پتنت ها یک چرند اقتصادی هستند

-= کلیت =-

ما نشان میدهیم که پتنت (Patent) ها و بطور خاصتر پتنت های نرم افزاری، همچون شکلهای دیگر سیستمهای حفاظت صنعتی (protectionist)، شکل چرندی از مداخلهء حکومت هستند که اثرات آن خلاف استدلال منتسب بدان هستند. ما نشان میدهیم که هزینهء خالص چنان سیستم حمایت از تولیدی حداقل از دوبرابر فواید قابل رویتی که آن به یک طبقهء دارای امتیاز ویژه از صنایع حفاظت شده و حقوق دانان (م: lawyer – و نیز به معنای وکیل) میرساند تجاوز میکند. ما نشان میدهیم که انگیزهء منتسب برای خلق کردن در اقتصاد بیشتر از چیزی که در روانشناسی و فناوری است توجیه نمی شود. نهایتا، ما پیامدهای پتنت ها را بر روی کارگران کاوش میکنیم، که درمی یابیم بسیار ناگوار هستند.

—————————————————————–

-= پیشگفتار =-

م: این قسمت که عمدتا دربارهء لایحهء تصویب پتنت های نرم افزاری در اروپا بود ترجمه نشد.

—————————————————————–

-= اثرات درشت-اقتصادی (Macroeconomic) پتنت ها =-

– پتنت ها یک امتیاز ویژه هستند، نه دارایی –

اساس یک پتنت یک انحصار قانونی است: یک کنترل کامل بر روی تمام فعالیتهای مربوط به یک فن، وسیله، و هرچه که مورد پتنت شدن است: استفاده از یک فن، آزمایش با آن، افزایش بدان، پشتیبانی فنی دربارهء آن، غیره. چنان انحصاری بر یک ناتوانی طبیعی افراد دیگر برای تولید خدمات یکسان بدون صدمه زدن به کسی بنا نشده است. درمقابل آن متشکل از یک ممنوعیت اجبار شده توسط دولت بر دیگران در انجام فعالیتهایی که در غیراینصورت آنها میتوانستند به مشروعترین شکل، بدون صدمه زدن به کسی، برای منفعت همهء علاقمندان، درگیر آن شوند است.

چنان انحصارهایی دارایی طبیعی نیستند: آنها امتیازات ویژه ای هستند که بوسیلهء حکومت ها به یک ادعا کنندهء نخستین به امید ترویج ایجاد فن های جدید اعطا میشوند. هیچکس نمیتواند انکار کند که پتنت ها بجای دارایی طبیعی یک امتیاز ویژه (privilege) هستند. قانون اساسی ایالات متحده، Article I, Section 8, Clause 8، آنرا صریحا بیان میدارد: «کنگره باید قدرت داشته باشد [...] تا پیشرفت علم و هنرهای مفید را بوسیلهء تامین حقوق انحصاری برای مولفان و مخترعان در نوشته ها و کشفیات مربوطهء آنها با زمانهای محدود ترویج کند؛ [...]». دولت یک امتیاز با زمان محدود به مقداری که امید دارد این امتیاز نوآوری را پرورش دهد اعطا میکند. توماس جفرسون، که این بخش از قانون اساسی ایالات متحده را مشترکا ایجاد کرد، آنرا واضحا در بعضی از نامه های مکاتبه اش توضیح میدهد (http://odur.let.rug.nl/~usa/P/tj3/writings/brf/jefl220.htm).

حتی با نادیده گرفتن اعتبار پدران بنیانگذار ایالات متحده، واضح است که این انحصارها دارایی قانونی دارندگان پتنت (patent holders) نیستند: درواقع، حتی توسعه یافته ترین قوانین پتنت تایید میکنند که آزادی باید عاقبت (پس از چند سال) برای استفادهء آزادانه از فناوری پتنت شده به عموم بازگردانده شود. دارایی قانونی برای همیشه پایدار خواهد بود، درحالیکه پتنت ها برای چند سال اختیاری که برحسب کشور، تاریخ، و هوس قانونگذار (و نفوذ درحال رشد لابی های پتنت بر حکومتها) تغییر میکنند دوام می آورند.

پتنت ها یک امتیاز هستند، هزینهء آن بوسیلهء عموم پرداخته میشود. هر محاسبهء اقتصادی از پتنت ها که منافع منتسب بدانها را بدون درنظر گرفتن هزینهء آنها نمایش میدهد یک دروغ شرم آور است؛ آن یک فضاحت است که بیشتر مردم (و همچنین بیشتر قانونگذاران) بدان آسانی بوسیلهء تبلیغات همه جا حاضر لابی های پتنت فریب داده میشوند.

بنابراین ما منافع و هزینه های پتنت ها را با جزییات بیشتر تحلیل خواهیم کرد، و خواهیم دید که آیا آنها با همدیگر موازنه میکنند، یا یکی از دیگری تجاوز میکند.

– اثرات مرتبهء اول پتنت ها: کم بازدهی انحصار –

نه تنها انتقاد معمول از انحصارها درمورد اثرات پتنت ها صادق است، بلکه اثرات منفی درمورد پتنت های نرم افزاری عظیم هستند. بگذارید حالت مخالفت با انحصارها را در کل، و سپس مورد پتنت ها را بطور ویژه تر، و سرانجام مورد پتنت های نرم افزاری را بصورت خاص مختصرا بیان کنم.

این واقعیت که اثر کلی انحصارهای قانونی بر روی اقتصاد منفی است نخستین و مهمترین نتیجه در اقتصاد است، هم بطور تاریخی (Turgot یا Adam Smith را در قرن هجده ببینید) و هم بصورت مفهومی (آن قاعدهء اساسی ای است که تجارت آزاد و EEC را (م: ظاهرا مخفف European Economic Community) توجیه میکند).
انحصارها یک اثر مفید روی انحصارگر دارند، آن به روشنی دیده میشود، زیرا روی آن تمرکز شده است. اما این اثر فقط به هزینهء یک اثر مضاعف منفی بر روی هردوی مشتریان و رقیبان بدست آمده است، که دیده نمیشود، زیرا بر روی یک جمعیت وسیع پخش شده است.

درواقع، ثروت افزایش یافتهء انحصار بطور جادویی پدیدار نمی شود؛ تنها راهی که یک انحصار میتواند کسی را ثروتمند کند بوسیلهء بازداری کس دیگری از دراختیار گذاشتن یک سرویس رقابتی است.
سرویس غیررقابتی احتیاجی به انحصار برای مستثنی شدن ندارد: بازار (یعنی مشتریان) آنرا بخاطر هزینه اش ترد خواهد کرد. نه تنها این اثر منفی نمیتواند انکار شود: برای شروع آن توجیه اصلی انحصار است.

ضرر مضاعف برای جامعه در سطح وسیع یک گفتهء خودبینانه نیست، بلکه یک حساب دقیق است، که میتواند محاسبه شود، پنی به پنی: هر سود بدست آمده بوسیلهء انحصارگر بخاطر انحصار سودی از چیزی است که درعوض توسط مشتری به یک رقیب برای سرویس یکسانی پرداخت میشد؛ اما تنها دلیلی که مشتری به یک رقیب مراجعه میکرد بخاطر آن است که رقیب سرویس یکسانی را با قیمت کمتری ارایه میکند، که به علت این است که رقیب رویهم رفته مولدتر است. بنابراین بگذارید تا ثروت خالص را در اروپا با و بدون انحصار مقایسه کنیم. با انحصار، اروپا در یک سرویس S، با هزینهء X ثروتمندتر است؛ بدون انحصار، اروپا در سرویس یکسان S، با یک هزینهء کمتر Y ثروتمندتر است، با اختلاف R=X-Y که هزینهء انحصار باشد. (البته که بسیاری تبادل های دیگر از پول بین مشتری و تولید کننده بالاتر یا کمتر از این هزینه میتواند وجود داشته باشد، بعلت غیرایدئال بودن بازار؛ اما این تبادلات ثروت مجموع اروپا را افزایش یا کاهش نمیدهند؛ اثر خالص آنها روی اقتصاد صفر است؛ بعلاوه، غیرایدئالی های مشابهی در حضور انحصارها نیز کمتر نیستند؛ عملا، یک اثر سوم از انحصارها باعث میشود آنها بعلت حذف شدن سیستم قیمت بازار آزاد بعنوان یک منبع اطلاعات برای مدیریت منابع بزرگتر شوند.)

برای انحصارها در کل: اثر کلی مجموع منفی است، در تناسب مستقیم با ثروتمند شدن آنهایی که سود میبرند. هر یک یورو که بوسیلهء انحصارگر بخاطر انحصار برده میشود یک یورو ضرر بوسیلهء مشتری است به اضافهء یک یوروی دیگر که در بازدهی کاهش یافته از دست رفته است، مجموعا یک کاهش خالص ثروت برابر دو یورو برای بقیهء جامعه.

دوباره، این اثر مضاعف منفی از حفاظت صنعتی، انحصارها، و بقیهء محدودیتهای اقتصادی و ممنوعیت ها از حداقل سال ۱۸۳۰ کاملا شناخته شده است، همانطور که ادبیات تجارت آزاد قرن نوزده شهادت میدهد. تایید اینکه تجارت آزاد برای اقتصاد و نیز برای صلح خوب است علت اصلی آنست که چرا تجارت آزاد نهایتا برنده شد، و چرا EEC و حالا اتحادیهء اروپا از نظر اقتصادی توجیه شده اند.

حالا، بگذارید مورد پتنت ها را بعنوان یک مورد ویژه از انحصار بررسی کنیم. پتنت ها بنا به گفته هایی ثروت یک ملت را با ایجاد انگیزه ای برای فعالیتهای معینی که بدون آن انجام نخواهند شد افزایش میدهند. بگذارید بررسی کنیم که چه شرایطی برای چنان افزایشی در ثروت نیاز هستند؛ ما خواهیم دید که این شرایط واضحا درمورد پتنت های نرم افزاری موجود نیستند، و حتی احتیاط هایی را بعنوان جمع آوری موجودیت آنها در موارد دیگر نشان میدهند (and will even emit reservations as to their being gathered in other cases).

یکبار دیگر، انگیزهء برانگیخته شده توسط پتنت ها جادویی نیست. قانون پتنت یک ورد جادویی نیست که مردم را دارای یک الهام ناگهانی برای آفریش کند. هر انگیزه ای که آن برمی انگیزد در تناسب مستقیم با منافع اقتصادی ای است که به دارندگان پتنت وعده میدهد. اکنون، ما دیده ایم که هر منفعت بدست آمده بوسیلهء یک دارندهء پتنت بخاطر انحصار او در یک تناسب مستقیم با یک ضرر مضاعف بوسیلهء مردم دیگر است، و بنابراین یک ضرر خالص برای اقتصاد در سطح وسیع در مقایسه با این منافع. هر سنجشی از اثرات مفید پتنت ها برای دارندگان پتنت همچنین یک سنجش از اثرات زیان آور پتنت ها بر اقتصاد اروپا در سطح وسیع است. یک ضرر، اثر مستقیم و اولیهء پتنت ها است.

– اثرات مرتبهء دوم پتنت ها: بازدارنده و بدانگیزنده –

باقی میماند که تعیین کنیم آیا اثرات مرتبهء دومی وجود دارند، و آیا این اثرات مرتبهء دوم ارزش هزینهء فاحشی را که بوسیلهء اثرات مرتبهء اول تحمیل میشوند دارند. اگر ما بخواهیم بپذیریم که انگیزهء کلی برای ابداع کردن متناسب با پتانسیل درآمدهای بازاری است، پس به کاهش خالص ثروت بعلت انحصار پتنت ها یک کاهش خالص در انگیزهء مجموع برای ابداع کردن متناظر است. بار دیگر، اثرات منفعتی تمرکز شده دیده خواهند شد، درحالیکه اثرات زیان آور توزیع شده دیده نخواهند شد؛ اما اثرات زیان آور دوبرابر اثرات مفید خواهند بود. شما یک تعداد معدود از محققانی را که در یک ساختار انحصاری بزرگ بالاتر از حد حقوق دریافت میکنند میبینید، و شما تعداد فراوانی از مخترعانی را که نتوانستند بوسیلهء تجارت های کوچکتر بعلت فرصتهای کاهش یافته حقوق بگیرند نخواهید دید.

هر انگیزهء موفقیت آمیز برای ابداع کردن که پتنت ها میتوانند ایجاد کنند منجر به یک انحصار جدید میشوند که در آن هرکس برای ابداع کردن چیزی بیشتر بی انگیزه میشود، چراکه رقابت تخفیف یافته است. انگیزهء پتنت ها انگیزه ای برای پیدا کردن راههایی برای بدست آوردن پول با تخریب کردن اقتصاد عمومی است؛ آن بوجود آمدن تجارتهایی را که بر محور منفعت جویی بدون بازدهی و در سطح وسیع انگل اقتصاد شدن متمرکز شده اند ممکن ساخته و آنها را تشویق میکند، به ضرر مضاعف عموم، و درمقابل منافع کلی جامعه. ابداعات در تناسب مستقیم با کاربرد همگانی اجتماعی کلی آنها انگیزه دهی نخواهند شد، بلکه در تناسب مستقیم با توانایی آنها برای تولید درآمد انحصاری و جلوگیری از کاربرد همگانی متعاقب انگیزه دهی خواهند شد. بدترین ابداعات هستند که بوسیلهء سیستمهای پتنت بیش از همه انگیزه دهی میشوند: آنهایی که پتنت کردن آنها بیشترین زیان را به عموم وارد میکند.

مگر اینکه بتواند ثابت شود که درآمد انحصاری در هر شکلی در تناسب (و با یک نرخ مثبت) با کاربرد همگانی اثرات جانبی ثانوی نوآوری است، انگیزهء برانگیخته شده بعنوان یک اثر ثانوی انحصارهای پتنت اثر خالص مثبتی برای شروع به موازنه کردن با هزینهء این انحصارها نخواهد داشت. اما (آنچنان که ما در بخش پیامدهای فنی پتنت ها خواهیم دید)، اثرات فنی حاشیه ای پتنت ها در مرتبهء دوم همچنین بسیار ناگوار هستند.

بنابراین سیستم پتنت تخریب محض ثروتها و بازداری ابداع در هردوی مرتبهء اول و مرتبهء دوم است.

– اثرات مرتبهء سوم پتنت ها: بهم ریختگی –

پس ما میخواهیم به اثرات سوم پتنت ها بر صنعت بنگریم، برای اینکه ببینیم آیا آنها به سازماندهی اقتصادی که به ابداع بهتر می انجامد منجر میشوند. از آنجاییکه انحصار پتنت ها به منافع بزرگ در یک مکان به زیان دوبرابر بیشتر پخش شده در همه جا منجر میشوند، میتواند استدلال شود که آیا تمرکز برانگیخته شدهء پول برای جامعه یک منفعت است یا خیر. یک نکته دربارهء درآمدها آن است که چون آنها نتیجهء یک رقابت بازار آزاد نیستند، شکلی که آنها در آن خرج میشوند در معرض بازخورد (feedback) مستقیم که بازدهی ای را که با آن خرج میشوند حداکثر میکند نیست، و بنابراین آنها به کارایی کاهش یافتهء صنعتی منجر میشوند، در مقایسه با میزان یکسانی از پول خرج شونده بوسیلهء مشتریان در فعالیتهای بازار آزاد دیگر؛ البته، میتواند واقع باشد که انحصارگر همچنین در خرج کردن درآمدهایش از متوسط خردمندتر باشد، اما در غیاب سازوکار فیدبک اقتصادی، او در حد متوسط نخواهد بود؛ عملا، او خیلی بدتر خواهد بود، بدون داشتن هیچ مقایسهء اقتصادی با رقابت برای پایه گذاری تصمیمات تحقیق بازاریابی و توسعه اش بر روی آنها. بنابراین اثرات آماری خالص پتنت ها بر روی سازماندهی تحقیق اقتصادی، شکنندگی افزایش یافتهء اقتصاد در حالت عدم موفقیت چنان نقش آفرین باد کرده ای است، از آنجاییکه ریسک ها بالاتر و کمتر پخش شده هستند.

بعنوان پیشرفت فنی جامعه، تمرکز منافع همچنین منافع هر بهبود یا استفادهء خلاقانه از فن پتنت شده را بر انحصارگر متمرکز میکند. این بدان معنی است که هر انگیزه ای برای ایجاد کارهای مشتق شده بطور ناگهانی کاهش خواهند یافت یا حتی لغو خواهد شد، در تناسب با قدرت قانون پتنت، برای هرکسی بجز دارندهء پتنت. همهء دانش، ریسک ها، و بقیهء عوامل درگیر در خلق محصولات مشتق اکنون عمدتا بر شانه های دارندهء انحصار قرار گرفته اند، درحالیکه مردم دیگر در تناسب با هزینهء مجوزی که دارنده میتواند درخواست کند دلسرد شده اند. بنابراین، پتنت ها یک بی انگیزه کنندهء واضح برای ابداع هرچیزی که بر پتنتی که یک نفر ندارد استوار است هستند. پتنت ها، وقتیکه آنها برای دارنده موفقیت آمیز هستند، همچنین یک انگیزه برای جلوگیری از نوآوری در رقیبان هستند، بوسیلهء فشار، دروغها، تهدیدهای حقوقی، و اعمال نفوذ (لابی – lobbying)، تا آنها فنی را پیدا نکنند که پتنت را بی فایده خواهد کرد. دارندهء انحصار، که به لطف درآمد عظیم انحصارش ثروتمند و بانفوذ شده است، خصوصا قادر به بکار بردن چنان عملیات مشت و مالی است، و میتواند فناوری رقیب ضعیف شده اش را اگر همچون یک خطر واقعی برای آنها بنظر برسد جهت دفن کردن آن خریداری کند. در پایان، از آنجاییکه دارندهء انحصار با رقابت کاهش یافته در ارتباط با فن پتنت شده رودررو است، نامشخص است که آیا او خودش انگیزه ای برای ادامهء نوآوری خواهد داشت؛ حداقل فشار بازار برای او برای انجام چنان کاری محدود شده خواهد بود، و بدون فیدبک خیلی مفیدی، از آنجاییکه بازار قادر نخواهد بود میان تعداد زیادی از ابداعات حاشیه ای انتخاب کند.

این نکته اساسی است. آن بدین معنا است که پتنت ها هیچ اثرات سومی که شروع به جبران کردن اثرات عظیم منفی اولیه و ثانوی بکنند ندارند، مگر اینکه نوآوری به یک نوعی «اتمیک» (atomic) باشد، یعنی، اگر نوآوری در حیطه ای که پتنت ها اعمال میشوند هرگز منجر به نوآوری بیشتر نمی شود، و بطور معکوس هرگز بر نوآوری قبلی متکی نباشد. در همهء حالتهای دیگر، پتنت ها در تمام مدتشان برای نوآوری زیان آور خواهند بود. در بهترین حالت جای تردید دارد که بنابراین نوآوری در هر صنعتی «اتمیک» است؛ جای تردید دارد که نوآوری های «اتمیک»، وقتی وجود داشته باشند، برای جامعه از چنان ارزشی برخوردار باشند که سیستمی را که اثرات زیان آور بر روی همهء نوآوریهای دیگر دارد توجیه کند. عملا، هر نوآوری «اتمیک» میتوانست بطور مستدل چنان بی ارزش تلقی شود که شایستهء هیچ حمایتی نباشد: همهء تحقیقات جالب توجه بعنوان شکلهای مختلفی بر روی یک مسئلهء موجود شروع میشوند، و تعداد زیادی از شکلهای مختلف دیگر را تولید میکنند؛ منافع تحقیق فقط پس از اینکه این شکلهای مختلف آزادانه ایجاد و روبرو شدند ظاهر میشود، وقتیکه پوشش یک اجتماع سرزنده از دانشمندان با تبادل آزاد چنان است که یک نقطهء دید جدید پدیدار شده و تایید شده است.

– اثرات ویژهء پتنت های نرم افزاری: آشغال –

سرانجام، بگذارید مورد خاص پتنت های نرم افزاری را بررسی کنیم.

بعنوان یک حرفه ای کامپیوتر، من میتوانم گواهی دهم که نوآوری در صنعت رایانه هیچوقت اتمیک نیست. درمقابل، نرم افزار رایانه بطور مداوم و حیاتی بر روی قابلیت استفادهء مجدد آزاد و سریع، ترکیب و رشد تکنیک های قبلی متکی است.

در عصر رایانه های متصل بهم، نرم افزار یک نقش اساسی و همه جایی را در روشی که رایانه ها، مردم، تجارت ها، کشورها، غیره، با همدیگر ارتباط برقرار میکنند بازی میکند. دارایی صنعتی در نرم افزار بنابراین به قفل شدگی های انحصاری در روشی که مردم ارتباط برقرار میکنند منجر میشود. نزد حرفه ایهای رایانه، پتنت های نرم افزاری به همان اندازه وحشتناک هستند که اگر کسی پتنت هایی روی بخشی از زبان انگلیسی (یا هر زبانی که آنها استفاده میکنند) داشته باشد. آن نه تنها از نوآوری جلوگیری میکند، بلکه از استفاده از رایانه ها بطور کلی جلوگیری میکند، و منجر به سیستمهای انحصاری ای از انحصارهای بزرگ میشود که تعداد معدودی میتوانند استفاده کنند، و کسی نمیتواند بر اساس آن نوآوری کند.

پتنت ها چنان رکود فنی ای را در صنعت رایانه برمی انگیزند که آن تقریبا قابل رویت است. مهندسان نرم افزار بطور مداوم روشی را که آنها باید با پروتکل های انحصاری که بخوبی مستند نشده اند (اگر بطور کلی شده باشند) مطابقت کنند نفرین میکنند، طراحی غلط شده (اغلب با اشتباهات فاحشی که بازنگری حرفه ایهای برونی خواهد توانست فورا آن را برطرف کند)، که آنها نمیتوانند بر اساس آن پیشرفت کنند، که در یک غنا از شکلهای مختلف غیرسازگار وجود دارند، و با آن آنها باید برای دهه ها و دهه ها سازگار بمانند. حیطهء توسعهء رایانه بنابراین با آشغال پر شده است، که با زمان انباشته میشود، و کسی حق تمیز کردن ندارد، حداقل او با دیگران ناسازگار میشود. هر پتنت روی یک نرم افزار موفق یا فن یک سد راه برای تمامی صنعت است، که تا زمانیکه به انقضا برسد باقی میماند؛ حتی دارنده، وقتیکه او میخواهد فن قبلی خود را پیشرفت دهد، خویش را با اینرسی یک صنعت کامل که با آشغال خود او تطابق یافته است مواجه می یابد، (م: یعنی) تغییر شکل یافتن برای ارتباط یافتن با آن، یا دور زدن آن.

بنابراین، اثرات خاص پتنت ها در صنعت نرم افزار کندتر، پیچیده تر، گرانتر ساختن توسعهء نرم افزار و ارتباطات رایانه ای است. میزان پول، سخت افزار رایانه، وقت توسعه دهنده، وقت کاربر، غیره، که هدر رفته است و میتوانست با برداشتن مانعهای حفاظت صنعتی برداشته شود چنان دیوانه وار بالاست که به هرکسی سرگیجه بدهد.

—————————————————————–

-= پیامدهای فنی پتنت ها =-

– تاخیر در انتشار –

پتنت ها بنا به بعضی گفته ها برای پرورش انتشار ابداعاتی که درغیراینصورت بصورت سری باقی میماندند ایجاد شدند. اما عملا، پتنت ها باعث میشوند که یافته های علمی دیرتر منتشر شوند، و منجر به بی استفاده شدن فنونی که درهرصورت نمیتوانستند سری باقی بمانند میشوند.

درواقع، بعلت قواعد پتنت، مراکز تحقیقاتی بی میل به انتشار نتایج به روشهایی خواهند بود که از پتنت کردن آنها جلوگیری میکند. این مسئلهء ویژه ذاتی اصل پتنت کردن نیست (که، همانطور که دیدیم، بدون آن به اندازهء کافی ناگوار هست)، بلکه بعلت قواعدی است که از پتنت کردن مطالب قبلا منتشر شده جلوگیری میکنند. در چنان حالتی، سیستم پتنت عملا انتشار مطالبی را که در غیراینصورت انتشار می یافت به تاخیر خواهد انداخت (یا حتی مانع خواهد شد)؛ اثرات چنان هستند که بعضی مراکز تحقیقاتی سیاست پیشفرضی خواهند داشت که بدون فرایندهای پیچیدهء تصویب اجازهء انتشار نمیدهند، که منجر به یک بی انگیزگی برای محققان برای انتشار میشود.

یک مسئلهء بزرگتر درمورد پتنت ها، آنست که آنها برای جلوگیری از استفاده از فن هایی استفاده خواهند شد که میتوانستند براحتی مهندسی معکوس شوند. درواقع، صنایع فقط میتوانند با بکارگیری یک فن از آن فایده ببرند؛ گفته میشود سیستم پتنت چنان فنونی را تشویق به انتشار میکند، تا آنها به همراه مخترع ناپدید نشوند؛ اما ممکن نیست فنی را در سطح وسیع بکارگیری کرد، و درآمدهای زیاد تولید کرد، بدون آنکه برای رقیبان مهندسی معکوس آنرا ممکن ساخت. بنابراین، اگر مدت یک پتنت طولانی تر از زمانی باشد که پیدا کردن راهی برای کپی کردن آن فن برای یک رقیب میگیرد، پس پتنت یک ضرر فنی خالص برای جامعه است (بعلاوهء تمام اثرات اقتصادی آن)، از آنجاییکه اثر آن بجای بالا بردن سرعت استفادهء آزاد فن بوسیلهء عموم به تاخیر انداختن آن خواهد بود.

باتوجه به سرعت همواره فزاینده ای که با آن فنون پیشرفت میکنند، مدت پتنت باید بنابراین همواره کاهش یابد، تا اینکه سرانجام منسوخ شود، بجای آنکه آنطور که امروز هست همواره افزایش یابد.

– قفل شدگی فنی و اجتناب از تحقیق –

وقتیکه یک فن پتنت شده بطور موفقیت آمیزی گسترش یافت، انگیزه هایی برای یک محدودهء کامل از رفتارهای نامطبوع از دارندهء امتیاز ایجاد میکند، درحالیکه مردم مجبور به انفعال، یا درگیری شدید در آن میشوند.

انحصارگران پتنت موفق، ایجاد کنندء مقدار زیادی درآمد (مخرب اجتماعی) از پتنت هایشان (که اثر اولیهء اقتصادی حفاظت صنعتی است)، به پیدا کردن راههایی برای امن کردن این درآمدها برانگیخته میشوند. ما قبلا بخشی از این پدیده را در تحلیل اثرات اقتصادی ثانویه و سوم پتنت ها پوشش داده ایم؛ بگذارید اکنون جنبهء فنی این رفتار سودجویی بی بازدهی را آشکار کنیم: انحصارگر تلاش خواهد کرد تا بطور منظم پتنت های جدیدی را انباشته کند، تا حتی وقتیکه پتنت اصلی او انقضا یافت، او هنوز یک انحصار بر روی شکل پیشرفتهء آن فن داشته باشد. در نظر اول، بنظر میرسد که آن نوآوری را پرورش خواهد داد، اما بعد، نوع نوآوری ای که برانگیخته شده است راههای برتری برای استفاده از فن برای منفعت عموم نیست؛ آن روشهایی برای امن کردن درآمدهای انحصاری است. این بدان معناست که یک بخش بزرگ از تحقیق از ارزانتر ساختن چیزها، ساده تر و بهتر ساختن، به گرانتر ساختن، پیچیده تر برای ارتباط برقرار کردن، انحراف خواهد یافت؛ نابکارترین نوع «نوآوری» ای که این بدان منجر میشود حقه هایی است که مشتریان را به پرداختن پول اضافه برای سرویسهای مشتق شده ای که درغیراینصورت اگر رقابت وجود داشت رایگان میبودند متمایل میکنند. با حفاظت صنعتی، فناوری راهی برای دستبند زدن به مشتریان در عوض راهی برای آزاد کردن آنها میشود.

ازآنجاییکه انحصارگر در داخل قلمرو فنی خود با رقابت فنی مواجه نیست، او از بهبودهای ویژهء قلمرو غفلت کرده و در حقه های بازاری ای که ممکن است قلمرو محافظت شدهء او را گسترش دهند سرمایه گذاری میکند. این بدان معناست که او ظاهرا محصولات جذابتری خواهد داشت، که مردمی را که عملا آنها را استفاده میکنند راضی نگه نمیدارد (بخصوص افراد آگاه از نظر فنی). درمقام مقایسه با یک بازار آزاد در قلمرو یکسان، این به کیفیت کاهش یافته، قیمتهای بالاتر، و تعداد زیادی از مشتریان گول خورده با محصولاتی که بقدری که وعده داده شده اند خوب نیستند منجر میشود: در کل، اسراف ثروت بی فایده برای جامعه در سطح وسیع.

کمپانیهایی که پتنت ها را دارند تمایل به سرمایه گذاری تحقیقاتی خواهند داشت که به پتنت های موجود آنها متکی است، و کنار گذاشتن تحقیقاتی که پتنت های آنها را دور میزند. برای نمونه، یک سازوکار ارزان برای متوقف کردن ویروس ایدز که بر روی مولکولهای پتنت شده متکی نیست سرمایه گذاری ای از جانب دارندگان پتنت پیدا نخواهد کرد، زیرا آنها قادر نخواهند بود به همان اندازه سهم بزرگ از سود آن بگیرند. در غیاب پتنت ها، چنان انگیزه ای برای اجتناب از تحقیق نخواهد بود؛ درمقابل، آزمایشگاههای تحقیقاتی برای یافتن بهترین و ارزانترین فن رقابت خواهند کرد، مستقل از هر الزام قفل شدگی (lock-in). اثر خالص پتنت ها بر روی نوآوری بنابراین منحرف کردن آن از نوآوری مفید به نوآوری مضر است.

– توسعه های اضافی –

در حضور حفاظت اطلاعاتی، هر صنعت اسرار یا دستورالعمل های انحصاری خود را توسعه خواهد داد. برای هر فن، شما ده ها برنامهء ناسازگار را خواهید یافت که اساسا کار یکسانی را انجام میدهند، اما در راههایی که بطور زیرکانه ای تفاوت میکنند، برای هردوی اجتناب از جدال ها بر سر دارایی صنعتی، و تلاش برای گرفتن یک انحصار بازاری. در هر مقداری که پتنت ها هر کاری را «تشویق» کرده اند، این کار نه تنها ثروتهایی را ایجاد نمیکند، بلکه ثروتها را تخریب میکند؛ آن جنبهء پرهزینهء کار است که تشویق شده است، درحالیکه جنبهء پربازده آن بازداشته شده است. این دقیقا با مقالهء انتقادی سال ۱۸۴۸ بوسیلهء Bastiat (م: اقتصاددان فرانسوی) در «Les deux haches» و «Autre chose» (در انگلیسی «دو تبرزین» و «چیزی دیگر») همخوانی دارد.

این بویژه در صنعت نرم افزار صحت دارد، جاییکه نرم افزارهای یکسانی بار دیگر و بار دیگر و بار دیگر نوشته میشوند، چون آنها بوسیلهء پتنت ها و کپی رایت ها پوشش داده شده اند؛ هرکسی با پیاده سازی مجدد چیزها به یک روش متفاوت برای اجتناب از ادعاهای پتنت و کپی رایت همسایه نهایتا درگیر میشود، هنوز مجبور است از راههای خیلی سختی برای سازگار بودن با نرم افزار انحصاری فروشندگان دیگر عبور کند. حفاظت صنعتی (Protectionism) یک میزان عظیم از کار بی فایده را تولید میکند، با مردمی هم درحال ساختن موانعی در اطراف خودشان و هم درحال حفر کردن سوراخهایی برای اجتناب از موانع مردم دیگر در یک بازی گول زنی بی اندازه اسرافی، بجای صرف کردن نیروهای خود برای انجام دادن چیزی پربار.

درمورد پتنت های نرم افزاری، این تکثیر اضافات هنوز ناسازگار چنان ابعاد عظیمی دارد که مسئلهء اولیه ای شود که تمام منابع دیگر هزینه در توسعهء نرم افزار را تحت الشعاع قرار میدهد.

– اینرسی فنی و فنون مرده –

بسیاری از فنون برتر بخاطر اینکه مخارج پرداخت هزینهء یک مجوز و عدم امنیت اتکا بر روی کالای یک فروشنده خیلی بیشتر از منافع آن فن هستند منسوخ شده اند (م: بنده شخصا مورد مربوط به یک نوع پیچ و مهره – یک چیز خیلی ساده! – را برحسب اتفاق مشاهده کرده ام).

در صنعت رایانه، فرمتهای داده ای یا پروتکل های برتر بدین سان منسوخ شده اند، زیرا حفاظت پتنت خود آنها خیلی شدید بود، و/یا چون بازار بوسیلهء پتنت های دیگر در استفاده از فنون ناسازگار قفل شده بود. فنون برتر یکسان بدون تامل شایع میشدند اگر هیچ طرفی از تبادل فنی مجبور نبود دربارهء پتنت ها و قفل شدگی های مضاعفی که آنها تلاش میکنند تا از تامین کنندگان اجتناب کنند و بر مشتریان تحمیل کنند فکر کند. اثر پتنت ها در گسترش فنون برتر بنابراین کندکردن آن به حد قابل توجهی است. اغلب، آنقدر قابل ملاحظه که آنها دیگر از نظر مالی آنقدر کوچک باشند که یک انحصارگر از آنها پشتیبانی نکند، بنابراین آنها خواهند مرد، درحالیکه آنها در یک بازار آزاد بقا پیدا میکردند.

عاقبت، بعلت مسائل مذکور در بالا، یا تنها بعلت تحول علاقمندیهای خودش، بعلت قضایای محتملی که هر کمپانی عاقبت با آنها رودررو خواهد شد، یک فروشنده یک پروژه را متوقف خواهد کرد، یک خط تولید را رها خواهد کرد، غیره. انحصارهای پتنت سپس آنرا برای هرکسی خیلی مشکل خواهند ساخت که چنان محصول مرده ای را بگیرد، همه بیشتر وقتی که آن در عوض بر روی یک شبکهء پیچیده از پتنت های اشخاص ثالث متکی باشد، و شرایط حتی بدتر میشود وقتیکه مرگ یک کمپانی یا بخش منجر به از دست رفتن طرح ها شود، سرمایه های «دارایی صنعتی» میان طلبکارها، صاحب منصبان پیشین، غیره، به جدال کشیده شود. باتوجه به سالهای زیادی که طول میکشد تا پتنت ها به انقضا برسند (و دهه هایی که برای کپی رایت نرم افزارها نیاز است)، آن چنان زمان ابدی ای در دنیای فناوری است که به معنای آن است که فن دیگر هرگز استفاده نخواهد شد، فراموش شده (یا افسانه تلقی شده) خیلی پیش از آنکه کسی حق استفادهء مجدد از آنرا داشته باشد، حتی باوجود اینکه دانش هنوز براحتی آماده است، سرزنده در کله های مخترعان اصلی، و براحتی در دسترسی مهندسان رقیب.

بعنوان یک نتیجه، فنون پتنت شده و کپی رایت شدهء متناظر بطور ناگهانی متروکه میشوند. حتی گرچه کاربران آنها از نظر فنی بیشترین رضایت را از آنها داشته بوده باشند، آنها بطور ناگهانی مجبورند به فنون متفاوتی مهاجرت کنند، با یک هزینهء بالا، زیرا آنها بیش از این قادر به پیدا کردن پشتیبانی و سرویس نخواهند بود. رقیبان، کارمندان سابق، و حتی مخترعان اصلی، از فراهم کردن یک سرویس ارزشمند که دارندهء امتیاز نمیتواند یا نمیخواهد بیش از این فراهم کند، اما آن میتوانست با این وجود ارزش و ثروت را برای هردوی مشتریان و مخترعان ایجاد کند، باز داشته شده اند.

در کل، حفاظت پتنت پیشرفت فنی را نسبت به حالتیکه بدون آن وجود داشت خیلی کمتر محتمل میکند: فنون برتر دردسر خیلی بیشتری برای گسترش خواهند داشت، و آنها میتوانند براحتی بدون هیچ شانسی برای ظهور مجدد قبل از یک زمان بی پایان ناپدید شوند.

نکته و توضیح مترجم: تاجایی که میدانم تمهیدی قانونی بنام Compulsory license (ظاهرا باید ترجمه کرد به: مجوز اجباری) در بعضی کشورها وجود دارد که بنظر میرسد جهت برطرف کردن یا تخفیف دادن حداقل بعضی از عوارضی که نویسنده در این بخش مقالهء خود برای پتنت ها تشریح کرده است وضع شده است. این قانون اجازه میدهد در شرایط خاص بدون رضایت یا حتی گاه بدون نیاز به مراجعه به صاحب امتیاز (کپی رایت یا پتنت)، نسبت به اخذ مجوز قانونی (با حق مجوز و استفادهء معقول) برای استفاده از مورد امتیاز اقدام شود (مسلما شرایط خاص و محدودی که باید اثبات شود دارد، وگرنه انحصار بی معنی میبود). اما بهرحال استفاده از این ابزار قانونی نیاز به شرایط خاص خود و اقدام و طی مراحل قانونی و ریسک عدم موفقیت و زمان و هزینه های مربوطه را دارد و نمیتواند با حالتی که اصولا انحصاری وجود ندارد و آزادی کامل برای همهء افراد بطور یکسان وجود دارد برابر باشد؛ بخصوص که قوانین عمدتا دارای دقت و قدرت و کارایی ایدئال نیستند و درضمن توسط صاحبان حقوق انحصاری ترفندها و حقه های مختلفی برای گسترش و حفظ انحصارشان انجام میشود.

– تحقیق منفی –

حتی بدتر از آنچه در بالا آمد، کمپانیهایی که به لطف کیف بزرگ پر از پتنت های خود روی یک قلمرو معین یک انحصار دارند برانگیخته خواهند شد تا انحصار خود را با پتنت کردن فنون مفیدی که میتوانند توسط رقبا استفاده شوند، نه برای بکارگیری آنها، بلکه برای جلوگیری از آنکه آنها بکارگرفته شوند، امنیت ببخشند. برای نمونه، کمپانیهای نفتی پتنت هایی را بر روی منابع دیگر انرژی غیر از نفت (همچون الکل بدست آمده از محصولات گیاهی) ایجاد خواهند کرد تا هرکسی را از توسعه دادن وسایل نقلیهء بدون نفتی که تغذیهء آنها از بیلیونها دارندهء اتومبیل را متوقف خواهد کرد بازدارند.

تحقیق انجام شده نه برای بکارگیری یک فن، بلکه برای جلوگیری از توسعهء آن، میتواند بعنوان تحقیق منفی تلقی شود. پتنت کردن، در تعریف، متشکل از جلوگیری از توسعهء فنون (بوسیلهء غیر دارندگان امتیاز) میباشد، بنابراین آن همیشه چیزی منفی است که با تحقیق انجام میشود؛ اما آن هرگز به اندازهء وقتیکه دارندهء امتیاز بطور آشکاری از گسترش فن سرباز میزند (یا ثابت میشود که قادر نیست، خودش بوسیلهء پتنت های دیگر بازداشته شده است) که تحقیق پتنت شده را یک ضرر خالص برای بشر میکند، رک و پوست کنده نیست. البته، بعضی اوقات، و بخصوص با سرمایه گذاری حکومت، تحقیق انجام شده با نیت منفی میتواند به فنون عملا گسترش یافته منجر شود؛ اما این فنون و تحقیق در این میان بطرز چشمگیری کند شده خواهند بود، ممنوع شده برای اکثریت، و نگهداری شده برای یک دارندهء امتیاز که دربارهء به خطر انداختن خودش در یک فن که تجارت اصلی اش را تهدید میکند علاقمند نیست. و حتی بعد، شما هنوز با یک انحصار پتنت رودررو خواهید بود، با تمام هزینه هایش.

آنچه پتنت ها معادل با آن هستند، در چنین مواردی، واضحا تحقیق منفی است: تحقیق انجام شده، با یک هزینه، برای جلوگیری عموم از بهره مند شدن از آن، و قفل کردنش در استفاده از فناوریهای درجهء دوم.

توضیح مترجم: قوانینی همچون Compulsory license میتوانند در مورد رفتار آشکارا زشت و مضر ذکر شده در این بخش مفید باشد و اصولا یکی از دلایل ایجاد چنین قوانینی جلوگیری از چنین سوء استفاده ها یا بی انگیزگی و کوتاهی هایی بنظر میرسد. اما بهرحال محدودیت ها و مشکلات عملی ذکر شده در مورد بکارگیری این قوانین بازهم میتوانند کم و بیش مصداق داشته باشند. بطور مثال تنها به تاخیر انداختن و پیچیده کردن این فرایند و غیرممکن کردن آن برای افرادی با منابع و امکانات و دانش و انگیزهء ناکافی در این زمینه، میتواند هنوز برای درآمدهای سرسام آور روزانه و ماهانه و سالانهء شرکتهای بزرگ صاحب صنایع عظیم و انحصارهای بزرگ بسیار سودآور تلقی شود. بهرحال وجود چنین قوانین پیشگیری از سوء استفاده و خسارت از عدم وجود آنها بسیار بهتر و امیدوار کننده تر بنظر میرسند.

– مغایرت میان پتنت ها و تحقیق عمومی –

این حتی بدتر میشود وقتیکه همهء تحقیق منفی با پول مالیات عمومی سرمایه گذاری میشود.

تحقیق عمومی، برخلاف پتنت ها، یک چرند اقتصادی نیست. اثر رتبهء نخست آن خنثی است، بعنوان یک فعالیت عادی اقتصادی: بعضی محققان در ازای یافتن فنون جدید و شکلهای مختلف فنی حقوق میگیرند. ممکن است بحث شود که در چه شرایطی اثرات رتبهء دوم آن مثبت یا منفی هستند، که یک حالت ویژه از پرسش اینکه کجا مداخلهء حکومت در مسایل اقتصادی مفید است یا نیست می باشد. بعلاوه، حتی بدون سرمایه گذاریهای خاص حکومت در تحقیق، روی یک بودجهء نگه داشته شده، ممکن است استدلال شود که، در هر تعدادی از موسسات عمومی که وجود دارند، آنها نیازهای فنی خود را دارند، و تحقیق بنابراین یک راه مشروع درمیان دیگر چیزها برای خرج کردن منابع درجهت بهینه کردن کارایی آنهاست، درداخل بودجهء معمول خودشان. بنابراین، از یک نقطهء دید سیاستی، تحقیق عمومی میتواند مثبت باشد یا نباشد، اما بگذارید آنرا از یک نقطهء دید شدیدا اقتصادی تکرار کنیم، آن به هیچ وجه یک چرند نیست، و حتی یک ایدهء خیلی خوب است، تحت بعضی شرایط.

اکنون، چیزها شروع به واقعا بد شدن میکنند وقتیکه نتیجهء تحقیق عمومی پتنت میشود، همانطور که دانشگاهها اخیرا در سراسر اروپا تشویق به انجام آن شده اند. من تا آنجا پیش خواهم رفت تا ادعا کنم که پتنت کردن تحقیق عمومی بزرگترین چرند اقتصادی است که میتواند وجود داشته باشد.

پتنت بعنوان یک راه غیرمستقیم برای پرورش نوآوری درنظر گرفته شده بود؛ تا اینجا، ما آنها را ناموفق در این حساب یافتیم. اما حتی اگر آنها باید بوسیلهء جادویی در موارد معینی موفق شده باشند، پتنت کردن تحقیق عمومی چرند خواهد بود: درواقع، درمورد تحقیق عمومی، عموم قبلا برای تحقیق هزینه کرده است، از طریق مالیات ها، بنابراین نیازی ندارد که یک بار دوم برای آن هزینه کند؛ تنها نتیجهء پتنت انحصار است، که استفاده از فنی را که برایش هزینه شده بود محدود میکند، و عموم را از هردوی فن و درآمد انحصار محروم میکند. و البته، چرند خواهد بود که ادعا کنیم که انحصار برای مطمئن شدن از گسترش یافتن فن لازم است، از آنجاییکه رقیبان، آنطور که بوسیلهء انحصار ممنوع شده اند، میتوانستند تنها به معنای گسترش بیشتر آن فن باشند (و اگر هیچ شخص ثالثی نمیخواهد آنرا گسترش دهد، احتیاجی برای اعطای یک انحصار به اولین صنعتگری که وارد میشود برای آنکه او تنها بکارگیرندهء آن باشد نیست).

پتنت مطلقا مشوق اضافه ای در نوآوری کردن برای تحقیق عمومی نیست، از آنجاییکه مشوق قبلا بطور کامل بصورت سرمایه گذاری عمومی داده شده است؛ اما پتنت هنوز اثرات زیان آور خود را بر روی عموم خواهد داشت، و اثر محدود کنندهء آن بر روی استفاده از فن کشف شده.
پتنت های صادر شده از تحقیق عمومی پیشاپیش تحقیق منفی است؛ آن شهروندانی هستند که برای در مضیغه قرار گرفتن نه برای آزاد شدن هزینه میکنند.

—————————————————————–

-= پیامدهای اجتماعی پتنت ها =-

پیامدهای انحصارهای دارایی فکری بسیار ناگوار هستند. هر یورو که بوسیلهء صنعتگران دارای امتیاز حاصل میشود دو برابر بوسیلهء عمومی که از حقوقش برای سود بردن از رقابت محروم شده است پرداخته شده است.

– دشواریها برای مخترعان –

پتنت ها بنا به گفته هایی برای حفاظت از مخترعان بوجود آمدند. اما اثر عملی آنها دشوارتر ساختن مخترعان در یافتن سرمایه گذاران است، و قرار دادن آنها در یک شرایط پایینتر وقتیکه آنها را پیدا کردند.

بگذارید مورد سرمایه گذاران آزاد (free-lance) را بررسی کنیم. بار دیگر، کسی که مستقیما بوسیلهء یک پتنت حفاظت میشود صنعتگر یا انحصارگر دارندهء پتنت است. بنابرین برای سودبری مستقیم از یک پتنت، مخترع مجبور خواهد بود خودش را به یک صنعتگر تبدیل کند، که ممکن است برایش دشوار باشد، از آنجاییکه تاسیس تجارت و اختراع مشغولیتهای کاملا متفاوتی هستند (گرچه نه ناسازگار). این دشواری به خودی خودش پیش از این یک منبع ناکارایی اقتصادی است که توسط سیستم پتنت ایجاد شده است. با فرض اینکه او قادر است این مهارت دوگانه را داشته باشد، یا خودش را با افرادی که دارند متحد کند، مخترع مجبور است هفته ها، ماهها، سالها، و چند ده هزار یورو برای ثبت یک پتنت صرف کند. این میزان غیرقابل نادیده گیری از زمان و پول میتوانست خیلی خوب برای شروع تولید صرف شود، که مخترع را در یک مکان مناسب در ارتباط با رقابت قرار دهد؛ اما در عوض، آن در فعالیتهای غیرمولد هدر خواهد رفت. در پایان، مخترع یک کاغذ خواهد داشت که او را خیلی محافظت نخواهد کرد، از آنجاییکه پذیرش بوسیلهء دفتر پتنت، علیرغم هزینهء عظیم آن، تضمینی نیست، و او مجبور است میلیونها در نبردهای حقوقی خرج کند اگر او واقعا میخواد از آن دفاع کند. در کل، سرمایه گذاران کوچک، که بوسیلهء حقوق دانان پتنت برای ثبت پتنت گول خورده اند، مقدار زیادی برای اندکی هزینه کرده اند. روشن نیست است که مخترع عملا چیزی بدست میاورد، اما خیلی روشن است که اثر خالص اقتصادی آن یک هدردهی عظیم است.

اکنون، اگر مخترع از اقدام آزاد و مستقل هراسان باشد، او مجبور است سرمایه گذاران یا صنعتگران یا انحصارگرانی را پیدا کند، که فن او را توسعه خواهند داد و/یا توسعه های بیشتر آنرا سرمایه گذاری خواهند کرد. و بعد، پس از آنکه یک کمپانی پتنت اصلی او را بدست می آورد، او سرنوشت یکسانی را با دیگر کارمندان تحقیق سهیم میشود.

– سرسپردگی کارمندان –

پیامدها بر روی کارمندان، شامل سرمایه گذاران در میان آنها را ملاحظه کنید: کارمندانی که مهارتها/تخصصهایی را که کاربردشان وابسته به پتنت ها است توسعه میدهند خودشان را ناگهان کم ارزش تر شده در بازار کار می یابند. درواقع، پتنت ها تعداد ممکن کارفرمایان را کاهش میدهند، از آنجاییکه فقط دارندگان مجوز میتوانند از این تخصصها بهره بگیرند. بنابراین بازار برای این تخصصها بطور تصنعی کاهش یافته است، و کارمند بنابراین مجبور است که دستمزدهای کمتر و کار تحت شرایط بدتر را بپذیرد. آنها خودشان را سرسپرده به دارندگان پتنت می یابند.

بار دیگر، انحصارهای پتنت مخترعان را حفاظت نمیکنند، بلکه صنعتگران را (و حتی نه صنعتگر واقعی را، بلکه عملا دارندهء انحصار را)؛ بنابراین اگر مخترع، محقق، یا توسعه دهندهء نرم افزار، هر تخصص، روشنفکری، احساساتی بودن، یا ضمیمهء دیگری نسبت به مخلوق خودش بدست بیاورد، اگر او هر ایده هایی دربارهء آن داشته باشد که میخواهد بیان کند، سپس او مجبور است به همراه کارفرمای فعلی اش بماند. اگر او بخواهد برود، سالها از سرمایه گذاری شخصی را در پشت سر رها خواهد کرد. اگر کارفرمایش بخواهد ورشکست شود، اگر پروژه اش بخواهد با مدیریتش لغو شود، یا در غیراینصورت به صف فنون مرده بپیوندد (بخش مربوطه در بالاتر را نگاه کنید)، سپس سالهای او از تخصص و مهارت بطور ناگهانی هیچ ارزشی ندارند؛ حتی گرچه او بداند که چطور میتوانست آنها را تحت اعمال نیرو قرار دهد، او حق انجام آنرا ندارد. کارمندان سرمایه گذار بطور مستقیم از پتنت ها سود نمیبرند (پتنت مشهور ترانزیستور برای مخترعان آن یک دلار نمادین از کمپانی ای که آنها برایش کار میکردند حاصل کرد)؛ اما آنها بطور مستقیم بوسیلهء آنها مورد مضیغه قرار میگیرند.

این سرسپردگی کارمندان به دارندگان امتیاز به معنای قابلیت جابجایی کاهش یافته برای کارمندان در کل است، و بنابراین یک بازار شغلی پرخرج تر و کم بازده تر. در پایان، کمپانیها خودشان مجبور هستند حقوقهای بالاتری را برای کارمندان کمتر تطبیق یافته ای بپردازند. همه بوسیلهء پتنت ها ضرر میکنند.

– از دست دادن آزادی برای مشتریان –

پیامدها برای مشتریان همانطور بسیار ناگوار هستند. از آنجاییکه آنها با رقابت کاهش یافته رودررو خواهند شد، آنها مجبور خواهند بود بیشتر هزینه کنند، و سرویسهای با کیفیت کمتر دریافت کنند. این جنبهء اقتصادی به تفضیل در بالا بحث شده است، پس بگذارید تنها یادآوری شود که مشتری، در پایان، کسی است که برای تمام ناکارایی های اقتصادی ایجاد شده بوسیلهء پتنت ها هزینه میکند. اما این همهء آنچه نیست که برای آن وجود دارد، و ما میتوانیم جنبهء اجتماعی را موشکافی کنیم.

بعلت انحصارها، مشتریان با خرید متفاوت قادر به نفوذ بر جهتی که سرویسها پدیدار میشوند نخواهند بود. در یک بازار آزاد، آنها محصولاتی را خواهند خرید که برایشان مناسبترین هستند، و صنعتگران مجبور خواهند بود در نوآوری رقابت کنند تا در جلوی دیگری باشند. ارایه شده با یک انتخاب وسیع از فراهم کنندگان در هر قلمرو، مشتریان قادر خواهند بود از هر منبعی که نیازهای آنها را به بهترین شکل برآورده میکند خرید کنند، بنابراین بوسیلهء نشان دادن سلیقه های خود به تولید کنندگان قادر به نفوذ بر تکامل فنها باشند. در پایان، یک بازار آزاد به سرویسها اجازه میدهد که بطور دقیق با سلیقه های مشتریان تنظیم شوند. اما درحضور پتنت ها این بطور کلی اتفاق نمی افتد.

با حفاظت صنعتی، نوآوری دیگر مشتری محور نیست، بلکه تولیدکننده محور است. تکامل هر خط تولید بر شانه های یک فراهم کنندهء انحصاری قرار دارد. یک مشتری نمیتواند بین فراهم کنندگان مقایسه کند و یکی را که برایش مناسبتر است انتخاب کند. حتی با فرض اینکه این فراهم کننده وقف عموم شده است، و برای هیچ حقه ای که ممکن است بدان برانگیخته شوند تلاش نمیکند، بطوریکه در بخش بالا دربارهء قفل شدگی ها توصیف شد، با فرض اینکه هرگز تضادی از منافع بین او و عموم که او بتواند و انحصار خودش را برای حل موضوع به زیان عموم بکار ببرد وجود نداشته باشد، تولیدکنندهء انحصاری هنوز اطلاعات کمتری برای دانستن سلیقهء عموم نسبت بدانچه که یک تولیدکنندهء بازار آزاد خواهد داشت دارد. بنابراین، ریسک ها برای مشتریان بالا هستند که، حتی با نیت خوب، تولیدکنندهء انحصاری تمامی صنعت را به انتخابهای غیربهینه (و بعضی وقتها مصیبت بار) ای سوق دهد.

نتیجهء مجموع، برای مشتریان، بنابراین نه تنها کیفیت بد سرویسها و قیمتهای بالاست، بلکه آزادی کمتر در انتخاب راه حلهای فنی، و بنابراین راه حلهایی که کمتر با نیازهای آنها مطابقت دارند.

– ناپدید شدن خدمات –

در یک بازار آزاد، وقتیکه مشتری ذائقه های دقیقی دارد که تولیدکننده ای برآورده نمیکند یا نیازهای خاص یا مسائلی که به پیشرفت فنی افزایشی تدریجی نیاز دارند، او در یک بازار آزاد میتواند مقدار مناسب از پول را برای داشتن یک راه حل سفارشی ساخته شده با یک قیمت رقابتی بوسیلهء یک فراهم کنندهء خدمات هزینه کند. این به کاربران جسته و گریخته ای که یک «باگ» (Bug) حل شده خواهند داشت و همچنین صنایع بزرگ که راه حلهای سفارشی را توسعه خواهند داد توجه دارد.

اکنون، درحضور محافظت صنعتی، وقتی مشتری ذائقه های دقیقی داشته باشد، او فقط یک فراهم کنندهء خدمات برای تماس دارد. اگر انحصارگر از ایجاد تغییرات خاص سرباز بزند، مقادیر دیوانه واری از پول برای آن طلب کند، یا قادر نباشد تا یک راه حل راضی کننده را با یک تاخیر قابل پذیرش ارایه کند، مشتری مطلقا چاره ای ندارد. بسیار خب، عملا، اگر مشتری بقدر کافی ثروتمند باشد، او میتواند تمامی تامین کنندهء انحصارگر را بخرد، اما بازهم قیمت تامین کننده بر اثر قدرت انحصار تورم یافته است.

در صنعت نرم افزار، بخصوص یک تقاضای بزرگ برای برطرف کردن باگ ها و سفارشی سازی وجود دارد، و محدودیت ها و افزایش قیمت ها بخاطر حفاظت صنعتی برای مشتریان شرکتی بسیار مضر هستند، درحالیکه آنها از اساس پیدایش یک صنعت خدمات دهنده برای مشتریان خصوصی جلوگیری میکنند.

اثر حفاظت صنعت جلوگیری از تبادل این خدمات است. مشتری ها رضایت نخواهند یافت. ثروتهایی که میتوانست ایجاد شود ایجاد نخواهد شد. صنایع خدماتی ای که میتوانست رونق پیدا کند در وجود یافتن شکست خواهد خورد. این یک خسارت بزرگ به اقتصاد در کل است، اما این خسارت قابل رویت نیست، زیرا آن دقیقا از چیزهایی تشکیل میشود که اتفاق نمی افتند. انحصارگران دربارهء چیزهایی که اتفاق می افتند لاف میزنند، اما کسی نمیتواند برای چیزهایی که اتفاق نیافتادند ماتم بگیرد، اگرچه این خسارت غیرقابل رویت از سودهای قابل رویت بسیار تجاوز میکند. انحصارگران بنابراین ثروتهایی را که نمایش میدهند برای آنکه حکومتها انحصارهای آنها را بار دیگر و بار دیگر مجددا گسترش دهند استفاده میکنند، درحالیکه مشتری ها زیر لبی سخن میگویند، لعنت میفرستند، و به عدم رضایتشان خو میکنند، و تامین کنندگان بالقوهء خدمات مجبورند سرسپردگی به انحصارگر را بپذیرند، یا برای بقا یافتن دنبال یک شغل در یک صنعت متفاوت بگردند.

– چرند بودن پتنت های «تدافعی» –

حتی صنعتگرانی که نمیخواهند بازی ناپاک انحصارهای پتنت را بازی کنند، خودشان را برانگیخته شده برای ثبت کردن پتنت های «تدافعی» می یابند، تا از پیگرد شدن خودشان بوسیلهء رقیبان انحصارگر جلوگیری کنند. قاعدهء پتنت های تدافعی آنست که در حالتی که صنعتگر بوسیلهء یک دارندهء پتنت مورد حمله قرار میگیرد، او خودش پتنت هایی دارد که بنابراین میتواند مجوزها را با حمله کننده معامله کند، و هیچ کس مجبور نیست چیزی بپردازد. صنعتگران بنابراین درمورد فنون پتنت شده وارد توافق های مجوزدهی متقابل (cross-license) میشوند.

آنچه تمام اینها برابر با آنست یک اتلاف فاحش از نیروها بوسیلهء صنعتگران در موضوعات حقوقی غیرمولد، ریسک های رویه های حقوقی، راههای دور زدن آنها، و مزاحمت های مدیریتی ایجاد شده بوسیلهء آنها یا ترس از آنها است. مشخص شده است که بعضی کمپانی ها قیمت کاملا بالایی برای این پرداخته اند: آنها با دعاوی حقوقی پتنت ورشکسته شده اند، و حتی، در بعضی موارد، با دعوای حقوقی برای پتنت هایی که بعدا مشخص شده است نامعتبر بوده اند.

اما این هدردهی در اینجا توقف نمیکند. چنان شبکه هایی از مجوزدهی متقابل میان صنعتگران پیش از این یک خدمت به حیطه را بعنوان راهی برای مستثنی کردن رقابت تازه واردها ارایه کرده اند. این سرمایه گذاری در صنعت را بیشتر مخاطره آمیز میسازد، و چیزها را برای نوآوران شروع کننده، پیشگامان تجاری، و غیره، بیشتر دشوار میسازد. حتی بدون انحصارها، این گروههای غالب بر تجارتی (oligopoly) را ایجاد میکند که درآمدی را به ضرر عموم به اشتراک میگذارند: همهء اثرات منفی توصیف شده در بالا هنوز وجود دارند، البته در یک شکل کاهش یافته.

سیستم پتنت بنابراین مقدار زیادی از شرایط باخت-باخت را برای همه شامل میشود، حتی برای آنهایی که درغیر اینصورت میخواهند منصفانه بازی کنند. هدف قانون در کل کاهش دادن برخوردها در داخل جامعه است. در اینجا، ما قوانینی داریم که برخوردهای تصنعی ای را ایجاد میکنند که درغیر اینصورت وجود نمیداشتند؛ کمپانی ها به قراردادهای خصوصی متوسل میشوند تا این برخوردها را برطرف کنند، اما حتی آن هنگام، صرف پتانسیل این برخوردها برای همه زیان آور است.

– پرورش یک طبقه از انگل ها –

اگر سیستم پتنت بنابراین برای همه زیان آور است، پس چرا بقا پیدا کرده است؟ نیروهایی که آنرا برجا نگه میدارند چه هستند؟ آن طمع یک طبقهء کامل از انگل هاست که آموخته اند چطور از این اصل حقوقی زیان آور یک درآمد بدست آورند.

ما پیش از این بطور مفصل مورد کارخانه های انحصارگر را بحث کرده ایم، متخصص در درآمد پتنت، که هزاران پتنت را برای امن کردن بعضی انحصارهای صنعتی یا گروهی انباشته میکنند، و سپس عموم را میمکند. چنان کمپانی هایی میتوانند عایدی های عظیم خود را برای اعمال نفوذ سیاسی در حکومت ها استفاده کنند، بوسیلهء توضیح آنکه چطور شرکتهای تحسین برانگیز آنها از فقدان محافظت پتنت رنج خواهند برد، بدون نشان دادن آنکه چطور عموم و رقابت دوبرابر این عایدی های غول پیکر را پرداخته اند، با یک میزان معادل از ثروتهایی که کاملا هدر رفته اند، باهمدیگر با یک از دست رفتن آزادی برای عموم. این یک مورد نوعی است از «چیزی که دیده شده و چیزی که دیده نشده» (http://bastiat.org/en/twisatwins.html)، با لابی کنندگان محافظت که طرف مثبت حفاظت صنعت را نشان میدهند درحالیکه توجه را از طرف مقابل منحرف میکنند، اثرات منفی آن عظیم تر هستند، اما بر روی کل یک جمعیت پخش شده اند.

این انحصارگران همدستانی دارند، که حقوق دانان/وکیل ها و صاحب منصبانی هستند که در فروش پتنت ها تخصص یافته اند، این روغن مار محافظت صنعتی برقرار شده توسط حکومت. این وکلا و صاحب منصبان زیربنایی هستند که تمامی سیستم را سرپا نگه میدارد.

آنچنان که درمورد هر قانونی هست، جدا از اثرات اقتصادی (که ما نشان دادیم بسیار ناگوار بودند)، هزینه های اجرایی وجود دارند: هزینهء ادارهء پتنت، هزینهء موسسات پرهزینهء اعمال قانون، هزینهء روندهای قضایی، هزینهء مشاورانی که از روندهای قضایی اجتناب میکنند. چنان هزینه هایی بوسیلهء هر قانونی بطور ضمنی ایجاد میشوند، و به اضافهء هر اثرات مثبت یا منفی قانون بدانگونه وجود دارند؛ حتی یک قانون که «از نظر اقتصادی خنثی» بنظر میرسد عملا یک قانون زیان آور از نظر اقتصادی خواهد بود، زمانیکه هزینه های اعمال قانون مورد توجه قرار گیرند. این علت آنست که هیچ قانونی نباید تصویب شود مگر اینکه اطمینان وجود دارد که این قانون لازم است، یا حداقل بینهایت سودمند است؛ این همچنین علت آنست که چرا بار مسئولیت اثبات باید همیشه بعهدهء طرفداران نهادهای عمومی بیشتر و امتیازات ویژهء حکومتی باشد.

چیزها حتی بدتر هستند از آنجاییکه صاحب منصبان پتنت و وکلای دارایی صنعتی خودشان از «حفاظت» در فعالیتهایشان سود میبرند، که بار دیگر بدان معناست که عموم مجبور است برای کمتر بیشتر بپردازد. صاحب منصبان پتنت یک انحصار حکومتی روی ضبط کردن پتنت ها دارند؛ همهء چیزی که آنها انجام میدهند عمدتا گذاشتن یک مهر و موم روی یک سند است، اما آن یک هزینهء بسیار بالا دارد. آنها به منظور انجام یک بررسی موارد پیشین درنظر گرفته شده اند (م: اختراعات و فنون عمومی ای که قبلا دیده و بکار گرفته شده اند و بنابراین قابل پتنت کردن نیستند)، اما آن عمدتا به پایگاه دادهء پتنت محدود شده است، و در یک اقامهء دعوای دادگاه ارزش اندکی دارد، از آنجاییکه بیشتر کارهای قبلی پتنت نشده بودند، اما در ژورنال های فنی و کنفرانس ها منتشر شده بودند یا حتی بدون انتشار رسمی مورد استفادهء تجاری قرار گرفته بودند؛ به این علتها، دفتر پتنت پتنت ها را «بدون ضمانت حکومت» صادر میکند. کسی ممکن است تعجب کند که دفتر پتنت چه خدمت مفیدی انجام میدهد. انحصار ثبت کاملا غیرضروری است، حتی با توجه به قوانین پتنت. حتی با فرض قوانین پتنت، میتواند دفترهای ثبت رقابتگر وجود داشته باشند. اگر دارایی صنعتی هرچیزی شبیه یک حق طبیعی بود، مخترعان باید قادر میبودند تا پتنت های خود را تنها با انتشار در هر ژورنال بقدر کافی بزرگی ثبت کنند، چنانکه هرکسی بتواند آنرا ببیند، با اعلان اختراعی که خودش آزادانه قابل کپی باشد، و بجای زبان حقوقی دشوار در زبان فنی قابل فهم بوسیلهء هر تکنسین نوشته شده باشد. این مردم را به انتشار زودتر بجای دیرتر تشویق میکرد و تاخیرات انتشار بعلت سیستم پتنت فعلی را (از آنجاییکه خیلی از آزمایشگاهها درحال حاضر انتشار را بعلت بعضی روندهای عملی یا بالقوهء ایجاد کردن پتنت به تاخیر می اندازند) بطور کامل برطرف میکرد. آن باور نادرست نسبت به مهر رسمی بی ارزش یک پتنت را، که بطور نابکارانه ای احکام دادگاه را به نفع پتنت های ثبت شده متمایل میکند، گرچه ادعای آنها ممکن است خنده دار باشد، کنار میگذارد. بنابراین آن بار اثبات اعتبار پتنت را به جایی که بجا است منتقل میکند: به مدعی، ایجاد کردن یک سیستم قضایی امن تر. نهایتا، آن مراجع ثبت با ارزش افزوده را که عملا ضمانتهای مالی یا حقوقی (محدود) را با نرخ های رقابتی مطابق تحقیق درمورد موارد پیشین ارایه میکنند تشویق خواهد کرد.

وکلای دارایی فکری همچنین یک سهم از راکت (racket – احتمالا به معنای راه ناشایست/حقه آمیزی برای کسب درآمد) پتنت را بوسیلهء بودن میانجی های ضروری در ثبت و دفاع از یک پتنت تسخیر کرده اند: آنها ادعاهای فنی را به زبان مبهم حقوقی که مرور کنندگان پتنت و اعضای هیئت منصفه را به یکسان سردرگم خواهد کرد ترجمه خواهند کرد، و ترس را در مردمی که از آنها هزینهء مجوز درخواست شده است برمی انگیزند؛ آنها یک جو وحشت را به تدریج در صنعت تزریق خواهند کرد، که کمپانیها را به بازی کردن بازی انحصار تشویق میکند، و پیشگامان تجاری بی گناه را به پرداخت مجوزها تهدید میکند، با استفاده از تمایل قوی هیئت منصفه ها به نفع پتنت های با فرمان رسمی، شکایت بر روی ادعاهای پتنت با ارزش فنی مشکوک، تحریک کنندء حتی درستکارترین صنعتگران به ثبت پتنت های «تدافعی». اما آنها بیش از یک ضمانت فراهم نمیکنند، و نرخ بی تغییری پرداخته میشود. میتواند استدلال شود که اگر یک طبقه از مردم قطعا از قوانین پتنت منفعت ببرند، آن وکلای دارایی صنعتی است. صنعتگران مجبورند با پتنت هایشان باهمدیگر جنگ کنند، یک عدهء معدود از آنها انحصارگر میشوند، بیشتر نابود میشوند، بعضی تلاش میکنند تا منصفانه بازی کنند، همه به وکلای دارایی فکری میپردازند. در هر مورد ویژه، وکلا میتوانند نقشهای مخالف همدیگر را بازی کنند، اما آنها همه بازی یکسانی را انجام میدهند، و در هر دو شکل میبرند. صنعتگران بازی رولت را بازی میکنند، بعضی برنده میشوند، بیشتر آنها می بازند. وکلای دارایی فکری واسطهء بازی هستند که پول گرو را جمع میکنند؛ در میانگین، وکلای دارایی فکری میبرند درحالیکه صنعتگران میبازند (مگر اینکه آنها عملا کارخانه هایی متخصص در درآمد انحصاری باشند، با یک بخش حقوقی بزرگ)؛ و در این میان، همهء این انرژی هدر رفته است.

اعضای این نهادهای انگلی تخریب کنندگان ثروتها هستند. اگرچه آنها ادعا میکنند که یک کار سودزا (حداقل برای خودشان) انجام میدهد، حتی گرچه آنها آمار (بی معنای) ثبت های پتنت را افزایش میدهند که یک معیار غلط از «نوآوری» ارایه میکند، گرچه آنها در تبادلات اقتصادی عظیمی (مالیات راکت محافظت پتنت) شرکت میکنند، گرچه آنها در جلوگیری و حل برخوردهای حقوقی (که آنها برای شروع کردن ایجاد کردند) کار میکنند، نقش آنها پیش بردن ماشینی است که به اقتصاد صدمه میزند و نوآوری را کند میکند. در عین حال، بعنوان بخشی از ادارهء عمومی و سیستم قانونی، بعنوان هم تحصیل کرده با کارمندان حقوقی ای که قوانین را تحریر میکنند، بعنوان افراد ثروتمندی که از عهدهء روابط اجتماعی مطلوب در محیطهای بالای قدرت برمی آیند، بعنوان متحدان کمپانیهای بی نهایت قدرتمند معدودی که از درآمد انحصار تغذیه میکنند، صاحب منصبان پتنت و وکلا دم گوش سیاستمدارانی که به قوانین رای میدهند هستند. در همان زمان، قربانیان غیرسازمان یافته، پخش شده، فقیرتر شده بوسیلهء انحصار، هریک با یک منفعت در علت مشترک گسترده اما کوچک فردی، هستند. بنابراین جای تعجبی ندارد که انگلها میتوانند براحتی تصمیمات سیاسی را در جهت منافعشان، به زیان عموم، تحت نفوذ قرار دهند.

این کمترین خطر قوانین پتنت نیست. همچون همهء قوانین حفاظت صنعتی، قوانین پتنت یک خطر بزرگ برای عموم هستند: حتی اگر یک ذره از حفاظت هیچوقت سودمند میبود، صرف وجود چنان لابی های قدرتمندی که با این حفاظت ایجاد میشدند سیاستمداران را به رای دادن به حفاظت بیشتر و بیشتر تحریک خواهد کرد، تا اینکه آن از حفاظت خارج شده، و یک سیستم عظیم از غارت قانونی میشود.

—————————————————————–

-= نتیجه گیری =-

اتحادیهء اروپا برای ترویج بازارهای آزاد درداخل اروپا ایجاد شده بود، برای برداشتن موانع برای تشکیل تجارت آزاد، تا اینکه اروپا یک جای صلح آمیز که صنعت بتواند رشد کند و رونق یابد و مردم بتوانند آزاد باشند شود. پتنت ها اصل ماهیت آنچه هستند که اتحادیهء اروپا و کمیسیون اروپا برای مبارزه با آن ایجاد شدند: حفاظت صنعتی.

بطور تاریخی، اقتصادی، فلسفی، اخلاقی، فنی، روانشناسی، اجتماعی، پتنت ها جز امتیازات ویژه ای نیستند که توجیهی ندارند. آنها در سطح وسیع برای عموم مضر هستند، بعنوان مشتریان، کارگران و سرمایه گذاران بطور یکسان.

همچون تمام کلاهبرداریهای سیاسی، پتنت ها بر روی نمایش دادن سودهای بزرگی که برای عدهء معدودی دیده میشوند بنا شده اند، قابل رویت بخاطر تمرکز، بدون نشان دادن هزینه های گزافی برای همه، که بطور وسیعی از سودها پیش می افتند، اما دیده نمی شوند چون آنها بر روی تعداد چنان زیادی از افراد گسترده شده اند.

اتحادیهء اروپا نباید قوانین پتنت حفاظت صنعتی را توسعه دهد تا نرم افزار را شامل شوند. برخلاف آن، آن باید صنعت را از موانع حفاظت صنعتی پتنت ها، و از انگلی وکلای دارایی صنعتی آزاد کند.

—————————————————————–

-= پس نوشت =-

یکی از توجیهات رسمی برای پتنت ها آن است که پتنت ها مخترعان را به انتشار فنون خود بجای سری نگه داشتن آنها تشویق میکنند، بنابراین اختراعات با آنها ناپدید نخواهند شد. پس از هر نوع از بررسی عقلانی، این توجیه، کاملا ساختگی نمایان میشود. اگر محرمانه کاری یک متد کارا برای اطمینان از یک انحصار نامحدود بر روی یک فن بود، و انحصار انگیزهء نخست مخترعان بود، پس مخترعان مطمئنا درعوض یک پتنت که بدانها یک انحصار فقط برای چند سال میداد دست به انتشار نمیزدند، وقتیکه آنها میتوانستند یک انحصار نامحدود بوسیلهء انتشار ندادن داشته باشند! بطور عام تر، سیستم پتنت فقط وقتی معنادار است که مهندسی معکوس درغیراینصورت علیرغم تلاشها برای حفظ اسرار اجازه میداد تا اختراع بطور فراگیر گسترش یابد. بنابراین، اثر فنی سیستم پتنت همیشه کند کردن راهی است که اختراعات گسترش می یابند، هرگز سرعت آنرا بالا نمی برد!

مسئلهء محرمانه گی و اجرای آن باقی میماند. آن دقیقا چیزی است که توافقات عدم افشا سازی (non-disclosure agreements) و قراردادهای انحصار دربارهء آن هستند، و خیلی مهم است که کمپانی ها و افراد قادر باشند تا چنان قراردادهایی را امضا کرده و بوسیلهء آنها مقید شوند. تفاوت اساسی میان محرمانه گی بر اساس قرارداد و «دارایی فکری» آنست که یک قرارداد فقط طرفهای قرارداد را مقید میکند. از اینرو هزینه های اجرا بوسیلهء مجموعهء طرفهای قرارداد کننده که اسرار را به اشتراک میگذارند (و مسلم است که سودها بطور مناسبی میان آنها به اشتراک گذاشته شده اند — وگرنه، آنها امضا نخواهند کرد) تولید میشوند، نه بوسیلهء عمومی که از این اسرار مستثنی شده است. نه تنها این اصل «مالک هزینهء اعمال دارایی را میپردازد» یک اصل اولیهء از عدالت است، آن همچنین یک قاعدهء اساسی از قانون معقول اقتصادی است، برای جلوگیری از بروزهای خارجی منفی در هزینه های اعمال. درواقع، با دارایی فکری، طرفهای دارای امتیاز کسانی هستند که سودهای اعمال انحصار را دریافت میکنند، درحالیکه هرکس دیگری هزینه ها را متحمل میشود: مشتریان و رقبای بالقوه و نیز مالیات دهندگان. بنابراین، اثر قابل پیش بینی و قابل مشاهدهء دارایی فکری آنست که ما یک لابی قدرتمند از دارندگان امتیاز و سودجویان را میبینیم که نیروی پول فعلی و مورد انتظار آینده از امتیاز خود را برای فشار در جهت توسعهء امتیازات و هزینه های اجرای همواره بیشتر آنها استفاده میکنند، که براحتی فراتر از هر اثرات مثبت انحصار (اگر آنها بطور کلی وجود داشته باشند) خواهند بود از آنجاییکه آنها تمام سودهای نسبتا کوچک اما تمرکز یافته را میگیرند، درحالیکه دیگران صورتحساب عظیم اما خیلی نامتمرکز را میپردازند.

—————————————————————–

-= لیست مقالات و کتابهای مخالف پتنت در اینترنت =-
http://fare.tunes.org/articles/patents.html#bibliography

======================================

منبع این مقالهء ترجمه شده: http://fare.tunes.org/articles/patents.html

توضیح شخصی مترجم: ترجمهء این مقاله به معنای موافقت و یکسانی کامل و دقیق دیدگاه مترجم دربارهء ادعاها و مطالب مولف نیست (هرچند لزوما مخالفتی نیز در میان نیست)، اما مطالب آن در کل بنحو قابل توجیهی روشنگر و آموزنده بنظر آمد و در دید مترجم ارزش و انگیزهء ترجمه شدن وجود داشته است.

GNU GPL و روش آمریکایی

GNU GPL و روش آمریکایی

بوسیلهء ریچارد ام استالمن

میکروسافت GNU General Public License را بعنوان یک «مجوز اپن سورس» توصیف میکند، و میگوید آن درمقابل روش آمریکایی (American Way) است. برای فهمیدن GNU GPL، و تشخیص دادن اینکه آن چگونه روش آمریکایی را دربر دارد، شما باید ابتدا آگاه باشید که GPL برای اپن سورس طراحی نشده بود.

جنبش اپن سورس، که در ۱۹۹۸ آغاز شد، هدف داشت که نرم افزار قدرتمند و قابل اعتماد و فن آوری بهبود یافته را بوسیلهء دعوت کردن عموم به مشارکت در توسعهء نرم افزار توسعه دهد. بسیاری از توسعه دهندگان در آن جنبش GNU GPL را استفاده میکنند، و آنها برای استفاده از آن خوشامد گفته شده اند. اما ایده ها و منطق GPL نمیتواند در جنبش اپن سورس پیدا شود. آنها از اهداف عمیقتر و ارزشهای جنبش نرم افزار آزاد جدا میشوند.

جنبش نرم افزار آزاد در ۱۹۸۴ پایه گذاری شد، اما الهام آن از آرمانهای ۱۷۷۶ می آید: آزادی، جامعه، و همکاری داوطلبانه. این چیزیست که به سرمایه گذاری آزاد (free enterprise)، به بیان آزاد، و به نرم افزار آزاد منجر میشود.

همچون «سرمایه گذاری آزاد» و «بیان آزاد»، «آزاد» در «نرم افزار آزاد» به آزادی اشاره دارد، نه قیمت؛ بطور خاص، آن معنی میدهد که شما آزادی برای مطالعه، تغییر، و توزیع مجدد نرم افزاری را که استفاده میکنید دارید. این آزادیها به شهروندان اجازه میدهند که به خودشان کمک کنند و به همدیگر کمک کنند، و بنابراین در یک جامعه سهیم شوند. این با نرم افزار انحصاری معمول تر، که کاربران را درمانده و تقسیم شده نگه میدارد در تقابل قرار میگیرد: کارهای داخلی سری هستند، و شما از اشتراک برنامه با همسایهء خود نهی شده اید. نرم افزار قدرتمند و قابل اعتماد و فن آوری بهبود یافته محصولات جانبی سودمند آزادی هستند، اما آزادی برای داشتن یک جامعه به حق خودش مهم است.

ما نتوانستیم یک جامعه از آزادی را در سرزمین نرم افزار انحصاری، جاییکه هر برنامه فرمانروای خودش را داشت، برپا کنیم. ما مجبور بودیم یک سرزمین جدید را در فضای شبکه (cyberspace) بسازیم — سیستم عامل گنوی (GNU) نرم افزار آزاد، که ما در ۱۹۸۴ شروع به نوشتن کردیم. در ۱۹۹۱، وقتی گنو تقریبا تمام شده بود، هستهء لینوکس نوشته شده شده بوسیلهء لینوس توروالدز (Linus Torvalds) آخرین شکاف را پر کرد؛ بزودی سیستم گنو/لینوکس در دسترس بود. امروز میلیونها از کاربران گنو/لینوکس را استفاده میکنند و از فواید آزادی و جامعه لذت میبرند (م: براستی! این رو فقط کسانی میفهمند که داخل جریان (همون باغ خودمون!) باشند).

من GNU GPL را برای تقویت کردن و دفاع از آزادیهایی که نرم افزار آزاد را تعریف میکنند طراحی کردم — برای استفاده از واژگان ۱۷۷۶، آن آنها را بعنوان حقوق جدایی ناپذیر برای برنامه هایی که تحت GPL منتشر میشوند برپا میکند. آن اطمینان میدهد که شما آزادی برای مطالعه، تغییر، و توزیع مجدد برنامه را، با گفتن اینکه هیچکس اجازه ندارد این آزادیها را با توزیع مجدد برنامه تحت یک مجوز محدودکننده از شما بگیرد، دارید.

بخاطر همکاری، ما دیگران را به ویرایش و گسترش برنامه هایی که ما انتشار میدهیم تشویق میکنیم. بخاطر آزادی، ما شرط تعیین میکنیم که این نسخه های ویرایش شده از برنامه های ما باید به آزادی شما دقیقا همچون نسخهء اصلی احترام بگذارند. ما همکاری دوطرفه را بوسیلهء نپذیرفتن انگلها تشویق میکنیم: هرکسی که میخواهد بخشهایی از نرم افزار ما را به داخل برنامهء خودش کپی کند باید بگذارد ما از بخشهایی از آن برنامه در برنامه های خودمان استفاده کنیم. هیچکس مجبور نیست به باشگاه ما ملحق شود، اما آنهایی که میخواهند شرکت کنند باید همکاری یکسانی با همکاری ای که از ما دریافت میکنند به ما ارایه کنند. آن سیستم را قابل قبول نگه میدارد.

میلیونها از کاربران، ده ها هزار از توسعه دهندگان، و کمپانیهایی به بزرگی IBM، ا Intel، و Sun، شرکت بر این مبنا را انتخاب کرده اند. اما بعضی کمپانیها مزایا را بدون مسئولیتها میخواهند.

از زمان تا زمان، کمپانیها به ما گفته اند، «ما یک نسخهء بهبود یافته از این برنامه را خواهیم ساخت اگر شما به ما اجازه بدهید که آنرا بدون آزادی منتشر کنیم.». ما میگوییم، «نه متشکریم — بهبودهای شما میتوانستند مفید باشند اگر آنها آزاد میبودند، اما اگر ما نتوانیم آنها را با آزادی استفاده کنیم، آنها به هیچ وجه خوب نیستند.». سپس آنها نفسهای ما را اغوا میکنند، با گفتن اینکه کد ما در داخل برنامه های انحصاری آنها «کاربران بیشتری» خواهد داشت. ما پاسخ میدهیم که ما به آزادی جامعه مان نسبت به یک شکل نامربوط از عمومیت ارزش بیشتری میدهیم.

میکروسافت مطمئنا دوست خواهد داشت که فواید کد ما را بدون مسئولیتها داشته باشد. اما آن هدف دیگر خاصتری در حمله کردن به GNU GPL دارد. میکروسافت عموما بجای نوآوری با تقلید شناخته شده است. وقتی میکروسافت چیز جدیدی را انجام میدهد، هدفش استراتژیک است — نه برای بهبود دادن پردازش برای کاربرانش، بلکه برای بستن انتخابهای دیگر برای آنها.

میکروسافت یک استراتژی ضد رقابتی نامیده شده به «درآغوش گرفتن و گسترش دادن» (embrace and extend) را استفاده میکند. این بدین معناست که آنها با فن آوری ای که دیگران درحال استفاده هستند شروع میکنند، یک تغییر کوچک که سری است تا هیچکس نتواند آنرا تقلید کند اضافه میکند، سپس آن تغییر کوچک را استفاده میکند تا فقط نرم افزار میکروسافت بتواند با نرم افزار میکروسافت دیگر ارتباط برقرار کند. در بعضی موارد، این استفادهء از یک برنامهء غیر میکروسافت را وقتی که دیگرانی که شما با آنها کار میکنید یک برنامهء میکروسافت را استفاده میکنند، برای شما دشوار میکند. در موارد دیگر، این استفادهء از یک برنامهء غیر میکروسافت را برای کار الف وقتی که شما یک برنامهء میکروسافت را برای کار ب استفاده میکنید، برای شما دشوار میکند. درهردو روش، «درآغوش گرفتن و گسترش دادن» اثر قدرت بازاری میکروسافت را تقویت میکند.

هیچ مجوزی نمیتواند میکروسافت را از بکاربری «درآغوش گرفتن و گسترش دادن» باز دارد اگر آنها تصمیم گرفته باشند که به هر قیمتی چنان کنند. اگر آنها برنامهء خودشان را از ابتدا بنویسند، و هیچ از کد ما را استفاده نکنند، مجوز بر روی کد ما آنها را تحت تاثیر قرار نمیدهد. اما یک بازنویسی کلی گزاف و دشوار است، و حتی میکروسافت نمیتواند آنرا در همه زمانی انجام دهد. از اینروست مبارزهء آنها برای وادار کردن ما برای رها کردن مجوزی که جامعهء ما را حفاظت میکند، مجوزی که به آنها اجازه نخواهد داد که بگویند، «آنچه برای شماست برای من است، و آنچه برای من است برای من است.». آنها از ما میخواهند که اجازه بدهیم هرچه را آنها میخواهند بگیرند، بدون اینکه هیچوقت چیزی پس بدهند. آنها از ما میخواهند تا دفاعهای خودمان را رها کنیم.

اما بی دفاعی روش آمریکایی نیست. در سرزمین شجاعان و آزادان، ما از آزادیمان با GNU GPL دفاع میکنیم.

ضمیمه:
میکروسافت میگوید که GPL برضد «حقوق دارایی فکری» است. من نظری نسبت به «حقوق دارایی فکری» ندارم، زیرا اصطلاح بیش از حد برای داشتن یک نظر معقول دربارهء آن وسیع است. آن یک جمع آوری کلی پوشش دهندهء کپی رایتها، پتنتها (patents)، مارکهای تجاری، و دیگر ناحیه های مختلف از قانون است؛ ناحیه هایی چنان متفاوت، در قوانین و در اثرات آنها، که هر گزاره ای دربارهء همهء آنها به یکباره مطمئنا ساده نگری است. برای هوشمندانه فکر کردن دربارهء کپی رایتها، پتنتها یا مارکهای تجاری، شما باید دربارهء آنها بطور جداگانه فکر کنید. قدم اول رد کردن یکپارچه کردن آنها با همدیگر بعنوان «دارایی فکری» است.

دیدگاههای من دربارهء کپی رایت یک ساعت برای تشریح کردن وقت میگیرند، اما یک قاعدهء عمومی اعمال میشود: آن نمیتواند رد کردن آزادیهای مهم عموم را توجیه کند. همانطور که آبراهام لینکلن (Abraham Lincoln) بیان کرد، «هروقت که یک تقابل میان حقوق بشر و حقوق دارایی وجود دارد، حقوق بشر باید غالب شوند.». حقوق دارایی برای پیشرفت کامیابی بشر درنظر گرفته شده اند، نه بعنوان عذری برای نادیده گرفتن آن.

———————————-

کپی رایت ۲۰۰۱ – ریچارد ام استالمن
کپی و توزیع لفظ به لفظ از تمامی این مقاله درسراسر جهان اجازه داده شده است، بدون حق التالیف، در هر رسانه ای، با شرط اینکه این اعلان، و اعلان کپی رایت، حفظ شده باشند.

بروزآوری: 2007/06/19 00:03:00

===========================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/gpl-american-way.html

GNU GPL و «رویای آمریکایی»

GNU GPL و رویای آمریکایی

بوسیلهء Bradley M. Kuhn

وقتی من در مدرسهء ابتدایی بودم، درست اینجا در ایالات متحدهء آمریکا، من آموخته بودم که کشور ما «سرزمین فرصت» بود. آموزگاران من به من گفتند که کشور من استثنایی بود، زیرا هرکسی با یک ایدهء خوب و یک محرک برای انجام کار خوب میتوانست یک زندگی بسازد، و همچنین موفق باشد. آنها آنرا «رویای آمریکایی» (American Dream) نامیدند.

چه چیزی اساس «رویای آمریکایی» بود؟ آن برابری بود — همه کس در جامعهء ما بخت یکسانی برای انتخاب راه خودش داشت. من میتوانستم هر مسیر حرفه ای ای را که میخواستم داشته باشم، و اگر سخت کار میکردم، من موفق میبودم.

مشخص شد که من استعدادهایی برای کار با کامپیوترها داشتم — بطور خاص، نرم افزار کامپیوتر. تعلیم داده شده با «رویای آمریکایی»، من هر آنچه میتوانستم دربارهء نرم افزار رایانه آموختم. من بخت خودم را بر موفقیت خواستم.
باوجود آن من به سرعت دریافتم، که در خیلی موارد، همهء بازیکنان در میدان نرم افزار رایانه برابر نبودند. در زمانیکه من وارد میدان شدم، کمپانیهای بزرگی همچون میکروسافت گرایش به کنترل مقدار زیادی از فن آوری داشتند. و، آن فن آوری تحت توافقهای مجوزی در دسترس من بود که مرا از مطالعه و یادگرفتن از آن ممنوع میکردند. من کاملا از دیدن کد منبع برنامهء نرم افزار نهی شده بودم.

من دریافتم، که کسانی با پول بسیار زیاد میتوانستند مجوزهای متفاوتی را مذاکره کنند. اگر آنها بقدر کافی میپرداختند، آنها میتوانستند اجازهء مطالعه و یادگرفتن از کد منبع را بگیرند. نوعا، چنان مجوزهایی هزاران دلار هزینه داشتند، و بخاطر جوان بودن و نسبتا فقیر بودن، من اقبالی نداشتم.

پس از صرف کردن سالهای اولیه ام یک خورده لگد مال شده بوسیلهء ناتوانیم در یادگیری بیشتر در تجارت نرم افزار، من سرانجام بدنهء دیگری از نرم افزار را کشف کردم که به من اجازه داد مطالعه کنم و یاد بگیرم. این نرم افزار تحت مجوزی منتشر شده بود که GNU General Public License نامیده میشد. بجای محدود کردن آزادی من برای مطالعه و آموختن از آن، این مجوز مخصوصا برای اجازه دادن من برای مطالعه طراحی شده بود. مجوز اطمینان داد که بدون توجه به آنچه که برای نسخه های عمومی نرم افزار رخ میدهد، من همیشه قادر به مطالعهء کد منبع آن خواهم بود.

من به سرعت مسیر حرفه ای خودم را حول این نرم افزار ساختم. من مقدار زیادی برای پیکربندی، نصب، مدیریت، و آموختن دربارهء آن نرم افزار کار انجام دادم. به لطف GNU GPL، من همیشه دانستم که من میتوانم در تجارت خود رقابتگر باقی بمانم، زیرا من همیشه قادر به آموختن به آسانی دربارهء نوآوری ها به محض اینکه آنها تولید میشدند خواهم بود. این به من یک توانایی بی نظیر برای اینکه خودم نوآوری بکنم داد. من توانستم به سرعت نوآوری کنم، و کارفرماهایم را تحت تاثیر قرار دهم. من حتی قادر به شروع تجارت مشاورهء خودم بودم. تجارت خودم! قلهء رویای آمریکایی!

بنابراین، من هفتهء گذشته کاملا شگفت زده شدم وقتی یک نایب رییس در میکروسافت اشاره کرد که GNU GPL با رویای آمریکایی مخالف است.

GNU GPL مخصوصا برای تضمین کردن آنکه به تمام نوآوران فن آوری، برنامه نویسان، و کاربران نرم افزار جای پای برابری داده میشود طراحی شده است. به هر دانش آموز دبیرستان، پیمانکار مستقل، تجارتهای کوچک، و شرکتهای بزرگ فرصت یکسانی برای نوآوری داده شده است. ما همه مسابقه را از نقطهء یکسانی آغاز میکنیم. افرادی با فهم عمیق از نرم افزار و توانایی ای برای بکار انداختن خوب آن برای دیگران بیشترین احتمال موفقیت را دارند، و آنها موفق میشوند.

آن دقیقا چیزیست که رویای آمریکایی دربارهء آن است، حداقل طوری که من آنرا در مدرسهء ابتدایی یاد گرفتم. من امیدوارم که ما اجازه نخواهیم داد میکروسافت و دیگران تعریف را تغییر دهند.

—————————————-

کپی رایت ۲۰۰۱ – Bradley M. Kuhn
کپی و توزیع لفظ به لفظ از تمامی این مقاله درسراسر جهان اجازه داده شده است، بدون حق التالیف، در هر رسانه ای، با شرط اینکه این اعلان، و اعلان کپی رایت، حفظ شده باشند.

بروزآوری: 2007/06/19 00:03:00

=======================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/gpl-american-dream.html

چه چیزی در یک نام است؟

چه چیزی در یک نام است؟

بوسیلهء ریچارد استالمن

< برای یادگیری اطلاعات بیشتر درمورد این موضوع، شما همچنین میتوانید پرسشهای متداول (FAQ) ما (http://www.gnu.org/gnu/gnu-linux-faq.html)، صفحهء ما دربارهء «لینوکس و پروژهء گنو» (http://www.gnu.org/gnu/linux-and-gnu.html) و صفحهء ما دربارهء «کاربران گنو ای که هیچوقت دربارهء گنو نشنیده اند» (http://www.gnu.org/gnu/gnu-users-never-heard-of-gnu.html)، را بخوانید.>

نامها معناهایی را حمل میکنند؛ انتخاب ما از نامها معنای آنچه را که ما میگوییم معین میکند. یک نام نابجا به مردم تصور غلطی میدهد. یک رز با هر نامی بوی خوشی خواهد داد — اما اگر شما آنرا یک قلم بنامید، مردم موقعی که تلاش میکنند با آن بنویسند مقداری مایوس خواهند شد. و اگر شما قلمها را «رز» بنامید، مردم ممکن است درک نکنند که آنها برای چه خوب هستند. اگر شما سیستم عامل ما را «لینوکس» بخوانید، آن یک تصور غلط از خاستگاه سیستم، تاریخچه، و مقصودش را منتقل میکند. اگر شما آنرا گنو/لینوکس (http://www.gnu.org/gnu/linux-and-gnu.html) بنامید، آن یک تصور دقیق (گرچه نه با جزییات) را منتقل میکند.

اما آیا این برای جامعهء ما اهمیت دارد؟ آیا آن مهم است که مردم منشاء، تاریخچه، و هدف سیستم را بدانند؟
بله — زیرا مردمی که تاریخ را فراموش میکنند اغلب محکوم به تکرار کردن آن هستند. دنیای آزاد که پیرامون گنو/لینوکس توسعه یافته است در امان نیست؛ مشکلاتی که ما را به توسعهء گنو سوق دادند بطور کامل ریشه کن نشده اند، و آنها تهدید به بازگشت کرده اند.

وقتی من توضیح میدهم که چرا «گنو/لینوکس» نامیدن سیستم عامل در عوض «لینوکس» بجا است، مردم گاهی بدین طریق پاسخ میدهند:

> باوجود قبول اینکه پروژهء گنو برای اینکار سزاوار اعتبار است، آیا موقعی که مردم توجه نمیکنند آن ارزش یک غرغر کردن را دارد؟
آیا چیز مهم آن نیست که کار انجام شده است، نه اینکه چه کسی آنرا انجام داده؟ شما باید آسوده باشید، به کار بخوبی انجام شده مباهات کنید، و دربارهء توجه نگران نباشید. <

این اندرز خردمندانه ای خواهد بود، اگر فقط شرایط مانند آن بود — اگر کار بخوبی انجام شده بود و زمان آسودن بود. اگر فقط آن درست بود! اما چالشها فروانند، و این زمان مقبول فرض کردن آینده نیست. استحکام جامعهء ما متکی بر تعهد نسبت به آزادی و همکاریست. استفاده از نام گنو/لینوکس یک راهی برای مردم است تا به خودشان یادآوری کنند و دیگران را از این اهداف آگاه کنند.

نوشتن نرم افزار آزاد خوب بدون فکر کردن به گنو امکان پذیر است؛ همچنین کار خوب بسیاری با نام لینوکس انجام شده است. اما «لینوکس» همواره از هنگامی که ابتدا ابداع شده بود با یک فلسفه ایکه تعهدی به آزادی برای همکاری بوجود نمی آورد مرتبط بوده است. همچنانکه نام بطور فزاینده ای توسط تجارت مورد استفاده قرار میگیرد، ما حتی مشکلات بیشتری با ارتباط دادن آن با روح جامعه خواهیم داشت.

یک چالش بزرگ برای آیندهء نرم افزار آزاد از تمایل شرکتهای توزیع «لینوکس» برای اضافه کردن نرم افزار غیرآزاد به گنو/لینوکس تحت عنوان راحتی و قدرت، ناشی میشود. تمامی توسعه دهندگان عمدهء توزیع تجاری اینرا انجام میدهند؛ هیچکدام یک توزیعی که کاملا آزاد باشد تولید نمیکنند. بیشتر آنها بطور روشن بسته های غیرآزاد را در توزیعهای خود مشخص نمیکنند. خیلی ها حتی نرم افزار غیرآزاد تولید کرده و آنرا به سیستم اضافه میکنند. بعضی بطور تکان دهنده ای سیستمهای «لینوکس» ای را انتشار میدهند که «مجوز داده شده به ازای هر نفر» هستند، که همانقدر آزادی به کاربر میدهند که ویندوز میکروسافت میدهد.

مردم اضافه کردن نرم افزار غیرآزاد را تحت عنوان «عمومیت لینوکس» توجیه میکنند — در عمل، به عمومیت ارزشی بیش از آزادی داده میشود. گاهی این آشکارا تصدیق میشود. برای نمونه، مجلهء Wired میگوید Robert McMillan، ویراستار مجلهء لینوکس، «احساس میکند که حرکت بسوی نرم افزار کد باز (م: اپن سورس) باید بجای تصمیمات سیاسی، با تصمیمات فنی تغذیه شود.» و مدیر عامل Caldera آشکارا به کاربران توصیهء قوی میکند که هدف آزادی را رها کنند و در عوض برای «عمومیت لینوکس» کار کنند.

اضافه کردن نرم افزار غیرآزاد به گنو/لینوکس میتواند عمومیت را افزایش دهد، اما اگر منظور ما از عمومیت تعداد مردمی باشد که از مقداری از گنو/لینوکس در ترکیب با نرم افزار غیرآزاد استفاده میکنند. اما در همان زمان، آن بطور ضمنی جامعه را به پذیرش نرم افزار غیرآزاد بعنوان یک چیز خوب، و فراموش کردن هدف آزادی، تشویق میکند. رانندگی کردن با سرعت بیشتر معنایی ندارد، اگر شما نتوانید در جاده بمانید.

وقتی افزودنی غیرآزاد یک کتابخانه یا ابزار برنامه نویسی است، میتواند برای توسعه دهندگان نرم افزار آزاد یک تله شود. وقتی آنها نرم افزار آزادی مینویسند که وابسته به بستهء غیرآزاد است، نرم افزار آنها نمیتواند بخشی از یک سیستم کاملا آزاد شود. Motif و Qt مقدار زیادی از نرم افزار آزاد را در گذشته بدین طریق به دام انداختند، که مشکلاتی را ایجاد کردند که حل آنها سالها وقت گرفت. مشکل Motif هنوز تماما حل نشده است، از آنجاییکه LessTif به مقداری بهبود نیاز دارد (لطفا داوطلب شوید!). پیاده سازی غیرآزاد جاوای Sun اکنون یک اثر مشابه دارد: تلهء جاوا (http://www.gnu.org/philosophy/java-trap.html) – (نکتهء تاریخی: از دسامبر ۲۰۰۶ Sun در میانهء منتشر کردن پلتفرم جاوای خود تحت GNU GPL (م: مجوز نرم افزار آزاد گنو) است.)
م: ظاهرا با بردن تمامی پلتفرم جاوای شرکت Sun به پوشش مجوز گنو، مشکل تلهء جاوا به کلی برطرف میشود.

اگر جامعهء ما به حرکت در این جهت ادامه بدهد، میتواند آیندهء گنو/لینوکس را به یک موزاییک از اجزای آزاد و غیر آزاد منحرف کند. پنج سال بعد از حالا، ما مطمئنا نرم افزار آزاد کافی خواهیم داشت؛ اما اگر ما محتاط نباشیم، آن به سختی بدون نرم افزار غیرآزادی که کاربران انتظار دارند همراهش باشد قابل استفاده خواهد بود. اگر این اتفاق بیفتد، مبارزات ما برای آزادی شکست خورده خواهد بود.

اگر انتشار جایگزینهای آزاد، بسادگی، یک موضوع برنامه نویسی بود، حل مشکلات آینده با افزایش منابع توسعهء جامعه مان میتوانست آسانتر شود. اما ما با موانعی روبرو هستیم که تهدید به سخت تر ساختن این میکنند: قوانینی که نرم افزار آزاد را ممنوع میکنند. همچنانکه حق مالکیت ایده (patent) های نرم افزاری رشد میکنند (petition.eurolinux.org را ببینید، و آنرا امضا کنید!)، و همچنانکه قوانینی همچون DMCA در جهت ممنوع کردن توسعهء نرم افزار آزاد برای کارهای مهمی همچون دیدن یک DVD یا گوش کردن به یک جریان زندهء صوتی (م: شاید استفاده از خود اصطلاح فنی RealAudio صحیحتر و گویاتر/شناخته شده تر باشد)، استفاده میشوند، ما خودمان را بدون راه روشنی برای جنگیدن با فرمتهای دیتای patent شده و محرمانه بجز رد کردن برنامه های غیرآزادی که آنها را استفاده میکنند خواهیم یافت.

رویارویی با این چالشها انواع خیلی مختلفی از کوشش را نیاز خواهد داشت. اما آنچه ما بالاتر از همه نیز داریم، برای مواجه شدن با هر نوعی از چالش، بیاد داشتن هدف آزادی برای همکاری است. ما نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که تنها یک خواسته برای نرم افزار قوی و قابل اعتماد مردم را برای تلاشهای بزرگ بیانگیزد. ما نوعی از عزم را نیاز داریم که مردم وقتی برای آزادی خودشان و برای جامعه شان میجنگند دارند، عزمی برای ادامه دادن برای سالها و تسلیم نشدن.

در جامعهء ما، این هدف و این عزم عمدتا از پروژهء گنو ناشی میشود. ما افرادی هستیم که دربارهء آزادی و جامعه بعنوان چیزی برای ایستادگی راسخ گفتگو میکنیم؛ سازمانهایی که از «لینوکس» حرف میزنند معمولا این را نمیگویند. مجله های راجع به «لینوکس» نوعا پر از تبلیغات برای نرم افزار غیرآزاد هستند؛ شرکتهایی که «لینوکس» آماده میکنند نرم افزار غیرآزاد به سیستم اضافه میکنند؛ شرکتهای دیگر لینوکس را با برنامه های کاربردی غیرآزاد پشتیبانی میکنند؛ گروههای کاربران برای «لینوکس» نوعا دلال ها را به ارایهء آن نرم افزارهای کاربردی تشویق میکنند. مکان اصلی ای که مردم در جامعهء ما محتمل به برخوردن به ایدهء آزادی و عزم هستند در پروژهء گنو است.

اما وقتی مردم به آن برمیخورند، آیا آنها احساس خواهند کرد که آن به ایشان مربوط است؟

مردمی که میدانند آنها در حال استفاده از سیستمی هستند که از پروژهء گنو بیرون آمده است میتوانند یک ارتباط مستقیم میان خودشان و گنو ببینند. آنها بطور خودکار با فلسفهء ما موافقت نخواهند کرد، اما حداقل آنها یک دلیل برای فکر کردن جدی دربارهء آن خواهند دید. در مقابل، مردمی که خویش را «کاربران لینوکس» تلقی میکنند، و باور دارند که پروژهء گنو «ابزارهایی را توسعه داده است که سودمند در لینوکس شناخته شده اند»، نوعا فقط یک رابطهء غیرمستقیم میان گنو و خودشان درمی یابند. آنها میتوانند براحتی فلسفهء گنو را وقتی بدان برمیخورند نادیده بگیرند.

پروژهء گنو آرمانگرا (idealistic) است، و هرکسی که امروز آرمانگرایی را تشویق میکند با یک مانع بزرگ رودررو میشود: ایدئولوژی مسلط مردم را به دست کشیدن از آرمانگرایی بعنوان «غیرعملی» تشویق میکند. آرمانگرایی ما فوق العاده عملی بوده است: آن دلیل این است که ما یک سیستم عامل گنو/لینوکس آزاد داریم. مردمی که این سیستم را دوست دارند باید بدانند که آن آرمان ماست که واقعیت یافت.

اگر «کار» واقعا تمام شده بود، اگر چیزی جز اعتبار در خطر نبود، احتمالا اجازه دادن برای رهاسازی موضوع خردمندانه تر میبود. اما ما در آن موقعیت نیستیم. برای الهام بخشیدن مردم برای انجام دادن کاری که نیاز است انجام شود، ما احتیاج داریم که برای آنچه که ما قبلا انجام داده ایم شناخته شویم. لطفا ما را با گنو/لینوکس خواندن سیستم عامل یاری کنید.

پی نوشت: برای یک شرح از تاریخچهء سیستم گنو/لینوکس بطوریکه به این موضوع نامگذاری مربوط است، http://www.gnu.org/gnu/linux-and-gnu.html را ببینید. برای پاسخهایی به پرسشهای دیگر و استدلالها دربارهء این مطلب، پرسشهای متداول (FAQ) گنو/لینوکس را ببینید (http://www.gnu.org/gnu/gnu-linux-faq.html).

—————————–

منبع: http://www.gnu.org/gnu/why-gnu-linux.html
Copyright © 2000, 2006, 2007 Richard Stallman
Updated: $Date: 2007/06/19 00:03:59 $

===============

(م: این یک ترجمهء قدیمی هست که یادم رفته بود درج کنم)

آیا شما میتوانید به رایانهء خود اعتماد کنید؟

آیا شما میتوانید به رایانهء خود اعتماد کنید؟

بوسیلهء ریچارد استالمن

رایانهء شما باید دستورات خودش را از چه کسی بگیرد؟ بیشتر مردم فکر میکنند رایانه های آنها باید از آنها اطاعت کنند، نه اینکه از کس دیگری اطاعت کنند. با یک طرح که آنها «پردازش قابل اعتماد» میخوانند، شرکتهای رسانه ای بزرگ (شامل کمپانیهای فیلم و کمپانیهای ضبط)، باهمدیگر با کمپانیهای رایانه ای همچون میکروسافت و اینتل، در حال طرح ریزی برای وادار کردن اطاعت رایانهء شما از آنها بجای شما هستند. (نسخهء میکروسافت از این نقشه «پالادیوم» (Palladium) خوانده میشود.). نرم افزارهای انحصاری پیشتر ویژگیهای بداندیشانه را شامل کرده اند، اما این طرح آنرا فراگیر خواهد ساخت.

نرم افزار انحصار معنا میدهد، اساسا، که شما آنچه را آن انجام میدهد کنترل نمیکنید؛ شما نمیتوانید کد منبع را مطالعه کنید، یا آنرا تغییر دهید. آن غیرمنتظره نیست که تجارتمردان (businessmen) باهوش راههایی را برای استفاده از کنترلشان برای قرار دادن شما در یک وضع نامطلوب پیدا میکنند. میکروسافت این را چند بار انجام داده است: یک نسخه از ویندوز برای گزارش کردن تمام نرم افزار روی دیسک سخت شما طراحی شده بود؛ یک ارتقای «امنیتی» اخیر در پخش کنندهء چند رسانه ای ویندوز (Windows Media Player) کاربران را به موافقت با محدودیتهای جدید ملزم کرد. اما میکروسافت تنها نیست: نرم افزار اشتراک موسیقی KaZaa طوری طراحی شده است که شریک تجاری KaZaa بتواند استفاده از رایانهء شما را به مشتریان خود کرایه بدهد. این ویژگیهای بداندیشانه اغلب سری هستند، اما حتی یکبار که شما دربارهء آنها دانستید زدودن آنها دشوار است، از آنجاییکه شما کد منبع را ندارید.

در گذشته، اینها وقایع پراکنده ای بودند. «پردازش قابل اعتماد» آنها همه جایی خواهد ساخت. «پردازش خیانتکار» یک نام مناسبتر است، زیرا طرح برای مطمئن شدن از اینکه رایانهء شما بطور سیستماتیک از شما نافرمانی خواهد کرد طراحی شده است. در حقیقت، آن برای متوقف کردن رایانهء شما از عمل کردن بعنوان یک رایانهء همه منظوره طراحی شده است. هر عملیاتی میتواند اجازهء صریح نیاز داشته باشد.

ایدهء فنی زیربنایی پردازش خیانتکار آن است که رایانه شامل یک دستگاه رمزگذاری و امضای دیجیتال میشود، و کلیدها (م: رمزها) از شما پنهان نگه داشته میشوند. برنامه های انحصاری این دستگاه را برای کنترل آنکه شما کدام برنامه های دیگر را میتوانید اجرا کنید، به کدام اسناد یا داده دسترسی پیدا کنید، و آنها را به چه برنامه هایی رد کنید استفاده خواهند کرد. این برنامه ها بطور پیوسته قواعد اختیار جدید را از طریق اینترنت دانلود خواهند کرد، و آن قواعد را بطور خودکار روی کار شما تحمیل میکنند. اگر شما اجازه ندهید رایانه تان قواعد جدید را در فواصل معین از اینترنت بدست بیاورد، بعضی قابلیتها بطور خودکار از عملکرد باز خواهند ایستاد.

البته که، هالیوود و کمپانیهای ضبط درنظر دارند تا پردازش خیانتکار را برای «DRM» (مدیریت محدودیتهای دیجیتال – Digital Restrictions Management – (م: کلمهء Rights به کنایه با Restrictions تعویض شده است)) استفاده کنند، تا ویدئوها و موسیقی دانلود شده بتوانند فقط روی یک رایانهء معین اجرا شوند. اشتراک گذاری تماما غیرممکن خواهد شد، حداقل در استفاده از فایلهای مُجازی که شما از آن کمپانیها خواهید گرفت. شما، عموم، بایستی هردوی آزادی و قابلیت برای اشتراک این چیزها را داشته باشید. (من انتظار دارم که کسی راهی برای تولید نسخه های رمزگشایی شده پیدا خواهد کرد، و آپلود کرده و به اشتراک میگذارد، چنانکه DRM تماما موفق نخواهد شد، اما آن عذری برای سیستم نیست.)

غیرممکن ساختن اشتراک گذاری بقدر کافی بد است، اما آن بدتر میشود. طرحهایی برای استفاده از امکان یکسانی برای ایمیل و اسناد وجود دارند — منجر به ایمیلی که در دو هفته ناپدید میشود، یا اسنادی که میتوانند فقط روی رایانه هایی در یک کمپانی خوانده شوند.

تصور کنید اگر شما یک ایمیل از رئیستان میگیرید که به شما میگوید چیزی را که پرمخاطره است انجام دهید؛ یک ماه بعد، وقتی آن نتیجهء معکوس مورد نظر را میدهد، شما نمیتواند ایمیل را برای نشان دادن آنکه تصمیم مال شما نبوده است استفاده کنید. «گرفتن نوشتاری آن» از شما محافظت نمیکند وقتی که دستور با جوهر ناپدید شونده نوشته شده است.

تصور کنید اگر شما یک ایمیل از رئیستان میگیرید که سیاستی را بیان کرده است که غیرقانونی یا بطور اخلاقی وقیحانه است، همچون ریز ریز کردن اسناد ممیزی کمپانی شما، یا اجازه دادن به یک تهدید خطرناک به کشور شما برای حرکت به جلوی کنترل نشده. امروز شما میتوانید اینرا به یک خبرنگار بفرستید و فعالیت را افشا کنید (م: حتی اگر سند با متدهای امروزی رمز شده باشد). با پردازش خیانتکار، خبرنگار قادر نخواهد بود سند را بخواند؛ رایانهء او از اطاعت کردن از او سرباز خواهد زد. پردازش خیانتکار یک بهشت برای فساد میشود.

پردازشگرهای متن همچون Microsoft Word میتوانند پردازش خیانتکار را وقتیکه آنها اسناد شما را ذخیره میکنند استفاده کنند، برای مطمئن ساختن از اینکه هیچ پردازشگر متن رقابتگری نمیتواند آنها را بخواند. امروز ما باید اسرار فرمت Word را با آزمایشات پرزحمت برای ایجاد امکان خواندن اسناد Word توسط پردازشگرهای متن آزاد کشف کنیم. اگر Word اسناد را موقع ذخیره کردن آنها با استفاده از پردازش خیانتکار رمز کند، اجتماع نرم افزار آزاد شانسی برای توسعهء نرم افزار برای خواندن آنها نخواهد داشت — و اگر ما توانستیم، چنان برنامه هایی ممکن است حتی بوسیلهء فرمان کپی رایت هزارهء دیجیتال (Digital Millennium Copyright Act) ممنوع شوند.

برنامه هایی که پردازش خیانتکار را استفاده میکنند بطور پیوسته قواعد اختیار جدید را از طریق اینترنت دانلود خواهند کرد، و آن قواعد را بطور خودکار روی کار شما تحمیل میکنند. اگر میکروسافت، یا حکومت ایالات متحده، چیزی را که شما در سندی که نوشتید دوست نداشته باشند، آنها میتوانند دستورالعملهای جدیدی را پست کنند که به تمام رایانه ها میگوید تا از اینکه بگذارند کسی آن سند را بخواند سرباز بزنند. هر رایانه وقتیکه دستورالعملهای جدید را دانلود میکند اطاعت خواهد کرد. نوشته شما مورد پاکسازی معطوف به گذشته به شیوهء 1984 خواهد بود. شما ممکن است خودتان ناتوان از خواندن آن شوید.

شما ممکن است فکر کنید میتوانید کشف کنید یک برنامهء کاربردی پردازش خیانتکار چه چیزهای زننده ای را انجام میدهد، مطالعه کنید که آنها چقدر ناراحت کننده هستند، و تصمیم بگیرید که آیا آنها را قبول کنید. قبول کردن آنها کوته بینی و نابخردانه خواهد بود، اما موضوع اینست که توافقی که شما فکر میکنید دارید انجام میدهد برجای نخواهد ماند. یکبار که شما به استفاده کردن از برنامه وابسته شدید، شما گرفتار شده اید و آنها آنرا میدانند؛ سپس آنها میتوانند توافق را تغییر دهند. بعضی برنامه های کاربردی بطور خودکار ارتقاهایی را دانلود خواهند کرد که چیز متفاوتی را انجام خواهند داد — و آنها به شما انتخابی دربارهء ارتقا دادن نخواهند داد.

امروز شما میتوانید از محدود شدن بوسیلهء نرم افزار انحصاری بوسیلهء استفاده نکردن از آن اجتناب کنید. اگر شما گنو/لینوکس (GNU/Linux) یا سیستم عامل آزاد دیگری را اجرا کنید، و اگر شما از نصب برنامه های کاربردی انحصاری بر روی آن اجتناب کنید، سپس شما کنترل کنندهء چیزی میشوید که رایانهء شما انجام میدهد. اگر یک برنامهء آزاد ویژگی بداندیشانه ای داشته باشد، توسعه دهندگان دیگر در اجتماع آنرا خارج خواهند کرد، و شما میتوانید از نسخهء اصلاح شده استفاده کنید. شما همچنین میتوانید برنامه های کاربردی و ابزارهای آزادی را بر روی سیستم عاملهای غیرآزاد اجرا کنید؛ این از دادن کامل آزادی به شما کمتر است، اما بسیاری کاربران آنرا انجام میدهند.

پردازش خیانتکار وجود سیستم عاملهای آزاد و برنامه های کاربردی آزاد را به خطر می اندازد، زیرا شما ممکن است نتوانید آنها را اصلا اجرا کنید. بعضی نسخه های پردازش خیانتکار سیستم عامل را ملزم خواهند داشت تا بوسیلهء یک کمپانی خاص بطور خاص مجاز شده باشد. سیستم عاملهای آزاد نمیتوانند نصب شوند. بعضی نسخه های پردازش خیانتکار هر برنامه ای را ملزم خواهند داشت که بطور خاص بوسیلهء توسعه دهندهء سیستم عامل مجاز شده باشد. شما نمیتوانید برنامه های کاربردی آزاد را روی چنان سیستمی اجرا کنید. اگر شما کشف کنید که چطور، و به کسی بگویید، آن میتواند یک تبهکاری باشد.

قبلا پیشنهادهایی برای قوانین ایالات متحده وجود دارند که تمام رایانه ها را به پشتیبانی کردن از پردازش خیانتکار ملزم خواهند کرد، و به ممنوع کردن اتصال رایانه های قدیمی به اینترنت. CBDTPA (ما آنرا فرمان مصرف کنید ولی تلاش نکنید چیزی را برنامه نویسی کنید میخوانیم) یکی از آنهاست. اما حتی اگر آنها قانونا شما را به سویچ کردن به پردازش خیانتکار مجبور نکنند، فشار برای قبول کردن آن میتواند عظیم باشد. امروز مردم اغلب فرمت Word را برای ارتباط استفاده میکنند، گرچه این باعث چندین نوع از مشکلات میشود (http://www.gnu.org/philosophy/no-word-attachments.html را ببینید). اگر فقط یک ماشین (م: دستگاه رایانه) پردازش خیانتکار بتواند آخرین اسناد Word را بخواند، بسیاری مردم به آن سویچ خواهند کرد، اگر آنها وضعیت را فقط بصورت عمل شخصی ببینند (قبولش کن یا رهایش کن). برای مخالفت با پردازش خیانتکار، ما باید باهمدیگر متحد شویم و با وضعیت بعنوان یک انتخاب جمعی روبرو شویم.

برای اطلاعات بیشتر دربارهء پردازش خیانتکار، http://www.cl.cam.ac.uk/users/rja14/tcpa-faq.html را ببینید.

بازداشتن پردازش خیانتکار سازماندهی شدن تعداد وسیعی از شهروندان را لازم خواهد داشت. ما به کمک شما نیاز داریم! http://www.eff.org/ و http://www.publicknowledge.org/ در حال مبارزه درمقابل پردازش خیانتکار هستند، و همچنان در پروژهء بیان دیجیتال (Digital Speech Project) متقبل شده توسط FSF (م: احتمالا بنیاد نرم افزار آزاد – Free Software Foundation). لطفا این وبسایتها را ملاقات کنید تا بتوانید برای پشتیبانی کار آنها وارد شوید.

شما همچنین میتوانید بوسیلهء نوشتن به دفتر روابط عمومی اینتل، آی بی ام، HP/Compaq، یا هر کسی که شما از آن یک رایانه خریده اید، با توضیح دادن اینکه شما نمیخواهید برای خریدن سیستمهای رایانه ای «قابل اعتماد» تحت فشار قرار گرفته شوید بنابراین شما نمیخواهید آنها چیزی از آنرا تولید کنند، کمک کنید. این میتواند قدرت مصرف کننده را وارد معادله کند. اگر شما این را از جانب خودتان انجام میدهید، لطفا کپی هایی از نامه هایتان را به سازمانهای بالا بفرستید.

ذیل نامه:
۱. پروژهء گنو GNU Privacy Guard را توزیع میکند، یک برنامه که رمزگذاری کلید عمومی و امضاهای دیجیتال را پیاده سازی میکند، که شما میتوانید برای فرستادن ایمیل های امن و خصوصی استفاده کنید. مفید است بررسی کنیم که چطور GPG با پردازش خیانتکار فرق میکند، و ببینیم چه چیزی یکی را مفید و دیگری چنان خطرناک میسازد.
وقتیکه کسی GPG را برای فرستادن یک سند رمز شده به شما استفاده میکند، و شما GPG را برای رمزگشایی آن استفاده میکنید، حاصل سند رمزنشده ای است که شما میتوانید بخوانید، منتقل کنید، کپی کنید، و حتی برای فرستادن آن بصورت امن به شخص دیگری رمزگذاری مجدد کنید. یک برنامهء کاربردی پردازش خیانتکار خواهد گذاشت شما کلمات را روی صفحه بخوانید، اما نخواهد گذاشت شما یک سند رمزنشده که بتوانید در راههای دیگری استفاده کنید تولید کنید. GPG، یک بستهء نرم افزار آزاد، ویژگیهای امنیتی را در دسترس کاربران قرار میدهد؛ آنها آنرا استفاده میکنند. پردازش خیانتکار برای تحمیل کرد محدودیتها بر کاربران طراحی شده است؛ آن آنها را استفاده میکند.

۲. پشتیبانی کنندگان از پردازش خیانتکار مباحثهء خودشان را روی کاربردهای مفید آن متمرکز میکنند. آنچه آنها میگویند اغلب صحیح است، تنها نه مهم.
همانند بیشتر سخت افزارها، پردازش خیانتکار میتواند برای مقاصدی که مضر نیستند استفاده شود. اما این استفاده ها میتوانند با روشهای دیگری پیاده سازی شده شوند، بدون سخت افزار پردازش خیانتکار. تفاوت اصلی ای که پردازش خیانتکار برای کاربران ایجاد میکند پیامد زننده است: آغاز کردن کارکردن رایانهء شما بر علیه شما.

آنچه آنها میگویند درست است، و آنچه من میگویم درست است. آنها را باهمدیگر قرار دهید و شما چه درمیابید؟ پردازش خیانتکار طرحی برای ستاندن آزادی ماست، درحالیکه فواید کوچکی را برای منحرف کردن ما از آنچه از دست خواهیم داد ارایه میکند.

۳. میکروسافت پالادیوم را بعنوان یک معیار امنیتی معرفی میکند، و ادعا میکند که آن درمقابل ویروسها محافظت خواهد کرد، اما این ادعا آشکارا غلط است. یک معرفی بوسیلهء [م: بخش] تحقیق میکروسافت در اکتبر ۲۰۰۲ اظهار کرد که یکی از مشخصات پالادیوم آنست که سیستم عاملها و برنامه های کاربردی موجود به اجرا ادامه خواهند داد؛ بنابراین، ویروسها به قادر بودن به انجام همهء چیزهایی که آنها امروز میتوانند انجام دهند ادامه خواهند داد.
وقتی میکروسافت در ارتباط با پالادیوم از «امنیت» حرف میزند، آنها آنچه ما بطور عادی از آن کلمه منظور داریم را منظور ندارند: محافظت از ماشین (م: دستگاه رایانه) شما از چیزهایی که شما نمیخواهید. منظور آنها محافظت کپی های داده بر روی ماشین شما از دسترسی بوسیلهء شما به روشهایی که دیگران نمیخواهند است. یک اسلاید در ارایه چندین نوع از اسراری را که پالادیوم میتواند برای نگهداری آنها استفاده شود لیست کرد، شامل «اسرار شخص ثالث» و «اسرار کاربر» — اما آن «اسرار کاربر» را در علامتهای نقل قول قرار داد، مشخص کنندهء اینکه این در زمینهء پالادیوم قدری چرند است.

معرفی از اصطلاحات دیگری استفادهء مکرر کرد که ما مکررا با زمینهء امنیت پیوند میدهیم، همچون «حمله»، «کد بداندیش»، «حقه بازی»، و همچنین «قابل اعتماد». هیچکدام از آنها آنچه را که بطور عادی معنا میدهد معنا نمیدهد. «حمله» معنای کسی درحال تلاش کردن برای صدمه زدن به شما را نمیدهد، آن به معنای شما درحال تلاش کردن برای کپی کردن موسیقی است. «کد بداندیش» به معنای کد نصب شده توسط شما برای انجام آنچه که یک کس دیگری نمیخواهد ماشین شما انجام دهد است. «حقه بازی» معنای کسی درحال تلاش کردن برای گول زدن شما را نمیدهد، آن به معنای گول زدن پالادیوم توسط شما است. و همینطور غیره.

۴. یک گفتهء پیشین بوسیلهء توسعه دهندگان پالادیوم فرض پایهء اینکه هرکسی که اطلاعات را توسعه داد یا جمع آوری کرد باید کنترل مجموع بر اینکه شما چطور آنرا استفاده میکنید داشته باشد را اظهار داشت. این یک معکوس کردن انقلابی نظرات گذشته از اخلاقیات و سیستم قانونی را نشان خواهد داد، و یک سیستم بی سابقه از کنترل را ایجاد میکند. مسایل ویژهء این سیستمها تصادف نیستند؛ آنها از هدف اصلی ناشی میشوند. آن هدفی است که ما باید رد کنیم.

این مقاله در «نرم افزار آزاد، جامعه آزاد: مقاله های منتخب از ریچارد ام استالمن» (http://www.gnu.org/doc/book13.html) انتشار یافته است.

—————————————————

کپی رایت ۲۰۰۲، ۲۰۰۷ ریچارد استالمن

کپی لفظ به لفظ و توزیع از تمامی این مقاله در سرتاسر جهان اجازه داده شده اند، بدون حق التالیف، در هر رسانه ای، به شرط اینکه این اعلان، و اعلان کپی رایت، حفظ شده باشند.

بروزآوری: 2007/11/17 16:57:39

==========================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/can-you-trust.html

مخالفت با سوءمدیریت حقوق دیجیتال

مخالفت با سوءمدیریت حقوق دیجیتال

بوسیلهء ریچارد استالمن

(م: عنوان مقاله کنایه ای است؛ اصطلاح «مدیریت» با «سوءمدیریت» از جانب آقای استالمن تعویض شده است)

در ۱۹۸۹، در یک جهان خیلی متفاوت، من نخستین نسخهء GNU General Public License (مجوز اصلی/رسمی نرم افزار آزاد) را نوشتم، مجوزی که به کاربران رایانه آزادی میدهد. GNU GPL، از همهء مجوزهای نرم افزار آزاد، آن یکی است که بیشترین کمال را در شامل بودن ارزشها و اهداف جنبش نرم افزار آزاد دارا است، با اطمینان دادن از چهار آزادی بنیادی برای همهء کاربران. اینها آزادی به ۰) اجرای برنامه بطوریکه شما میخواهید؛ ۱) مطالعهء کد منبع و تغییر آن به آنچه که شما میخواهید؛ ۲) تولید و توزیع کپی ها، وقتی شما میخواهید؛ ۳) و توزیع نسخه های تغییر یافته، وقتی شما میخواهید هستند.

هر مجوزی که این آزادیها را اعطا کند یک مجوز نرم افزار آزاد است. GNU GPL فراتر میرود: آن این آزادیها را برای همهء کاربران همهء نسخه های برنامه با ممنوع کردن افراد میانی از زدودن آنها حفاظت میکند. بیشتر اجزای سیستم عامل گنو/لینوکس، شامل جزء لینوکس (م: هستهء لینوکس که اغلب کل سیستم عامل را نیز بنام آن میشناسند، اما درواقع هسته تنها بخشی از این سیستم عامل است (از نظر حجم فیزیکی و فعالیت انجام شده بخش کوچکی)) که در ۱۹۹۲ آزاد شد، تحت GPL نسخهء ۲ مجوز داده شده اند، منتشر شده در ۱۹۹۱ (م: سال انتشار این مجوز). اکنون، با توصیهء حقوقی از پروفسور Eben Moglen، من در حال طراحی نسخهء ۳ از GNU GPL هستم.

GPLv3 باید از عهدهء تهدیدهایی به آزادی که ما در ۱۹۸۹ تصور نمیکردیم برآید. نسل درحال آمدن رایانه ها، و بسیاری محصولات با رایانه های تعبیه شدهء بطور فزاینده ای قدرتمند، دارند بوسیلهء کارخانه های آنها قبل از آنکه ما آنها را بخریم بر علیه ما قرار میگیرند — آنها برای محدود کردن آنچه ما میتوانیم آنها را برای انجامش استفاده کنیم طراحی شده اند.

نخست، TiVo بود. مردم ممکن است دربارهء آن بعنوان یک اسباب برای ضبط برنامه های تلویزیونی فکر کنند، اما آن محتوی یک رایانهء واقعی که یک سیستم گنو/لینوکس را اجرا میکند است. آنطور که بوسیلهء GPL لازم است، شما میتوانید کد منبع را برای سیستم بگیرید. شما میتوانید کد را تغییر دهید، آنرا کامپایل مجدد کنید و نصب کنید. اما یک بار که شما یک نسخهء تغییر یافته را نصب کنید، TiVo به هیچ وجه اجرا نخواهد شد، بعلت یک مکانیزم ویژه طراحی شده برای کارشکنی برای شما. آزادی شمارهء ۱، آزادی به تغییر برنامه برای انجام دادن آنچه شما میخواهید، یک دروغین شده است.

سپس پردازش خیانتکار (Treacherous Computing — م: کنایه است) آمد، ترویج شده بعنوان «پردازش قابل اعتماد» (Trusted Computing)، به معنای آنکه کمپانی ها میتوانند به رایانهء شما برای اطاعت کردن از آنها بجای شما «اعتماد» کنند. آن سایتهای شبکه (network sites) را قادر میسازد تا بفهمند شما در حال اجرای کدام برنامه هستید؛ اگر شما برنامه را تغییر دهید، یا مال خودتان را بنویسید، آنها از صحبت کردن با شما سربازمیزنند (م: معمولا منظور از صحبت کردن در اینموارد ارتباط برقرار کردن در شبکه است). یکبار دیگر، آزادی شمارهء ۱ یک دروغین میشود.

میکروسافت یک نقشه دارد، در اصل خوانده شده به پالادیوم (Palladium)، که یک برنامهء کاربردی را قادر میسازد تا داده (data) را «مهر و موم» (seal) کند تا هیچ برنامهء دیگری نتواند بدان دسترسی پیدا کند. اگر دیزنی (م: شرکت والت دیزنی – بنا بر بعضی منابع، دومین شرکت بزرگ رسانه ای و تفریحی جهان) فیلمها را به این روش توزیع کند، شما قادر نخواهید بود حقوق قانونی خود از fair use (م: حق قانونی مستثنی بودن از محدودیتهای کپی رایت در موارد و شرایط خاص) و de minimis use (م: نادیده گیری موارد جزیی و کم ارزش از دید قانون) را بکار بگیرید. اگر یک برنامهء کاربردی دادهء شما را به این روش ضبط کند، آن در نهایت وابستگی به فروشنده خواهد بود. این همچنین آزادی شمارهء ۱ را تخریب میکند — اگر نسخه های تغییر یافته از یک برنامه نتوانند به همان داده دسترسی پیدا کنند، شما واقعا نمیتوانید برنامه را برای انجام دادن آنچه شما میخواهید تغییر دهید. چیزی شبیه پالادیوم برای یک نسخهء در حال آمدن ویندوز طرح ریزی شده است.

AACS، «سیستم محتوای دسترسی پیشرفته» (Advanced Access Content System)، ترویج شده بوسیلهء دیزنی، IBM، میکروسافت، اینتل، Sony، و دیگران، قصد دارد تا استفاده از ضبطهای HDTV (تلویزیون کیفیت بالا – high-definition television) را محدود کند — و نرم افزار — بنابراین آنها نمیتوانند استفاده شوند جز بعنوانی که این کمپانیها اجازه میدهند. Sony سال گذشته در حال نصب یک «rootkit» (م: برنامه های مخفی که کنترل پنهانی سیستم را بدست میگیرند و قابل دیده شدن مستقیم نیستند) توی رایانهء میلیونها از مردم و بدون گفتن چگونگی زدودن آن بازداشته شد. Sony درس خودش را یاد گرفته است: آن «rootkit» را قبل از آنکه شما آنرا بگیرید در رایانهء شما نصب خواهد کرد، و شما قادر به زدودن آن نخواهید بود. این طرح صریحا لازم میدارد که وسایل «تنومند» (robust) باشند — به معنای آنکه شما نتوانید آنها را تغییر دهید. پیاده سازان (implementors) آن مطمئنا خواهند خواست نرم افزار تحت پوشش GPL را شامل کنند، لگد مال کردن آزادی شمارهء ۱. این نقشه باید «AACS» شده شود، و یک تحریم HD DVD و Blu-ray قبلا اعلان شده است (http://bluraysucks.com/boycott).

اجازه دادن اینکه معدودی تجارت (business) نقشه ای را بر رد آزادی های ما برای منفعت آنها طرح کنند یک ناتوانی حکومت است، اما تاحال بیشتر حکومتهای جهان، هدایت شده بوسیلهء ایالات متحده، بعنوان همدستان عمل کرده اند تا مردان پلیس برای این نقشه ها. صنعت کپی رایت عقاید غریب خودش از درست و نادرست را چنان نیرومند انتشار داده است که بعضی خوانندگان ممکن است آنرا که آزادی فردی میتواند بر منافع آنها برتری داشته باشد به سختی قابل قبول بیابند.

مواجه با این تهدیدها به آزادی ما، اجتماع نرم افزار آزاد باید چه انجام دهد؟ بعضی میگویند ما باید تسلیم شویم و توزیع نرم افزارمان را به روشهایی که اجازهء عمل کردن نسخه های تغییریافته را نمیدهند قبول کنیم، زیرا این نرم افزار ما را بیشتر عمومی خواهد ساخت. بعضی به نرم افزار آزاد بعنوان «اپن سورس» اشاره میکنند، که شعار یک مشی بدون اخلاق نسبت به موضوع است، که نرم افزار قدرتمند و قابل اتکا را بعنوان بالاترین هدف ذکر میکند. اگر ما به کمپانیها اجازه دهیم تا از نرم افزار ما برای محدود کردن ما استفاده کنند، این «DRM اپن سورس» میتواند آنها را کمک کند ما را قدرتمندتر و قابل اتکاتر محدود کنند. آنهایی که قدرت را اداره میکنند میتوانند بوسیلهء اشتراک گذاری و بهبود دهی کد منبع نرم افزاری که آنها استفاده میکنند برای چنان کردن فایده ببرند. ما همچنین میتوانیم کد منبع (source code) را بخوانیم — آنرا بخوانیم و گریه کنیم، اگر ما نتوانیم یک نسخهء تغییر کرده را به اجرا دربیاوریم. برای اهداف آزادی و اجتماع — اهداف جنبش نرم افزار آزاد — این امتیازدهی برابر با شکست خواهد بود.

ما سیستم عامل گنو را توسعه دادیم تا اینکه ما بتوانیم رایانه های خود را کنترل کنیم، و آزادانه در استفادهء آنها با آزادی همیاری کنیم. بدنبال عمومیت بودن برای نرم افزار ما بوسیلهء واگذار کردن این آزادی نقض غرض خواهد بود؛ در بهترین حال، ما باید به خودمان عزت نفس بدهیم (اصطلاح flatter our egos – م: ممکن است ترجمهء درستش چیز دیگری باشد؛ مثلا به خودمان اعتماد بنفس بدهیم/تلقین کنیم …). بنابراین ما نسخهء ۳ از GNU GPL را برای حمایت کردن آزادی کاربر برای تغییر کد منبع و قرار دادن نسخه های تغییر یافته در استفادهء واقعی طراحی کرده ایم.

مناظره دربارهء GPL v3 جزو مناظرهء گسترده تری دربارهء DRM درمقابل حقوق شماست. انگیزه برای نقشهء DRM افزایش دادن سودها برای آنهاییست که آنها را تحمیل میکنند، اما سود آنها وقتی آزادی میلیونها از مردم در گرو است یک مسئلهء جنبی است؛ طلب سود، گرچه به خودی خود نه نادرست، نمیتواند رد کردن کنترل عموم بر فن آوری اش را توجیه کند. دفاع کردن از آزادی به معنای عقیم کردن DRM است.

نخست انتشار یافته بوسیلهء BusinessWeek Online.

دکتر ریچارد ام استالمن بنیانگذار پروژهء گنو (GNU Project – http://www.gnu.org/gnu) است.

——————————————–

کپی رایت ۲۰۰۶ ریچارد استالمن
کپی لفظ به لفظ و توزیع از تمامی این مقاله در هر رسانه ای بدون حق التالیف اجازه داده شده است با شرط اینکه این اعلان حفظ شده باشد.

بروزآوری: 2007/08/27 23:33:50

=========================================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/opposing-drm.html

Patent های نرم افزاری – احمقانه و خطرناک

هر کمپانی در تجارت نرم افزار است، که به معنی این است که هر کمپانی مسئولیت نرم افزاری دارد. ما هزینه ای ۳۰.۴ بیلیون (فکر میکنم میشه میلیارد) دلاری را به علت شکایتهای قانونی پتنت های نرم افزاری تخمین میزنیم (گزارش http://endsoftpatents.org/2008-state-of-softpatents ما را ببینید)، و نه فقط بوسیلهء میکروسافت و IBM — The Green Bay Packers، ا Kraft Foods، و Ford Motor در حال مواجهه با دادخواستهای تخلف پتنت نرم افزاری برای استفادشان از نرم افزار استاندارد لازم برای بکار انداختن یک تجارت امروزی هستند.

نوآوری نرم افزاری بدون مداخلهء دولت رخ میدهد. عملا تمام فناوریهایی که شما اکنون استفاده میکنید قبل از اینکه نرم افزار بطور وسیع قابل پتنت کردن دانسته شود توسعه یافته بودند. وب، ایمیل، برنامهء پردازشگر متن (word processor) و صفحهء گستردهء (spreadsheet) شما، تبادل پیام فوری (همانند یاهومسنجر)، و حتی ویژگیهای فنی تری همچون psychoachoustic encoding و فشرده سازی هافمن (Huffman compression) که زیربنای استاندارد MP3 است — همهء آن در اصل بوسیلهء برنامه نویسان مشتاق توسعه داده شده بود، بسیاری از آنها تجارت موفقی را حول چنین نرم افزاری شکل دادند، هیچک از آنها از دولت برای یک انحصار درخواست نکردند. بنابراین اگر مولفان نرم افزار یک خط سیر محک خورده از نوآوری را بدون پتنت دارند، چرا آنها را به استفاده از پتنت مجبور کنیم؟ از بیلیونها دلار در دعوی قضایی پتنت چه سودیست؟

تغییر اکنون درحال رخ دادن است. دادگاه استیناف حوزهء فدرال برای بازنگری حوزهء چیزی که قابل پتنت است موافقت کرده است، و پروژهء ESP (سرنام End Software Patents – وبسایت: http://endsoftpatents.org/) با خلاصه های amicus و اطلاعات عمومی در دسترس خواهد بود. صفحهء منابع ما برای قانوندانان را برای بیشتر ببینید: http://endsoftpatents.org/resources-for-lawyers

این سایت دید کلی ای از آن است که چطور دادگاهها قدرت قضایی خود را خود گسترش دادند تا نرم افزار را نیز برخلاف اعتراضهای فعالانی همچون بیل گیتس (Bill Gates) یا Adobe Microsystems شامل شود، از خسارت اقتصادی انجام شده، چطور داستان امروزه درحال رشد کردن است، و چطور کمپانی شما میتواند به بازگرداندن بازار نرم افزار به جهانی که بوسیلهء نوآوران اداره میشود، نه قاضی ها، کمک کند.

————————

م: اینهم یک نقل قول از بیل گیتس در همین سایت:

«اگر مردم زمانیکه بیشتر ایده های امروز ابداع شدند فهمیده بودند که پتنت ها چطور اعطا خواهند شد، و پتنت گرفته بودند، صنعت امروز در در یک سکون کامل بود.» — بیل گیتس، مدیر عامل میکروسافت (نقل شده در این صفحهء روزنامهء نیویورک تایمز: http://www.nytimes.com/2007/06/09/opinion/09lee.html?_r=1&oref=slogin)

=====================================

منبع: http://endsoftpatents.org/

«پیشرفت» علم رایانه: خوب و بد

«پیشرفت» علم رایانه: خوب و بد

بوسیلهء ریچارد استالمن


BBC مرا به نوشتن یک مقاله برای سریهای ستونی شان دعوت کرد، The Tech Lab، و این چیزیست که من به آنها ارسال کردم. (آن به زنجیره ای از مقالات دیگر منتشر شده در آن سری رجوع میکند). اما BBC به منشتر کردن آن با یک اعلان اجازهء کپی کردن بی میل بود، بنابراین من آنرا در اینجا منتشر کرده ام.

Bradley Horowitz (م: یک مقام بلند پایهء یاهو – ظاهرا در حال حاضر نایب رییس استراتژی محصول یاهو) از یاهو اینجا پیشنهاد داد که هر شیء در جهان ما باید یک شمارهء یکتا داشته باشد، تا اینکه تلفن همراه شما بتواند هر چیزی را که شما انجام میدهید ضبط کند — حتی شما کدام قوطی ها را درحالیکه در سوپرمارکت هستید برمیدارید.

اگر تلفن همچون تلفنهای امروز است، آن نرم افزار انحصاری استفاده خواهد کرد: نرم افزاری کنترل شده بوسیلهء کمپانیهایی که آنرا توسعه داده اند، نه بوسیلهء کاربران آن. آن کمپانیها اطمینان خواهند داد که تلفن شما اطلاعاتی را که دربارهء شما جمع آوری میکند در دسترس پایگاه دادهء کمپانی تلفن (بگذارید آنرا برادر بزرگ بنامیم – Big Brother) و احتمالا کمپانیهای دیگر قرار میدهد.

در انگلیس (UK) آینده، همانطور که حزب کارگر جدید (New Labour) آنرا خواهد داشت، آن کمپانیها مطمئنا این اطلاعات را به پلیس انتقال خواهند داد. اگر تلفن شما گزارش کند که شما یک عصای چوبی و یک تکه از تابلوی پوستر خریده اید، سیستم کمپانی تلفن استنباط خواهد کرد که شما ممکن است درحال طرح ریزی یک اعتراض باشید، و شما را بطور خودکار به پلیس گزارش میدهد بنابراین آنها میتوانند شما را به «تروریسم» متهم کنند.

در انگیس، مظنون بودن عملا یک جرم است. (بطور دقیقتر، داشتن هر شیء ای در شرایطی که یک «سوء ظن معقول» را ایجاد میکنند که شما ممکن است آنها را در راههای تبهکاری معینی استفاده کنید.). تلفن شما مجالهای کافی را به پلیس برای مظنون شدن به شما خواهد داد، بنابراین آنها میتوانند شما را با مظنون شده بودن توسط آنها متهم کنند. چیزهای مشابهی در چین اتفاق خواهد افتاد، جاییکه یاهو (Yahoo) قبلا تمام اطلاعاتی را که حکومت برای زندانی کردن یک مخالف نیاز داشت به حکومت داد، و با این عذر که آن «تنها پیروی کردن از دستورات» بود برای درک کردن ما درخواست کرد.

Horowitz دوست خواهد داشت که تلفنها اطلاعات را برمبنای دانستن اینکه چه وقت شما در یک همایش اجتماعی یا جلسه (meeting) شرکت میکنید علامت گذاری کنند. آن معنی میدهد که کمپانی تلفن همچنین دقیقا خواهد دانست که شما چه کسی را ملاقات میکنید. آن اطلاعات همچنین مورد توجه حکومتها، همچون آنهایی مال انگلیس و چین، که بر حقوق بشر میانبر میزنند خواهد بود.

من تصور Horowitz از مراقبت کامل را خیلی دوست ندارم. بلکه، من دنیایی را تصور میکنم که در آن رایانه های ما هیچوقت اطلاعاتی را درمورد ما جمع آوری یا منتشر نمیکنند جز وقتیکه ما از آنها بخواهیم.

نرم افزار غیرآزاد درکنار جاسوسی چیزهای زنندهء دیگری نیز انجام میدهد. آن اغلب دستبندهای دیجیتال را پیاده سازی میکند — ویژگیهایی طراحی شده برای محدود کردن کاربران (همچنین خوانده شده به DRM، برای مدیریت محدودیتهای دیجیتال (Digital Restrictions Management)). این ویژگیها کنترل میکنند که شما چطور میتوانید فایلها در داخل رایانهء خودتان را مورد دسترسی قرار دهید، کپی کنید یا منتقل کنید.

DRM یک رویهء معمول است: میکروسافت آنرا انجام میدهد، اپل (Apple) آنرا انجام میدهد، گوگل آنرا انجام میدهد، حتی iPlayer بی بی سی (BBC’s iPlayer) آنرا انجام میدهد. بسیاری کشورها، با گرفتن طرف این کمپانیها درمقابل عموم، گفتن چگونگی گریختن از دستبندهای دیجیتال را به دیگران غیرقانونی کرده اند. بعنوان یک نتیجه، رقابت هیچ چیز برای مقابله کردن رویه انجام نمیدهد: مهم نیست ممکن است شما چه تعدادی انتخابهای دیگر انحصاری برای انتخاب کردن دارید، همهء آنها عینا همانجور به شما دستبند میزنند. اگر رایانه بداند شما کجا قرار گرفته اید، آن میتواند DRM را حتی بدتر کند: کمپانیهایی وجود دارند که دوست خواهند داشت آنچه را که شما میتوانید دسترسی پیدا کنید برمبنای محل فعلی شما محدود کنند.

تصور من از جهان متفاوت است. من دوست خواهم داشت جهانی را ببینم که در آن همهء نرم افزار در رایانه های ما — در رایانه های شخصی رومیزی ما، رایانه های قابل حمل (laptops) ما، رایانه های دستی (handhelds) ما، تلفنهای ما — تحت کنترل ماست و به آزادی ما احترام میگذارد. به بیان دیگر، جهانی که همهء نرم افزار نرم افزار آزاد (http://www.gnu.org/philosophy/free-sw.html) است.

نرم افزار آزاد، نرم افزار احترام گذارنده به آزادی، معنی میدهد که هر کاربر برنامه برای گرفتن کد منبع برنامه و تغییر دادن برنامه برای انجام دادن آنچه که او میخواهد آزاد است، و همچنین آزاد در بخشیدن یا فروختن کپی ها، هر یک از حالتهای یکسان یا تغییر یافته. این معنی میدهد که کاربران کنترل دارند. با کاربرانی دارای کنترل نرم افزار، هیچکس قدرت ندارد ویژگیهای زننده را بر دیگران تحمیل کند.

حتی اگر شما خودتان این کنترل را بکار نگیرید، شما بخشی از جامعه ای هستید که دیگران اینکار را میکنند. اگر شما یک برنامه نویس نیستید، دیگر کاربران برنامه هستند. آنها احتمالا هر ویژگیهای زننده ای را پیدا و حذف میکنند، همچون جاسوسی یا محدود کردن شما، و نسخه های امن را منتشر میکنند. شما برای استفاده کردن از آنها تنها مجبورید آنها را انتخاب کنید — و از آنجاییکه تمام کاربران دیگر آنها را ترجیح خواهند داد، آن معمولا بدون هیچ تلاشی از جانب شما رخ خواهد داد.

Charles Stross (م: یک نویسندهء معاصر که داستانهای علمی-تخیلی، فانتزی، و وحشت آور مینویسد – ظاهرا در رایانه نیز تخصص دارد) رایانه هایی را تصور کرد که بطور دایمی همه چیزی را که ما میبینیم و میشنویم ضبط میکنند. آن ضبط ها میتوانند خیلی سودمند باشند، تا وقتیکه برادر بزرگ تمام آنها را نمیبیند و نمیشنود. تلفنهای همراه امروزی قبلا قادر به گوش کردن به کاربرانشان بدون اطلاع دادن به آنها هستند، با درخواست پلیس، کمپانی تلفن، یا هرکسی که فرمانهای لازمه را میداند. تا وقتیکه تلفنها نرم افزار غیرآزاد استفاده میکنند، کنترل شده بوسیلهء توسعه دهندگان آن و نه بوسیلهء کاربران، ما باید انتظار داشته باشیم این بدتر شود. فقط نرم افزار آزاد شهروندان استفاده کننده از رایانه را قادر میسازد تا در برابر مراقبت مطلقه (totalitarian surveillance) مقاومت کنند.

مقالهء Dave Winer (م: یکی از چهره ها و مبتکران در دنیای رایانه) پیشنهاد کرد که آقای گیتس (Gates – بنیانگذار و مالک شرکت میکروسافت) باید یک کپی از ویندوز ویستا را به Alpha Centauri (م: سیستم ستاره ای سه گانهء معروف نیم کرهء جنوبی در صورت فلکی Centaurus – سومین نقطهء درخشان در آسمان) بفرستد. من احساس را درک میکنم، اما فرستادن تنها یکی مشکل ما را اینجا بر روی زمین حل نخواهد کرد. ویندوز برای جاسوسی از کاربران و محدود کردن آنها طراحی شده است. ما باید همهء کپی های ویندوز، و MacOS و iPlayer را برای علت یکسانی جمع آوری کنیم، و آنها را با آهسته ترین سرعت ممکن به آلفا سنتوری (Alpha Centauri) بفرستیم. یا تنها آنها را پاک کنیم.

——————————————

کپی رایت ۲۰۰۷ – ریچارد استالمن

کپی لفظ به لفظ و توزیع از تمامی این مقاله در سرتاسر جهان اجازه داده شده اند، بدون حق التالیف، در هر رسانه ای، با شرط اینکه این اعلان حفظ شده باشد.

بروزآوری: 2008/01/23 04:22:29

=============================================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/computing-progress.html

رابطهء نرم افزار آزاد، GPL، و تحریمها!

جی پی ال (مجوز اصلی و رسمی نرم افزارهای آزاد) هرگز نمیگوید نرم افزار باید به چه کسانی داده شود و حتی تنها به یک نفر داده شود یا پابلیک باشد. بطوریکه بنده فکر میکنم شما این حق را داشته باشید که برنامه ای سفارشی تنها برای یک نفر و یک شرکت بنویسید و در اختیار کس دیگری قرار ندهید؛ ممکن است شما حتی نسبت به سفارش دهنده چنین قول و قراردادی داشته باشید.
چون به مطلب نوشتن نرم افزارهای سفارشی و بدون اشکال بودن آن در منابع معتبر نرم افزار اشاره شده است.
البته تاجایی که بنده فهمیده ام؛ اینطور مسایل و مواد لایسنسها (مجوزها یا پروانه های نرم افزار) بسیار پیچیده تر از آن است که بتوان بطور کلی روی اینطور مسایل ظریف با تمام جزییات آن مطمئن بود (حداقل برای ما). حتی محور فلسفهء نرم افزار آزاد هم اکثرا بد و ناقص و حتی غلط شناخته میشود. مثلا خیلیها هنوز فکر میکنند نرم افزار آزاد همان اپن سورس است و هدف ادعایی اپن سورس یا نرم افزار آزاد هم پیشرفت و توسعهء نرم افزار و علم.
مواد این لایسنسها بحد کافی تخصصی و پیچیده است که بسیاری افراد حتی متخصصان رایانهء انگلیسی زبان آمریکایی هم در فهم و هضم آنها دچار سختی و مشکل و اشتباه شوند. این لایسنسها توسط وکیل و حقوق دان نوشته میشود و نه تنها خود استالمن یا هر برنامه نویسان دیگر پروژهء گنو. البته آنها نقش اصلی را دارند و تایید نهایی برعهدهء خودشان است و وکیل مورد نظر همان نقش طبیعی وکیل، یعنی مشورت و نوشتن متنهای تخصصی و اقدام و اجرا از طریق مهارت و تخصص قانونی خویش است.

خب پس نرم افزار آزاد چه میگوید؟
نرم افزار آزاد تنها از حقوق دریافت کنندگان نرم افزار صحبت میکند (و نه حتی از حقوق برنامه نویسان) و ادعا میکند که برای حفظ حقوق کاربران نرم افزار پای به میدان گذاشته است. اینها حرف من نیست، بلکه در جی پی ال و منابع رسمی نرم افزار آزاد و مقالات و سخنرانیهای استالمن کاملا تصریح شده است.
شاید تعارف یا حیله و اغراق و دروغی بنظر بیاید. ولی در واقع لزوما اینطور نیست!
حتی خود هکرها و برنامه نویسان گنو نیز بنوعی در درجهء اول کاربر هستند! بطور مثال آنها موقعی که میخواهند برنامه بنویسند، حال به هر هدفی از جمله عشق و تفریح یا کسب درآمد، نیاز به سیستم عامل، و تمام ابزارهای لازم برای برنامه نویسی از قبیل ادیتور و کامپایلر و غیره دارند و همچنین اطلاعات تکنیکی کافی نسبت به تمام اجزای درگیر نرم افزار و حتی سخت افزار (حتی بعدها جنبشی مستقل بنام سخت افزار آزاد هم بوجود آمد، اما شاید بقدر نرم افزار امکانات و توجیه و بخت ترقی را نداشت – بهرحال اکنون سخت افزارهای آزاد هم وجود دارند).
دقیقا نرم افزار آزاد از همین ابزارها شروع کرد؛ آنها ابتدا بدنبال ساخت سیستم عاملی آزاد برای خودشان رفتند (برای حفظ بقا و زیبایی جامعهء مورد علاقهء خود که جزیی از آن بودند). اما بعلت راحتی و شدنی بودن و شاید کسب تجربه و مهارت بیشتر ابتدا از ابزارهای آن شروع کردند؛ هستهء سیستم عامل پیچیده تر و سنگین تر از آن بود که بخواهند ابتدا مدتها بدون داشتن هیچ نرم افزار آزادی روی آن کار کنند. (لذت نوشتن سیستم عاملی آزاد با ابزارهای برنامه نویسی آزاد خودشان هم انصافا چیز دیگری بود!)
پس استالمن شخصا از ادیتور متن معروف و موفقش بنام emacs شروع کرد. بعد ابزارهای دیگری مثل کامپایلر زبان سی را ساخت که بسیار درخشان و موفق و ماندگار گشت (امروز در خط فرمان با نام gcc (به معنای GNU Compiler Collection (در ابتدا بنام GNU C Compiler شناخته میشد)) قابل فراخوانی است).
البته بخشهای بسیار و نرم افزارها و بخصوص یوتیلیتیهای زیادی توسط افراد استخدام شده یا داوطلب در پروژهء گنو به مرور نوشته شد؛ سرانجام با پیوستن هستهء سیستم عامل لینوس، نرم افزار آزادیها توانستند پیش از برنامهء تعیین شدهء خودشان، یک سیستم عامل کامل آزاد برای خود داشته باشند.

قابل ذکر است که سیستم عامل خود پروژهء گنو هنوز در دستور کار و در جریان طراحی و توسعه است. نام این هسته HURD است که قرار است ویژگیهای پیشرفته و بسیار منعطف و گسترش پذیری داشته باشد؛ بقول خودشان این سیستم عامل برای ماندگار شدن طراحی شده است و مدت زمان زیادی قرار است به بقای خویش ادامه دهد صرفنظر از تغییر نیازها و ساختارها.

بطور کلی نرم افزار آزاد میگوید که دریافت کنندهء یک نرم افزار باید چه حقوقی داشته باشد؛ اما این لزوما به معنای آن نیست که بگوید نرم افزار آزاد باید به تمام افراد بطور یکسان توزیع شود. اصولا چنین شرطی در حدود قدرت قانونی یک لایسنس نرم افزاری نیست و قوانین سطح بالاتر میتوانند سد آن شوند. بطور مثال همین قضیهء تحریم. بنابراین لایسنس درمورد آن نظری نمیدهد. حال یا نیازی نیست و یا اصولا نباید بدهد (که با ذات نرم افزار آزاد دچار مغایرت شود). البته لایسنس بطور کلی میتواند محدودیت و آزادیهایی را درمورد کاربران مجاز تعیین کند. اما آزادیها ممکن است توسط قوانین سطح بالاتر محدود شوند؛ محدودیتها معمولا خدشه ناپذیرترند چون به حق مالکیت شخصی سازندهء نرم افزار مربوط میشوند؛ اما آزادیها خیر! بعلاوه چنین آزادیهایی معمولا بصورتی تعیین نشده اند (اگر اصولا تعیین شده باشند) که خدشه دار شوند؛ بلکه بطور مثال مثل این است که بگوییم شما حق دارید این کالا را به هرکسی/فلان اشخاص بدهید (توجه کنید که دادن/ندادن با داشتن و نداشتن حق استفاده توسط آن اشخاص هم فرق دارد)؛ اما شما که مجبور نیستید که هرچه را که حق آنرا دارید انجام دهید! مجبور هستید؟ این مجوز چنین چیزی میگوید؟

البته این تحریمها نیز باعث سلب امکان مالکیت نرم افزارهای آزاد نشده (حداقل هنوز)؛ تنها امکان توزیع و استفاده از امکانات و منابع را محدود به دوستان خود کرده است که این امری کاملا قانونی و مشروع است در حیطهء قوانین آنها و با مواد لایسنس جی پی ال نیز هیچگونه تداخل و تعارضی ندارد؛ البته شاید نرم افزار آزادیها نظر دیگری داشته باشند، همانطور که بسیاری از آنها با جنگ عراق مخالف بودند؛ اما این تنها نظر شخصی آنهاست که قدرت اجرایی قانونی ندارد و نه تضادی با قوانین ایالات متحده (آزادی عقیده و بیان و بحث پیرامون آن و همچنین اقدام در جهت اثبات و اعمال آن از راههای قانونی — حداقل در تئوری!!).
شما میتوانید یک نرم افزار آزاد را از جای دیگری تهیه نمایید و هنوز مالکیت کامل آنرا دارید؛ البته این از دید لایسنس است! یعنی در جی پی ال هیچ محدودیتی برای کشور خاصی پیش بینی نشده است.
این ساختار به همین صورت هم هست که درست است. چون تحریم دایمی نیست و موقتی است و ممکن است بعدها برداشته شود.
هیچوقت یک لایسنس نمیتواند این حرف را بزند که شما مجبورید سرویس دهندهء همگان باشید!! چنین چیزی نامعقول است و براحتی رد و پایمال میشود.
شما مجبور نیستید انرژی و منابع و وقت خویش را برای کسانی که دشمنان خود می انگارید یا قصد تنبیه/تضعیف آنها را دارید تلف کنید. شما مجبور نیستید دشمنان خود را تقویت و خود را در مقابل آنها تضعیف کنید.
این کار ابلهانه است و نرم افزار آزاد فلسفه ای انسانی است، اما نه ابلهانه/احمقانه و ساده لوحانه! نرم افزار آزاد هوشمندتر از این حرفهاست.

برای آمریکاییها، حداقل در فرهنگ اصیل آنها اگر تا امروز نابودش نکرده باشند، کمک به همسایگان خیلی مهم است و برای آن احترام و ارزش فوق العاده ای قایل هستند و بقول ما حق مسلم خود میدانند که بتوانند به همسایه شان کمک کنند!
پس عجیب نیست که در جی پی ال این جملهء زیبا و انسانی و تحسین برانگیز که شخصا مجذوب زیبایی آن شدم آمده است: به نحوی که شما بتوانید به همسایه تان کمک کنید.
چنین امکانی با وجود نرم افزارهای انحصاری، در کنار امکانات دیگری که بازهم برای آنها ارزشمند است و حق مسلم خود میدانند!، از میان میرود.
لایسنس نرم افزار انحصاری ای مثل ویندوز میکروسافت اجازه نمیدهد کس دیگری هم نرم افزار را بدون پرداخت حق لایسنس انحصاری آن استفاده کند؛ شما در کاربردهایی غیر از آنچه در لایسنس آمده حق استفاده از آنرا ندارید. شما حتی خیلی مواقع حق ندارید یک نرم افزار را با یک لایسنس روی چند رایانه بطور همزمان نصب و استفاده کنید، و حتی یک رایانه با بیش از یک پردازند! البته ظاهرا میکروسافت تخفیف داده و لطف کرده و پردازنده های دو هسته ای را از این محدودیت مستثنی کرده است! خب البته معلوم هم هست که نمیتواند این بخش از کاربران عادی و بازار خودش را از دست بدهد. چه کسی حاضر است حداقل بدون شکایت و ناراحتی و به فکر افتادن برای جایگزین مناسبتری، برای یک سیستم عامل گران قیمت روی یک رایانهء شخصی هزینه ای دوبرابر یا چند ده درصد بیشتر بپردازد؟

نرم افزار آزاد میگوید، نرم افزار باید همچون خانهء شما باشد که حق دارید با آن هرکاری بکنید.
شما وقتی خانه را نقدا میخرید، حق دارید نقشهء آنرا داشته باشید (باید به شما بدهند)، حق دارید بدانید در هرجای آن چیست و چگونه کار میکند و لولهء فاضلاب آن از کجا رد میشود و به کجا میرود. شما حق دارید خانهء خود را به دلخواه خود تغییر دهید (یا حتی روی پایه های آن خانهء دیگری بنا کنید)، حق دارید ده نفر دیگر را هم در استفادهء از آن سهیم کنید، حق دارید بطور رایگان به کس دیگری واگذارش کنید. و حق دارید از روی آن نسخه ای دیگر بسازید!
اما درمورد خانه اینکار سخت و هزینه بر است و منافع صنف سازندگان و فروشندگان مسکن را به خطر نمی اندازد.
اما نرم افزار چنین نیست و در لحظه ای میتوان از روی آن نسخه ای را کپی کرد! به همین علت بود که انحصارگران و منفعت طلبان اقدام به جعل مفاهیم و قوانین کردند و مفهوم جعلی «مالکیت فکری» را بوجود آوردند تا بتوانند از منافع خود در قبال خواص نرم افزار (که به فرم اطلاعات است) و امکانات فراوان رایانه که در نتیجه باعث توانایی کاربران در تکثیر و تولید بدون هزینهء نرم افزار میشد حفاظت کنند.

در پایان باید گفت، صرفنظر از این مسئله که آیا نرم افزار آزاد از لزوم داشتن حق مالکیت برای همهء ابناء بشر صحبت کرده و آن جزو شرایط لایسنس جی پی ال هست یا خیر، اصولا مسئلهء توزیع نرم افزار که اخیرا توسط تحریمها در بعضی جاها دچار محدودیت هایی گشته مطلبی جداگانه و تقریبا نامربوط به این قضیه است و با پاسخ آن لزوما چیزی و عقیده و نتیجه ای عوض نمیشود.
اصولا قوانین آمریکا نیز که در اینجا قدرت و مشروعیت اجرایی ندارد. اگر شما هم وارد خاک آمریکا شوید فکر میکنم ادعای نادرستی باشد که بگویید مشمول تحریمها قرار دارم!! این قوانین مربوط به رابطهء کشوری با کشور دیگر میشود و نه افراد آن کشور در هرکجا که باشند.
در مرحلهء بعدی حتی اگر چنین چیزی نیز رخ دهند (که بعید است)، بحثهای دیگری به میان می آید و بازهم از نظر قانونی ارتباطی با لایسنس ندارد. چون لایسنس خود جزیی از قوانین یک کشور است و اگر هم بوجود آورندگان آن تمایل داشته باشند، بازهم نمیتواند فراتر از قدرت و اختیارات اجرایی خود تعیین تکلیفی کند؛ چه برای حال و چه برای آینده.

تفسیر اشتباه کپی رایت

بوسیلهء ریچارد استالمن

چیزی عجیب و خطرناک در حال وقوع در قانون کپی رایت است. تحت قانون اساسی ایالات متحده کپی رایت برای منفعت رساندن به کاربران وجود دارد — آنها که کتابها را میخوانند، به موسیقی گوش میدهند، فیلمها را تماشا میکنند، یا نرم افزار را اجرا میکنند — نه بخاطر ناشران یا مولفان. هنوز حتی باوجود اینکه مردم بطور فزاینده ای تمایل دارند تا «برای منفعت خودشان» محدودیتهای کپی رایتی تحمیل شده بر آنها را نپذیرند و اطاعت نکنند، حکومت ایالات متحده در حال اضافه کردن محدودیتهای بیشتری است، و تلاش میکند عموم را با مرعوب کردن بوسیلهء مجازاتهای خشن جدید به اطاعت وادار کند.

چطور سیاستهای کپی رایت کاملا متفاوت و مخالف هدف اظهار شدهء آنها قرار میگیرند؟ و چطور ما میتوانیم آنها را به هماهنگی با آن هدف باز بیاوریم؟ برای فهمیدن، ما باید با نگاه کردن به ریشهء قانون کپی رایت ایالات متحده شروع کنیم: قانون اساسی ایالات متحده.

-= کپی رایت در قانون اساسی ایالات متحده =-

وقتی پیش نویس قانون اساسی ایالات متحده نوشته شده بود، ایدهء اینکه حق یک انحصار کامل کپی رایت به مولفان داده شود رسما پیشنهاد شده بود — و پذیرفته نشده بود. بنیانگذاران کشور ما یک ایدهء پایهء متفاوت را تصویب کردند، که کپی رایت یک حق طبیعی مولفان نیست، اما یک امتیاز انحصاری تصنعی ایجاد شده برای آنهاست بخاطر پیشرفت. قانون اساسی اجازهء یک سیستم کپی رایت را با این پاراگراف میدهد (Article I, Section 8):

گنگره بوسیلهء حفاظت حق انحصاری نوشته ها و اکتشافات مربوط به هریک از مولفان و مخترعان برای زمانهای محدودی، قدرت کمک به پیشرفت علم و هنرهای مفید را خواهد داشت.

دادگاه عالی کرارا اعلام کرده است که کمک به پیشرفت به معنای نفع کاربران کارهای کپی رایت شده است. برای مثال، در Fox Film v. Doyal، دادگاه گفت:

تنها منفعت ایالات متحده و هدف اولیه در اعطای انحصار [کپی رایت] با منافع کلی ای که بوسیلهء عموم از کارهای مولفان حاصل میشود توجیه میشود.

این حکم بنیادین روشن میکند که چرا قانون اساسی کپی رایت را لازم نمی داند، فقط آنرا بعنوان یک انتخاب اجازه داده است — و چرا فرض میشود که آن برای «زمانهای محدودی» برقرار است. اگر کپی رایت یک حق طبیعی بود، یعنی چیزی که مولفان بخاطر اینکه سزاوار آن هستند دارند، هیچ چیزی نمیتوانست به پایان رسیدن این حق را پس از یک دورهء مشخص از زمان توجیه کند، همانقدر که اینکه خانهء هرکسی بعد از سپری شدن زمان معینی از ساخت آن باید دارایی عمومی شود قابل توجیه نیست.

-= توافق کپی رایت =- (م: در پیدا کردن معادل کوتاه و روشن برای اصطلاح bargain دچار مشکل شدم؛ فعلا آنرا توافق مینامیم؛ معناهای مختلف دیگر اما کم و بیش مرتبط را میتوان بدان نسبت داد: ارزان خری، چانه زنی، سودا و معامله، …)

کپی رایت با فراهم کردن امتیازات ویژه و بنابراین منافع برای ناشران و مولفان کار میکند؛ اما این را بخاطر آنها انجام نمیدهد. بلکه، این را برای بهبود رفتار آنها انجام میدهد: جهت فراهم کردن یک مشوق برای مولفان برای نوشتن بیشتر و منتشر کردن بیشتر. در نتیجه، حکومت از جانب عموم، حقوق طبیعی عمومی را، بعنوان بخشی از یک معامله برای رساندن کارهای منتشر شدهء بیشتری به عموم، هزینه میکند. دانش پژوهان قانون این تصور را «توافق کپی رایت» (copyright bargain) مینامند. آن همچون یک خرید یک شاهراه یا یک هواپیما بوسیله پول مالیات دهندگان است، با این تفاوت که حکومت بجای پول ما آزادی ما را هزینه میکند.

اما آیا این توافق بصورتی که وجود دارد واقعا یک معاملهء خوب برای عموم است؟ خیلی توافقات جایگزین امکان پذیر هستند؛ کدامیک بهترین است؟ هر مسئلهء سیاست کپی رایت بخشی از این سوال است. اگر ما طبیعت پرسش را بد بفهمیم، ما به تصمیم گیری بطور بدی نسبت به مسایل متمایل خواهیم بود.

قانون اساسی اجازهء اعطای قدرت کپی رایت را به مولفان میدهد. در عمل، مولفان نوعا آنها را به ناشران واگذار میکنند؛ آن اغلب ناشران هستند، نه مولفان، که این قدرتها را بکار میگیرند و بیشتر منافع آنرا بدست میاورند، گرچه مولفان میتوانند یک سهم کوچک را بدست بیاورند. بنابراین معمولا آن ناشران هستند که حکومت را برای افزایش قدرتهای کپی رایت ترغیب میکنند. برای منعکس کردن بهتر واقعیت کپی رایت بجای افسانه، این مقاله بجای مولفان به ناشران بعنوان صاحبان قدرتهای کپی رایت اشاره میکند. آن همچنین به کاربران کارهای کپی رایت شده بعنوان «خوانندگان» اشاره میکند، اگر چه استفادهء از آنها همیشه معنای خواندن نمیدهد، زیر «کاربران» غیردوستانه و انتزاعی است.

-= نخستین خطا: «ایجاد یک موازنه» =-

توافق کپی رایت عموم را در جایگاه نخست قرار میدهد: منفعت برای عموم خواننده به خودی خود یک هدف است؛ منافع (درصورت وجود) برای ناشران فقط وسیله ای در راه آن هدف هستند. منافع خوانندگان و منافع ناشران از نظر کیفیتی تقدم نابرابر دارند. اولین قدم در تفسیر غلط هدف کپی رایت بالا بردن ناشران به سطح اهمیت یکسان با خوانندگان است.

اغلب گفته شده که قانون کپی رایت ایالات متحده برای ایجاد یک موازنه بین منافع ناشران و خوانندگان درنظر گرفته شده است. آنهایی که این تفسیر را ذکر میکنند آنرا بعنوان بیان دیگری از جایگاه پایه ای که در قانون اساسی بیان شده است معرفی میکنند؛ بعبارت دیگر، فرض شده است که آن با توافق کپی رایت معادل است.

اما دو تفسیر خیلی از معادل بودن فاصله دارند؛ آنها از نظر مفهومی متفاوت هستند، و در ایجاب هایشان. مفهوم موازنه فرض میکند که منافع خوانندگان و ناشران تنها بطور کمیتی در اهمیت تفاوت دارند، در اینکه «چه مقدار وزن» باید بدانها بدهیم، و در اینکه آنها به کدام عملها اعمال میشوند. اصطلاح stakeholders (م: ظاهرا به معنای شرط بندها – سهامدارها – ذینفع ها – کسی که پول شرط بندی دیگران را نگه میدارد و غیره) اغلب برای چهارچوب بندی کردن مسئله به این روش بکار میرود؛ آن فرض میکند که تمام انواع منافع در یک تصمیمگیری سیاستی اهمیت یکسان دارند. این دیدگاه تفاوت کیفی بین منافع خوانندگان و ناشران را که در ریشهء مشارکت حکومت در توافق کپی رایت قرار دارد رد میکند.

پیامدهای این تغییر گسترده اند، زیرا حفاظت بزرگ برای عموم در توافق کپی رایت — ایدهء اینکه امتیازات انحصاری کپی رایت تنها به نام خوانندگان میتوانند توجیه شوند، نه به نام ناشران — با تعبیر «موازنه» بدور انداخته شده. از آنجاییکه منفعت ناشران به خودی خود یک هدف تلقی شده است، آن میتواند امتیازات انحصاری کپی رایت را توجیه کند؛ بعبارت دیگر، مفهوم «موازنه» میگوید که امتیازات انحصاری میتوانند به نام کس دیگری بغیر از عموم توجیه شوند.

بعنوان یک موضوع عملی، پیامد مفهوم «موازنه» معکوس کردن بار مسئولیت توجیه برای تغییرات در قانون کپی رایت است. توافق کپی رایت بار مسئولیت متقاعد کردن خوانندگان برای واگذاری آزادیهای مشخصی را بر ناشران قرار میدهد. مفهوم «موازنه» عملا این بار را معکوس میکند، چون عموما شکی وجود ندارد که ناشران از امتیازات انحصاری اضافه منفعت خواهند برد. پس مگر اینکه صدمه به خوانندگان بتواند ثابت شود، بحدی که از این منفعت «مهمتر» باشد، ما به این نتیجهء نهایی که ناشران مستحق تقریبا هر امتیاز انحصاری ای که درخواست میکنند هستند هدایت میشویم.

از آنجاییکه ایدهء «ایجاد یک موازنه» میان ناشران و خوانندگان تقدمی را که خوانندگان مستحق آن هستند انکار میکند، ما باید آنرا قبول نکنیم.

-= موازنه درمقابل چه؟ =-

وقتی حکومت چیزی را برای عموم میخرد، از طرف عموم عمل میکند؛ مسئولیت آن بدست آوردن بهترین معامله است — بهترین برای عموم، نه برای طرف دیگر در توافق.

برای مثال، هنگام امضای قراردادها با شرکتهای ساختمانی برای ساختن شاهراه ها، حکومت قصد دارد تا حداقل ممکن از پول عمومی را خرج کند. سازمانهای نمایندگی حکومت مزایدهء رقابتی را برای پایین کشیدن قیمت بکار میگیرند.

بعنوان یک موضوع عملی، قیمت نمیتواند صفر باشد، زیرا پیمانکارها چنان پایین پیشنهاد نخواهند کرد. اگرچه نه مستحق توجه ویژه، آنها حقوق معمولی شهروندان در یک جامعهء آزاد را دارا میباشند، شامل حق سرباز زدن از قراردادهای نامساعد؛ حتی کمترین پیشنهاد برای یک پیمانکار برای پول درآوردن بقدر کافی بالا خواهد بود. پس درواقع یک موازنه از یک نوعی وجود دارد. اما آن یک موازنهء عامدانه از دو منفعت هرکدام با ادعای توجه ویژه نیست. آن یک موازنه میان یک هدف عمومی و اجبارهای بازار است. حکومت تلاش میکند تا برای رانندگان مالیات دهنده بهترین معامله ای را که آنها میتوانند در متن یک جامعهء آزاد و یک بازار آزاد بدست‌ آورند فراهم کند.

در توافق کپی رایت، حکومت بجای پول ما آزادی ما را هزینه میکند. آزادی گرانبهاتر از پول است، بنابراین مسئولیت حکومت در صرف کردن آزادی ما بطور عاقلانه و صرفه جو حتی از مسئولیت آن در صرف پول ما مهمتر است. حکومتها هیچوقت نباید منافع ناشران را برابر آزادی عموم قرار دهند.

-= «موازنه» نه بلکه «trade-off» =-

ایدهء موازنهء منفعت خوانندگان درمقابل ناشران راه نادرست برای قضاوت نسبت به سیاست کپی رایت است، اما درواقع دو منفعت برای سنجیده شدن وجود دارند: دو منفعت از خوانندگان. خوانندگان یک منفعت در آزادی خودشان در استفاده از کارهای منتشر شده دارند؛ بسته به شرایط، آنها ممکن است همچنین یک منفعت در تشویق انتشار از طریق نوعی از سیستم انگیزه بخش داشته باشند.

واژهء «موازنه»، در بحثهای کپی رایت، بعنوان کوتاه نویسی برای ایدهء «ایجاد یک موازنه» میان خوانندگان و ناشران تلقی شده است. بنابراین، کاربرد واژهء «موازنه» با توجه به دو منفعت خوانندگان گیج کننده خواهد بود — ما اصطلاح دیگری نیاز داریم.

بطور کلی، وقتی یک طرف دو هدف دارد که بخشی با هم ناسازگاری دارند، و نمیتواند به هر دوی آنها بطور کامل دست یابد، ما اینرا یک «trade-off» مینامیم. بنابراین، بجای سخن گفتن از «ایجاد موازنهء درست» میان طرفین، ما باید از «پیدا کردن trade-off درست میان صرف آزادیمان و نگه داشتن آن» سخن بگوییم.

-= دومین خطا: حداکثر کردن یک خروجی =-

اشتباه دوم در سیاست کپی رایت شامل پذیرش هدف حداکثرسازی — نه فقط افزایش دادن — تعداد کارهای منتشر شده است. مفهوم غلط «ایجاد یک موازنه» ناشران را به سطح برابری با خوانندگان ترقی داد؛ این خطای دوم آنها را بسیار بالاتر خوانندگان قرار میدهد.

وقتی ما چیزی را میخریم، ما عموما تمام کمیتی را که در مغازه است یا گرانترین قیمت را نمیخریم. درعوض ما منابع پولی را برای خریدهای دیگر نگه میداریم، بوسیلهء خریدن فقط آنچه که ما از هر نوع بخصوص کالا نیاز داریم، و انتخاب یک مدل کافی بجای بالاترین کیفیت. قاعدهء بازگشتهای نقصان یابنده (م: یک پدیده و قاعدهء اقتصادی) اشاره میکند که صرف تمام پول ما روی یک نوع بخصوص کالا محتملا اختصاص غیربهینهء منابع است؛ ما عموما نگه داشتن مقداری پول برای استفادهء دیگری را انتخاب میکنیم.

بازگشتهای نقصان یابنده به کپی رایت مانند هر خرید دیگری اعمال میشود. نخستین آزادیهایی که ما باید در داد و ستد بپردازیم آنهایی هستند که کمتر برای از دست دادنشان ناراحت میشویم، درحالیکه بزرگترین تشویق را به انتشار میدهند. همچنانکه ما آزادیهای اضافه ای را که به خانه نزدیکتر هستند معامله میکنیم، ما درمیابیم که هر معامله قربانی بزرگتری نسبت به آخرین است، درحالیکه افزایش کوچکتری را در فعالیت نوشتاری موجب میشود. بخوبی قبل از اینکه افزایش صفر گردد، ما میتوانیم براحتی بگوییم که آن ارزش قیمت افزایش یابنده اش را ندارد؛ ما سپس در یک توافق متوقف خواهیم شد که نتیجهء رویهمرفتهء آن افزایش میزان انتشار است، اما نه تا نهایت حد ممکن.

پذیرش هدف حداکثرسازی انتشار همهء این توافقات مفیدتر و عاقلانه تر را از قبل رد میکند — آن دیکته میکند که عموم باید تقریبا تمام آزادیش را برای استفاده از کارهای منتشر شده واگذار کند، تنها برای اندکی انتشار بیشتر.

-= لفاظی حداکثرسازی =-

در عمل، هدف حداکثرسازی انتشار بدون توجه به هزینهء آزادی با لفاظی شایعی که قاطعانه اظهار میدارد که کپی عموم نامشروع است حمایت میشود، غیرمنصفانه، و ذاتا نادرست. برای نمونه، ناشران مردمی را که کپی میکنند «دزد دریایی» خطاب میکنند، یک اصطلاح لکهء آلودگی طراحی شده برای یکسان کردن حمله به یک کشتی با اشتراک اطلاعات با همسایه تان. (این اصطلاح لکهء آلودگی سابقا توسط مولفان برای توصیف ناشرانی که راههای قانونی برای انتشار نسخه های بدون مجوز می یافتند استفاده شده بود؛ استفادهء نوین آن بوسیلهء ناشران تقریبا معکوس است.) این لفاظی مستقیما پایهء قانون اساسی برای کپی رایت را رد میکند، اما خودش را بعنوان نمایانگر همگان پذیر روال سیستم قانونی آمریکایی معرفی میکند.

لفاظی «دزد دریایی» نوعا پذیرفته شده است زیرا آن رسانه را آنچنان دربرمیگیرد که تعداد کمی از مردم میفهمند که افراطی است. آن موثر است زیرا اگر کپی بوسیلهء عموم اساسا نامشروع است، ما هرگز نمی توانیم به خواستهء ناشران برای تسلیم کردن آزادی خود در انجام آن اعتراض کنیم. بعبارت دیگر، وقتی عموم به چالش کشیده میشود که نشان دهد چرا ناشران نباید مقداری قدرت اضافه دریافت کنند، مهمترین دلیل از همه — «ما میخواهیم کپی کنیم» — قبلا سلب مشروعیت شده است.

این برای مباحثه کردن درمقابل قدرت فزایندهء کپی رایت راهی باقی نمیگذارد بجز استفاده از مسایل جنبی. از اینرو مقابله با قدرتهای محکم تر کپی رایت امروز تقریبا منحصرا مسایل جنبی را ذکر میکند، و هرگز جرات نمیکند آزادی توزیع کپی ها را بعنوان یک ارزش مشروع عموم ذکر کند.

بعنوان یک موضوع عملی، هدف حداکثرسازی ناشران را قادر میکند که اینگونه استدلال کنند که «یک عمل مشخص در حال کاهش دادن فروش ماست — یا ما فکر میکنیم آن میتواند — بنابراین ما فرض میکنیم آن انتشار را به مقدار نامعلومی کاهش میدهد، و بنابراین آن باید ممنوع شود.» ما به نتیجه گیری نهایی ای سوق داده میشویم که کامیابی عموم با فروش ناشران اندازه گیری میشود: چیزی که برای رسانهء عمومی خوب است برای ایالات متحدهء آمریکا خوب است.

-= خطای سوم: حداکثرسازی قدرت ناشران =-

وقتیکه ناشران موافقت با هدف سیاستی حداکثر سازی خروجی انتشار به هر قیمتی را بدست آوردند، قدم بعدی آنها استنتاج این است که این دادن حداکثر قدرتهای ممکن را به آنها نیاز دارد — قادر ساختن کپی رایت به پوشش دادن همهء استفاده های قابل تصور یک کار، یا اعمال ابزار قانونی دیگری همچون مجوزهای «shrink wrap» (م: قراردادهای همراه نرم افزارها که هنگام نصب توسط کاربر احتیاج به پذیرش و تایید دارند — shrink-wrap license) به اثر برابر. این هدف، که متضمن لغو «fair use» (م: قانونی که در شرایط معینی مانند استفاده های آموزشی و نقد و غیره اجازهء مستثنی بودن از محدودیتهای کپی رایت را با رعایت ضوابط و معیارهای مشخصی میدهد) و «right of first sale» (م: قانونی که اجازهء انتقال و فروش نسخه های کپی را پس از خرید، بدون اجازهء ناشر میدهد) است، درحال تحت فشار قرار دادن در همهء سطوح در دسترس حکومت است، از ایالتهای ایالات متحده تا گروههای بین المللی.

این گام اساسا اشتباه است زیرا قوانین سختگیرانهء کپی رایت خلق کارهای تازهء سودمند را سد میکنند. برای نمونه، شکسپیر وقایع اصلی بعضی از نمایشنامه های خودش را از نمایشنامه های دیگری که چند دهه قبل انتشار یافته بودند اقتباس کرد.

حتی اگر ما بالاترین نرخ ممکن انتشار را خواستیم، بدون توجه به هزینهء آن برای عموم، حداکثرسازی قدرت ناشران راه غلطی برای دست یافتن بدان است. بعنوان یک وسیلهء تشویق پیشرفت، آن خود همانقدر یا بیشتر مضر است.

-= نتایج سه خطا =-

گرایش کلی فعلی در قانونگذاری کپی رایت قرار دادن قدرت بیشتری برای دوره های طولانی تری از زمان در دست ناشران است. پایهء مفهومی کپی رایت، بصورتی که پدیدار شد بوسیلهء یک سری از خطاها تحریف شد، که بندرت پایه ای را برای نه گفتن ارایه میکند. قانونگذاران بطور شفاهی میگویند که کپی رایت به عموم خدمت میکند، درحالیکه درواقع هرچیزی را که ناشران درخواست میکنند به آنها میدهند.

برای مثال، اینجا گفتهء سناتور Hatch است وقتیکه درحال معرفی S. 483، یک لایحهء سال 1995 برای افزایش ۲۰ سال به مدت کپی رایت، بود:

«من اعتقاد دارم که ما اکنون در نقطه ای قرار داریم که باید به این پرسش توجه کنیم که آیا مدت فعلی کپی رایت به حد کافی از منافع مولفان محافظت میکند و پرسش وابستهء اینکه آیا مدت حفاظت همچنان انگیزهء کافی را برای ایجاد کارهای تالیفی جدید فراهم میکند.»

این لایحه کپی رایت را برای کارهای قبلا منتشر شدهء نوشته شده از دههء ۱۹۲۰ توسعه داد. این تغییر یک بذل و بخشش به ناشران بود بدون فایدهء ممکنی برای عموم، از آنجاییکه راهی برای افزایش تعداد کتابهای منتشر شده در آن موقع وجود ندارد. در عین حال آن آزادی ای را از عموم هزینه میکند که امروز معنادار است — آزادی برای توزیع مجدد کتابهای آن دوران.

لایحه همچنین کپی رایت کارهایی را که هنوز درحال نوشته شدن هستند تمدید کرد. برای کارهای تولید شده برای کرایه (works made for hire — م: بنظر میرسد اصطلاحی قانونی باشد – به منابع مربوطه مراجعه کنید)، کپی رایت بجای ۷۵ سال فعلی ۹۵ سال دوام خواهد داشت. از نظر تئوری این انگیزهء نوشتن کارهای تازه را افزایش خواهد داد؛ اما هر ناشری که ادعای نیاز داشتن به این انگیزهء اضافی را میکند باید این ادعا را با ترازنامه های برآورد شده برای سال ۲۰۷۵ ثابت کند.

نیازی به گفتن نیست که، کنگره از استدلالهای ناشران پرسش نکرد: قانونی که کپی رایت را گسترش میداد در سال ۱۹۹۸ تصویب شد. آن Sonny Bono Copyright Term Extension Act (م: فرمان بسط مدت کپی رایت Sonny Bono) نامیده شد، نامگذاری شده بنام یکی از اسپانسرهای آن که پیش از آن سال فوت کرد. بیوهء او، که بقیهء مسئولیت او را انجام داد، این را اعلام داشت:

«درواقع، Sonny خواست تا کپی رایت برای همیشه دوام داشته باشد. من بوسیلهء اعضای هیئت مطلع شده ام که چنین تغییری قانون اساسی را نقض میکند. من تمام شما را دعوت میکنم تا همراهم برای تقویت قوانین کپی رایتمان در تمام راههایی که در دسترسمان است کار کنیم. همانطور که میدانید، همچنین طرح Jack Valenti برای دوام همیشگی منهای یک روز وجود دارد. احتمالا کمیته بتواند در همایش بعدی نگاهی به آن بکند.»

دادگاه عالی قبول کرده است که موردی را که درصدد معکوس کردن قانون است بر این زمینه که بسط معطوف به گذشته در برآوردن هدف تشویق پیشرفت قانون اساسی موفق نمیشود بشنود.

قانون دیگری، گذرانده شده در سال ۱۹۹۶، تولید تعداد کافی زیاد کپی از هر کار منتشر شده ای را یک جنایت ساخته است، حتی اگر شما آنها را برای محبوب بودن به دوستان بخشیده باشید. سابقا در ایلات متحده این به هیچ وجه تبهکاری نبود.

یک قانون حتی بدتر، Digital Millennium Copyright Act (م: فرمان کپی رایت هزارهء دیجیتال) (DMCA)، برای بازگرداندن محافظ کپی طراحی شده بود (که کاربران رایانه از آن متنفر هستند)، با تبه کاری کردن عمل شکستن محافظ کپی، یا حتی انتشار اطلاعات دربارهء چگونگی شکستن آن. این قانون بایستی «Domination by Media Corporations Act» (م: فرمان استیلا بوسیلهء شرکتهای رسانه ای) خوانده شود زیرا بطور موثری برای ناشران مجال نوشتن قانون کپی رایت متعلق به خودشان را فراهم میکند. آن میگوید که آنها میتوانند هر مجموعه محدودیتهایی را هرچه که باشد بر استفادهء یک کار تحمیل کنند، و این محدودیتها قدرت قانون را به شرطی که کار شامل نوعی از رمزگذاری یا مدیر مجوز (license manager) برای اجرای آنها باشد کسب میکنند.

یکی از استدلالهایی که که برای این لایحه ارایه شد آن بود که آن یک معاهدهء اخیر را برای افزایش قدرتهای کپی رایت پیاده سازی خواهد کرد. آن معاهده بوسیلهء World Intellectual Property Organization (م: سازمان دارایی فکری جهانی) اعلام شده بود، سازمانی احاطه شده با منافع مالکیت کپی رایت و patent (م: حق انحصاری ایده/اختراع)، با کمک فشار Clinton administration (م: ظاهرا دولت کلینتون)؛ از آنجاییکه معاهده فقط قدرت کپی رایت را افزایش میدهد، اینکه آیا آن به منافع عموم در هر کشوری خدمت میکند مورد شک است. در هر موردی، لایحه بسیار بیشتر از آنچه که معاهده لازم داشت پیش رفت.

کتابخانه ها یک منبع کلیدی مقابله با این لایحه بودند، بخصوص با جنبه هایی که اشکالی از کپی را که «fair use» تلقی میشوند سد میکنند. ناشران چگونه پاسخ دادند؟ نمایندهء سابق Pat Schroeder، درحال حاضر یک لابیست (lobbyist) برای انجمن ناشران آمریکا (Association of American Publishers)، گفت که ناشران «نمیتوانند با آنچه که [کتابخانه ها] درخواست میکنند زندگی کنند.» از آنجاییکه کتابخانه ها فقط درخواست نگه داشتن بخشی از مناسبات جاری خود را داشتند، یکی میتوانست با اظهار شگفتی از اینکه چطور ناشران تا امروز زنده مانده بودند پاسخ دهد.

عضو کنگره Barney Frank، در یک نشست با من و دیگرانی که با این لایحه مخالفت کردند، نشان داد که دید قانون اساسی نسبت به کپی رایت چقدر زیاد نادیده گرفته شده است. او گفت که قدرتهای جدید، پشتیبانی شده با مجازات های تبه کاری، فورا مورد نیاز بودند زیرا «صنعت فیلم سازی نگران بود»، همچنین «صنعت موسیقی» و «صنایع» دیگر. من از او پرسیدم، «اما آیا این منفعت عموم است؟» پاسخ او گویای این بود: «چرا شما دارید دربارهء منفعت عموم گفتگو میکنید؟ این افراد خلاق مجبور نیستند حقوق خودشان را برای منفعت عموم واگذار کنند!». «صنعت» با «افراد خلاق» ای که اجیر میکند شناخته میشود، کپی رایت بعنوان تعهدات حمایتی دولتی نسبت بدان تلقی شده است، و قانون اساسی را واژگون کرده اند.

پیمان DMCA در سال ۱۹۹۸ تصویب شده بود. بطوریکه تصویب شد، آن میگوید که fair use بطور صوری مشروع باقی میماند، ولی به ناشران اجازه میدهد تا تمام نرم افزار یا سخت افزاری را که شما میتوانید آنرا با آن عملی کنید ممنوع کنند. نتیجتا، fair use ممنوع شده است.

بر اساس این قانون، صنعت فیلم سانسور را بر نرم افزار آزاد برای خواندن و نمایش DVD ها تحمیل کرده است، و حتی بر اطلاعات دربارهء چگونگی خواندن آنها. در ماه آپریل ۲۰۰۱، پروفسور Edward Felten از دانشگاه پرینستون (Princeton) با تهدیدهای دادخواهی از انجمن صنعت ضبط آمریکا (Recording Industry Association of America – RIAA) دربارهء دست کشیدن از یک برگهء علمی که بیان میکرد او چه چیزی دربارهء یک سیستم رمزگذاری پیشنهادی برای محدود کردن دسترسی به موسیقی ضبط شده فهمیده است مرعوب شده بود.

ما همچنین شروع به دیدن کتابهای الکترونیکی ای (e-books) کرده ایم که تعداد زیادی از آزادیهای متعارف خوانندگان را حذف میکنند — برای نمونه، آزادی برای قرض دادن یک کتاب به دوستتان، فروختن آن به یک کتاب دست دوم فروشی، قرض گرفتن آن از یک کتابخانه، خریدن آن بدون دادن نامتان به بانک اطلاعاتی یک شرکت، حتی آزادی برای دوبار خواندن آن. کتابهای رمز شده عموما تمام این فعالیتها را محدود میکنند — شما میتوانید آنها را فقط با نرم افزار سری مخصوصی که برای محدود کردن شما طراحی شده است بخوانید.

من هرگز یکی از این کتابهای الکترونیکی محدود شدهء رمز شده را نخواهم خرید، و من امیدوارم شما هم آنها را نپذیرید. اگر یک کتاب الکترونیکی به شما آزادیهایی را که یک کتاب متعارف کاغذی میدهد نمیدهد، آنرا قبول نکنید!

هرکسی که بطور مستقل نرم افزاری را منتشر میکند که میتواند کتابهای الکترونیکی محدود شده را بخواند ریسک پیگرد قانونی را کرده است. یک برنامه نویس روس، Dmitry Sklyarov، در سال ۲۰۰۱ هنگامیکه از ایالات متحده برای سخنرانی کردن در یک کنفرانس دیدار میکرد دستگیر شد، زیرا او یک چنین برنامه برنامه ای را در روسیه نوشته بوده است، جاییکه انجام چنان کاری قانونی بود. اکنون روسیه نیز درحال آماده سازی یک قانون برای ممنوع کردن آن است، و اتحادیهء اروپا اخیرا یکی را تصویب کرده است.

کتابهای الکترونیکی برای توزیع گسترده تاکنون یک شکست تجاری بوده اند، اما نه بخاطر اینکه خوانندگان دفاع از آزادیشان را انتخاب کردند؛ آنها به دلایل دیگری غیرجذاب بودند، همچون اینکه صفحات نمایش رایانه سطوح مناسبی برای خواندن نیستند. ما نمیتوانیم روی این تصادف فرخنده تکیه کنیم تا ما را در طولانی مدت حفاظت کند؛ تلاش بعدی برای ترویج کتابهای الکترونیکی استفاده از «کاغذ الکترونیک» خواهد بود — اشیاء کتابمانندی که یک کتاب الکترونیکی محدود شدهء رمز شده میتواند به داخل آنها دانلود شود. اگر این سطح کتابمانند جذابتر از صفحات نمایش امروزی دربیاید، ما مجبور خواهیم بود از آزادیمان برای نگه داشتنش دفاع کنیم. در این حین، کتابهای الکترونیکی درحال ایجاد تاخت و تازهایی در موقعیتهای مناسب هستند: NYU (م: ظاهرا New York University – دانشگاه نیویورک) و دیگر دانشکده های دندان پزشکی دانشجویان را ملزم به خرید کتابهایشان در قالب کتابهای الکترونیکی میکنند.

کمپانیهای رسانه ای هنوز راضی نشده اند. در سال ۲۰۰۱، سناتور حمایت مالی شده توسط Disney (م: احتمالا والت دیزنی) Hollings لایحه ای نامیده شده به«Security Systems Standards and Certification Act» (م: فرمان استانداردهای سیستمهای امنیتی و مجوز) (SSSCA) * پیشنهاد کرد، که تمام رایانه ها را ملزم به داشتن سیستمهای محدودیت کپی تحت اختیار حکومت خواهد کرد. آن هدف نهایی آنهاست، اما نخستین فقره در لیست مسایل آنها ممنوع کردن هر تجهیزاتی است که میتوانند HDTV (م: تلویزیون کیفیت بالا) دیجیتال را دریافت کنند مگر اینکه برای غیرممکن بودن «دستکاری کردن آنها» توسط عموم (یعنی تغییر دادن برای اهداف خودشان) طراحی شده باشد. از آنجاییکه نرم افزار آزاد نرم افزاری است که کاربران میتوانند تغییر دهند، ما اینجا برای نخستین بار با یک قانون پیشنهادی روبرو میشویم که صریحا نرم افزار آزاد را برای یک کار معین ممنوع میکند. ممنوعیت کارهای دیگر مطمئنا به دنبال خواهند آمد. اگر FCC این قانون را تصویب کند، نرم افزارهای موجودی همچون GNU Radio سانسور خواهند شد.

سد کردن این لایحه ها و قوانین اقدام سیاسی نیاز دارد. **

-= یافتن توافق درست =-

راه مناسب برای تصمیم گرفتن سیاست کپی رایت چیست؟ اگر کپی رایت یک توافق است که از بابت عموم صورت گرفته است، باید اول از همه به منفعت عموم خدمت کند. وظیفهء حکومت وقتی که آزادی عموم را میفروشد خریدن فقط آنچه است که باید بخرد، و آنرا هرچقدر که ممکن است گران بفروشد. در خیلی حداقل، ما باید اضافات گسترهء کپی رایت را تا هر حدی که ممکن است بچینیم درحالیکه یک سطح برابر از انتشار را حفظ میکنیم.

از آنجاییکه ما نمیتوانیم این قیمت حداقل را در آزادی از طریق مزایدهء رقابتی پیدا کنیم، آنطوریکه ما برای پروژه های ساختمانی انجام میدهیم، چطور ما میتوانیم آنرا پیدا کنیم؟

یک روش ممکن کاهش دادن امتیازات انحصای کپی رایت در مرحله هایی است، و درنظر داشتن نتایج. با دیدن اینکه اگر و وقتی که کاهشهای قابل اندازه گیری در انتشار رخ میدهد، ما خواهیم فهمید که چه مقدار قدرت کپی رایت واقعا برای دست یافتن به اهداف عموم ضروری است. ما باید این را با نظارت عملی قضاوت کنیم، نه با آنچه که ناشران میگویند اتفاق خواهد افتاد، زیرا آنها هر انگیزه ای را برای اغراق کردن در پیشگویی های سرنوشت شوم اگر قدرتهای آنها به هر طریقی کم شده باشند دارند.

سیاست کپی رایت شامل چندین بعد مستقل میشود، که ما میتوانیم بطور جداگانه تنظیم کنیم. پس از اینکه ما حداقل ضروری برای یک بعد سیاست را پیدا کردیم، میتواند هنوز ممکن باشد که ابعاد دیگر کپی رایت را در حین اینکه سطح انتشار مطلوب را حفظ میکنیم کاهش دهیم.

یک بعد مهم از کپی رایت مدت دوام آن است، که اکنون بطور معمول در ردهء یک قرن است. کاهش دادن انحصار روی کپی رایت به ۱۰ سال، با شروع از تاریخی که یک کار منتشر شده است، یک قدم نخست خوب خواهد بود. جنبهء دیگر کپی رایت، که تولید کارهای مشتق شده را پوشش میدهد، میتواند برای یک دورهء طولانی تر ادامه یابد.

چرا باید از تاریخ انتشار حساب کرد؟ زیرا کپی رایت روی کارهای منتشر نشده بطور مستقیم آزادی خوانندگان را محدود نمیکند؛ اینکه آیا ما برای کپی کردن یک کار آزاد هستیم وقتی ما کپی هایی را نداریم بحث انگیز است. بنابراین دادن یک فرصت طولانی تر به مولفان برای منتشر کردن یک کار آسیبی نمیزند. مولفان (که عموما کپی رایت را پیش از انتشار در دست دارند) به ندرت تاخیر انداختن انتشار را تنها بخاطر به عقب راندن پایان مدت کپی رایت انتخاب خواهند کرد.

چرا ۱۰ سال؟ زیرا آن یک پیشنهاد امن است؛ ما میتوانیم بر اساس زمینه های عملی مطمئن باشیم که این کاهش ضربهء کوچکی روی بقای رویهم رفتهء انتشار امروز خواهد داشت. در بیشتر رسانه ها و انواع، کارهای موفق تنها در چند سال بسیار سودآور هستند، و حتی کارهای موفق معمولا قبل از ۱۰ سال بخوبی خارج از چاپ هستند. حتی برای کارهای مرجع (reference)، که عمر مفید آنها ممکن است بسیاری دهه ها باشد، کپی رایت ۱۰ ساله باید کفایت کند: ویرایشهای آپدیت شده بطور منظم منتشر میشوند، و تعداد زیادی از خوانندگان ویرایش حال حاضر کپی رایت شده را بجای کپی کردن یک نسخهء ۱۰ سالهء public domain (حوزهء عمومی — کارهای بدون کپی رایت (واقع شده در) public domain نامیده میشوند) خواهند خرید.

۱۰ سال ممکن است هنوز طولانی تر از ضروری باشد؛ وقتی چیزها آرامش یافتند، ما میتوانیم یک کاهش بیشتر را برای تنظیم کردن سیستم امتحان کنیم. در یک گروه تخصصی کپی رایت در یک همایش ادبی، جاییکه من مدت ۱۰ ساله را پیشنهاد کردم، یک نویسندهء فانتزی مشهور که کنار من نشسته بود شدیدا مخالفت کرد، با گفتن اینکه هرچیزی فراتر از ۵ سال تحمل ناپذیر بود.

اما ما مجبور نیستیم فاصلهء زمانی یکسانی را به همهء انواع کارها اعمال کنیم. حفظ حداکثر هماهنگی ممکن برای سیاست کپی رایت برای منفعت عموم حیاتی نیست، و قانون کپی رایت از قبل استثناهای زیادی برای کارها و رسانه های خاص دارد. پرداخت برای هر پروژهء شاهراهی با نرخی که برای مشکلترین پروژه ها در گران ترین ناحیه های کشور ضروری است ابلهانه خواهد بود؛ پرداخت برای همهء انواع هنر با بیشترین قیمتی از آزادی که ما برای یک نوعی ضروری می یابیم همانقدر ابلهانه است.

پس شاید رمانها، واژه نامه ها، برنامه های رایانه، آهنگها، سمفونی ها، و فیلم ها باید مدتهای دوام کپی رایت متفاوتی داشته باشند، تا اینکه ما بتوانیم مدت دوام را برای هر نوع از کاری به آنچه که برای انتشار تعداد زیادی از چنان کارهایی ضروری است کاهش دهیم. شاید فیلمهایی با بیش از یک ساعت طول بتوانند یک کپی رایت ۱۲ ساله داشته باشند، بعلت هزینهء تولید آنها. در حیطهء کاری خودم، برنامه نویسی رایانه، ۳ سال باید کفایت کند، زیرا چرخه های تولید حتی از آنهم کوتاهتر هستند.

بعد دیگر سیاست کپی رایت گسترهء fair use است: بعضی راههای تولید مجدد تمام یا بخشی از یک کار منتشر شده که بطور قانونی اجازه داده شده اند باوجود اینکه آن کپی رایت شده است. قدم نخست طبیعی در کاهش دادن این بعد از قدرت کپی رایت اجازه دادن کپی و توزیع خصوصی غیرتجاری در تعداد کم میان اشخاص است. این دخالت پلیس کپی رایت در داخل زندگی خصوصی مردم را برطرف خواهد کرد، اما احتمالا تاثیر کوچکی روی فروش کارهای منتشر شده خواهد داشت. (انجام قدمهای قانونی دیگری برای مطمئن شدن از اینکه مجوزهای shrink-wrap نتوانند برای جاگزینی کپی رایت در محدود کردن چنان کپی ای استفاده شوند میتواند لازم باشد.) تجربهء Napster نشان میدهد که ما باید همچنین توزیع مجدد یکسان غیرتجاری را به حیطهء همگانی عام اجازه دهیم — وقتی آن تعداد زیاد از عموم میخواهند کپی کنند و به اشتراک بگذارند، و آنرا آنقدر سودمند می یابند، فقط میزانهای سخت و بیرحمانه آنها را متوقف خواهند کرد، و عموم لیاقت چیزی را که میخواهد دارد.

برای رمانها، و بطور کلی برای کارهایی که برای سرگرمی استفاده میشوند، کپی یکسان غیرتجاری میتواند آزادی کافی برای خوانندگان باشد. برنامه های رایانه، مورد استفاده برای اهداف عملیاتی (برای انجام کارها)، برای آزادیهای اضافه فراتر از آن فریاد میزنند، شامل آزادی برای انتشار یک نسخهء بهبود یافته. «تعریف نرم افزار آزاد» را در این کتاب برای یک توضیح از آزادیهایی که کاربران نرم افزار باید داشته باشند ببینید. اما آن میتواند یک مصالحهء قابل قبول برای این آزادیها باشد که فقط بعد از یک تاخیر ۲ یا ۳ ساله از انتشار برنامه بطور فراگیر در دسترس باشند.

تغییراتی شبیه اینها میتوانند کپی رایت را با خواستهء عموم برای استفاده از فن آوری دیجیتال برای کپی هماهنگ کنند. ناشران بدون شک این این پشنهادها را «نامتعادل» می یابند؛ آنها ممکن است تهدید به برداشتن تیله هایشان و رفتن به خانه کنند، اما آنها آنرا واقعا انجام نخواهند داد، زیرا بازی سودآور باقی میماند و آن تنها بازی در شهر خواهد بود.

درحین اینکه ما کاهشهایی را در قدرت کپی رایت مد نظر قرار میدهیم، ما باید مطمئن شویم که شرکتهای رسانه ای بسادگی آنرا با توافقهای مجوز کاربر نهایی (end-user license agreements – EULA) جایگرین نمیکنند. ممنوع کردن استفاده از قراردادها برای اعمال محدودیتهایی بر روی کپی که فراتر از کپی رایت میروند ضروری خواهد بود. چنان محدودیتهایی روی آنچه قراردادهای بدون مذاکرهء بازار انبوه میتوانند ایجاب کنند یک بخش استاندارد از سیستم قانونی ایالات متحده هستند.

-= یک یادداشت شخصی =-

من یک طراح نرم افزار هستم، نه یک دانش پژوه قانون. من با مسایل کپی رایت درگیر شده ام زیرا در دنیای شبکه های رایانه ای اجتناب از آنها وجود ندارد [***]. بعنوان یک کاربر رایانه ها و شبکه ها برای ۳۰ سال، من آزادیهایی را که ما از دست داده ایم ارزش مینهم، و آنهایی را که ما ممکن است بعد از دست بدهیم. بعنوان یک مولف، من میتوانم جذبهء تصوری مولف را بعنوان یک آفرینندهء نیمه خدا رد کنم، اغلب ذکر شده توسط ناشران برای توجیه کردن قدرتهای کپی رایت افزایش یافته برای مولفان، که مولفان سپس آنرا به ناشران منتقل خواهند کرد.

بیشتر این مقاله از واقعیات و استدلالی تشکیل شده است که شما میتوانید بررسی کنید، و پیشنهادهایی که شما بر روی آنها میتوانید عقاید خودتان را شکل دهید. اما من از شما درخواست میکنم که یک چیز را تنها بر اساس سخن من قبول کنید: که مولفانی همچون من سزاوار داشتن قدرت ویژه بر روی شما نیستند. اگر شما میخواهید به من برای نرم افزار یا کتابهایی که من نوشته ام جایزهء بیشتری بدهید، من سپاسگزارانه یک چک قبول میکنم — اما لطفا آزادی خود را به نام من واگذار نکنید.

زیرنگاشت:

*: از زمانیکه به CBDTPA به سختی تلفظ شونده تغییر نام پیدا کرد، که برایش «Consume, But Don’t Try Programming Anything» (م: مصرف کنید، اما تلاش نکنید چیزی را برنامه نویسی کنید) یک یادآوری کنندهء خوب است، آن واقعا بر اساس «Consumer Broadband and Digital Television Promotion Act» (م: فرمان ترویج تلویزیون باند وسیع و دیجیتال مصرف کننده) میباشد.

**: اگر شما دوست خواهید داشت که کمک کنید، من وبسایتهای publicknowledge.org و www.eff.org را توصیه میکنم.

***: وسیعترین شبکه های رایانه ای جهان بودن اینترنت.

این مقاله در «نرم افزار آزاد، جامعهء آزاد: مقاله های منتخب از ریچارد ام استالمن» (Free Software, Free Society: The Selected Essays of Richard M. Stallman) منتشر شده است – http://www.gnu.org/doc/book13.html

کپی رایت ۲۰۰۲، ۲۰۰۳، ۲۰۰۷ بنیاد نرم افزار آزاد، Inc.

کپی و توزیع لفظ به لفظ از تمامی این مقاله درسراسر جهان اجازه داده شده است، بدون حق التالیف، در هر رسانه ای، با شرط اینکه این اعلان، و اعلان کپی رایت، حفظ شده باشند.

به روز آوری: 2007/11/16 18:35:37

=====================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/misinterpreting-copyright.html