یک خواب – احساسی ناشناخته…

این هم خواب دیگری است که تاکنون چندبار دیده ام. البته از آخرین بار آن مدت نسبتا زیادی میگذرد.
میگویم خواب دیدم، اما درواقع در خواب چیزی ندیدم، آن فقط یک احساس بود، یک دریافت مستقیم درونی، ولی در خواب.

یک کشش شدید، بسیار شدید، ولی نه در حدی غیرقابل تحمل یا دیوانه کننده، به چیزی، اما نمیدانم چه چیزی. یک کشش و خواست بسیار شدید درونی ، که غیرعادی بودن آن در این است که نمیدانم کشش به چه چیزی و جالبی آن در این است که در آن هیچ جهتی را احساس نمیکنم؛ بنابراین شاید کشش به یک ماهیت است، و نه یک مکان و جهت یا شیء خاص. مثلا شاید کشش به ابعادی برتر، یا حالتی برتر برای خودم؛ شاید یک پتانسیل که در وجودم هست.
این کشش شدید بسیار کوتاه است و حداکثر یکی دو ثانیه یا شاید گاهی چند ثانیه بیشتر، دوام نمی آورد.
در تفسیر این موارد بازهم طبق معمول فکر من سمت خدا هم میرود، شاید چون از کودکی ما را با دین و خدا بار آورده اند و این آموزه و تلقین و تبلیغات حاکم بوده است. و کسی چه میداند، شاید آن براستی خداست که کشش به سمت او را حس میکنم. اما کسی نمیداند که خدای ما موجودات عجیب براستی چیست و تا چه حد با خدای توده ها و ادیان شان تطابق دارد! مسئله اینست! آیا او براستی خدای ادیان است؟ شاید هم خدای ادیان فقط یک نقاشی کودکانه است برای نادان ها که ظرفیت درک و تحمل پیچیدگی و ابهام را ندارند، و خدای واقعی خدای دانشمندان است! کسی چه میداند، شاید هم اینطور باشد! و شاید هم نه! و شاید هر دسته ای از مردم، هر نوعی از انسانها، در هر سطحی، خدای خاص خودشان را دارند.

آری این تجربه ای در خواب بود که در گذشته چند بار برایم پیش آمده است.
اما مدتی قبل دیگر از زندگی و جامعه و مردمان، توده ها، نظامهای حکومتی و سیاسی ، چرندگویی های هر روزه شان، و حتی از خدایی که این جهان و انسانها را آفریده و اینطور در سکوت نظاره گر ابتذال و بدبختی آنهاست، خسته و ناامید شده بودم؛ به حد تنفر و بی معنایی کامل نسبت به همه چیز رسیده بودم؛ حتی از خودم که خویش را ضعیف تر از آن میدیدم که بتوانم خودم را از این وضع و شرایط جدا و از خویش دربرابر بقیهء هستی دفاع کنم، ناامید و خسته شده بودم. دیگر از راز و نیاز کردن با خدایی هم که احتمال وجودش را میدادم خسته شده بودم، چراکه هزاران بار، شاید صدها هزار بار، و شاید بیشتر، او را خوانده بودم و از او چاره ای خواسته بودم، اما او همچنان ساکت بود، گویی که ناموجود است و من این همه مدت تنها درگیر توهم های خودم بوده ام! این بود که قصدی کردم، و در وجودم احتمال تحول و آغاز مرحلهء جدیدی را حس کردم، و آن را پذیرفتم و خواستم، و به خدا گفتم: دیگر میخواهم تو را هم فراموش کنم، و دیگر بیهوده با تو راز و نیاز نکنم، دیگر خسته و ناامید شدم و احساس میکنم فایده ای ندارد و ناشی از ضعف و نادانی من بوده است که با تو راز و نیاز میکردم.
چند روزی بعد، شاید یکی دو روز بعد، در خواب دوباره کشش شدیدی را حس کردم، بازهم یک کششی که جهت معینی نداشت، و بسیار کوتاه بود، شاید در حد یک ثانیه. اما این کشش با تمام دفعات قبلی فرق داشت، چراکه دریافتم که این بار کشش از درون من نبود، بلکه چیزی از برون بود که از درون من گویی مرا صدا میزد. و همان یک ثانیه بود، و انگار دیگر برای همیشه خاموش شد! گویی آخرین فریاد موجودی بود، و تنها یک لحظه فرصت وجود داشت و دیگر هیچ. فقط یک بار، و فقط یک ثانیه وجود. مثل بعضی ذرات اتمی که عمر بسیار کوتاهی دارند!
البته از آن زمان به بعد آنگونه که فکر میکردم میشود نشد و من هنوز هم با خدای احتمالی خودم زیاد صحبت و راز و نیاز میکنم! نمیدانم چرا آنطور نشد!! من فکر کردم میشود و دیگر خیال پردازی دربارهء خدا و صحبت با او را رها خواهم کرد، اما اینچنین نشد! بطور معمول وقتی تحول و ورود به مرحلهء جدیدی را حس میکنم، اجتناب ناپذیر بوده و آن امر به مرور هم که شده اتفاق می افتد و دیگر برگشتی متصور نیست. مثل اینکه آدم کلاس دوم دبستان را بگذراند و میداند که به زودی باید به ابتدای کلاس سوم برود. آیا انتظار میرود که دوباره به کلاس دوم برگردد یا به کلاس سوم نرود؟

آیا من یک بی خدا هستم؟ من خودم هم جواب این پرسش را به طرز مطمئنی نمیدانم! اصلا خدا چیست و بی خدایی چیست! آیا آنچه که ادیان و مدعیان آنها توصیف میکنند معیار خدا و با خدایی و بی خداییست؟
من این را باور نمیکنم، چراکه دلیل کافی بر آن نیست. دلیل علمی و منطقی منظورم است.
بعنوان یک دانشمند، یک خردگرا و اهل منطق، ما نمیتوانیم هیچ چیزی را غیر از آنچه که از مجرای علم و خرد و منطق ثابت شده باشد بپذیریم، و ادیان و مدعیان آنان در این آزمون اعتباری ندارند و در کنار موارد اثبات نشده و بی پایه تاریخ بشر قرار میگیرند؛ یعنی فاقد اعتبار و کاربرد عملی؛ پس از بررسی کنار گذاشته و بایگانی میشوند. استثناء و امتیاز خاصی برای آنها وجود نخواهد داشت! حتی پیامبران هم در این وادی اعتباری ندارند چون از دید علم و منطق ثابت شده و بی خلل و تناقض نیستند. تیغ دانش و خرد در این زمینه دقیق و تیز و قاطع است و برای هیچکس استثنایی قائل نمیشود. و قدرت علم از همین ناشی میشود که راههای خلل و انحراف در آن تا حداکثر ممکن بسته است و بدین گونه در برابر تحریف و جعل و ناخالصی محافظت شده است و به سادگی در گذر زمان منحرف و ناکارا نمیشود.
در دین، هر سوال بی جواب یا تناقض را شبهه مینامند و میگویند نباید به این خاطر به صحت دین شک کرد، اما در علم هر سوال بی جواب یا تناقض، دلیلی مشروعی برای تردید در صحت یک نظریه و اثبات آن است.
اما البته تمام اینها بدین معنا نیست که از دید ما در ادیان هیچ چیز خردمندانه و هیچ احتمال درخور توجه و احتیاط نمی یابیم؛ تنها بدین معناست که روش علمی را مرجح میدانیم و آن را به چیزهای اثبات نشده آلوده نمی کنیم و برای نگاه کردن به جهان از عینک و فیلتر باورهای مذهبی استفاده نمیکنیم، که اگر بکنیم، دیگر دانشمند نخواهیم بود و آنچه میکنیم و نتایجی که میگیریم فاقد استحکام و اعتبار از دید علم و خرد و منطق خواهند بود.
بطور مثال بنده بارها تاکنون گفته ام که یکسری مشترکات در اکثر ادیان و قدیسین آنها دیده میشود، که البته تاجاییکه میدانم فقط منحصر به ادیان و افراد متدین نبوده است و بسیاری از افراد خردمند و فرهیختهء دیگر هم در طول تاریخ آنها را بیان کرده اند، که این مشترکات تاحد زیادی قابل درک و پذیرش هستند و بنده احتیاط در باب آنها را عاقلانه میدانم. این مشترکات بطور مثال پرهیز از دزدی، زنا، قتل بی گناهان، ظلم به دیگران، خودکشی، و درمقابل، خوبی کردن به دیگران، و اینکه میگویند آنچه بر خود روا نمیداری بر دیگران هم روا مدار.
من میگویم آیا این کافی نیست؟ چرا مدعیان ادیان اینقدر اصرار دارند که همهء مردم باید از یک فیلتر با معیارهای گسترده و پیچیده و سختگیرانهء خودشان عبور کنند؟ آنهم در این دوران و شرایط خاص! ادیان در گذر زمان بسیار مبهم و محل مناقشه شده اند، و در برابر عقل و علم و منطق بشر امروز و شرایط زمان فعلی هم سخت در تنگنا قرار دارند. درواقع خون ادیان و خدایشان از زمان رنسانس به زمین ریخته شد! و این جنگی بود که میان انسان و عصر قدیم آغاز شد و هنوز هم پایان نیافته است! دو موجودیتی که خویش را همراه و دوست هم مینامیدند، زمانی خود را در برابر هم یافته و به نبرد پرداختند، و ادیان و خدایشان در این نبرد حداقل بصورت موقت هم که شده شکست خوردند و عقب زده شدند. و این رویارویی هنوز ادامه دارد و پایان نیافته است. دین دربرابر خواست انسان! انسانی که از دست زورگویی ها و ناکارایی های دین به تنگ آمده بود. این دین و قدیسین نبودند که توانستند توجیه عاقلانه ای برای اینکه چرا طاعون می آید و کسر بزرگی از جمعیت جهان را میکشد ارائه کنند وجلوی آنرا بگیرند، بلکه این علم بود که پاسخ روشن و محکمی برای آن یافت و توانست جلوی آن را بگیرد! از این رو، علم معقول تر و کاراتر از دین شناخته شد و درخشش آن، بشر را بیدار کرد؛ بشری که برای اولین بار در تاریخ، به صورتی گسترده و پایدار در برابر دین قرار میگرفت! علم و خرد و منطق، یک پتانسیل در بشر بود که در بیشتر دوران های دیگر تاریخ به خواب فرو رفته بود و دین جای آن را گرفته بود. «عصر باور و ایمان» پایان یافته و عصر «خرد و منطق و اثبات مادی» شروع شد.

راستی شاید با خودتان بگویید این طرف چقدر متناقض و پرت و پلا میگوید، اول از خوابش تعریف میکند که خود گواه وجود خداست، و بعد به طرز ماهرانه یا شاید عجیبی و بعد از تفسیر خوابش به رد دین و ایمان میپردازد!
نمیدانم، شاید برای شما عجیب ومتناقض بنظر بیاید، اما برای من طبیعی و مشروع است. یک دانشمند و پیرو خرد، نمیتواند برای اعمال روش علم و منطق و خرد استثناء قائل شود، و اگر باورها و ادعاهایی در تضاد با خرد و علم و منطق قرار گیرند، باید گزینهء دوم را ارجحیت دهد. بهرحال باورها و احساسات ما، خطاپذیر و اثبات نشده اند و آنقدرها هم نمیتوانند در چنین شرایط تقابل و تناقض آمیزی، معیار روشن و محکم و اول شمرده شوند. اما این لزوما بدین معنا نیست که هیچ تاثیر و فایده ای نداشته باشند. اغلب میتوان تفسیرهای متفاوتی از آنها داشت، که میتوان یکی را که با خرد و علم و منطق سازگاری بیشتر و کافی دارد انتخاب کرد، یا میتوان از بعضی بخشها و اجزای آن که از نظر عقل ایرادی بر آنها نیست استفاده یا در این باب احتیاط کرد. مگر آنکه باورها، احساسات، دریافتهای درونی و مستقیم ما آنقدر قوی باشند که به صحت آنها تقریبا یقین کنیم، که در چنین صورتی به گمانم آنها را بر هر معیار دیگری اولویت خواهیم داد!
متاسفانه، تجربه و علم نشان میدهد که احساسات و حواس ما بسیار بیش از آنچه بنظر می آید خطاپذیرند و خطا میکنند، و مغز ما خود یک ماشین شبیه سازی و تخیل و توهم عظیم و قوی است که میتواند چیزهایی را که وجود خارجی ندارند و کاملا خلاف واقع هستند بصورتی که شکی در واقعی بودن آنها نکنیم تولید کند (بطور مثال در همین وبلاگ یک مورد از خطای دید باور نکردنی ای را درج نموده ام).
به گمانم علم تاکنون قوی ترین و شاید تنها ابزاری بوده است که تاحد زیادی در برابر این توهمات و خطاها مصونیت دارد.
اما البته با این حال، به گمانم میتوان این خوابها را هم کم و بیش از دید علمی و خرد و منطق بررسی کرد و به یک تخمین از احتمال توهم بودن آنها رسید؛ حداقل در مقایسه با با دیگر چیزها. بهرحال هم که بنده گفتم اینکه چیزی را اثبات قطعی نشده بدانیم، از همان دید خرد و منطق و علم لزوما بدین معنا نیست که به هیچ صورتی نمیتوان یا نباید هیچ استفاده و احتیاطی در آن باب کرد!
عظمت یک دانشمند در همین است که با تیغ بران و خشک علم و منطق، حتی احساسات و تصورات و نظریات خودش را هم جراحی و تکه و پاره کند و زباله ها و آوار تولید شده از این فرایند را دور بیاندازد، هرچند دست آخر برای خودش چیز زیادی باقی نماند! بدین صورت است که دانشمند علم خویش را از انحراف مصون میدارد و ابزارش همیشه تیز و کارا باقی میماند (حتی به مرور زمان با مهارت یافتن در این امر، میتواند بصورت کاراتری هم از آن استفاده کند).

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>