوره از این چیزا. بعدم میبینی آخرش چه شاهکارهایی از توی این روش و روایات عهد بوق درمیارن خب شاید زیاد هم عجیب نباشه مثلا درمیارن که آره اگر یه تار موی زن بیرون باشه نامحرم ها ببینن اون دنیا چه بلایی به سرش میارن و این حرفا! یعنی این چیزای غیرمنطقی و عجیب و افراطی رو هم درمیارن و باور میکنن. این معلومه اون علم و روش یه مشکلی داره و اونقدرها هم کارا و درست نیست.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>