نبرد زندگی!

واقعا زندگی سخته. یعنی بخصوص برای موجودات ضعیف سخت میشه. دمار از روزگارشون درمیاره! بخاطر همین من تصمیم گرفتم در زندگی تا میتونم قوی و سخت بشم! خشونت و بی رحمی زیادی در جهان درک کردم، از زمانی که قدرت اندیشه و احساس درد را یافتم!

و اما یاد گرفتم که برای غلبه بر خشونت و درد، باید خود قوی و سخت شد! این تنها راهی است که واقعی مینماید.
هنوزم زندگی سخته، اما نسبت به گذشته برام به میزان قابل توجهی راحت تر شده، و همچنین ترس خیلی کمتری از خیلی چیزها دارم، چون توانستم بحد قابل توجهی خودم را قوی تر و سخت تر کنم. با خشم به نبرد ترس ها رفتم! و حتی از مرزهای دین و خدای توده ها گذشتم! جایی که تنهاییست و تنهایی، و پوچی و سکوت ابدی، و بی معنایی، و بی امیدی، و تنها خودت میمانی و خودت، تنها یک شعور! اما این جهان آنقدرها هم که میگفتند هراس انگیز و ناخواستنی نبود! و این همچون خیلی چیزهای دیگر، دروغ بزرگی بود که جامعه به ما میگفت. روح جوامع انسانها در طول تاریخ!
شما دروغگو هستید. من دروغگو بودن شما را به عینه دیده ام. دیگر برای چنین کسی چه برهانی خواهید آورد؟
هی من با شما هستم. با شما مبلغان دین و خدا و کلیشه های جوامع. گوسفندی از پرچین پرید، و آزاد شد! و بالای کوه رفت، و همه جار را نگاه کرد، و دید که گله بانان خود گرگند، نه اینکه گرگی در جهان نیست، اما گله بانان نیز خود گرگ و کفتارند!
و جهان بی خدای بی رحم و ناجوانمرد شما بهتر است. گرچه پوچ است، گرچه امیدی در آن نیست، گرچه معنایی نیست، گرچه مطلوب نیست، اما نبودن چیزی بهتر از وجود داشتن چیزهای بد است. و خدای شما بد است! او بی رحم است. دروغگوست. ناجوانمرد است. به گمانم جعل است. زورگوست. تنفرانگیز است.
میگویند زمانی کسی گفت اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید!
و اینک من آزاده ام!
آیا او خواهد آمد و گردن مرا خواهد زد؟
آیا او هم یک دروغگو بود؟
در آزادگی چیست؟ آیا مقبول است؟
نمیدانم، اما میدانم که اینک احساس قدرت و شکوه و آزادگی بیشتری میکنم. احساس واقعی بودن. احساس بازگشتن به اصل و اصالت خویش. آنچه براستی هستم. گرچه شاید شعوری برآمده در میان جهانی بی معنا و بی هدف و بی امید. اما اینک وجود من همچون شعلهء آتشی است که نظاره گر سکوت و خاموشی و بی معنایی جهانی سرد است. و تنها در یک نقطه چیزی فراتر هست، تنها در یک نقطه، یک استثناء، و آن خود من هستم! جایی که جای خدا خالی شد، و تنها من ماندم. تنها شعور. تنها هویت. تنها مرکز درک. چیزی عجیب است. عجیب! براستی من از کجا آمده ام؟ نمیدانم.
ادیان ادعا میکنند که به این پرسش پاسخ تردیدناپذیری داده اند، اما آه، کاش واقعیت اینقدر ساده بود، کاش تمام سنسورهای وجود من پیام نمیدادند که در انبوهی از دروغ و عدم قطعیت و بی پاسخی احاطه شده ای!
و من دریافتم که ترس بیهوده است. ترس از پوچی. ترس از بی معنایی. ترس از نبودن خدا. ترس از نابودی!
اینک از مرگ نمیهراسم. و نه از خدایی که منتظر است تا مرا بخاطر شک و بی ایمانی شکنجه کند! چرا که دیگر هیچ گریزی نیست و این مسیر اجتناب ناپذیر است. وقتی از پرچین پریدی، دیگر نمیتوانی برگردی! باید بروی. باید ادامه دهی. بازگشتن زبونی و رنج به مراتب بیشتری را برایت به ارمغان خواهد آورد. این فرایند بازگشت ناپذیر است!
و من امیدوارم که خدا خدایی دیگر باشد! امیدوارم که خدا آن خدایی باشد که براستی در شان خداییست. آنچه وجود من میگوید!
و امیدوارم که وجود من، شعور من، این شگفتی، این استثناء، ناشی از واقعیت داشتن او باشد! چراکه این تنها چیزیست که به گمانم با مابقی این جهان سرد جور در نمی آید!
و اما دیگر دریافته ام، که در بی اعتقادی نیز شکوه هست. آن بی اعتقادی که منصفانه باشد. شاید این تنها شکوه، و آخرین شکوه راستینی باشد که در جهان تحقق یافته باشد، و سرانجام با خاموش شدن شعلهء وجودم برای همیشه خاموش گردد! پس پیش به سوی عدم! رو در رو! چشم در چشم! آخرین صحنهء نبرد زندگی!
نمیگویم نمیترسم، نمیگویم اندوهگین نیستم، … نه نمیگویم! هراس انگیز و غم انگیز است، همچون یک غروب سرد که برایت ثابت میشود که پایان نزدیک و محتوم تو را نوید میدهد، اما چاره ای نیست، و این آخرین تلاش این موجود است؛ نباید آخرین تلاش را کنار گذاشت! قسم به معنا، که تنها معنایی که دریافتم همین بود.
و اگر خدایی هست، شاید آخر دست بردارد از این پنهانی بی پایان، و شاید، شاید، …، ولش کن، دیگر خدا هم ارزش فکر کردن ندارد… از دستش خسته شدم. اگر او وجود دارد، باید پرسید این همه راه بی پایان، این همه سدهای عظیم، برای چه بود؟ برای اینکه ما را از رحمت خویش محروم کنی؟! چه سود؟
بدرود ای جهان دروغها!

27 دیدگاه در “نبرد زندگی!

  1. کلام شما:البته کسانی هم که ادعا میکنند بیشتر از این هستند یا مدارکی بیش از این دارند بنده باورشان ندارم چون دلیلی ندارم که باورشان کنم و عملا هیچکس قادر نبوده است که دلیل و شواهد قانع کننده روشن و محکم خدشه ناپذیری در این باب ارائه نماید!!!!!!!!!!!! .خواهشا روشن بگویید دلیل عدم باور شما چیست ؟ایا از انها به جز مطالب اعتقادی خاصی که دارید!ناراحتی دیگری دارید یا نه بخاطر اینکه جوابگوی شما در نظراتی که دارید نیستند ناراحتید؟ یک از ان دلیلها فقط یکی از ان دلیلهایی که می گویید باطل است همراه با بطلانش ذکر می کنید البته اگر زحمت نیست تا شایدم منم هدایت بشم

    • پاسخ شما را در پست نامهء یک دانشمند به خدا دادم.
      ضمنا این وبلاگ و مطالبش بیشتر شخصی و حاصل تجربیات و دریافتهای مستقیم بنده در زندگی ام میباشد و بنده قصد و وقت بحث و جدل مفصل در این موارد با کسی را ندارم و دنبال این نیستم که بخواهم این همه آدم رنگارنگ با منافع و عقاید و ضعف های مختلف که هستند را قانع کنم و این مسائل را به آنها ثابت کنم و به عقیده و مرام خودم بکشانم. البته از هیچ بحثی و انتقاد و زیر سوال بردن هم نمیترسم و فرار نمیکنم و بحث و تقابل را برای محک زدن درستی و قدرت خودم اغلب مفید می یابم. بهرحال چیزی که هست چون این مسائل همه تجربیات و دریافتهای مستقیم بنده در زندگی بوده، بدون هیچ دروغ و دخالت سیاست و منافع شخصی، و تاکنون هر روز بیش از پیش کاملتر و قوی تر و مطمئن تر شده ام در این زمینه، بسیار بعید میدانم که کسی قادر باشد خلافش را به من ثابت کند! من آنچه هستم و آنطور قضاوت میکنم و عکس العمل نشان میدهم که خودم مستقیما تجربه کرده ام و دریافته ام. بقیه هرچه هست برای من بی اعتبار و بی ارزش است، چراکه تجربیات و دریافتهای شخصی خودم را بسیار واقعی تر و معتبرتر می یابم (طبیعتا!). هیچ منبعی در جهان نمیشناسم که بتواند بر قدرت درک و قضاوت سیستم وجودی من غلبه کند! حداقل نه چیزی که دست افرادی مثل شما باشد. به گمانم فقط خداوند قادر مطلق (درصورت وجود) قادر به دخالت و تاثیر در این زمینه است (وگرنه من دریافت وجودی خودم را حتی عین ماهیت و ارادهء خداوند واقعی احتمالی می یابم). برای من بحث با افرادی مثل شما و تقابل با عقاید مخالف مثل یک شوخی است که البته مرا سرگرم و قوی تر میکند! برایم جذاب است. مثل یک بازی. گرچه کاملا غیرجدی هم نیست و داستان همان داستان نبرد زندگی و دفاع از خود است؛ دفاع درمقابل دروغها و فریب ها و تهدیدها و ظلم ها. شما دروغ هستید. شما فریب هستید. شما دشمن هستید؛ هرچند شاید نه عمدا!
      در برابر درک مستقیم وجود من، آنچه شخصا در زندگی به من ثابت شده است و مستقیما لمس و درک کرده ام، هیچ قدرتی فراتر وجود ندارد. و شما آب در هاون میکوبید. آیا چیزی دارید که از وجدان و تجربه و قضاوت مستقیم و شخصی من برایم معتبرتر باشد؟
      و این همان نقطهء کور و بی پاسخ (یا خیلی کم پرداخته شده) در اکثر ادیان است. و این و امثال این از دید من نشانه های دروغ و فریب است!
      وجدان و درک مستقیم خود انسان کجا رفته است در این میانه؟
      بنظر من بالاترین معیار است. یا حداقل میتواند بشود!
      آن در من وجود داشت، بروز یافت، و به زودی بر همه معیارهای دیگر غالب شد، ولی ادیانی که من میشناسم هیچوقت درمورد آن چیز زیادی نگفتند.

      • ایا وجدان شما مصون از اشتباه است ؟ایا بافته های ذهنی شما صد در صد صحیح است؟ایا تلیقینات دارید مطابق با واقع هست؟

        • خیر ادعا نکردم مصون است. امریست که ثابت نشده است. اما بهرحال من درونا و بطور مستقیم خیلی چیزها را دریافتم که فهمیدم در این زمینه وجدان خودم از هر منبع شناخته شدهء دیگری معتبرتر است. یک زمانی هست به شما ظلم میشود، خود شما این را بهتر از هر کس دیگری تشخیص میدهید چون دردش را میکشید و مستقیما لمسش میکنید و بهتر از هرکس دیگری خود را میشناسید و از نیت واقعی و صداقت خود آگاهید، اما دیگران ممکن است متوجه نشوند و حتی شما را محکوم کنند، اما قضاوت و وجدان و آگاهی شما درمورد خودتان میدانید که درست است، یا اینطور بگویم که معتبرتر است. آنگاه چه انتظاری میتوان داشت؟ آیا دریا دریا دادگاه و سند و قضاوت کننده و تمامی دنیا اگر بگویند که اینطور نیست، مشکلی حل میشود و مسئله از دید شما برعکس میشود؟
          عقل و وجدان و تجربه های من، باوجود ناقص بودن و احتمال خطا، هنوز هم معتبرترین و کاراترین ابزارها و معیارهایی هستند که در دسترس دارم و میشناسم. ادیان به هیچ روی قادر نبودند چنین نقشی را برای فردی چون من ایفا کنند، و همانا درونا و وجدانا و با درک و تجربهء مستقیم در خیلی موارد به تضاد با ادعاهای آنها رسیدم.

          • در شناخت مذهب والوهیت ایا می توان از علوم فیزیک ومتا فیزیک یا شیمی وبیوشیمی یا هر علم ازمایشگاهی برای اقناع عقل و وجدان استفاده کرد ؟ایا از تجربه های روز مره نیز می توان برای اقناع وجدان و عقل بهره برد؟ایا شما قبول می کنید از میکروسکوب برای رصد ستارگان استفاده کرد؟(راستی به ادرس فرومی که گفتی رفتم از قضا اکثریت کامل با تفکرات شما بود.ولی ادبیات خیلی هاشون مثل شما نبود به نظرم ما انسانیم وحداقل ادب را باید در گفتار داشته باشیم حداقل در ظاهر. متاسف شدم از اینکه هم وطنم در شعار کامنتش ازبی اخلاقی و بعضی از غرائز موج می زد حالا با هر عقیده ایکه داشت)

  2. البته منم میرم توی اون فروم بی ادب تر میشم و فحش و بد و بیراه میگم – lol
    حالا شما به اونش چکار داری. یه مشکل دین همین ظواهر و سطحی بودنشه که بیش از اونکه به حقیقت و فایده و کاربرد عملی و آزادی مردم اهمیت بده سعی میکنه از ظواهر و تبلیغات دفاع کنه، که البته اینها از دید بنده همه نشانه هاییست بر اساسا دروغ و فریب بودن ادیان! بله کم کم به این نتیجه رسیدم! اول فکر میکردم حالا زیاد مهم نیست و اینطور نیست، ولی به مرور فهمیدم که همین مسائل هم خودش از اساس مشکل دارد و چرا نباید عامل شک باشد؟ این حرفها و کارها را کس و منبع دیگری اگر داشت ما منطقا درست نمیدانستیم و شک میکردیم، و حالا چون به اسم دین و مقدسات بیان شده قضیه در ظاهر برایمان خیلی فرق میکند، ولی واقعا معلوم نیست که چرا!
    من هرجا بخواهم میروم و هرچه بخواهم میخوانم با هر افرادی و بحث میکنم گرچه به هر به اصطلاح مقدسات و تابوهایی بی احترامی کنند و هرچه بگویند. این تشخیص خود من است و به کسی مربوط نیست. اما کار ادیان همواره سرکوب و ارعاب و نمیدانم حکم شلاق و اعدام و حلال کردن خون انسانها در این موارد بوده است و البته سانسور و تحریف گسترده این افراد و منابع. بنظر من کار ادیان خیلی زشت تر و نادرست تر است تا آنی که به مقدسات فحش میدهد! مقدساتی که نمیتواند مقدس بودن خودش را در یک فضای عمومی و آزاد ثابت کند نمیتواند خودش را مقدسات بنامد و به این بهانه حکم خاموش کردن مخالفان و توهین کنندگان خودش را بدهد. امروزه مقدساتی وجود ندارد! شاید یک زمانی وجود داشته، اما الان وجود ندارد.

    • فکر می کنم شما فردی دقیق هستید بخاطر همین به جملاتم در کامنت پیشین دقت کن من از توهین به مقدسات نگفتم بنده ادب در گفتار را متذکربودم نه رعایت حرمت مقدسات را . در اینکه ما هر اعتقادی که داریم خوبه یه فرقهایی با حیوانات داشته باشیم چون انها عقل برای فکر کردن ندارند لذا ممکن هر حرکتی از انها سر بزنه اما ما ذی شعوریم.در بحث کردن ومناظره شما می توانید ارای خصم یا فرد مقابل را بکوبی نه اینکه شخصیت مقابل را به مسخره بگیری.البته یک دیندار واقعی قطعا اهل ادب در مناظره می باشد این از محاسن دین است که شخص را از جهل وفحاشی رها می سازد با احترام به شخص مقابل عقاید خصم را باطل میکند.ایا اینکه دین در کوچکترین اعمال ورفتار ما را دعوت وارامش واحترام می کند سطحی گری می باشد.اینکه در قران هست ودعوت می کند به ارا وعقاید وبزرگان انها توهین نکنید این از سطحی گری می باشد؟نه هم وطنم این ادب می باشد. اما گفتید ادیان =ارعاب شلاق مهدور الدم بودن مخالفین .این ادعا را ثابت کنید. نه با اوردن مثال بلکه یکی از متون دینی رابرای من بیاورید که دین به ناحق واز روی جمود می گوید کسی را شلاق بزنید یا اعدام کنید. راستی گفتی ادیان سانسور وتحریف می کنند در کجا ادیان مارا به تحریف هدایت کردن ادرس بده واقعا ببینیم ما همچین چیزی داریم خبر نداریم!!!!!!!!!!!پس باید یک فیلتر شکن دینی برای خود تهیه کنیم lolراستی این lolاصطلاح خاصیه البته اگر فضولی نیست

      • بله متوجه منظور شما بودم، ولی از نظر من جفتش فرق چندانی نمیکند و چون بحث و مشکل اصلی بر سر باورهای ماورایی است بنده از فرصت و بهانه و این جرقه و یادآوری ذهنی که در مغزم روشن شد برای پرداختن به موضوع اصلی استفاده کردم.
        بقیه حرفها هم که گفتم میخواهی بحث کنی برو توی آن فروم و در بخش کامنت یک وبلاگ برای این بحثها مناسب و مقدور نیست.
        lol هم یک اختصار اینترنتی به معنای خنده با صدای بلند (احتمالا همان قهقهه خودمان!) میباشد.

    • من سالهاست به اون شکل چت نکردم. اهل چت مت نیستم. اینطور بحثهای جدی و مفصل هم باید عمومی و آزاد و در محیط فروم باشه. ضمنا علاف نیستم سالها بقدر کافی با گنده تر از شما بحث کردیم و بحثهای موافق و مخالف رو مطالعه کردم. دیگه وقت و اولویت زیادی برای تکرار این مکررات ندارم و اگر چیز بیشتری ازش درمیومد تاحالا در اومده بود! برای من این بحثها دیگه یک داستان تکراری خسته کننده شده که هر روز یکی از راه میرسه دوباره باید براش توضیح بدم و بحث کنم.
      بهرحال من دیگه اهمیتی نمیدم. کارهایی که باید انجام میدادم انجام دادم، حرفهایی که باید میزدم زدم، چیزهایی که باید گوش میکردم گوش کردم، تلاشی که بایست میکردم کردم، و دیگه پرونده رو فرستادم بایگانی و باید به بقیهء زندگیم و برنامه ریزی و عمل بر اساس نتایجی که بهشون رسیدم بپردازم.
      ضمنا اینکه بگیم من خدا رو قبول ندارم یک مقدار از واقعیت دوره. واقعیت برای من پیچیده تر از اینه و بهتره بگیم در باب خدا من اعتقاد دارم دلایل کافی برای قبول دربستش وجود نداره، بخصوص خدایی از نوع خدای ادیان کلاسیک، و من برای خودم کم و بیش خدا و اعتقادات خودم رو دارم (هرچند به وجود خدای خودم هم به دیدهء تردید مینگرم، اما این مانع از تاثیرش در زندگیم و مدد خواستن از او نمیشه)، و ضمنا در باب اصول بنیادین معنویت و مشترکات میان ادیان هم سعی میکنم تا حد ممکن احتیاط کنم.

  3. شما که حوصله بحث کردن نداری چگونه به خودت اجازه میدی که مقدسات دیگران را زیر سوال ببری؟اگه راست میگی یه دونه از اونجاهایی که ادعا می کنی با گنده تر از ما بحث کردی نشونیشوبده ببینیم دانشمند بزرگ چند مرده حلاجی؟یااینکه داری لاف می زنی پرفسور.

    • هرکس آزاده نظر شخصی خودش رو بده. مقدسات هم تا وقتی برای بشر امروز ثابت نشدن کسی نمیتونه ادعا کنه وجود دارن. ضمنا این مقدسات شما هستن که همه جا دست به سانسور و سرکوب میزنن به این بهانه و اول برن خودشون رو درست کنن!
      میخوای مقدسات خودت رو ثابت کنی برو به این آدرس که میگم: daftarche دات کام.
      مطالب این سایت رو هم مطالعه کنی بد نیست: zandiq دات کام.
      البته ببخشید که مقدسات عزیز شما بجای اینکه جواب دندان شکن خودشون رو بدن و خورشید حقانیت خویش را آشکار سازند، با قدرت و زور تمام اینطور منابع رو سانسور میکنن.
      اینها منابع و فرومهای سانسور شده هستن. من جاهای دیگری هم بحث کردم و دیدم و افراد باسوادی اونجا ها هم بودن، ولی هرجا که فیلتر نشده بالاخره اینقدر آزادی بیان هم توش نیست و خیلی موارد دیدم وقتی کم آوردن یا فکر کردن به صلاح اسلام/نظام نیست حرفهای طرفهای مقابل رو سانسور کردن (توسط مدیران اون انجمن ها). خود من بارها از این فرومها اخراج شدم و جدید هم ثبت نام کنم تا منو بشناسن فورا اخراجم میکنن! نمونش forum.hammihan.com. به گمانم اونجا یکسری مدیران مذهبی هم داره. خلاصه این افراد هیچوقت نمیذارن امثال ما هرچی میخوایم بگیم. اصولا مذهب معیارها و خط قرمزهایی داره و وقتی بقای خودش در خطر بیفته دست به زور میبره.
      حالا شما یه چند سالی کار داری تا بفهمی مقدسات یعنی چی!
      مقدسات یعنی دروغ، یعنی سانسور، یعنی تحریف منابع مخالف، یعنی چند هزار سال یاوه گویی!

  4. مقدساتی که برای شما غیر ثابت است برای من از خورشید ظاهرتر است هم با تجربه ام هم با براهین عقلی و فلسفی که خوندم. شما حق داری از مکتبی که داری دفاع کنی وحق داری انتقاد کنی ازمذاهب دیگر با چار چوب ارا عقلا نه بافته های ذهنی خودت كه تا توضيح ندهي مابه ان مي گوييم وهميات وان هم نه بخاطر اینکه خلاف عقیده ماست بلکه بخاطر اینکه ما را ارجاع می دهی به ان دوسایت قضا اما شما عادت داری به اتهام زنی بیشتر صفحه های سایتت رو خوندم فقط ادعاهای بلا دلیل فقط تخریب چیز بیشتری پیدا نمی شود اگر کسی درس خوانده و خوره ی علم باشد از اخلاقی که ضعفا دارند دوری می کند اون اخلاقم چیزی نیست مگر ادعا و هیاهوی بدون پشتوانه اون واما ان دوسایتی که گفتی قبلا سر زدم دیدم چند نفر با سفسطه وتهمت چه جوری می خواهن حر فشان به کرسی بنشانند وقت به خاطر مسائل سیاسی” که من اصلا ادم سیاسی نیستم.مستندم برای سیاسی بودنشان اگهی های عمومی که از طرف مدیران سایت بود با پرچم پهلوی . اگر واقعا مسلط به علم منطق باشی میتونی چیزهایی که اونها می گویند سفسطه ومغلطه خودش سفسطه می باشد بحث برهان شرش که انارشی در سایت دفترچه اورده نگاه کن خودت. چند نفر سر یک نفر فقط توهین ومغلطه فردی می گوید خدای ما حکیم بودنش ذاتی است ببین انارشی چی جواب می دهد نمی داند ذاتی شیئ یعنی چه میگه درباره خداییکه ما می گوییم بحث داره میشه وتند تند حرفشو تکرار می کنه تا دلت بخواد از این سوتی ها دارند چون از از علم منطق و فلسفه گوشه ای از اصطلاحات رایاد گرفتند 5جلد درباره بحث مادیگری که شما خیلی خوبه مطالعه کنی در باره رئالیسم که البته سخت است حالا مبا حث دیگرش بماند متاسفم اگر مرجع اعتقاداتت این سایتها هست یا هاوکینز یا راسل یا کسانی که 40 سال پیش جوابشان داده شده اما اینکه شما داری مقدسات را به اوهام خودت تفسیر می کنی خیر اینچنین نیست شما مباحثی که تخصصی می باشد دربین بعضی که باید اول مطالعه کنند بعد بیایندحرفهای شمارا گوش کنند اشاعه می دهی ببخشید سم دادن به مردم که شاخ ودم ندارد اگر بحثی راجع به ذات وصفات یا وجود ان می باشد باید ان را در محافل تخصصی بدون در نظر گرفتن مسائل دیگر از جمله سیاست و غرور وامیال شخصی مطرح کرد شما چندتا دانشگاه فلسفه رفتی چند تا رساله دکترای فلسفه راجع به اعاهایی که داری خواندی می دانی ما چند هزار پایان نامه در باره مسائل فلسفسه داریم که شما بله خود شما برای فهمیدن خیلی از اونها باید تلاش فراوانی کنی اما اینکه گفتی هزاران سال دروغ تحریف این ادعا و همون هیاهویی که گفتمه که در اون فرومهایی که گفتی فراوان دیده می شد در حالی که من فرومهای تخصصی ضد تفکرات شمارا دیدم فقط با استدلال وبرهان صحبت می کردند اهانت از کلامات شما می بارد توهین گره ای را باز نمی کند صرف ادعا شما را به هیچ کجا نمی رساند سانسور که می گی باید ببینی در سایتهای تخصصی هم اینگونه هست یعنی نه فرومهای عمومی کشکی بلکه سایتهای تخصصی فلسفسه و کلام وپاسخگویی که البته از ازمنشی که شماداری و من هم از ان خبر دارم حتما می گویی اونجاهم رفتم که اگر رفته بودی این صحبتها نمی شد متاسفانه وقتم تمام شد

      • لطفا برای بحثهای مفصل تر به همان فرومی که گفتم مراجعه و ثبت نام کنید حرفی دارید آنجا بزنید (من نیز اگر وقت داشتم خواهم آمد) و میتوانید یک یا چند نمونه از خطاها یا دروغهای آنها را افشاگری کنید (تا جاییکه دیده ام و شخصا تجربه کرده ام، در آنجا برخلاف فرومهای تخصصی که شما میفرمایید به سادگی و با نظر شخصی یا خط قرمز توهین به مقدسات شما را سانسور نمیکنند). با این کلی گویی ها و مبهم گویی ها و حرفهایی که بدون بحث و اثبات درحد ادعا و نظرات شخصی اند چیزی ثابت یا رد نمیشود. برای بحث جدی و مفصل باید از فروم استفاده کرد، نه کامنت های یک وبلاگ که اصولا برای چنین هدفی ساخته نشده و امکانات و ظرفیت کافی ندارد. بحث هم باید عمومی باشد، آزاد باشد، بدون سانسور باشد. انسانها بی نقص نیستند و فرضا هر اشکالی هم داشته باشند بی ادب باشند به مقدسات فحش بدهند دروغ بگویند عصبانی شوند بهرحال من مجوز سانسور کردن یا صرفنظر کردن از نظر آنها و بحث با ایشان نمیدانم؛ آدمی باید از هر منبعی چیزهای بدردبخورش رو جدا کند و با بقیه لزومی ندارد کاری داشته باشد. همان یک انسان بنظر شما بی ادب و بی سواد ممکن است یک چیزی بگوید یک تجربه ای داشته باشد یک چیزی را از جایی بداند/نقل کند که شما نمیدانید و آن چیز در عمل بسیار مهم و موثر باشد.

  5. البته من از ان دو فروم و فرومهای مخالف تا انجا که مباحثشان شبهات فلسفی باشد استفاده می کنم برای کار های علمی خودم چون می دانم بحث کردن با ان کسی که که خودش را به خواب زده فایده نداره اخرش هم به توهین ناسزا ختم میشه که اگر دیده باشی معمولا با حقیرکردن خصم در مبا حثه لذت می برند در حالی که باید از روشن شدن حق خوشحال شد.راستش من کامنتهای شمارا در فروم هم میهن که یک فروم غیر تخصصی هست دیده بودم همچنین در سایت اپارات (بتوچه)در دفترچه شاید.(در هیچ کدام عضویت ندارم)شاید اولش کمی تحریک شدم برای بحث اما بعد پشیمان شدم بخاطر همین نبرد زندگی یا بادیدن این فرا فکنیها نا امید شدم ( اما این جهان آنقدرها هم که میگفتند هراس انگیز و ناخواستنی نبود! و این همچون خیلی چیزهای دیگر، دروغ بزرگی بود که جامعه به ما میگفت. روح جوامع انسانها در طول تاریخ!
    شما دروغگو هستید. من دروغگو بودن شما را به عینه دیده ام. دیگر برای چنین کسی چه برهانی خواهید آورد؟
    هی من با شما هستم. با شما مبلغان دین و خدا و کلیشه های جوامع. گوسفندی از پرچین پرید، و آزاد شد! و بالای کوه رفت، و همه جار را نگاه کرد، و دید که گله بانان خود گرگند، نه اینکه گرگی در جهان نیست، اما گله بانان نیز خود گرگ و کفتارند!)ببین چقدر ادعای بلا دلیل و توهین کردی این نوشته نه تنها علمی نیست بلکه هیچ عالمی با هر عقیده ای بدین گونه سخن بر زبان نمی رانه شاید ان کفتار وگرگ صادق باشند وشما خلاف ادعاهایی که داری اشتباه می کنی چون دلایلت تجربی وقابلیت تغییر دارند یا حداقل احتمال تغییر نتیجه داشته باشد.خب شما می گویید که ما برای بحث به ان فرومها برویم که رفتیم ودیدیم شما هم برای نوشته هایت به انجا برو وانجا بنویس شما انتظار دارید که هر چه دلت می خواهد بنویسی وکسی جوابت راندهد این هم یک جور سانسور می شودکه .چندنمونه از ان فرومهای تخصصی که شما رفتید و شمارا سانسور کرده اند بگویید ؟هم ما متوجه شویم هم اگر تونستیم ابادشان کنیم.من هیچ بحثی مطرح نکردم تا کلی گویی باشد قطعه ای از اگاه نبودن رفقایتان را گفتم که تعریف ذاتی شیئ را بلد نیستند هنوز نمی دانند که اللهی که ما ازان بحث می کنیم داری صفاتی هست که عین ذات او می باشد بعد بدون در نظر گرفتن این موضوع بحث از فعلش می کنند که این خود شاید عدم اگاهی باشد.اما اینکه گفتید به فحاشی وبی احترامیهای انها کارنداشته باشم تا شاید مطلبی یاد بگیرم این حرف مثل اینکه بگویی از یک ظرف کثیف اب زلال بخور به نظرت باهم می سازه.موقعی که به کتاب شفا بوعلی رجوع می کنی یا اسفار ملا صدرا ادب راکه می بینی ناخوداگاه زانو می زنی وتلمذ می کنی .البته حرف شما درباره یاد گرفتن از هرکس ودر هرکجاصحیحه به شرطی که بدانی برای چه هدفی این علوم را دراختیار شما می گذارد وبا چه روشی که خیلی حرف برای گفتن دارد.در اخر نمی دانم چراپاسخ شما رامی دهم با اینکه وقتم محدوده شاید بخاطر علاقه ای که به ادبیات دارم وخودم اهل نوشتنم یا ته دلم یه چیزی زار می زنه شاید کلام باشما فایده داشته باشه (چیزی ازتون یادبگیرم).دوتا کتاب هست که دوست دارم اگر وقت دارید نظرتون راجعش بدونم البته اگر دوست داشتید مناظره دکتر و پیر(هاشمی نژاد).وکتاب فیلسوف نماها (ناصر مکارم) بیشتر دوست دارم نقدش رابگویید فکر می کنم فایدهاش هم برای شما زیاد باشد هم برای من.ممنون.اگرم وقت نداشتید بی خیال

    • گفتم برو در آن فروم و بصورت عمومي انتقاد و ايرادي به حرفهاي بنده يا کس ديگر داريد بيان و بحث کنيد، نه اينکه فقط بري سه سوت چندتا مطلب محدود رو بخوني و از ديد خودت تفسير کني و چندتا ايرادش رو دربياري طبق نظر خودت و بگي خب رفتم خوندم تموم شد! خواندن و تحلیل و درک واقعی تمام یا بخشهای مهم مطالبی که در دو منبعی که معرفی کردم آمده اند کار کمی نیست و گمان میکنم بطور معمول شاید حداقل چند ماه طول بکشد. تمام چيزهايي که شما تا اينجا ميگي ادعا و کلي گويي و مبهم گويي و نظر شخصي محسوب ميشه. اثبات و قضاوت، بحث عمومي در يک محيط آزاد و مناسب ميطلبه.
      ميگويي نميداني چرا دلت خواسته با من بحث کني و جواب مرا بدهي! اين هم باز نشان از ناداني و ضعف روان شما دارد که هنوز در نيافته ايد هرچيزي يک علتي دارد و نشانه اي از چيزي است. در درون شما حتما ضعف و ترديد و خارشي چيزي بواسطه مطالب من ايجاد شده، يا اينطور بگويم که نياز داريد تا بقيه را با خود همراه سازيد و با شما همفکر باشند و به تفکر و نظرات شما راي تاييد بدهند (بخاطر خدا و حقیقت و ایمان نیست، بلکه مسئلهء شخصی خودتان است)، و البته ميتوان گفت بيشتر انسانهاي ديگر هم همينطور هستند؛ و اين بخاطر آن است که درواقع هيچ چيز آنقدر بديهي و ترديدناپذير نيست و همواره جاي شک و بازنگري و نقص و تناقض وجود دارد و ما این را درونا میدانیم هرچند در ظاهر تلاش کرده باشیم که آن را سرکوب و پنهان کنیم و منابع خارجی مثل ادیان صدها سال تلاش در جهت القا و سرکوب در این زمینه داشته اند؛ انسانها/اديان تمايل دارند و اکثرا خلاف اين را ادعا و القا ميکنند! اينکه حتي شما هم آنقدرها که فکر و/يا ادعا ميکنيد روشن و قوي و کامل نيستيد. برای ما تقریبا هیچ حقیقت مطلقی وجود ندارد و هیچ چیزی از نسبیت و ضعف و نقص ما و جهان ما در امان نیست (منجمله باورهایمان و حتی فرضا کلام خدا که به جهان ما وارد میشود) در کل کلي گويي و مبهم گويي ميکني، همچون بيشتر مذهبيون و اديان و کتابهاي آسماني، و از بحث عمومي و دقيق و کامل و روشن طفره ميروي و مدام ادعا ميکني، در جايي که امکانات و تناسب براي اين کار را ندارد، و اصرار داري روي اين امر، در حاليکه من به تو گفتم جايش اينجا نيست و برو جاي مناسبش! ولي متاسفانه امثال شما فقط بلديد ادعا کنيد و راستي و مردانگي و جسارت عمل در قالب و مکان درست را نداريد و فقط رويه ابلهانهء خود را مدام تکرار ميکنيد و بعد هم که مخاطب هم حالتان را ميگيرد ميگوييد نميدانم چه خارشي دارم که همش بايد جواب بدهم و اين اراجيف صدمن يک غاز! خب اگر واقعا تو از حقيقت آنقدر مطمئن هستي و برايت مثل خورشيد روشن است چرا اينجا با آدم نادان و متکبري مثل من اينقدر خارش گرفته اي و مجبوري مدام با من بحث کنی و جوابم را بدهی؟
      من هم در نوشتن این مطالب اشکالی وجدانی نمی بینم چون اینها حاصل یک عمر تجربه شخصی و مطالبی که بنده تاکنون خوانده ام و بحثهایی که داشته ام بود و تا اینجا این نتیجه گیری و نظر من است و امثال شما دلیل و سند روشن و محکمی تاکنون ارائه نکردید که چرا حق ندارم این مطالب را در وبلاگ خودم بعنوان تجربیات و تفکر و نظر شخصی خودم مطرح کنم! شما را هم که در اینجا سانسور نکردم و هرچه میخواهید بگویید! دیگر این حرف بی منطق و بی ربطی است که بگویید حتما باید با شما بحث مفصل جدی بکنم و برای هر نظر و گفته ام دوباره کلی توضیح بدهم و اثبات بیاورم (آنهم در همین جا!!)، چراکه اینها همانطور که گفتم نظر و نتیجه گیری شخصی بنده تا اینجا بوده که در طول سالها و قبلا که وقت و انرژی و انگیزهء بیشتری داشتم روی این موارد زیاد مطلب و بحث خوانده و بحث کرده ام و منطقی نیست و لزوما شدنی هم نیست که بخواهم دوباره آن همه حجم و پیچیدگی مطالب را در ذهن بیاورم و حلاجی کنم و بیان کنم و دوباره کار بحث و پاسخگویی را که سالها طولش بوده تکرار کنم فقط بخاطر اینکه اجازه داشته باشم نظر و مطالب خودم را در وبلاگ شخصی ام درج کنم! خیلی از منابع و آن بحثها را دقیقا بیاد ندارم و شاید پیدا نکنم و پاره ای از آنها هم به هر دلیلی منجمله سانسور نابود شده است (بعضی سایتهای قدیمی تر مثل goftman.com هم که سالها پیش از عرصهء وب محو شدند) و حال من باید حتما آنها را دوباره با صرف وقت و انرژی بسیار در کجا برای شما تکرار و تولید کنم؟ هرچیزی زمان و مکانی دارد و برای من دیگر آن زمان و شرایط و مکانهای مناسب و مقدور وجود ندارند. ضمنا این تاکید ابلهانهء شما بر بحث در همینجا و در بخش کامنت یک وبلاگ که مناسب اینطور بحثهای چند طرفه و مطالب حجیم و دنباله دار و جدی و عمومی نیست (در پستهای خودتان میبینیم که اینجا حتی یک نقل قول با فرمت مناسب نمیتوان ایجاد کرد) هم نکتهء مسخرهء دیگر است و من آدرس فروم مورد نظر را به شما دادم که هر ایرادی نسبت به من و مطالب وبلاگم دارید یا منابع و تفکرات همسو با بنده، همانجا جرات داشته باشید و بصورت روشن و دقیق مطرح کنید (میتوانید لینک تاپیکش را در اینجا بگذارید) بالاخره من هم نباشم و وقت نداشته باشم احتمال زیاد دیگرانی هستند که تاحدی هم که شده جای خالی ما را پر کنند و بخشی از حرف حساب و دل ما را بزنند.
      شما میگویید آن افراد فلان اشکال را دارند و فلان چیزهای پایه و ابتدایی را نمیدانند، خب این ادعای شماست، و شاید اشتباه میکنید، شاید دروغ میگویید و فریب میدهید، چرا باید به حرف شما اعتماد کنیم، و شاید سواد شما قدیمی و منسوخ است (تاجاییکه میدانم امروزه بعضی بخشهای منطق و فلسفهء قدیم تاحد زیادی مخدوش و بی اعتبار مینمایند یا حداقل ایراداتی به اساس آنها وارد است یا تفکرهای رقیب و آلترناتیوهایی برای آنها پدید آمده اند) و فرضهای پایه و نوع و عصر فلسفهء دو طرف متفاوت است، پس شما ایرادات خود را مردانه و مستقیم و شجاعانه بطور دقیق و روشن و عمومی در همانجا مطرح کنید تا طرفها بتوانند بیایند و خودشان سخن بگویند و از خود دفاع کنند و به تصور و نظر شخصی خودتان و بنده محدود نکنید و وا نگذارید.
      آه راستی گفتی فرومهای تخصصی نمیدانم منظورت از تخصصی دقیقا چیست، ولی بعنوان نمونه من فروم هممیهن را معرفی کردم که بارها مرا (و بعضی افراد دیگر را نیز) از آن اخراج کرده اند و همچنین خیلی از مطالب بنده را حذف کرده اند. حال دیگر دنبال چه هستی؟ چه ایرادی داری؟ میگویی دروغ میگویم؟ آن فروم دیگر جای من نیست چون حداقل یکی از مدیرانش هست که به محض اینکه مرا میشناسد مرا اخراج میکند! درکل هم سانسور و خطوط قرمز در آن فروم برقرار است و فقط مشکل و ادعای من نیست و در پستهای کاربران دیگر هم به این نکته بارها اشاره شده است که شاید دیده باشی و شاید هم نه.

  6. بازهم توهین بازهم دروغ وباز تهمت. دوتا مثال زدم از سایت مورد تایید شمااون مثالی راکه زدم شمه ای بود از کار انها از نگاه من نه اینکه باشما بحثی را می خواهم مطرح کنم یا ادعای علمی دارم.این کجایش ادعای بلادلیل و کلی گویی می باشد. با کمی تدقق در کامنت قبلی.تهمت اینکه من 3 سوته مطالب را خواندم بماند. اما اینکه گفتم نمی دانم چرا پاسخ شمارا می دهم. بیشتر ادله شما (ماترياليسم)یا(تکامل)را خوانده ام وبه پاسخش رسیده ام هدفم این بود که به دو جواب برسم که به برکت این کامنت اخری رسیدم واز شما تشکر می کنم که راهنماییم کردید.البته بگذریم از اینکه در تحقیر کردن قدرت زیادی دارید که خیالی نیست (باز نشان از ناداني و ضعف روان شما دارد که هنوز در نيافته ايد هرچيزي يک علتي دارد و نشانه اي از چيزي است. در درون شما حتما ضعف و ترديد و خارشي چيزي بواسطه مطالب من ايجاد شده، يا اينطور بگويم که نياز داريد تا بقيه را با خود همراه سازيد و با شما همفکر باشند و به تفکر و نظرات شما راي تاييد بدهند (بخاطر خدا و حقیقت و ایمان نیست، بلکه مسئلهء شخصی خودتان است)، و البته ميتوان گفت بيشتر انسانهاي ديگر هم همينطور هستند)برایم مهم نیست که کسی در ارا ونظراتم همراه شود گفتم دو جواب می خواستم که رسیدم.می خواستم در قبال تک تک اهانت های که در نوشته هایتان هست چه بصورت عمومی ویا اینکه به شخص من . از خودم دفاع کنم که لزومی ندارد هر چه دل تنگت می خواهد بگو!!!!( این تاکید ابلهانهء شما بر بحث در همینجا و در بخش کامنت یک وبلاگ که مناسب اینطور بحثها و مطالب حجیم و دنباله دار و جدی و عمومی نیست هم نکتهء مسخرهء دیگر است)این هم بگذرد.که اصلا از شما طلب بحث نکردم.اما ما اگر عالم باشیم علوممان قدیمی هست این همان ادعایی هست که هی تاکید به ان می کنی که نباید ادعا وکلی گویی کرد که البته در حدود 10یا12تااز جستارهای منطقی وفلسفی سایت دفتر چه که اساس فلسفی داشت را مطالعه کردم و چیز جدیدی عایدم نشد (خیلی هم وقتم را گرفت)که اگر بیشتر بگویم به شما بر می خورد.مقصود از سایت تخصصی سایتی هست که مناسب با موضوع بحث به شما پاسخ می دهد نه یک فروم عمومی.می خواستم چندتا لینک بگذارم که گفتم شاید حمل شود به این کلام شما(نياز داريد تا بقيه را با خود همراه سازيد و با شما همفکر باشند و به تفکر و نظرات شما راي تاييد بدهند )لذا منصرف شدم.من منکر سانسور هم میهن نیستم به نظرم شما اون جا سورنا بودید.با این حال فکر کنم شما حسب روحیاتی که دارید دوست ندارید با من هم کلام شوید خب منم اصراری ندارم که شما را ازار دهم. اما مطالبی که به عنوان خواب یا دلنوشته می گذارید نه برای لج ولجبازی بلکه برای روشن شدن حقیقت وقت کردم پاسخ می دهم نه به شما بلکه اون کسی که قرار است مطلب را بخواند شایدم حوصله ام نگرفت وبرای همیشه سایتتون را فراموش کردم

    • یک طنز ماجرا هم در اینجاست که بارها بعضی از کاربران و بعضی از همان مدیران شاکی از پستهای حجیم یا ناخوشایند بنده به بنده میگفتند که برو و برای خودت وبلاگ درست کن و آنجا هرچقدر میخواهی بنویس و هرچه میخواهی بگو و دست از سر این سایت و کاربرانش و ما بردار!
      اکنون که در وبلاگ خود پست میزنیم و جای دیگران برایمان نگذاشته اند که برویم دوباره از این بروبچ درونا متناقض کسی پیدا شده است که میگوید نه اینجا هم پست نزن!
      میدانید، این شما خودتان هستید که مشکل دارید. این ایدئولوژی شکنندهء شماست که مشکل دارد. تا تمام دنیا به کام شما و ایدئولوژی شما نباشد، شما راضی نخواهید شد. هر جا برویم پست بزنیم به محض اینکه ببینید خواننده دارد و تاثیر میگذارد میخواهید که نباشد! میگویید برو جای دیگر و آنجا آزادی! و البته آزادی مورد نظر شما وقتی است که آدم گویی دارد برای خودش یا نهایت چند نفر دیگر شبیه خودش صبحت میکند و بقیهء دنیا از آن خبردار نشوند و تاثیر نپذیرند. بهترین حالت آزادی مورد نظر شما این است که افراد حرفهای بقول شما کفرآمیز و شبهات را فقط پیش خودشان مطرح و زمزمه و در خفا بدان فکر کنند.
      اکنون هم شما مرا به درج اینطور مطالب فقط در همان فرومهای کم کاربر (دارای کاربر خاص) و فیلتر شده توصیه میکنید. چرا؟ چون میدانید که این وبلاگ تعداد قابل توجهی بازدید و خواننده دارد (بیشتر یا بخشی بخاطر مطالب علمی و فنی/تخصصی آن) و نمیخواهید که آن افراد این مطالب را ببینند و متوجه شوند که یک فرد مستقل که چنین مطالب علمی و فنی را ارائه میکند چنین تفکراتی در باب مسائل باوری دارد و نمیخواهید که این رویشان تاثیر بگذارد.

  7. این شما بودید که منو ارجاع دادید(لطفا برای بحثهای مفصل تر به همان فرومی که گفتم مراجعه و ثبت نام کنید حرفی دارید آنجا بزنید (من نیز اگر وقت داشتم خواهم آمد) و میتوانید یک یا چند نمونه از خطاها یا دروغهای آنها را افشاگری کنید (تا جاییکه دیده ام و شخصا تجربه کرده ام، در آنجا برخلاف فرومهای تخصصی که شما میفرمایید به سادگی و با نظر شخصی یا خط قرمز توهین به مقدسات شما را سانسور نمیکنند) به اون سایتها خواهشا هم به واژه هایی که من به کار می برم دقت کنید چنانکه من به کلمه کلمه گفتار شما دقت می کنم البته منهای توهین هایتان.اینکه من گفتم مطالبتان را انجا بنویسید در کامنتهای قبل به این عبارت (خب شما می گویید که ما برای بحث به ان فرومها برویم که رفتیم ودیدیم شما هم برای نوشته هایت به انجا برو وانجا بنویس شما انتظار دارید که هر چه دلت می خواهد بنویسی وکسی جوابت راندهد این هم یک جور سانسور می شودکه )برای این بود که چند سوال کردم وشما پاسخ ندادید چه به نام حمید چه به نام هادی که البته اسم واقعی من هستند خب منم گفتم حالا که فقط ادعای بدون استدلال وکلی گویی و تهمت به عقایدم می کنید بدون اینکه وجه وبرهانی برایش بیاوری زحمت بکش یا دلیل بیاور برای گفتارت یا اینکه حرفاتو انجابزن یا اینکه چند سایت تخصصی فلسفه یا کلام و عقاید پیدا کن با انها بحث کن حتما می گویی من ازادم هرچه می خواهم بگویم وبنویسم( می ترسم بهت بگم برادرمن چون شاید در جواب بنویسی برادر ابلهی مثل تو ندارم خخخخخخخخ بقول خودتlolشوخی بودا جدی نگیری )خب منم میگویم که نشد اینجوری مثل اینکه به اسم ازادی مغازه سرکوچه به برادر وخواهر من مخدر یا هرسم کشنده ای بفروشد به اسم ازادی یا اینکه به عقیده ان مغازه دار چیزهایی که او می فروشد سم ومخدر نیست برای هر کاری عقلا عالم باید ونبایدی می گذارند مباحثی که شما دراین سایت مطرح می کنی فلسفی و عقیدتی می باشد که کاملا تخصصی هست البته شاید بعضی ازساده لوحان فکر کنند نه ؟اما قطعا خوره علم این را می فهمد که نظرات هیوم یا راسل یا کانت اگر به عنوان فیلسوف قبولش بکنیم باید با منطق تفسیریا تایید یا نقدش کنیم در باره فلسفه اسلامی هم همینطوره (البته به نظر شما منسوخ)قبلا گفتم ولی شما بقول منطقیون اهل جدلی گفتم که با سانسور من مخالفم دقت کنید به کامنتهای قبل شما را از یک فروم هم میهن بیرون انداختند به بهانه این کار کلا دارید به عقاید ومکتب خیلیها توهین می کنید زورتون برسه به خود افرادهم رحم نمی کنید هرچه دلتان می خواهد بارشان می کنید خب به هر حال ازادیه دیگه.اون فروم تاکید می کنم یک فروم عمومی هست نه تخصصی چندتا دکترای فلسفه در ان فروم فعالیت می کردند؟چندتا فیلسوف امدند وشما انها را در ان فروم شکست دادید در مناظره؟اگر کسی خبره وخوره علم باشد باید با هم ردیف خود بحث کند.خب گابز ادعای بدون دلیل باز تهمت به عقاید (این شما خودتان هستید که مشکل دارید. این ایدئولوژی شکنندهء شماست که مشکل دارد. تا تمام دنیا به کام شما و ایدئولوژی شما نباشد، شما راضی نخواهید شد)شما ادعا دارید بهترین ایدئولوژی را دارد خب ثابت کنید در همین سایت که راحت به ایدئولوژی ما حمله می کنید.مشکل ایدئولوژی مارا کسی می تواند بگیرد که از بتواند ادله متقن برای رد برهان اصل اول ما یعنی توحید بیاورد نه مغالطه یا دلایلی که هر روز قابل تغییر است.اینو از روی صداقت میگم اگر نگویی خارش یا ضعف روانی یا کمبود من اصلا دنبال این نیستم کسی را هم عقیده کنم طبق روایاتی که از امامم دیدم. اما از مکتبم دفاع می کنم تمام دنیا اگر مخالفم هم شود برایم مهم نیست اما از عقیده ام تا انجا که علم دارم وجان دارم وعقل درا نجا حکم فرما باشد دفاع می کنم (البته این عقیده شیعه هست) اما اینکه که گفتید این سایت دارای کاربر زیادی هست من اینو نمی دانستم شایدم یک ادعا باشد حقیقتا فکر می کردم حداکثر 10 نفر کلام منو شما راببینندالبته شما در افترا ید طولایی دارید نه منو می شناسید نه عقادیم را کامل شنیده ای نه از اخلاقم چیزی می دانید اما بایک کلی گویی خودتان و وجدانتان را راحت می کنید بابا خداناباورها هم خدا ناباورهای قدیم.انسان یازودباور وساده لوح یا حداقل یک استعداد متوسطی داره اگر قرار است اون کسی که ساده لوح باشد وبا صرف یک ادعا یا کلی گویی از مسلمانی خارج بشه همون ادم باز با کلی گویی برمی گرده اما کسی که دارای استعداداست خوب تحقیق میکنه وبا مطالب یک سایت ودوتا سایت عقیده اش را نمی بنده باز تکرار می کنم دنبال اینم نیستم که کسی با من هم عقیده شود یا نه حالا شما هر جوردلت می خواهد فکر کن

    • مثل اینکه تو بنده خدات بدجور سرکار رفتی! بقول طرف هر کسی از ظن خود شد یار من! دوست عزیز من علاقه ای به فلسفه ندارم و فلسفه بیشتر بنظرم بازیهای فکری بیهوده یا کم بازده می آید تا چیز دیگر. هیچوقت هم مطالب فلسفی زیادی مطالعه نکرده ام چون وقت و اولویتش را نداشته ام. این افراد و فیلسوف های غربی و غیره هم که اشاره میکنید بنده چندان نمیدانم اصلا کی هستن چی گفتن! برام مهم هم نیست. منبع و سیستم تفکر و تشخیص من چیزهای دیگریست. بنده آدمی عملگرا و واقعیت گرا هستم و چیزهایی که میگویم بر اساس درک و دریافتهای مستقیم و تجربیات شخصی خودم در زندگی بوده است و استنباط و تحلیل هایی که خودم مستقلا داشته ام. البته اینها تمامی منبع من نبوده و نیستند و از هر منبعی که دم دستم آمده منجمله ادیان و منجمله مطالب و بحثهای فلسفی موجزتری که گهگاه و گذری برخورد کرده ام و خوانده ام نیز استفاده کرده ام و بعضا برایم بسیار الهام بخش بوده اند، اما نه در این حد که بخواهم وارد تخصص و بحث و روش فلسفه بطور جدی و گسترده بشوم که گفتم اصولا به آن اعتقاد چندانی ندارم. از نظر بنده جهان بیشتر بر اساس واقعیت و قدرت و تجربه اداره میشود و با همین ها و قدرت و عمل قابل شناخت و احاطه است تا فلسفه و آرمان های تخیلی ذهنی و غیره.
      آدمی خودش وجدان و درک دارد و منبع قضاوت مستقیم دربارهء حداقل پاره ای مسائل بنیادین میتواند باشد.
      من به وجدان و تجربه و لمس خودم رجوع میکنم. البته گفتم که این به این معنا نیست که همین منابع و فقط همین روش کافیست، بلکه از ترکیبی از منابع و روشهای دیگر هم فراخوری که بنظرم لازم/مفید باشد استفاده کرده و میکنم. اما عمل و تجربه خیلی مهم و اساسی است! بنظر بنده فلسفه اساسا بازی فکریست و سست و طبیعتا خطاپذیر؛ یک نوع تئوری تخیلی که دلیل نمیشود حتما در واقعیت هم وجود داشته باشد. دلیلی ندارد آن را بر تجربه و وجدان و دریافتهای مستقیم خودمان برتری دهیم.

  8. (مثل اینکه تو بنده خدات بدجور سرکار رفتی)بنظرم این یک عبارت خداناباوره که قصد تحقیر داره.بعید می دانم که سر کار رفته باشم .اگر یادت باشه گفتم که دنبال دوتا جواب بودم که در سایت شما یافتم از قضای روزگار یکیش همین بود.چگونگی استدلال برای رد یک مکتب یااعتقاد یا دین .(دوست عزیز من)خیلی امید وار شدم بهت پس مایوسم نکنی lolخخخخخخ(شوخی بود.فضا هر چه لطیف تر باشه برای صحبت بهتره ولو با مخالف)خب شما گفتید فلسفه یک بازی فکری بیهوده می باشد این حرف از شما خیلی بعیده خواهشا علمی صحبت کن نه کوچه بازاری نا امیدم نکن.اینکه من بیام وبگویم برنامه نویسی اصلا رشته خوبی نیست و کاربرد نداره وضعفهای من در اوردی به ان نسبت بدم مثلا بگویم خیلی از ویروس نویسها برنامه نویس خوبی بودند واقعا جاهلانه می باشد چون اصلا من برنامه نویسی نخواندم که در باره اش اظهار نظر کنم.(هیچوقت هم مطالب فلسفی زیادی مطالعه نکرده ام چون وقت و اولویتش را نداشته ام)طبق حرف خودتان بعید می دانم که حتی تعریف فلسفه را بدانید پس چگونه درباره یک علم با قدمت هزاران سال قضاوت می کنی.کلی می گویم چون شما هم کلی گفتید اگر بازی فکری بود یک روزی تمام می شد وکسی پی ان را دیگر نمی گرفت پیشرفتی که فلسفه داشت به مراتب بیشتر از علوم دیگر بوده .در صدد دفاع از فلسفه نیستم که اگر بودم باید حداقل چندین صفحه تایپ می کردم.بگذریم از اینکه گفتن اینکه فلسفه بازی بیهوده است نیاز به اثبات داره و فقط مجرد یک ادعاست.اما اینکه شمامی گویید(بنده آدمی عملگرا و واقعیت گرا هستم و چیزهایی که میگویم بر اساس درک و دریافتهای مستقیم و تجربیات شخصی خودم در زندگی بوده است و استنباط و تحلیل هایی که خودم مستقلا داشته ام)چه چیزی راشما اولا عمل می دانید ثانیا درست وغلط بودنش را با کدام معیار ثابت می کنید ثالثا گیریم معیار شما درست از کجا می دانید که ان معیار درست را شما به جا وصحیح استفاده کردید رابعا چقدر به قوه تعقل خود اطمینان داری ؟یعنی از جهت تفکر ایا خودتان را کامل وبی نقص می دانید ؟درباره واقعیت وضعیت بدتر است چرا که داقعیت مقوله ای ماورای عمل دارد که ریزه کاریهایش به نسبت بیشتر است که در مراحل بعد لازم بود می گویم.ادراکات دقیقا مانند واقعیت می باشد درحقیقت ریشه واقعیات ادراکات است که باز حرف برای گفتن دارد.واما تجربه های شما چند درصد احتمال صحت ودرست بودن این تجربیات را می دهید چگونه و با چه دلیلی این تجربیات رابرای خودتان حجت کرده اید ایا یقین دارید این تجربیات تا اخر عمر شما صحیح با قی بماند و تغییر نکند واگر تغییر کند جوانی شما در چه تجربه ای گذشته.بقیه اش بماند.مطالعه ادیان فوق العاده پیچیده و طولانی است چنانکه دانشگاه در ایران برای ان احداث شده وجالب که بدانید دانشجوها مدرک دکترای ان بورسیه لندن می شوند مخصوصا اسلام حداقل برای من سوال است که شما چگونه اسلام را مطالعه کردید چه منابعی را ورق زدید نکنه فقط یک قران را خواندید وبعد به نتیجه رسیدید که می گویید در این زمینه مطالعه کردم.(اصلا قصد جسارت وتحقیر ندارم واقعا برام سوال)گفتید جهان را واقعیت قدرت تجربه اداره می کند نمی دانم جهان را از کدام بعد می گویی علمی اقتصادی اخلاقی سیاسی امنیتی اجتماعی شما به کجا می گویید جهان.چون دایره تجربه و لمس شما محدوده بخاطر همین نمی توانید منظور از جهان را فراتر ازچیزهایی که نام بردم بگویی علم خیلی چیزها را هنوز کشف نکرده وپایش به انجا باز نشده پس قطعا مدیریت در انجا اعمال نشده.باز درمورد لمس وقدرت همان سوالها تکرار می شودکه در بحث تجربه و عمل و واقعیت مطرح شد.اما اینکه گفتید فلسفه تخیلی می باشد و حقیقت خارجی ندارد منشا این اشتباه شما در اول نوشته ام و گفتم. تخیل وتعقل دو چیز جداگانه است پایه های تعقل قابل قیاس با تخیل نیست وجالبه بدانید که فلسفه تعقل محض است یعنی خالی از هر نوع مطالب غیر عقلانی و ظنی که نیاز به توضیح داره.اما ترجیح دادنش به مدرکات خودمان یا بالعکس ادعاست وباید اثبات شود.شاید شما حوصله نکنید پاسخم را بدهید امادر هر حال خیلی خوب بودکه بعضی مطالب مطرح شود

    • تو مثل اینکه زبون نمیفهمی! ابله جان گفتم در بخش کامنت یک وبلاگ جای این بحثهای مفصل و طولانی نیست، حالا واسه من طوماری از سوالات ردیف کرده!
      جرات داری حرف حساب داری برو توی همون فرومی که گفتم درج کن و بذار دیگران و مخالفان هم باشن و اظهار نظر کنن و شما رو به چالش بکشن. البته میدونم که امثال شما مشتی نادان مغلطه کار و شارلاتان هستید و من یکی که عمرا گول شماها رو نمیخورم! تمام اون علوم و دانشگاه مانشگاه و چرندیات دیگری رو هم که میگی بذار در کوزهء خودت آبش رو بخور واسه من پشیزی ارزش و اهمیت نداره چون روشهای تجربی و عملی در زندگیم پیدا کردم که از تمام اون اراجیف امثال شما که سالها وقت و انرژی منو صرفا تلف کردن خیلی بهتر در عمل جواب دادن! حالا من بیام نصف دیگه عمرم رو هم صرف همون چرندیات بکنم به امید اینکه این بار چیز بیشتر و ارزنده ای ازشون عایدم بشه؟ زهی خیال باطل!
      لطفا وبلاگ بنده رو هم با این اراجیف صدمن یک غاز خودتون نترکونید! البته من شما رو سانسور نخواهم کرد ولی وقتی زبون نمیفهمی (مثل بقیه شما مذهبی های دلقک) همینطوری جوابت رو میدم که میبینی.
      دین برای من مدتهاست که مرده است. خدایشان نیز مرده است (آیا شما مسیح هستید که بتوانید مرده را زنده کنید؟). البته شاید از این میان خدایی دیگر زاده شود، همچون که شاید دینی بنیاین نیز در درون من زاده شده است. و آنگاه برای من آزادیست و حقیقت! نیازی به منابع خارجی عریض و طویل و مسخره شما که باید عمری را روی آنها صرف کرد به امید اینکه شاید چیزی از آنها بفهمیم و عایدمان شود ندارم! ادیان مسخره اند چون پرداختن بدانها وقت و انرژی بسیاری طلب میکند، گاهی بخش بزرگ یا اعظمی از کل اوقات و انرژی های آدمی را در طول عمرش، و بعد که چه، منتظر آن خدای مسخرهء شکنجه گر باشیم که ما را مقبول داشته باشد و از جهنم معاف کرده و به بهشت ببرد! این ادیان مشخص است و به درد همان زمان عهد بوق هم میخورند که زندگی اینقدر گسترده و پیچیده نبود و اینقدر هدف و نیازهای دیگر وجود نداشت، و انسان وقت آزاد و فکر آزاد و انرژی اضافی زیادی داشت برای این مشغولیت های ذهنی مسخره و فعالیت های ظاهری سرگرم کننده!
      شما که اینقدر عقلتان کار میکند باید این را بفهمید که مسئله فقط تئوری نیست، بلکه در عمل پرداختن به این راههای طولانی و سخت و پرهزینه انگیزه و توجیه میخواهد و کسی که یک بار از آنها نتیجه ای ندیده باشد و وقت و انرژی زیادی در این راه ازش تلف شده باشد دلیل کافی ندارد که دوباره دنبال چیزی را که تجربه میگوید سرکاریست بگیرد! هرچند شاید این تشخیص خطا بوده باشد، اما بهرحال اصل این مسئله ای را که گفتم تغییر نمیدهد.
      زندگی، خود، بزرگترین و معتبرترین دانشگاه است! البته اگر بتوانی و استعدادش را داشته باشی که از آن استفاده کنی.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>