یک خواب – دستگاه تقسیم روزی انسانها!

 

یادمه یه زمانی توی فکر بودم و با خدا درگیر بودم که پول و روزی بیشتری میخوام!

یه مدتی بعد یه شب خواب دیدم یه جایی ایستاده بودم، جایی در فضا و مکان ناشناخته ای، زیر پام یک شبکه فلزی بود، بالای سرم هم یک شبکهء دیگه؛ اون محیط مثل توی فیلمهای توی کارخانه و اینها بود که میبینی بالای سر یارو شبکه های فلزی هست و زیر پاش هم همینطور. بعد از سوراخ های اون شبکه های بالای سرم بسته های اسکناس همینطور قطاری میامد پایین و هر بسته از سوراخ شبکه های سطح زیرین رد میشد. همینطور پول ها دائم در جریان بودن. من با خودم فکر و اینطور استنباط کردم که اینا روزی انسانهاست که داره میاد و انگار بر اساس اون ماشین و برنامهء خاص جریان داشت. بعد من درست اون وسط بودم، جایی در اون سیستم و دستگاه انتقال پول، و براحتی میتونستم دست دراز کنم و هر بسته های پولی رو که میخوام از اون وسط کش برم! اما با خودم فکر کردم اگر من دست به هر بسته پولی بزنم خب اون روزی و توی برنامه برای من نبوده بلکه مال کس دیگری بوده اونوقت چی میشه جاش خالی میمونه و به اون صاحب اصلیش نمیرسه و در سیستم و برنامه و نظام جهان اختلال ایجاد میشه، و این جهان و سیستمیه که منم جزیی از اون هستم و بنابراین در نهایت دیر یا زود عوارض اون اختلال به من هم میرسه و اونوقت خر بیار و باقالی بار کن چه کسی چطوری میخواد درستش کنه! خلاصه این بود که دیدم بهتره اصلا این فکر رو هم نکنم و به پولها دست نزنم و چاره ای نیست و باید فعلا هم که شده به روزی خودم قانع باشم! اما از دست خدا هم عصبانی شدم گفتم آخه این چه وضعشه منظورت از این کار چی بود الان من چکار کنم منکه نگفتم بذار از پول دیگران کش برم بلکه منظورم این بود خودت که قدرتش رو داری یجوری پول بیشتر به من بده بی حساب و نیازی نیست حتما مال کس دیگری باشه و از جای دیگه ای برداشته بشه؛ ناسلامتی تو خدا هستی!
نمیدونم ولی خدا این وقتا جواب نمیده، یعنی انگار تقریبا هیچوقت جواب نمیده، و انگار که این فقط یک سیستم و ماشین بزرگ خودکاره که همه چیز بر اساس اون اداره میشه، تاجاییکه من گاهی شک میکنم که اصلا خدا چیه و آیا خدا به اون شکلی که ما فکر میکنیم اصولا وجود داره یا نه! نمیدونم شاید هم خدا این سیستم رو درست کرده و دیگه خودش به این راحتی در کارش دخالت نمیکنه و گذاشته بصورت خودکار کار کنه و فکر میکنه که خطا و مشکلی توی کارش نیست! ولی حقیقتش من به این سیستم اعتماد ندارم و حس میکنم بیش از حد ماشینی و بی احساسه و با ما انسانها مناسبت کافی نداره چون ما که روبات نیستیم و موجوداتی دارای شعور و هویت و احساس و درد و رنج و لذت هستیم! اینکه انسان ببینه که انگار فقط جزیی از یک ماشین عظیم و پیچیده است که سر و تهش معلوم نیست، انگار که یک روبات بی احساس رو گماشته باشن که ما رو تغذیه بکنه، یک مقدار مخوف و غم انگیز بنظر میاد و انگار که ما ارزش خاصی برای هیچکس نداریم و صرفا مثل مرغ های پرورشی توی یک مرغداری باهامون رفتار میشه که سرنوشت و زندگی کلیشه ای و بیهوده ای داریم!
آیا براستی اینچنین است؟
من تنها یک چیز و نیرو و عامل را سراغ دارم که ما را درک میکند و ممکن است بتواند ما از این کلیشه و هستی روبات وار نجات دهد، و آن خود ما هستیم! شعور ما، هویت ما، احساسات بنیادین ما، اراده ما، خشم ما، خواست ما!
آیا اینچنین خواهد شد؟ آیا ما میتوانیم به موجوداتی برتر از این سیستم تبدیل شویم؟ آیا براستی فراتر از تمامی ماده و شبه ماده و قوانین کلیشه ای آن و این ماشین و سیستم عظیم خودکار هستیم؟ براستی چه زمانی و چطور از آن نجات خواهیم یافت؟ من تنها وجود و تاثیر همان چیز را حس میکنم، و آن خود من هستم، آن شعور من است، آن خواست من است، آن هویت و ماهیت و ذات من است که شاید فراتر از تمام اینها بتواند عمل کند. فکر میکنم در زندگی تاثیر آنرا دیده باشم، هرچند شاید هرگز نمیتوان بطور قطعی ثابت کرد!

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>