چرا اینقدر به دنیای لینوکس و نرم افزارهای آزاد علاقه دارم!

این پست ها رو همین الان در فروم برنامه نویس در بحثی راجع به سیستم عامل لینوکس زدم، دیدم مطالب خوبی دراومده و دیدگاه و حس درونی منو خوب بیان میکنه، بخاطر همین در این پست در وبلاگم هم درج میکنم تا اگر کسی حوصله داشت بخونه و دربارش قضاوت کنه.

اینها حرفهایی هست که تقریبا همیشه درمورد فلسفه و یک علت وجودی نرم افزارهای آزاد و دنیای پر جنب و جوش نرم افزار آزاد و لینوکس ناگفته میمونه.

خیلی ها دربارهء اهمیت و فایدهء نرم افزارهای آزاد فقط بر اساس تفکر و معیارهایی از دید خودشون و اکثریت افراد و کاربران عادی قضاوت میکنن؛ بر اساس دستاورد و رقابت و کیفیت فنی صرف میان نرم افزارهای آزاد و انحصاری و تجاری، بر اساس راحتی کاربری و اینترفیس های گرافیکی، و اینطور مسائل. درسته در اینطور موارد بخصوص در بعضی حیطه ها خیلی وقتا دنیای نرم افزارهای انحصاری برتری های قابل توجهی داره.

اما من میخوام بگم که عملا دنیا و زندگی فراتر از این هم هست، و خیلی چیزهای دیگری هم وجود دارن که لزوما و بطور مستقیم وابسته و محدود به این موارد روزمره نمیشن، ولی تنها به این دلیل نمیشه اونا رو غیرکاربردی و کم اهمیت دانست.

من خودم فقط کم و بیش یک سال لینوکس استفاده کردم. ولی اون یک سال همش به قصد یادگیری و احاطه بود همش داشتم رفرنس و منوال هاش رو میخوندم و تست میکردم و شل و برنامه هاش رو بررسی میکردم. یک سال فشرده هرچی میتونستم ازش یاد گرفتم. البته همچنان قبل و بخصوص بعدش همیشه بازهم کم و بیش در حال مطالعه و یادگیری اینطور مباحث بوده و هستم. مثلا همین چند روز پیش خوندن یک کتاب عالی درمورد شل لینوکس رو تموم کردم. واقعا عجب کتاب خفنی بود و شل و برنامه های خط فرمان لینوکس عجب خفن هستن من از چیزهایی که نمیدونستم و با مطالعه این کتاب تازه یاد گرفتم شوکه شدم! اینقدر لامصب این محیط لینوکس (سوای محیط گرافیکیش) گستردگی و انعطاف و قدرت داره که آدم هرچی میخونه باز چیزهای اعجاب انگیز بیشتری یاد میگیره و غافلگیر میشه! (چند وقت پیشش هم باز یک کتاب واسه ادمین های لینوکس خونده بودم که اونم تاحدی همین داستان شده بود برام).

البته برای کار برنامه نویسی کردن هیچ اجباری نیست که کسی با لینوکس کار کنه! ولی بلد بودن و تجربه کردنش اگر نگیم ضروریه، حداقل میتونه خیلی مفید باشه. یک دلیلش اینکه بهرحال شما با سرورهای لینوکس کار دارید و به خیلی نکات و نیازها در این زمینه ممکنه برخورد بکنید. بعضی از عمومی ترین مواردش مثلا بحث پرمیشن فایلها و دایرکتوریها که بعضا مشکل ساز میشن و با امنیت هم سر و کار دارن.

بهرحال کسی برنامه نویس خفنی میشه که آدم خفنی هم باشه و از دوتا چیز جدید و غیرعادی و دشواری و پیام خطا و تجربیات تلخ زودی نترسه و ناامید نشه. من خودم زمانی که میخواستم لینوکس رو نصب کنم و عملی واردش بشم، البته قبلش کلی مطالعه و آماده سازی و تلاش برای کسب اعتمادبنفس داشتم، کلی دردسر کشیدم چند بار چند توزیع مختلف لینوکس رو خریدم که بیشترش هم سی دی هاش خراب بود و اول یا وسط یا آخر نصب کار به بن بست میخورد ولی دست آخر فدورا 5 گرفتم که حداقل نصب شد و مشکل جدی نداشت ولی اونم یکی از باگدارترین نسخه های فدورا بود و با یکسری مشکل و موارد ضایع روبرو شدم ولی چون اصولی رفتم توی کارش و خوب و اساسی ساختار لینوکس رو شناختم و بخصوص در بحث شل و برنامه های خط فرمان که لینوکس همیشه در این زمینه یک شاهکار بوده و بر تمام سیستم عاملهای دیگر برتری فاحش داره وارد شدم بهرحال راضی و خوشحال شدم و خودم رو موفق دیدم.

به دنیای لینوکس و زادگاه نرم افزار آزاد و بازمتن که وارد میشی باید سعی کنی یه مرد شجاع و قوی باشی و روی پای خودت بایستی. من اینقدر به مشکلات عجیبی خوردم و اینقدر تلاش کردم که حتی خودمم فکرش رو نمیکردم و به جایی رسیدم که گفتم این دیگه آخرشه و هیچ انسانی نمیتونه فراتر از این بره، ولی نهایت همهء اینا نتونست منو ناامید و برگشت کنه و تونستم کم و بیش موفق بشم و از موانع و چیزهای ناامیدکننده ناامید نشم! از خیلی هاش هم رد شدم؛ منتها با نهایت قدرت و ظرفیتم و در آخرین مراحل و لحظات.

شما از اینکه کارت گرافیکت توسط لینوکس شناخته نمیشه نباید ناامید بشی و بگی پس لینوکس به درد نمیخوره. باید بدونی که در دنیای مردان آزاده محرومیت ها و سختی هایی هم وجود داره ولی نهایت چیزهای خیلی بزرگتری در درون اون مردان هست و به چیزهای واقعا ارزشمندی هم دست پیدا میکنن که ارزشش رو داره. شده بری سیستمت رو عوض کنی، از خیر بازی کردن بگذری، یه سخت افزار و کارت گرافیکی بگیری که با لینوکس سازگار باشه ولو کمی قدیمی تر و ضعیف تر باشه، باید این کار رو بکنی! انتظار نداشته باش دنیای لینوکس مثل ویندوز باشه! البته امروزه کار برای شما بخاطر زحمت و سختی ای که مردان بزرگ زیادی متحمل شدن، که واقعا بیشترشون یجورایی و کم و بیش افراد استثنایی و برجسته و ابرمردهایی بودن، خیلی راحتتر شده. مثل کسانی که میان و یه جایی رو میسازن و آباد میکنن و جاده درست میکنن، کشت زار درست میکنن، چاه آب میزنن، ساختمون میسازن، بعد شما بعد از سالها که بیشتر کارهای اساسی اونجا انجام شده تازه میری و میخوای ساکن بشی میبینی مثلا یکسری کمبودها و سختی هایی اونجا هست و چون قبلا در ناز و نعمت زندگی کردی و همه چیز برات آماده بوده میگی اوهه این دیگه چیه یعنی چی دهنم سرویس شد به درد نمیخوره شکست خورده ارزش نداره …

خیلی ها اون موقع قدیم تر ها که اینقدر هم آبادی و امکانات و راحتی در این دنیا نبود اومدن و توش زندگی کردن و اینقدر هم انتظار نداشتن و راضی و خوشحال شدن و به آدمهای برجسته ای تبدیل شدن.

دنیای لینوکس مثل دنیای رزمی کارها و معبد شائولین میمونه! بخصوص قدیم ترها! هنوزم اون روح و هسته درش هست منتها بیشتر زیر کاره و سعی شده از کاربران عادی پنهان بشه.

هرکس میخواد مرد بشه قوی بشه آزاد و آزاده زندگی کنه، پیش به سوی معبد شائولین!

شائولین، رزمی، کنگفو، به شما چیزهایی میده که با زندگی ناز و نعمت و بین مردم عادی کوچه و بازار و توی شهرها گیر شما نمیاد.

توی این دنیا باید یاد بگیری که فراتر رفتن از آدمهای عادی نیازمند سختی و زحمت و پشتکار و تلاش زیاد و تحمل محرومیت هایی هرچند موقتی هم هست. اما وقتی بهش برسی میفهمی که ارزشش رو داشته و دیگه نمیخوای هیچوقت مثل آدمهای عادی باشی، چون اونا رو ضعیف و ناآگاه میبینی و مثل مرغ هایی هستن که در مرغداری زندگی ظاهرا امن و جای گرم و نرمی دارن، و شاید بتونن و کمی هم شانس بیارن که تا آخر عمرشون هم همونجا و با همون شرایط زندگی کنن، ولی این با ذات و زندگی و خواسته و جاه طلبی یک عقاب جور درنمیاد.

پس بنگرید که میخواهید حداکثر تلاش خودتان را برای فراتر رفتن و عقاب بودن بکنید یا نه! در این راه کسی به شما تضمینی نمیدهد، ولی فکر میکنم بهرحال ارزشش را دارد و بهرحال برای یک موجودی که ماهیتا عقاب است، نه مرغ و خروس خانگی، اجتناب ناپذیر خواهد بود. برای عقاب تحمل زندگی ثابت و محدود در لانهء مرغ ها، گرچه توام با آرامش و گرمی و نرمی و رفاه، ممکن نیست. عقاب میخواهد که آزادانه به سوی آسمان ها پرواز کند و از هر قید و بندی رها شود و آزادی و قدرت و شکوه و تعالی خویش را بدست آورد و شکوهش در چنگال های قدرتمند خویش ببیند.

—————————-

اون زمان من فدورا 5 داشتم اگر درست یادم باشه حتی mp3 هم پخش نمیکرد! یعنی کدک هاش بصورت پیشفرض روش نصب نبودن (بخاطر انحصاری بودن فرمت mp3). خلاصه کلی مطالعه و تست و تلاش کردم تا آخرش بالاخره موفق شدم کدک و تشکیلات mp3 و یکسری فرمتهای صوتی و ویدئوی دیگری رو که در دنیای ویندوز استفاده گسترده دارن روش نصب کنم و همچنین چندتا media player خوب مثل mplayer و غیره. کلی سر همین سر و کله زدم. آخرش هم دقیقا نفهمیدم که چی شد چطور شد ولی بالاخره یه چیزایی فهمیدم!!

یه مشکلات عجیب غریبی هم داشت فدورا 5 که هرجا میپرسیدم اکثرا تعجب میکردن و جواب و راه حل نداشتن و اون موقع شدیدا شایعه هم شده بود که ردهت از فدورا برای تست توزیع اصلی و تجاری خودش استفاده میکنه. فکر کنم بعد از اون نسخه یا کمی بعدش هم بود که ردهت بالاخره تصمیم گرفت این همه تبعیض و تفاوت بین این دو محصول خودش رو کاهش بده. باوجود تمام اینا فدورا رو توزیع خوبی ارزیابی کردم و یکی از توزیع های برجسته لینوکس است که میشه گفت نه آخر حرفه ای و خطرناکه که فقط آدمهای فوق حرفه ای و هکرهای واقعی دنیای لینوکس که سرشون درد میکنه برای شروع از کامپایل کرنل و بقیه برنامه ها و پیکربندی و سفارشی سازی کامل و سطح پایین لینوکس جرات کنن طرفش برن و نه اونقدری تمرکز روی یوزرفرندلی و برای کاربران مبتدی و ویندوزی (مثلا اونطوری که توزیع هایی مثل سوزه/suse بودن) که دیگه مسخرش دربیاد و بنظرم تاحدی انگار لباس یک دلقک رو تن لینوکس کرده باشن که میخواد خودش رو جای ویندوز جا بزنه و عملا چیز زیاد جدید و متفاوتی ازش یاد نگیری و فرق بین ویندوز و لینوکس رو متوجه نشی فکر کنی فقط یک ظاهر و اسم عوض شده!!

به این مسئله هم باید توجه داشت که بعضی توزیع ها حاوی اجزای غیرآزاد هستن (مثلا درایورهای کارت گرافیک انحصاری) که این کار رو راحت میکنه و به کاربران عادی و نامطلع حس خوبی میده ولی اونایی که به فلسفه و هدف نرم افزار آزاد اهمیت میدن و افراد حرفه ای این مسئله براشون زیاد مهم نیست و حتی بعضا خوششون هم نمیاد و ناراحتشون میکنه این مظلومیت لینوکس و نرم افزارهای آزاد که مجبور باشن بخاطر یک کارت گرافیک و درایورهای مسخره انحصاری چندتا کمپانی سخت افزار، خلوص و آزادی خودشون رو خدشته دار بکنن و به اجزای انحصاری و غیربازمتن وابسته بشن.

این دردسرها و زحمت و محرومیت ها فقط به لینوکس محدود نمیشه و حتی با نرم افزارهای دیگر بازمتن گرچه حتی روی لینوکس هم بعضا مشاهده میشه. مثلا من یه زمانی رفتم روی یادگیری Qt که خیلی سر و صدا کرده بود و فکر کردم باید خیلی کامل و قوی باشه، تماما روی ویندوز و نه لینوکس هم شروع و باهاش کار کردم، ولی بزودی به یکسری محدودیت و مشکلاتی برخورد کردم که مدتها سرش درگیر بودم و تحقیق و پرسش و تست کردم بارها و بارها کل کیوت رو از ابتدا توسط Mingw کامپایل کردم که هر کامپایل روی سیستم پنتیوم 3 من ساعتها طول میکشید، ولی دست آخر تونستم تاحد تقریبا کامل چند مورد مهم از مشکلات و محدودیت های مورد اشاره رو حل کنم و از اون طرف اطلاعات و مهارت خوبی در یکسری مسائل بدست آوردم که باعث میشه در آینده از انجام اینطور کارها خیلی کمتر بترسم و قدرت بیشتری در این زمینه داشته باشم و احتمال زیادتری باشه که بتونم بر مسائل مشابه فائق بیام. آخراش اصلا یه پیشرفت هایی کرده بودم و یه کارهای خفنی که واقعا اعجاب آور بود و خودم هم فکرش رو نمیکردم؛ مثلا زمان کامپایل واسه افزودن یه امکانات خاصی رو که میخواستم از چند ساعت رسوندم به 15 دقیقه! کلا به ساختار داخلی کیوت تاحد زیادی وارد شدم و کلا به ساختار کتابخانه ها و طرز کامپایل و استفاده اونا در دنیای بازمتن (که در دنیای لینوکس هم مسلما گسترده داره). در این جریانات هیچکس نبود که راه حل روشن و نهایی و آماده رو بهم بده. حتی از مسئولان و منابع رسمی خودش درخواست کمک کردم، یا کسانی که قبلا اون مشکلات رو واسه خودشون حل کرده بودن، ولی هیچکس حاضر نشد خیلی وقت و انرژی صرف کنه و برای یه مبتدی و آدم ناوارد به این مسائل همه چیز رو کامل و دقیق و قدم به قدم توضیح بده، ولی من ناامید نشدم و کنار نکشیدم، بلکه گفتم باید تمام تلاش خودم رو بکنم و تنهایی هم که شده بتونم مشکل رو حل کنم، چرا دیگران بتونن و من نتونم!

ضمنا اینم بگم که یکی از دلایل اینکه بطور دائمی لینوکس ندارم و زمان زیادی با لینوکس کار نکردم اینه که PC بنده نسبتا قدیمی و ضعیفه و حتی هاردش هم زیاد فضا نداره که بتونم براحتی و بدون محدودیت همزمان لینوکس و ویندوز رو با هم داشته باشم.

بنظرم آدم بهرحال به ویندوز از نظر شغلی و کاری و بخاطر اینکه چیزیه که عموم مردم باهاش کار میکنن خیلی وقتا نیاز داره. بخاطر همین اولویت نصب رو به ویندوز دادم.

—————————-

ممکنه بعضیا بگن مگر آخه تو خودت یک بار کرنل لینوکس رو کامپایل کردی، یا از این همه آزادی و متن باز بودن خودش و برنامه های چقدر استفاده عملی کردی واست چه فرقی میکنه حالا، در عمل چه اهمیتی داره به چه دردی میخوره چرا من برنامه نویس من کاربر که کارم با ویندوز هم راه میفته باید برم دنبال دردسر و یادگیری افزوده!

باید بگم این از یک دید درسته، و اگر شما فقط دنبال پول و درآمد هستید در زندگیتون و براتون فرقی نمیکنه کجا زندگی کنید مرغدانی باشه یا در کوهستان ها و کوه های سر به فلک کشیده با اون هوای تازه و اصیل و البته سرد و خطرناک که خیلی وقتا طوفانی هم میشه و واسه پرنده های خانگی و ضعیف میتونه کشنده باشه، اگر اون حس آزادی و بودن در جایی که خیلی ها هیچوقت بهش دست نیافتن برای شما مهم نیست، که البته قصد سرزنش و تحقیر و توهین رو هم ندارم، بله پس مهم و عاقلانه نیست که خودتون رو به زحمت بندازید و وارد این دنیای ناشناخته بشید.

ولی برای یک عقاب اون شکوه و عظمت، اون زیبایی، اون تنهایی و سکوت، اون هوا و حس آزادی، اون منظره ای که به همه چیز از بالا نگاه میکنی، یک چیز بسیار خواستنیه که نمیتونه ازش بگذره. گرچه میشه در مرغدانی هم زندگی کرد و شاید چندان مشکلی هم نباشه و اگر عقاب هم مجبور بشه بهش تن میده، ولی ذات عقاب فراتر از اینه و میدونه چیزهای خیلی بیشتر و مهمتر و نابی هم در جهان هست که مردان آزاده و شجاع و جنگنده رو به سوی خودش فرا میخواند. قدرت و آزادی و شکوه. اون حس، اون منظره، اونکه ببینی دیگه پرچین و زنجیری در کار نیست، دیگه شاه و درباری و محدودیت های مرغداری وجود نداره، و راهها و مرزهای زیادی برای انتخاب کردن و فراتر رفتن هست، و چیزهای زیاد و پرشکوهی برای دیدن و تجربه کردن، ارزشش رو داره.

برای افرادی مثل منم همین که عمق و گستردهء دنیای لینوکس (و بطور کلی دنیای نرم افزارهای آزاد که محیط لینوکس از دستاوردهای بزرگ و اصلی اونه ولی همش نیست) رو میدونن و از نزدیک لمس میکنن و میدونن که این آزادی و امکان ها در دسترسشون قرار داده شده و راهی رو نبستن و محدودیتی نذاشتن هرچیزی رو بخوای به شرط همت و تلاش و کمی استعداد میتونی یاد بگیری و انجام بدی، پرچین و محدوده و مرز و نگهبان و ساختارها و محدودیت های اجتماع پرندگان خانگی در کار نیست، حس همون عقاب رو حداقل تاحدی هم که شده تجربه میکنی که انگار روی صخره ای روی کوهی بلندی در کوهستان های سر به فلک کشیده با عظمت ایستاده و داره اون منظرهء پرشکوه رو از نزدیک تجربه و لمس میکنه و هوای خنک و خالص کوهستان دور از دسترس بقیهء انسانها رو تنفس میکنه! و دوست داری همیشه همون بمونی و همونطور زندگی کنی. آزاد و آزاده، قوی و شجاع، بدون محدودیت هایی بر اساس ترس و تن آسایی و افکار سطحی و کوچک.

اونی که میره رزمی یاد بگیره، باید برای درد کشیدن و ریسک بعضی صدمات هم بقدر کافی آماده و شجاع باشه. هیچ دستاورد بزرگی بدون سختی و روبرو شدن با ترس و حس ناامنی و تنهایی و خطر بدست نمیاد.

کی دوست نداره مثل بروسلی باشه؟

تازه اونکه شما میبینید اکثرا فقط یه ظاهره. نمیدونید چه لذت و حس پرشکوهی داره وقتی آدم به جاهای بلندی که میخواد میرسه.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>