اعتبار قانونی GNU GPL

از همون اوایل عده ای بودن که اعتبار قانونی GPL رو زیر سوال بردن. بطور مثال فکر کنم بیل گیتس بود که این مجوز رو یک مجوز ویروسی خوانده بود (بخاطر اینکه هرکدی که از کدهای تحت GPL استفاده کنه خودش هم مجبوره GPL بشه) و گفته بود اعتبار قانونی نداره چون برخلاف هدف اصلی کپی رایته.
در عمل تاحالا این ادعاها ثابت نشدن، بلکه دعاوی سر GPL در دادگاه ها یا خارج از دادگاه به نفع نرم افزارهای آزاد/بازمتن حل و فصل شدن.
اما هنوزم بعضی افراد هستن که در این باب شبهه وارد میکنن یا متونی رو میخونن اشتباه میفهمن، که من یک مورد از این متون و منابع رو چون واقعا هم ایجاد ابهام و تردید میکرد براتون میذارم و ترجمه و تفسیر خودم ازش رو ارائه میکنم که اگر جایی دیدید بدونید قضیه چیه و داستان جور دیگری بوده.
ادامه خواندن Continue reading

چرا اینقدر به دنیای لینوکس و نرم افزارهای آزاد علاقه دارم!

این پست ها رو همین الان در فروم برنامه نویس در بحثی راجع به سیستم عامل لینوکس زدم، دیدم مطالب خوبی دراومده و دیدگاه و حس درونی منو خوب بیان میکنه، بخاطر همین در این پست در وبلاگم هم درج میکنم تا اگر کسی حوصله داشت بخونه و دربارش قضاوت کنه.

اینها حرفهایی هست که تقریبا همیشه درمورد فلسفه و یک علت وجودی نرم افزارهای آزاد و دنیای پر جنب و جوش نرم افزار آزاد و لینوکس ناگفته میمونه.

خیلی ها دربارهء اهمیت و فایدهء نرم افزارهای آزاد فقط بر اساس تفکر و معیارهایی از دید خودشون و اکثریت افراد و کاربران عادی قضاوت میکنن؛ بر اساس دستاورد و رقابت و کیفیت فنی صرف میان نرم افزارهای آزاد و انحصاری و تجاری، بر اساس راحتی کاربری و اینترفیس های گرافیکی، و اینطور مسائل. درسته در اینطور موارد بخصوص در بعضی حیطه ها خیلی وقتا دنیای نرم افزارهای انحصاری برتری های قابل توجهی داره.

اما من میخوام بگم که عملا دنیا و زندگی فراتر از این هم هست، و خیلی چیزهای دیگری هم وجود دارن که لزوما و بطور مستقیم وابسته و محدود به این موارد روزمره نمیشن، ولی تنها به این دلیل نمیشه اونا رو غیرکاربردی و کم اهمیت دانست.

ادامه خواندن Continue reading

تفاوت میان بازمتن (Open source) و نرم افزار آزاد (Free software)

جنبش اوپن سورس هم مثل جنبش نرم افزار آزاد یک جنبش هست که البته سالها بعد از و مسلما با الهام از نرم افزار آزاد بوجود آمد.
شاید از ارتباط شرکت Netscape با این قضیه شنیده باشید و اینکه اولین بار با انتشار کد منبع از جانب شرکت Netscape این تعریف بوجود آمد. اونطور که مطالعه کردم و در منابع آمده، این جنبش رو شرکت Netscape ایجاد و تعریف نکرد، بلکه اعلام تصمیم Netscape برای انتشار سورس Netscape Communicator موجب شد تا افرادی برای تعریف این مقولهء جدید گرد هم بیان و اوپن سورس به این شکل پایه گذاری بشه که باعث تشویق و قطعی شدن تصمیم Netscape و تثبیت و معرفی این جنبش و تعریف جدید هم شد.

درواقع اوپن سورس از ابتدا هم تقریبا همون نرم افزار آزاد بود، منتها با یکسری تغییرات و ضمنا ظاهرا ذکر متدهای فنی جدیدی که جزء ابعاد فنی توسعهء نرم افزار هستن بعنوان پایه و هدف خودش که باعث تولید بیشتر و سریعتر نرم افزارهای با کیفیت هست؛ عملا عمدهء تغییر ناسازگار با جنبش نرم افزار آزاد، صرفا کاربرد اصطلاح «اوپن سورس» بجای «نرم افزار آزاد» هست.
درواقع بنیانگذاران اوپن سورس ادعا میکردن که بعلت مبهم و چند معنی بودن کلمهء Free در زبان انگلیسی و مناسب نبودن برای کاربرد شرکتی و تجاری، اونها اصطلاح اوپن سورس رو بجاش میذارن.
اما خب چیز دیگری که میبینیم اینه که در این میان اشاره به فلسفهء نرم افزار آزاد هم چه از عنوان و چه از محتوا، تقریبا حذف شده.
از سوی دیگر منتقدان از اصطلاح اوپن سورس هم ایراد میگیرن که خودش هم دارای ابهام هست و میشه مثلا به نرم افزاری که فقط سورس اون در دسترس هست اما اختیارات دیگری رو به دیگران نمیده هم اوپن سورس گفت. البته این انتقاد بیراه هم نیست و عملا چنین کاربردهایی اتفاق افتادن، اما عموما سعی شده و عموم هم فشار آوردن تا از این کاربرد جلوگیری کنن و بنابراین اصطلاحات دیگری برای این قبیل نرم افزارها که آزاد و اوپن سورس نیستن اما سورس اونها در دسترس هست ایجاد شده که بیشتر کاربرد دارن.

اوپن سورسی ها میگن روش توسعهء اوپن سورس از نظر فنی برتر هست و مردم خودشون متوجه مزیت این روش میشن.
اما نرم افزار آزاد میگه باید به لفظ آزادی اشاره کنیم و اول مردم باید از فلسفهء ما و از آزادی و مزایا و ضرورتهای اخلاقی نرم افزار آزاد برای جامعه بدونن. یعنی حتی اگر نرم افزار آزاد از نظر فنی و تجاری هیچ مزیتی نداشته باشه (و حتی پایینتر باشه) صرف این آزادی برای سلامت اخلاقی جامعه مهم و ضروری هست و ما اساس رو بر بعد اخلاقی-اجتماعی و فلسفی قضیه میدونیم.

میشه استنباط کرد که اوپن سورس کاری به فلسفهء نرم افزار آزاد که یک چیزی اخلاقی-اجتماعی هست نداره و در دسترس بودن سورس و امکان تغییر و کپی کردن رو بصورت یک روش و برای هدف فنی درنظر میگیره و چون از بکار بردن لفظ آزادی و اشاره به فلسفهء اخلاقی-اجتماعی اون که ابعاد سیاسی پیدا میکنه اجتناب کرده، یکسری افراد ترجیح میدن از این اصطلاح و تعریف بجای نرم افزار آزاد استفاده کنن.
این افراد حالا یا نمیخوان وارد سیاست و فلسفه های اخلاقی بشن و یا خودشون اهل صنعت و تجارت هایی هستن که ترجیح میدن اسم آزادی و عدم انحصار رو واردش نکنن و برای فلسفهء آزادی در این زمینه مرج و معرف نبوده باشن.
حالا این افراد با وجود اهل تجارت و صنعت بودن یا خودشون به این روش علاقه دارن یا از سر اجبار و هماهنگی با نیازها و آینده نگری و نیز مزایا، در پروژه های نرم افزار آزاد/اوپن سورس همکاری میکنن.
البته ظاهرا یکی از دلایل این اکراه همون ابهام کلمهء Free در زبان انگلیسی هم هست. چون Free به معنای «مجانی» و یا «غیرقابل فروش» هم میتونه باشه و در ضمن بخاطر اینکه اکثر نرم افزارهای آزاد در عمل مجانی هم هستن این ابهام در فکر مردم تشدید میشه که منظور از Free مجانی هست یا اینکه Free Software حتما مجانی هم هست. این ابهام مسلما در ذهن تجارت مردانی هم که زیاد تخصص و اطلاعی از این مقوله ها ندارن ایجاد میشه و برای سرمایه گذری و شروع کار و پاسخگویی به مخالفان این سرمایه گذاریها مشکل ساز هست.
خب اوپن سورس هم ادعا میکنه که یک دلیل اصلی اون همین ابهام و تطابق بیشتر با محیط شرکتی و تجارت بوده. اما بهرحال ما میبینیم که بخش فلسفی هم در این میان تقریبا بکلی ناپدید شده و اوپن سورس تقریبا هیچ شناختی از پایهء اخلاقی و اجتماعی و انسانی ای که نرم افزار آزاد داشت ارایه نمیده.

البته اینم بگم که انبوهی از افراد مستقل و داوطلب در اوپن سورس فعالیت میکنن که عملا مشکل خاصی با نرم افزار آزاد ندارن و شاید بعضی حتی متوجه تفاوت های ظریف اینها نباشن.
این افراد و نرم افزار آزادیها در 99 درصد موارد با هم اختلاف عملی ندارن و از نظر عملی در یک جبهه فعالیت میکنن و دستاوردهای اونها در کنار هم و بصورت یکی شده بکار گرفته میشن (ریچارد استالمن هم به این قضیه صریحا اشاره کرده). یعنی با دستاوردهای اوپن سورس هم، عملا نرم افزار آزاد تقویت میشه، اما از پشتیبانی فلسفی بی بهره هست و به گسترش فلسفهء نرم افزار آزاد و آگاهی عمومی کمکی نمیشه. عملا حضور افرادی معتقد به هر جنبش در پروژه های مشترک کاملا عادی هست.
خوبه بدونید که GPL بعنوان مجوز رسمی نرم افزار آزاد که مجوزی دارای بیشترین کاربرد در نرم افزار آزاد هست، در خیلی از پروژه های اوپن سورس هم بعنوان مجوز بکار میره. یعنی نه تنها با تعریف اوپن سورس سازگار هست بلکه یک مجوز اصلی و مهم برای اوپن سورس هم هست (البته اینکه درصد آمارش دقیقا چقدر هست نمیدونم، اما چیزی که شخصا تاحالا دیدم این بوده که کاربرد خیلی زیادی داره و عملا تفاوت میان نرم افزار آزاد و اوپن سورس رو نمیبینی).

در مقالهء ویکی پدیا تعریف رسمی یک مجوز اوپن سورس، یعنی اختیاراتی که هر مجوز اوپن سورس باید بده، آمده. وقتی میخونی میبینی تقریبا همون شرایط نرم افزار آزاده، اما جمله بندی فرق داره و ظرایف زبان قانونی در عمل میتونن گاهی اختلافهایی رو ایجاد کنن.
ضمنا در همون مقاله یک توضیح کوتاهی که بنیاد نرم افزار آزاد درمورد اوپن سورس داده آمده که من ترجمهء اون رو میذارم:
اصطلاح نرم افزار «اوپن سورس» بوسیلهء بعضی از افراد کم و بیش به معنای مقولهء یکسانی همانند نرم افزار آزاد استفاده میشود. آن دقیقا یک نوع از نرم افزار نیست: آنها بعضی مجوزهایی را قبول میکنند که ما بیش از حد محدودکننده میبینیم، و مجوزهای نرم افزار آزادی وجود دارند که آنها قبول نکرده اند. هرچند، اختلاف ها در بسط مقوله کوچک هستند: تقریبا تمام نرم افزار آزاد اوپن سورس است، و تقریبا تمام نرم افزار اوپن سورس آزاد است.

یکی از مشهورترین بنیانگذاران و تئوریسین های اوپن سورس جناب آقای Eric S. Raymond هست که اولین بار در کتاب «کلیسای جامع و بازار» به برتری های فنی روشهای اشتراکی و عمومی و باز توسعهء نرم افزار آزاد/اوپن سورس اشاره کرد.
اگر بخوایم طرفداران این جنبش رو بیشتر معرفی کنیم باید تعداد دیگری افراد سرشناس مثل لینوس توروالدز (مخترع هستهء لینوکس) و خالقان زبانهای برنامه نویسی پرل و پایتون رو بعنوان نمونه بیاوریم. چند متخصص دیگر در جلسهء تعریف اوپن سورس همراه Eric S. Raymond شرکت داشتن که باید متخصصان برجسته و شناخته شده ای باشن. اما بطور کلی ظاهرا اوپن سورس درحال حاضر رهبریت منفرد و تمرکزی نداره و کسی چنین ادعایی نمیکنه که تنها رهبر و پایه گذار این جنبش هست.

بنظرم دیدگاه و هدف و علت پایه گذاری اوپن سورس توسط Eric S. Raymond با جمله ای که در اینمورد گفته بهتر روشن میشه:

If you want to change the world, you have to co-opt the people who write the big checks


ترجمه: اگر میخواهید جهان را تغییر دهید، مجبورید تا افرادی را که چکهای بزرگ را مینویسند نیز ترجیح دهید.
البته میشه بصورت دیگری که شاید متعادل تر و دقیقتر باشه هم ترجمه کرد:
اگر میخواهید جهان را تغییر دهید، باید افرادی را که چکهای بزرگ را مینویسند نیز بعنوان عضو گروه انتخاب کنید.

منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Open_source_definition
http://en.wikipedia.org/wiki/Open_source_software
http://en.wikipedia.org/wiki/Open_source_movement
http://en.wikipedia.org/wiki/The_Cat…and_the_Bazaar

بنیانگذار GNU ریچارد استالمن: پردازش ابری یک دام است.

بنيانگذار GNU ريچارد استالمن هشدار ميدهد: پردازش ابري (Cloud computing) يك دام است.

برنامه هاي بر پايهء وب همانند جيميل گوگل مردم را به خريد سيستمهاي انحصاري قفل شده اي كه به مرور زمان بيشتر و بيشتر هزينه خواهند داشت مجبور ميكنند.
بر طبق نظر يكي از رهبران حامي نرم افزار آزاد، نظريهء استفاده از برنامه هاي بر پايهء وب مانند جيميل گوگل «بدتر از حماقت است».

پردازش ابري، جايي كه قدرت فناوري اطلاعات موقعي كه شما بدان نياز داريد از طريق اينترنت تحويل داده ميشود، در سالهاي اخير رايج شده است. شركتهاي بزرگ اينترنت و فناوري شامل گوگل، مايكروسافت و آمازون در حال پيشبرد طرحهاي خود براي تحويل اطلاعات و نرم افزار از طريق اينترنت هستند.

اما ريچارد استالمن، بنيانگذار بنياد نرم افزار آزاد و خالق سيستم عامل رايانه GNU، گفت كه پردازش ابري بسادگي يك تله هدفگيري شده براي وادار كردن عدهء بيشتري از مردم به خريد سيستمهاي انحصاري قفل شده كه با گذشت زمان بيشتر و بيشتر هزينه خواهند داشت بوده است.

او به گاردين گفت «آن حماقت است. آن بدتر از حماقت است: آن يك برنامهء بازاريابي دروغ آميز است،».

«كسي دارد ميگويد كه اين گريزناپذير است – و هرگاه كه شما ميشنويد كسي آنرا ميگويد، خيلي محتمل است كه يك مجموعه از حركتهاي تجاري براي واقعيت بخشيدن به آن وجود داشته باشد».

نيويوركي 55 ساله گفت كاربران رايانه بايد نسبت به نگه داشتن اطلاعات خودشان در دستهاي خودشان، بجاي اينكه آنرا به يك شخص ثالث تحويل دهند هوشيار و حساس باشند.

نظريات او همانهايي را كه هفتهء گذشته توسط Larry Ellison، بنيانگذار اوراكل، كه هيجان تبليغات پردازش ابري را بعنوان «مدگرا» و «کاملا نامفهوم» سرزنش كرده بود، تداعي مجدد ميكند.

او گفت «چيز جالب درمورد پردازش ابري آنست كه ما پردازش ابري را تعريف مجدد كرده ايم تا هرچيزي را كه ما پيش از اين انجام ميدهيم دربر بگيرد،». «صنعت رايانه تنها صنعتي است كه از زنان مدگرا تر است. شايد من يك احمق هستم، اما من هيچ ايده اي درمورد اينكه هركسي دارد دربارهء چه چيزي صحبت ميكند ندارم. آن چيست؟ کاملا نامفهوم. آن احمقانه است. چه وقت اين حماقت ميخواهد متوقف شود؟»

شمار روز افزون مردمي كه اطلاعات خود را بجاي رايانه هاي خودشان روي سرورهاي قابل دسترسي از طريق اينترنت نگه ميدارند، يك بخش مركزي از پيشرفت اپليكيشن هاي وب 2 شده است. ميليونها از مردم اكنون ديتاي شخصي خود همچون ايميلها، عكس ها، و بطور روزافزون، كار خود را، به سايتهايي كه به شركتهايي همچون گوگل تعلق دارند آپلود ميكنند.

توليد كنندهء رايانه، شركت Dell، اخيرا حتي تلاش كرد كه اصطلاح «پردازش ابري» را بعنوان مارك تجاري ثبت كند، هرچند درخواست نامهء آن رد شد.

اما نگراني هاي روزافزون درمورد اينكه قبول عمومي پردازش ابري بصورت عمده و اصلي همراه با كاربراني كه بصورت محتمل بوسيلهء فايلهاي خودشان قفل شده اند (م: يك اصطلاح درمورد يك سياست تجاري نامشروع و يك وضعيت فني كه در آن كاربران وابسته و مجبور به استفاده از نرم افزار يك شركت خاص مي شوند) ميتواند يك مخلوط از مشكلات حفظ حيطهء شخصي (Privacy) و مالكيت را ايجاد كند.

استالمن، كه يك حامي سرسخت حيطهء شخصي است، كاربران را به محلي ماندن و چسبيدن به رايانه هاي خودشان توصيه كرد.

او گفت، «يك دليل كه شما نبايد از برنامه هاي بر اساس وب براي انجام پردازش خود استفاده كنيد آنست كه كه شما كنترل را از دست ميدهيد». «آن به اندازهء استفاده از يك برنامهء انحصاري بد است. پردازش خود را روي رايانهء خودتان با كپي خودتان از يك برنامهء احترام گذارنده به آزادي انجام دهيد. اگر شما يك برنامهء انحصاري يا وب سرور شخص ديگري را استفاده كنيد، شما بي دفاع هستيد. شما در دستهاي هركس كه آن نرم افزار را توسعه داده است بازيچه هستيد».

========================================

منبع: http://www.guardian.co.uk/technology…chard.stallman

دیجیتالی شدن جهان

-= آیا دیجیتالی شدن یک چیز خوب است؟ ما چطور میتوانیم از این بابت مطمئن شویم؟ =-

توضيح مترجم: در اين مقاله digital inclusion به ديجيتالي كردن ترجمه ميشود؛ ممكن است معادل رسمي بومی يا گویاتری داشته باشد.

– مقدمه

فناوري اطلاعات و ارتباطات ديجيتال امكان يك دنياي جديد آزادي را فراهم ميكند. آن همچنين امكانهاي مراقبت و كنترل كه ديکتاتوريهاي گذشته تنها ميتوانستند براي ايجاد آنها تقلا كنند را فراهم ميكند. نبرد براي تصميم بين اين امكانها درحال حاضر در جريان است.

فعاليتهاي جهت گيري شده بر روي شامل كردن مردم بيشتري در استفاده از فناوري ديجيتال بر اساس اين فرض بنا شده اند كه چنان شامل كنندگي اي چيز مطلقا خوبي است. وقتي تنها با راحتي آني قضاوت شود چنان بنظر ميرسد. اما، اگر ما همچنين با معيارهاي حقوق بشر قضاوت كنيم، اين پرسش كه آيا ديجيتالي كردن خوب يا بد است بسته به آنست كه ما به كدام نوع از دنياي ديجيتال وارد ميشويم. اگر ما ميخواهيم در جهت ديجيتالي كردن بعنوان يك هدف كار كنيم، بايسته است كه مطمئن شويم آن از نوع خوب است.

جهان ديجيتال امروز با شش تهديد اصلي براي آزادي كاربران مواجه است: پاییدن، سانسور، نرم افزار انحصاري، فرمتهاي محدود شده، نرم افزار بعنوان يك سرويس، و اعمال كپي رايت. يك برنامه براي ترويج «ديجيتالي كردن» بايد اين تهديدها را براي اجتناب از در معرض تهديد قرار دادن بهره برندگان مورد نظرش درنظر بگيرد. ابتدا ما به طبيعت اين تهديدها نگاه ميكنيم؛ سپس راههايي را براي مقاومت دربرابر آنها، بصورت جمعي و منفرد، پيشنهاد ميكنيم.

– پاییدن/مراقبت (SURVEILLANCE)

سیستمهای مراقبت دیجیتال درحال گسترش هستند. انگلیس رایانه هایی را با دوربین برای ردیابی تمام مسافرت های اتومبیل استفاده میکند. چین قصد دارد تا تمام کسانی را که از یک کافهء اینترنتی استفاده میکنند شناسایی و عکسبرداری کند. (1)

تلفن های همراه ابزارهای Big Brother هستند. بعضی میتوانند بوسیلهء فرمان از راه دور برای گوش دادن به مکالمه های کاربر بدون دادن هیچ علامتی حاکی از استراق سمع فعال شوند، بوسیلهء پلیس (2) و بوسیلهء افراد غیرمجاز (3). کاربران قادر نیستند تا جلوی اینرا بگیرند چون نرم افزار در تلفن آزاد نیست، بنابراین تحت کنترل کاربر نیست.

تلفن های همراه همچنین کاربر را مکان یابی میکنند، حتی وقتی که در وضعیت بیکار تنظیم شده اند. شبکهء تلفن نیاز دارد بطور تقریبی بداند تلفن کجا قرار گرفته است تا بتواند با آن مکالمه کند، و میتواند آن اطلاعات را براحتی بطور دائمی ضبط کند. اما، شبکه ها طوری طراحی شده اند که میتوانند تلفن ها را با دقت بسیار بیشتری بوسیلهء محاسبات مثلثی مکان یابی کنند. آنها میتوانند اینرا حتی بهتر از GPS داخل تلفن انجام دهند، با یا بدون رضایت کاربر.

در بسیاری کشورها، مراقبت همگانی آنچه را شما میگویید ضبط نمیکند، فقط آنکه شما با چه کسی صحبت میکنید. اما آن کافی است تا کاملا خطرناک باشد، از آنجاییکه به پلیس اجازه میدهد شبکه های اجتماعی را دنبال کند. اگر یک مخالف شناخته شده با شما بوسیلهء تلفن یا ایمیل صحبت کند، شما یک کاندید برای برچسب خوردن بعنوان یک مخالف هستید. فایده ای ندارد تا از ارتباط بوسیلهء ایمیل یا تلفن موقعیکه یک دیکتاتور قدرت را در دست میگیرد دست بکشید، چون پلیس مخفی آن به بایگانی مکالمات گذشتهء شما دسترسی خواهد داشت.

اتحادیهء اروپا نگهداری بایگانی تمام تماسهای تلفن و ایمیل را برای دوره های زمانی تا دو سال اجباری میکند. هدف بیان شده از این مراقبت «جلوگیری از تروریسم» است. مراقبت غیرقانونی بوش (Bush) از تماسهای تلفنی همچنین این هدف را ذکر کرد. تروریسم غیردولتی یک خطر واقعی در یک تعداد معدودی از کشورهاست، اما مرتبهء آن اغلب اغراق شده است؛ افراد بیشتری در ایالات متحده در سپتامبر 2001 بر اثر تصادفات اتومبیل مردند تا تروریسم، اما ما جنگی با وسعت جهانی بر اساس تصادفات نداریم. درمقابل، رویهء برچسب زدن به مخالفت سیاسی بعنوان «تروریست ها»، و استفاده از قوانین ضدترور مفروض برای نفوذ کردن و خراب کردن فعالیت های آنها دموکراسی را در همه جا تهدید میکند. برای نمونه، نیروهای قدرت تروریسم مشترک ایالات متحده در یک محدودهء وسیع از گروههای مخالف نفوذ کرد. (4)

متهم کردن دروغ به «تروریسم» یک رویهء استاندارد برای سرکوب کردن مخالفت سیاسی است. در ایالات متحده، اعتراض کنندگانی که پنجره ها را در همایش ملی جمهوری خواه سال 2008 شکستند به تروریسم متهم شدند. (5) تازه تر، ایران اعتراض کنندگان خواستار یک انتخابات جدید را بعنوان تروریست توصیف کرد. (6) ژنرال هایی که در سالهای 1970 بر بیشتر آمریکای جنوبی فرمان میراندند دقیقا آن توجیه را برای قتل سیستماتیک مخالفان آوردند. (7)

یک جامعهء آزاد ناشناس بودن (anonymity) را در آنچه شما خارج از خانهء خودتان انجام میدهید تضمین نمیکند: همیشه ممکن است کسی متوجه شود شما در خیابان کجا رفتید، یا یک بازرگان بیاد خواهد آورد که شما چه چیزی خریدید. این اطلاعات پراکنده است، نه آماده شده برای استفادهء فوری. یک کاراگاه میتواند افرادی را که متوجه شما شده اند پیدا و از آنها دربارهء این سوال کند؛ هر شخص ممکن است چیزی را که درمورد شما میداند بگوید یا نگوید. تلاش لازم برای این کار معمول بودن انجام آنرا محدود میکند.

درمقابل، مراقبت دیجیتال سیستماتیک، تمام اطلاعات دربارهء همه کس را برای استفادهء راحت برای هر منظوری جمع آوری میکند، خواه آن بازاریابی باشد، نفوذ، یا دستگیری مخالفان. چون این کنترل مردم را بر کشور به خطر میاندازد، ما باید درمقابل مراقبت بجنگیم چه ما مخالف سیاست های فعلی حکومت هستیم یا نه. با فرض مراقبت و ردیابی ای که تلفن های همراه انجام میدهند، من نتیجه گرفتم که وظیفهء من است تا از داشتن یکی از آنها امتناع کنم، علیرغم راحتی ای که آن فراهم میکرد. من اسرار معدودی دربارهء مسافرت های خودم دارم، بیشتر آنها بخاطر سخنرانی های بطور عمومی اعلام شده هستند، اما ما نیاز داریم تا با مراقبت بجنگیم حتی اگر آن زمانی ایجاد شده است که ما اسرار خاصی برای نگهداشتن نداریم.

سیستم مراقبت مسافرت اتومبیل پیش از این برعلیه مخالفان سیاسی بکار رفته است. (8)

– سانسور

وقتی موضوع سانسور اینترنت ذکر میشود، احتمالا مردم به چین فکر میکنند، اما بسیاری از کشورهایی که احترام گذارنده به آزادی فرض میشوند اقدام به تحمیل سانسور کرده اند. حکومت دانمارک دسترسی به یک لیست سری از صفحات وب را مسدود کرده است. حکومت استرالیا خواست تا عمل مشابهی انجام دهد، اما به مقاومت قوی برخورد، پس درعوض آن لینک به یک لیست طولانی از آدرس های اینترنتی را ممنوع کرده است. مدافعان الکترونیک استرالیا تحت تهدید به جریمه های یازده هزار دلار استرالیا در هر روز مجبور شده بود تا لینک به یک سایت سیاسی ضد سقط جنین را حذف کند. (9) لیست سری آدرسهای اینترنتی ممنوعهء دانمارک درز پیدا کرده بود و به Wikileaks پست شده بود؛ آن صفحه اکنون در لیست قدغن شدهء استرالیا قرار دارد. (10) آلمان در شرف براه اندازی سانسور اینترنت است. (11)

سانسور محتویات وبسایت ها نیز یک تهدید است. هند اکنون یک طرح وسیع سانسور را اعلام کرد که عملا آزادی مطبوعات روی اینترنت را منسوخ خواهد کرد. (12)

بعضی کشورهای اروپایی دیدگاههای سیاسی ویژه ای را روی اینترنت سانسور میکنند. در ایالات متحده، مردم بخاطر راه اندازی یک وبسایت که دربارهء اعمالی انجام شده برعلیه آزمایش بر روی حیوانات بحث کرده بود بعنوان «تروریست» زندانی شده اند. (13)

عذر دیگر متداول برای سانسور این ادعاست که کارهای «زشت» خطرناک هستند. من موافقم که بعضی کارها زشت هستند؛ برای نمونه، خشونت مخوف در فیلم Pulp Fiction مرا منزجر کرد، و من تلاش خواهم کرد تا هیچوقت چیزی چنان را نبینم. اما آن سانسور کردن آنرا توجیه نمیکند؛ مهم نیست یک کار میتواند چقدر زشت باشد، سانسور بیشتر آنطور است. یک نوع دیگر از این توجیه «محافظت از بچه ها» است، که نقش هراس اغراق شده و بیشتر در جای اشتباه والدین را دارد. (14)

سانسور هیچ چیز جدیدی نیست. آنچه جدید است راحتی و اثربخشی سانسور بر روی ارتباطات و انتشارات الکترونیک است (حتی وقتیکه معدودی نابغه راههایی برای دور زدن آن دارند). چین در سال 1960 با جدا کردن جمعیتش از جهان به سانسور موثر دست یافت، اما آن باعث عقب نگه داشته شدن توسعهء کشور شد، که برای رژیم و همچنین جمعیت دردناک بود. امروز چین فناوری دیجیتال را برای دستیابی به سانسور موثر سیاسی بدون جدا کردن جمعیت خودش به شکلهای دیگر، استفاده میکند. (15)

– نرم افزاری که شما نمیتوانید کنترل کنید

برای اینکه کاربران رایانه بتوانند در فعالیت های پردازشی خود آزادی داشته باشند، آنها بایست بر روی نرم افزاری که استفاده میکنند کنترل داشته باشند. این بدین معناست که آن باید نرم افزار آزاد باشد، که من در اینجا «آزاد» میخوانم تا تاکید کرده باشم که این یک مسئلهء مربوط به آزادی است، نه قیمت.

یک برنامه آزاد است اگر آن به کاربر این چهار آزادی اساسی را بدهد: (16)

صفر – آزادی برای اجرای برنامه به هرصورتی که شما میخواهید.

یک – آزادی برای مطالعهء کد منبع، و تغییر آن برای آنکه برنامه آنچه را شما میخواهید انجام دهد.

دو – آزادی برای توزیع مجدد و/یا انتشار مجدد کپی های یکسان. (این آزادی برای کمک کردن به همسایه تان است.)

سه – آزادی برای توزیع و/یا انتشار کپی ها از نسخه های تغییر یافتهء شما. (این آزادی برای مشارکت کردن در جامعه تان است.)

وقتی نرم افزار آزاد است، کاربران آنچه را آن انجام میدهد کنترل میکنند. یک برنامهء غیرآزاد یا انحصاری (proprietary) تحت کنترل توسعه دهندهء آن است، و بعنوان یک ابزار برای دادن کنترل بر کاربران به توسعه دهنده عمل میکند. آن ممکن است راحت باشد، و یا نباشد، اما در هردو حالت آن یک سیستم اجتماعی را بر کاربرانش تحمیل میکند که آنها را جداشده و درمانده نگه میدارد. اجتناب از این بی عدالتی و دادن کنترل به کاربران بر پردازششان به چهار آزادی ذکر شده نیاز دارد. آزادیهای صفر و یک به شما بر پردازش خودتان کنترل میدهند، و آزادی سه کاربران را قادر میکند تا با همدیگر کار کنند تا بصورت مشترک پردازش خودشان را کنترل کنند، درحالیکه آزادی دو به معنای آنست که کاربران جدا نگه داشته نشده اند. (17)

خیلی ها استدلال میکنند که نرم افزار آزاد بر مبنای تئوریهای اقتصادی غیرممکن است. بعضی از آنها نرم افزار آزاد را به اشتباه «نرم افزار مجانی» تفسیر میکنند؛ بقیه اصطلاح را درست میفهمند، اما بهرصورت آنها ادعا میکنند که تجارتها هرگز نخواهند خواست چنان نرم افزاری را توسعه دهند. اینرا با یک فرض مقدم همچون اینکه «نرم افزار مفید فقط میتواند توسط برنامه نویسانی که پول میگیرند توسعه داده شود» ترکیب میکنند و آنها نتیجه میگیرند که نرم افزار آزاد هرگز نمیتوانست وجود داشته باشد. این استدلال نوعا بصورت دایره ای بصورت یک سوال همچون «برنامه نویسان چطور میتوانند گذران زندگی کنند اگر نرم افزار آزاد باشد؟» ارائه میشود. هردوی فرضهای مقدم، و نیز نتیجه، با واقعیت های روشن در تناقض هستند؛ احتمالا سوالهای دایره ای به این منظور هستند که فرضهای مقدم را مبهم کنند تا مردم آنها را با واقعیت ها مقایسه نکنند.

ما میدانیم که نرم افزار آزاد میتواند توسعه داده شود چون خیلی از آن وجود دارد. هزاران برنامهء آزاد مفید وجود دارند، (18) و میلیونها کاربر (19) سیستم عامل گنو/لینوکس (20) را استفاده میکنند. هزاران برنامه نویس بصورت داوطلبانه نرم افزار آزاد مفید مینویسند. (21) شرکتهایی همچون ردهت، آی بی ام، اوراکل، و گوگل به برنامه نویسان پول میدهند تا نرم افزار آزاد بنویسند. من حتی بصورت تقریبی نمیدانم چه تعدادی توسعه دهندهء نرم افزار آزاد که دستمزد میگیرند وجود دارند؛ مطالعهء این سوال مفید خواهد بود. Alexandre Zapolsky از همایش تجارت نرم افزار آزاد Paris Capitale du Libre ا ( Paris Capitale du Libre – Home ) در سال 2007 گفت که شرکتهای نرم افزار آزاد فرانسه بیش از ده هزار نفر را تحت استخدام دارند.

بیشتر کاربران رایانه از نرم افزار انحصاری استفاده میکنند، و به اینکه اجازه دهند شرکتهای معدودی رایانه هایشان را کنترل کنند خو گرفته اند. اگر شما یکی از آنها هستید، شما ممکن است این دیدگاه را پذیرفته باشید که آن عادی و مناسب است که آن شرکتها بجای شما کنترل را در دست داشته باشند. شما ممکن است همچنین باور داشته باشید که توسعه دهندگان «مشهور» قدرت خود را برای سوء استفاده کردن درقبال شما بکار نخواهند گرفت. حقیقت آنست که آنها اینکار را میکنند.

ویندوز مایکروسافت ویژگیهایی را برای جاسوسی از کاربران دارد. (22) ویژگیهای مدیریت محدودیت های دیجیتال (DRM) برای آن طراحی شده اند تا کاربر را از استفادهء کامل از فایلهای خودش باز دارد. (23) و یک در پشتی همه منظوره که میکروسافت با آن میتواند نرم افزار را بصورت اجباری به هر شکلی در هر زمانی تغییر دهد. (24) میکروسافت میتواند هر نرم افزاری را تغییر دهد، نه فقط مال خودش را. (25) تلفن های همراه وابسته به یک شبکه تلفن خاص میتوانند یک در پشتی مشابه را به شبکه بدهند. MacOS (یک سیستم عامل) همچنین ویژگیهای DRM ای دارد که برای محدود کردن کاربر طراحی شده اند.

تنها دفاع شناخته شده دربرابر ویژگیهای بداندیش (malicious) اصرار بر نرم افزاری است که بوسیلهء کاربران کنترل میشود؛ نرم افزار آزاد. آن یک تضمین کامل نیست، اما در انتخاب دیگر هیچ دفاعی ابدا وجود ندارد. اگر کد هنجار/قانون است (م: اشاره به گفتار یک دانشمند آمریکایی)، آنهاییکه بوسیلهء آن حکمرانی میشوند باید قدرت تصمیمگیری آنچه را که آن باید بگوید داشته باشند.

– فرمت های محدود شده

فرمتهای فایل محدود شده، کنترل شخصی بر روی ارتباطات و انتشارات تحمیل میکنند. آنهاییکه فرمتها را کنترل میکنند، در یک دید کلی، استفادهء جامعه از اطلاعات را کنترل میکنند، چون آن نمیتواند بدون اجازهء آنها توزیع یا خوانده/دیده شود.

برای نمونه، فایلهای متنی اغلب در فرمت سری Word میکروسافت توزیع میشوند، که بقیهء توسعه دهندگان فقط بطور ناکامل قادر شده اند تا آنرا رمزگشایی و پیاده سازی کنند. این رویه با انتشار کتابها با یک الفبای سری که فقط کاتبان رسما تایید شده میدانند چطور آنرا بخوانند قابل مقایسه است. تلویزیون عمومی ایتالیا (RAI) ویدئوها را در فرمت VC-1 توزیع میکند، که اطلاعات فنی آن فقط تحت توافق نامه های عدم افشاسازی از انجمن تصاویر متحرک و مهندسان تلویزیون (SMPTE) در دسترس است. بطور خنده داری، SMPTE این را در یک فایل Word توضیح میدهد، که برای ذکر بعنوان یک مرجع مناسب نیست. (26) این استاندارد تاحدی بوسیلهء مهندسی معکوس رمزگشایی شده است.

بیشتر توزیع موسیقی روی اینترنت از فرمت پتنت (patent) شدهء MP3 استفاده میکند، و بیشتر ویدئو از فرمتهای پتنت شدهء MPEG-4 همچون DIVX و H.264 استفاده میکند. VC-1 همچنین پتنت شده است. (27) هر پتنت نرم افزاری مستقیما به آزادی همهء کاربران برای استفاده از رایانه شان حمله میکند. استفاده از فرمتهای داده ای پتنت شده قابل مقایسه با اجبار کردن مردم به استفاده از کاتبان رسما اجازه داده شده بجای خواندن و نوشتن خودشان است. پتنت ها بر روی فرمتهای MPEG برای حمله و تهدید کردن توسعه دهندگان و توزیع کنندگان برنامه هایی که میتوانند با این فرمتها کار کنند استفاده شده اند، شامل برنامه های آزاد. بعضی توزیع کنندگان سیستم گنو/لینوکس، برای نمونه ردهت، جرات نمیکنند از این برنامه ها پشتیبانی کنند.

یک فرمت محدود شده یک تله است؛ هر و تمام استفاده ها از فرمت اثر هل دادن کاربران رایانه به داخل تله را دارند. دیجیتالی سازی متکی بر این فرمتها یک قدم به سمت جلو نیست.

– نرم افزار بعنوان یک سرویس

نرم افزارهای انحصاری نوعی به شما تنها یک باینری (فایل اجرایی) میدهند، که عملکردهای آن بوسیلهء توسعه دهنده کنترل میشوند، و نه بوسیلهء شما. یک رویهء جدید نامیده شده تحت «نرم افزار بعنوان یک سرویس» یا «SaaS»، به شما حتی کنترل کمتری میدهد. با SaaS شما حتی یک کپی از برنامه ای را که میتوانید اجرا کنید دریافت نمیکنید. درعوض، شما دیتای خودتان را به یک سرور میفرستید، یک برنامه در آنجا اجرا میشود، و سرور نتیجه را به شما پس میفرستد. اگر کاربران یک باینری داشته باشند، و اگر واقعا مصمم باشند آنها میتوانند آنرا مهندسی معکوس و وصله (patch) کنند. با SaaS، آنها نمیتوانند حتی آنرا انجام دهند.

مهندسی معکوس آنقدر سخت است که احتمالا نرم افزار بعنوان یک سرویس اندکی از نرم افزار انحصاری بدتر است. نکتهء مهم، هرچند، اینست که آن بهتر نیست. برای اینکه کاربران کنترل پردازش خود را داشته باشند، آنها باید از SaaS اجتناب کنند دقیقا همانطور که باید از نرم افزار انحصاری اجتناب کنند.

برای آماده سازی این مقاله من دعوت شدم تا از یک سایت IEEE موسوم به IEEE PDF eXpress برای تبدیل فایل PDF خودم به نوعی که فونتهای توکار لازم برای مذاکرات کنفرانس را دارد استفاده کنم. با نگاه کردن به آن سایت، من نتیجه گرفتم که آن یک نمونه از نرم افزار بعنوان سرویس است، و بنابراین من نباید از آن استفاده کنم. یک ضربهء دیگر درمقابل آن آنست که آن کاربران را ملزوم میدارد تا هویت خودشان را مشخص کنند، که مراقبت بی علت است.

موضوع این نیست که من بطور خاص نگران هستم که این سایت بداندیش است. من نمیتوانم بطور ضمنی به IEEE اعتماد کنم، چون من با محدودیت هایی که روی توزیع کردن مقالاتی که منتشر میکند اعمال میکند مخالف هستم، اما حوزهء کوچکی در آن کار خاص سایت برای سوء رفتار با کاربرانش وجود دارد (جدای از مسئلهء مراقبت بی علت). هرچند، نکته این نیست که این سایت بخصوص از قدرت خودش سوء استفاده میکند. نکته اینست که ما نباید اجازه بدهیم تا به اعطا کردن آن نوع از قدرت به دیگران بر خودمان عادت کنیم. عادت منتقل کردن کنترل پردازش خودمان به دیگران یکی از آن خطرناک ها است. راه مقاومت دربرابر این رویه سرباز زدن از دعوتها به پیروی از آنست.

تنها راه برای نگه داشتن کنترل خودتان بر پردازش تان انجام دادن آن توسط کپی خودتان از یک نرم افزار آزاد است.

– کپی رایت و اشتراک گذاری

بزرگترین برخورد در اینترنت جنگ با اشتراک گذاری است: تلاش بوسیلهء صنعت انتشارات برای جلوگیری از اینکه کاربران اینترنت از توانایی کپی و اشتراک گذاری اطلاعات بهره مند شوند.

کپی رایت در عصر ماشین چاپ بعنوان یک کنترل صنعتی بر روی تجارت نوشتن و انتشار ایجاد شد. هدف، تشویق انتشار گوناگونی از کارهای نوشتاری بود. راه بکار گرفته شده، مجبور کردن ناشران به گرفتن اجازه از مولف برای انتشار نوشته های جدید بود. این مولفان را قادر ساخت تا از ناشران درآمد کسب کنند، که نوشتن را تسهیل و تشویق کرد. عموم خواننده منافع این را دریافت کرد، درحالیکه چیز ناچیزی را از دست میداد: کپی رایت فقط انتشار را محدود کرد، نه چیزهایی را که یک خوانندهء عادی میتوانست انجام دهد، پس اعمال کردن آن آسان بود و با مخالفت کمی روبرو شد. آن کپی رایت را بطور مستدل یک سیستم مفید برای عموم ساخت، و بنابراین مشروع.

- جنگ با اشتراک گذاری

امروزه، رایانه ها و شبکه ها راههای برتری برای توزیع و دستکاری اطلاعات را فراهم میکنند، شامل نرم افزار منتشر شده، ضبطهای موسیقی، متن ها، تصاویر، و ویدئو. شبکه ها امکان دسترسی نامحدود به تمام انواع دیتا را فراهم میکنند — یک آرمانشهر اطلاعاتی.

کارهایی که مردم برای انجام شغلهای عملی استفاده میکنند، همچون نرم افزار، دستورالعمل ها، فونت های متن، کارهای آموزشی و کارهای مرجع، باید آزاد باشند تا کاربران بتوانند شغلهایی را که آنها با این کارها انجام میدهند کنترل کنند (بصورت منفرد و جمعی). آن استدلال به انواع دیگر کارها اعمال نمیشود، همچون آنهاییکه شرح میدهند افراد معینی چطور فکر میکنند، و کارهای هنری، پس از نظر اخلاقی برای آنها الزام آور نیست تا آزاد باشند. اما یک حداقل از آزادی هست که عموم باید برای همهء کارهای منتشر شده داشته باشند: آزادی برای به اشتراک گذاری کپی ها بصورت غیرتجاری. به اشتراک گذاری خوب است؛ سهیم شدن، پیوندهای جامعه را ایجاد میکند. وقتی کپی کردن و اشتراک گذاری یک کتاب آنقدر سخت بود که یک نفر بسختی میتوانست چنان لطف بزرگی را درخواست کند، مسئلهء آزادی برای به اشتراک گذاری یک مسئلهء فرضی بود. امروزه اینترنت اشتراک گذاری را آسان میکند، و بنابراین آزادی برای به اشتراک گذاری را اساسی میکند.

یک مانع در راه این آرمانشهر ایستاده است: کپی رایت. خوانندگان و گوش کنندگانی که از توانایی جدید خود برای کپی کردن و به اشتراک گذاشتن اطلاعات منتشر شده استفاده میکنند از نظر فنی نقض کنندگان کپی رایت هستند. قانونی که پیشتر بعنوان یک کنترل سودمند صنعتی بر روی ناشران عمل میکرد اکنون یک محدودیت بر روی عمومی شده است که برای سود رساندن بدانها درنظر گرفته شده بود.

در يك دموكراسي، يك قانون كه يك فعاليت مفيد را ممنوع ميكند بزودي تعديل ميشود. اما نه در جاييكه شركتها از عموم قدرت سياسي بيشتري دارند. لابي شركتهاي سرگرمي مصمم است تا عموم را از استفاده كردن از قدرت رايانه هايشان باز دارد، و كپي رايت را يك ابزار مناسب يافته است. تحت نفوذ آنها، بجاي تعديل قواعد كپي رايت جهت اجازه دادن استفادهء آزاد و مولد از اينترنت، حكومتها آنرا از هميشه شديدتر و عمل به اشتراك گذاري را ممنوع كردند.

ناشران و حكومتهاي دوست آنها ميخواهند تا هر جاييكه ميتوانند براي جنگ با به اشتراك گذاري درگير شوند. در ايالات متحده، بازوي قانوني شركتهاي ضبط (RIAA) بطور منظم نوجوانان را با هزاران دلار مورد جريمه قرار ميدهند و يك به اشتراك گذارنده تقريبا دو ميليون جريمه شد. (28) حكومت فرانسه اخيرا يك قانون تصويب كرد (HADOPI) تا اصول صحيح مراحل دادرسی را منسوخ كند، بوسيلهء مجازات كاربران اينترنت با قطع اتصال به صرف متهم شدن به كپي كردن. فقط به سازمانهاي معين تاييد شدهء حكومت چنان قدرتي داده شد تا اتهام بزنند؛ بنابراين، اين قانون قصد منسوخ كردن آزادي را داشت. قانون بوسيلهء هيئت قانون اساسي ناسازگار با قانون اساسي تشخيص داده شده و رد شد. (29) يك قانون مشابه در نيوزيلند اين سال پس از اعتراضات عمومي لغو شد. پارلمان اروپا اخيرا برضد تحميل بي عدالتي مشابه بر روي كل اتحاديهء اروپا راي داد، اما شكل ضعيف دموكراسي در اتحاديهء اروپا به پارلمان قدرت تصميمگري نهايي را نميدهد. بعضي حتي ميخواهند فراتر بروند: يك عضو پارلمان انگليس زندان هاي 10 ساله را براي به اشتراك گذاري غيرتجاري پيشنهاد كرد.

ايالات متحده، كانادا، اتحاديهء اروپا، و كشورهاي مختلف ديگري در مذاكره براي «معاهدهء تجارت ضد جعل» درگير هستند. مذاكرات سري هستند، اما كانادا با بي ميلي يك ليست از پيشنهادات را كه از اعضاي محرمانه دريافت كرده منتشر كرد، و مجازات بدون محاكمه شبيه HADOPI يكي از آنها بود. (30) پيشنهاد محتملا از لابي كپي رايت آمده است، كه نفوذ بزرگي در حكومت ايالات متحده و بقيه دارد، پس خطر قابل ناديده گيري نيست. مقامات رسمي اروپا ممكن است دنبال اين باشند تا از اين معاهده براي دور زدن پارلمان اروپا استفاده كنند، دنباله رو يك رويه شناخته شده بنام «سياست شويي» (policy laundering).

شركتهايي كه بيشتر از همه از كپي رايت سود ميبرند آنرا بصورت قانوني بنام مولفان (که بيشتر آنها عملا مبلغ كمي بدست مياورند) اعمال ميكنند. آنها ميخواهند ما باور كنيم كه كپي رايت يك حق طبيعي مولفان است، و ما عموم بايد از آن رنج بكشيم بدون اهميت دادن به اينكه آن چقدر دردناك است. آنها به اشتراك گذاري را «دزدي دريايي» ميخوانند، يعني برابر كردن كمك به همسايه تان با حمله كردن به يك كشتي.

خشم عمومي از اين روشها درحال رشد است، اما بوسيلهء تبليغات عقب نگه داشته شده است. اصطلاحاتي همچون «دزدي دريايي» (31)، «محافظت از مولفان»، و «دارايي فكري» (32)، و ادعاي اينكه خواندن، ديدن و يا گوش كردن به هرچيزي بدون پول پرداختن «دزدي» است، بسياري از خوانندگان را قانع كرده است كه حقوق و منافع آنها بحساب نمي آيد. اين تبليغات بطور ضمني فرض ميكند كه ناشران شايستهء قدرت اختصاصي اي كه بنام مولفان از آن استفاده ميكنند هستند، و اينكه ما بطور اخلاقي مجبور به رنج كشيدن از هر روشي كه براي حفظ قدرت آنها ممكن است لازم باشد هستيم.

- مديريت محدوديت هاي ديجيتال

ناشران قصد دارند تا كاري بيشتر از مجازات كردن به اشتراك گذاري انجام دهند. آنها اين واقعيت را دريافته اند كه بوسيلهء انتشار كارها در فرمتهاي رمزشده، كه ميتواند فقط توسط نرم افزاري كه براي كنترل كاربران طراحي شده است ديده شود، ميتوانند قدرت بي سابقه اي را بر روي تمام استفاده از اين كارها بدست بياورند. آنها ميتوانستند مردم را به پول پرداختن، و همچنين به احراز هويت كردن خود، هر زمان كه آنها ميخواهند يك كتاب را بخوانند، به يك آهنگ گوش كنند، يا يك ويدئو را نگاه كنند وادار كنند. آنها ميتوانستند كپي هاي مردم را بر اساس يك نقشهء زمان بندي شده ناپديد كنند. آنها حتي ميتوانستند كپي ها را با خواست خود غيرقابل خواندن كنند، اگر آنها درهاي پشتي همه منظوره مانند آنچه در ويندوز پيدا شد داشته باشند، يا ويژگيهاي مخصوصي براي آن هدف. (33)

طراحي محصولات و رسانه براي محدود كردن كاربر، مديريت محدوديت هاي ديجيتال يا DRM خوانده ميشود. (34) هدف آن يك بي عدالتي است: محروم كردن كاربران از آنچه در غيراينصورت حقوق قانوني آنها در استفاده از كپي هايشان از كارهاي منتشر شده است.

ناشران پشتيباني حكومت ايالات متحده را براي روياي خود از قدرت كامل، با فرمان كپي رايت هزارهء ديجيتال (DMCA) سال 1998 بدست آوردند. اين قانون به ناشران در عمل اين قدرت را داد كه قوانين كپي رايت خودشان را بنويسند، بوسيلهء پياده كردن آنها در كد نرم افزار پخش كنندهء مجاز. حتي خواندن و يا گوش كردن غيرقانوني است وقتيكه نرم افزار براي جلوگيري كردن از آن طراحي شده است.

DMCA يك استثناء دارد: آن استفاده هايي را كه بعنوان «fair use» شناخته ميشوند ممنوع نميكند. اما آن اين استثناء را بوسيلهء سانسور كردن هر نرم افزاري كه مردم ميتوانند براي انجام چيزها استفاده كنند عملا بدون فايدهء عملي كرده است. تحت DMCA، هر برنامه اي كه ميتوانست براي شكستن دستبندهاي ديجيتال استفاده شود ممنوع شده است مگر اينكه آن «استفاده هاي تجاري مهم» قابل قیاس ديگري داشته باشد. (تكذيب دادن اعتبار به هر نوع ديگري از اهميت، همچون اهميت اجتماعي يا اخلاقي، صريحا استيلاي تجارت بر جامعه را تاييد ميكند.) به بيان عملي، حق محدود براي اطاعت نكردن از زندانبان نرم افزاري شما بي معناست چراكه راهها براي انجام آن در دسترس نيستند.

قوانين سانسور نرم افزار مشابهي از آن زمان در اتحاديهء اروپا، استراليا، نيوزيلند، و بقيهء كشورها اعمال شده اند. كانادا براي چندين سال تلاش كرد تا اينرا انجام دهد، اما مخالفت مانع آن شد. لابي ناشران درپي تحميل اين محدوديت ها بر تمام كشورها است؛ براي نمونه، ايالات متحده آنها را در معاهده هاي تجاري خواستار ميشود. WIPO (سازمان «دارايي فكري» جهاني) بوسيلهء ترويج دو معاهده كه تنها منظور آن لازم كردن قوانيني همچون اينهاست كمك ميكند. امضاي اين معاهده ها براي شهروندان يك كشور عمل مفيدي انجام نميدهد، و دليل خوبي براي آنكه چرا يك كشور بايد آنها را امضا كند وجود ندارد. اما وقتي كشورها امضا كردند، سياستمداران ميتوانند «سازگاري با تعهدات معاهده» را بعنوان يك عذر براي سانسور نرم افزار ذكر كنند.

ما هنوز همان آزاديهاي قديمي را در استفاده از كتابهاي كاغذي و بقيهء رسانهء آنالوگ داريم. اما اگر كتابهاي الكترونيك جايگزين كتابهاي چاپي شوند، آن آزادي ها منتقل نخواهند شد. تصور كنيد: ديگر نه مغازه هاي كتاب دست دوم؛ نه قرض دادن يك كتاب به دوستتان؛ نه قرض گرفتن يكي از كتابخانهء عمومي — no more “leaks” that might give someone a chance to read without paying. نه خريدن يك كتاب بصورت ناشناس با پول نقد — شما يك كتاب الكترونيك را فقط ميتوانيد با يك كارت اعتباري بخريد، بنابراين پاییدن رايانه اي را امكان پذير ميكند — و كتابخانه هاي عمومي به خرده فروشي تبديل ميشوند. آن دنيايي است كه ناشران براي ما ميخواهند. اگر شما Amazon Kindle را بخريد (ما به آن Swindle ميگوييم) يا Sony Reader را (ما بخاطر كاري كه آن كتابها را بدان تهديد ميكند آنرا Shreader ميناميم)، شما براي ايجاد آن دنیا پول ميپردازيد.

– پشتيباني از هنرها

ناشران به ما ميگويند كه يك جنگ با اشتراك گذاري تنها راه براي زنده نگه داشتن هنر است. پشتيباني از هنر يك هدف مطلوب است، اما آن نميتواند اين وسيله ها را توجيه كند. خوشبختانه، آن روشها مورد نياز نيستند. اشتراك گذاري عمومي كپي ها تمايل به فراخواندن توجه به كارهاي گمنام يا با بازار كوچك دارد: وقتي Monty Python فايلهاي ويدئويي خودش را روي شبكه براي دانلود گذاشت، فروشش 200 برابر بيشتر شد (35). در همين حين، فناوري ديجيتال راههاي جديدي را براي پشتيباني از هنر فراهم ميكند.

- كمك ها (Donations)

خواننده Jane Siberry (اكنون شناخته شده بعنوان Issa) موسيقي خودش را براي دانلود از طريق سايت خودش ارائه داد و اجازه داد تا مردم هر مبلغي را كه ميخواهند بپردازند. (سايت Sheeba Music درحال حاضر ميگويد كه در حال طراحي مجدد است اما اشاره ميكند كه سياست عمومي ادامه خواهد يافت). ميانگين قيمت پرداخته شده براي هر آهنگ بيشتر از 99 سنتي بود كه شركتهاي بزرگ ضبط ميگيرند. (36)

موفقترين ها هنوز ميتوانند بدون ممانعت كردن مردم از به اشتراك گذاري بخوبي كار كنند. Stephen King صدها هزار دلار از طريق فروش يك كتاب الكترونيكي سريالي رمز نشده بدون مانع براي به اشتراك گذاري كپي ها بدست آورد. Radiohead در سال 2007 با دعوت كردن هواداران به كپي كردن يك آلبوم و پرداختن هر مبلغي كه خودشان ميخواهند ميليونها دلار بدست آورد، درحاليكه آن همچنين روي اينترنت به اشتراك گذاشته شده بود. در سال 2008، Nine Inch Nails يك آلبوم همراه با اجازه براي به اشتراك گذاشتن كپي ها منتشر كرد و در چند روز 750 هزار دلار بدست آورد. (37)

حتي بازداشته شده با روشهاي امروزي حواله كردن پول براي هنرمندان، كمك هاي داوطلبانه از جانب هواداران ميتواند آنها را پشتيباني كند. Kevin Kelly، اديتور سابق Wired Magazine برآورد ميكند كه يك هنرمند نياز دارد فقط حدود هزار هوادار راستين داشته باشد تا بتواند از طريق پشتيباني آنها گذران زندگي كند. (38)

اما وقتي شبكه هاي رايانه اي یک راه ناشناس آسان برای فرستادن مقدار کمی پول به کسی را فراهم کنند، بدون نیازمند بودن به یک کارت اعتباری، پشتیبانی داوطلبانه برای هنرمندان خیلی بیشتر موثر خواهد شد. هر نرم افزار پخش کننده میتواند یک دکمه داشته باشد که شما بتوانید فشار دهید و رویش نوشته است «برای ارسال یک دلار برای هنرمند اینجا کلیک کنید». (مقدار بهینه میتواند بین کشورها تفاوت کند؛ در هندوستان یک روپیه احتمالا انتخاب بهتری است.) آیا شما حداقل یک بار در هفته آنرا فشار نخواهید داد؟

چرا امروز شما برای ارسال یک دلار برای یک هنرمند یکبار در هفته یا حتی در روز بی میل هستید؟ آیا بخاطر آن نیست که که ارسال آن راحت نیست، نه بخاطر اینکه یک دلار از شما کم میشود؟ غیرراحت بودن را بردارید، و پشتیبانی داوطلبانه برای هنرمندان افزایش پیدا خواهد کرد.

- پشتیبانی بر اساس مالیات

راه دیگر برای پشتیبانی هنر بوسیلهء بودجهء مالیاتی است: احتمالا با یک مالیات ویژه روی رسانهء خام یا اتصال اینترنت، یا با درآمد عمومی. (39) اگر این بخواهد موفق شود، حکومت باید مالیات را مستقیما و تماما به آنها توزیع کند، و مطمئن شود که آن نمیتواند تحت هیچ عذری بوسیلهء ناشران همچون شرکتهای ضبط از آنها گرفته شود. بنابراین، برای طراحی این سیستم مالیات برای دستیابی به هدف «پشتیبانی هنرها»، ما باید نخست هدف منحرف شدهء «پاداش دادن به نگهدارندگان حقوق» را رد کنیم. (م: حقوق انحصار فکری اغلب توسط هنرمندان در قراردادها به ناشران واگذار میشوند.)

حکومت نباید این پول مالیات را بصورت خطی نسبت به محبوبیت توزیع کند، زیرا آن بیشتر آنرا به فوق ستاره ها میدهد و مبلغ اندکی برای پشتیبانی تمام هنرمندان دیگر باقی میگذارد. من بنابراین استفاده از یک تابع که مشتق آن مثبت است اما به سمت صفر تمایل دارد، همچون ریشهء سوم، را توصیه میکنم. با ریشهء سوم، اگر یک فوق ستاره A هزار برابر محبوبیت هنرمند موفق B را داشته باشد، A ده برابر بیشتر از B پول میگیرد. (یک سیستم خطی به A هزار برابر B میدهد.) به این شکل، گرچه هر فوق ستاره هنوز یک سهم بیشتر از دیگر هنرمندان دریافت میکند، اما فوق ستاره ها رویهم فقط یک بخش کوچک از بودجه را میگیرند، تا سیستم بتواند با کفایت یک تعداد زیاد از هنرمندان بخوبی محبوب را پشتیبانی کند. این سیستم بوجه اش را بصورت بهینه برای پشتیبانی از هنر استفاده میکند.

من این سیستم را برای هنر پیشنهاد میکنم چون آن جاییست که بحث ها وجود دارد. دلیل بنیادینی وجود ندارد که چرا یک سیستم بر اساس مالیات نباید همچنین برای پشتیبانی از کارهای عملیاتی که بایستی آزاد باشند، همچون نرم افزار و دانشنامه ها، استفاده شود، اما یک سختی عملی برای انجام آن وجود دارد: برای آن کارها معمول است که هزاران مولف کمکی داشته باشند، و دریافتن راه صحیح برای تقسیم بودجه میان آنها حتی با همکاری و سخاوتمندی تمام افراد درگیر، ممکن است دشوار باشد. خوشبختانه ظاهرا نیازی نیست این مسئله را حل کرد، چون مردم پیش از این تلاش بسیار زیادی در توسعهء کارهای عملیاتی آزاد کرده اند.

Francis Muguet ا (40) و من یک پیشنهاد جدید نامیده شده به Mécénat Global (یا پشتیبانی جهانی) را که ایدهء پشتیبانی مالیاتی و پرداخت های داوطلبانه را با هم ترکیب میکند توسعه داده ایم. (41) هر مشترک اینترنت یک مبلغ ماهیانه برای پشتیبانی هنرهای معینی که روی اینترنت به اشتراک گذاشته میشوند خواهد پرداخت. هر کاربر میتوانست بطور اختیاری تا یک حداکثر معین از مبلغ خود را بین انتخاب خود از کارها (م: منظور کارهای هنری است) تقسیم کند؛ بودجه برای هر کار میان مشارکت کنندگان خلاق در آن کار تقسیم خواهد شد (اما نه بین ناشران). مجموع های چنین اختصاص یافته به هنرمندان مختلف همچنین یک سنجش از محبوبیت هر هنرمند را فراهم میکنند. سیستم سپس بقیهء پول را بر اساس آن محبوبیت تقسیم خواهد کرد، با استفاده از یک ریشهء سوم یا تابع مناسب دیگری.

– خوب کردن دیجیتالی کردن

مقاله تا اینجا عواملی را که میتوانند دیجیتالی کردن را خوب یا بد کنند شرح داده است. این عوامل بخشی از جامعهء بشری و تحت تاثیر ما هستند. ماورای فقط پرسیدن اینکه آیا و چه وقت دیجیتالی کردن یک چیز خوب است، ما میتوانیم به اینکه چطور از خوب بودن آن مطمئن شویم توجه کنیم.

- دفاع از آزادی بصورت قانونی

پیروزی کامل بر تهدیدها برای آزادی دیجیتال فقط میتواند از طریق تغییراتی در قانون بدست آید. جمع آوری و نگهداری سیستماتیک اطلاعات دربارهء هرشخص با استفاده از رایانه ها و/یا شبکه ها باید نیاز به یک حکم دادگاه ویژه داشته باشد؛ مسافرت و ارتباطات در هر کشور باید بصورت معمول ناشناس باشد. کشورها باید سانسور را نپذیرند و محافظت های قانون اساسی در مقابل آن تنظیم کنند. کشورها باید استقلال پردازشی خود را بوسیلهء فقط استفاده از نرم افزار آزاد محافظت کنند، و مدارس باید فقط نرم افزار آزاد آموزش دهند تا ماموریت خود را برای تعلیم دادن شهروندان خوب یک جامعهء قوی، آزاد و مشارکت کننده به انجام برسانند.

برای احترام گذاشتن به آزادی کاربران رایانه برای اداره کردن رایانه هایشان، کشورها نباید اجازه دهند پتنت (patent) ها به نرم افزار یا (بصورت عام تر) استفاده از رایانه ها به شکلهای خاص قابل اعمال باشند. کشورها باید استفاده خودشان از فرمتهای آزادانه قابل پیاده سازی و بصورت عمومی مستند شده را برای تمام ارتباطات با عموم اجباری کنند، و باید بخش خصوصی را نیز برای استفاده از فقط این فرمتها هدایت کنند. برای پذیرفتنی کردن کپی رایت در عصر شبکه، کپی و اشترک گذاری غیرتجاری کارهای منتشر شده باید قانونی باشد. استفادهء تجاری از DRM باید ممنوع شود، و نرم افزارهای آزاد توسعه یافته بصورت مستقل برای دسترسی به فرمت های DRM باید قانونی باشند.

برای تحقق این تغییرات در قانون، ما نیاز داریم تا سازماندهی شویم. بنیاد مدافعان دیجیتال (Electronic Frontier Foundation – Electronic Frontier Foundation | Defending Freedom in the Digital World ) درمقابل سانسور و پاییدن مبارزه میکند. به پتنت های نرم افزاری پایان دهیم ( End Software Patents: End Software Patents ) و لیگ برای آزادی برنامه نویسی ( League for Programming Freedom (LPF) ) درمقابل پتنت های نرم افزاری مبارزه میکند. بنیاد نرم افزار آزاد درمقابل DRM از طریق سایت DefectiveByDesign.org | The Campaign to Eliminate DRM مبارزه میکند.

- دفاع از آزادی بصورت شخصی

درحالیکه ما در این نبردهای قانونگذاری میجنگیم، ما باید همچنین بصورت شخصی محصولات و خدماتی را که برای گرفتن آزادی ما طراحی شده اند رد کنیم. برای مقاومت دربرابر پاییدن (surveillance)، ما باید از احراز هویت کردن خودمان به وبسایت ها اجتناب کنیم مگر آنکه آن اساسا مورد نیاز باشد، و ما باید چیزها را بصورت ناشناس بخریم — با پول نقد، نه بوسیلهء کارتهای بانکی. برای حفظ کنترل بر پردازشمان، ما نباید از نرم افزار انحصاری یا نرم افزار بعنوان یک سرویس استفاده کنیم.

بالاتر از همه، ما نباید هرگز محصولاتی را که دستبندهای DRM را پیاده سازی میکنند خریداری یا استفاده کنیم مگر آنکه شخصا وسایلی برای شکستن آنها داشته باشیم. محصولات همراه DRM یک تله هستند؛ طعمه را نگیرید!

- دفاع از آزادی دیگران

ما میتوانیم برای دفاع از آزادی دیگران در دنیای دیجیتال دست به عمل مستقیم بزنیم. برای نمونه، ما میتوانیم پسوردها را از شبکه های بیسیم خودمان برداریم — آن ایمن است، و قدرت پاییدن حکومت را تضعیف میکند. (راه حفاظت از ارتباطات اینترنت خودمان، تاجایی که ممکن است، رمزگذاری دوطرفه است.) اگر دیگران آنقدری از پهنای باند استفاده میکنند تا موجب ناراحتی شود، ما نیاز داریم تا از خودمان محافظت کنیم، اما میتوانیم متدهای ملایم تری را بیازماییم (همچون صحبت کردن با همسایه ها، یا گهگاه تعیین پسورد برای یک یا دو روز)، و گزینهء استفاده از یک پسورد دائمی را بعنوان یک راه آخر نگه داریم.

وقتی ما منتشر میکنیم، ما باید آزادیهایی را که کاربران کار ما شایسته اش هستند بوسیلهء اعمال صریح یک مجوز مناسب برای آن نوع کار به آنها اعطا کنیم. برای کارهایی که افکار یا ملاحظات شما را بیان میکنند، و کارهای هنری، مجوز باید حداقل توزیع مجدد غیرتجاری کپی های عینی را اجازه بدهد؛ هر مجوز Creative Commons مناسب است. (من روی یک چنان مجوزی برای این مقاله پافشاری کردم) کارهایی که کارهای عملی انجام میدهند، همچون نرم افزار، کارهای مرجع و کارهای آموزشی، باید یک مجوز آزاد را که آزادیهای چهارگانه را به کاربران میدهد شامل باشند.

- دیجیتالی کردن

در تلاشهای ما برای کمک به دیگران به روشهای عملی، ما باید در یک سطح عمیقتر مراقب باشیم تا به آنها صدمه نزنیم. تا آنگاه که آزادی بطور کلی در استفاده از اینترنت مورد اطمینان واقع شود، پروژه ها برای دیجیتالی کردن باید بخصوص مواظب باشند که پردازشی که ترویج میکنند احترام گذارنده به آزادی باشد. این به معنای استفاده از نرم افزار آزاد است — مطمئنا نه ویندوز یا MacOS. این به معنای استفاده از فرمتهای آزاد، مستند شده، بدون DRM است. آن همچنین به معنای در معرض مراقبت یا سانسور قرار ندادن بهره برندگان مفروض از طریق رویه های پردازشی ای که بدانها معرفی میکنیم است.

– پانوشت ها:

1) China photographs all internet cafe customers | The Australian
2) Schneier on Security: Remotely Eavesdropping on Cell Phone Microphones
3) Cell Phone Hijackers Terrorize Family | Firstcoastnews.com | Local News
4) FBI / JTTF Spying | American Civil Liberties Union
5) Eight Members of RNC Activist Group Lodged with Terrorism Charges
6) Iranian Govt Tried to ‘Cut the Head Off’ Opposition – ABC News
7) See the documentary, Condor: the First War on Terror, by Rodrigo Vásquez (2003).
8) BBC NEWS | Programmes | Who’s Watching You? | Camera grid to log number plates
9) Watchdog threatens online rights group with $11k fine – ACMA, blacklist, efa, internet content filtering – Computerworld
10) Banned hyperlinks could cost you $11,000 a day – Technology – smh.com.au
11) The Dawning of Internet Censorship in Germany : netzpolitik.org
12) Govt gearing up to gag news websites – India – The Times of India
13) I support medical research using animals, as well as abortion rights. Our defense of political freedom should not be limited to causes we agree with.
14) Fears of Internet predators unfounded, study finds | McClatchy
15) 20 years after Tiananmen, China containing dissent online – Network World
16) The Free Software Definition – GNU Project – Free Software Foundation (FSF)
17) Why Software Should Not Have Owners – GNU Project – Free Software Foundation (FSF) و Why Software Should Be Free – GNU Project – Free Software Foundation (FSF) برای بقیهء استدلال ها
18) Welcome! – Free Software Directory – Free Software Foundation
19) http://www.gnu.org/philosophy/en.wik…Linux_adoption
20) GNU/Linux FAQ – GNU Project – Free Software Foundation (FSF)
21) Motives For Writing Free Software
22) Windows Update keeps tabs on all system software • The Register
23) BadVista — BadVista
24) Microsoft Updates Windows Without User Permission, Apologizes — Windows — InformationWeek
25) Security Fix – Microsoft Update Quietly Installs Firefox Extension
26) The standard in machine-readable form is only available to be “leased”; http://www.smpte.org/standards/Licen…ent_CD-ROM.pdf
27) http://www.mpegla.com/news/n_06-08-17_pr.pdf
28) Thomas verdict: willful infringement, $1.92 million penalty
29) Hadopi is dead: “three strikes” buried by highest court. | La Quadrature du Net
30) Canadian wish list for secret ACTA treaty long, varied
31) Confusing Words and Phrases That Are Worth Avoiding – GNU Project – Free Software Foundation (FSF)
32) Did You Say “Intellectual Property”? It’s a Seductive Mirage – GNU Project – Free Software Foundation (FSF)
33) Trusted Computing FAQ TC / TCG / LaGrande / NGSCB / Longhorn / Palladium
34) Those publishers, in an act of doublespeak, call it “Digital Rights Management”.
35) Monty Python’s free web video increased DVD sales by 23,000 percent – Boing Boing
36) Jane Siberry’s “you decide what feels right” pricing – (37signals)
37) Nine Inch Nails made at least $750k from CC release in two days – Boing Boing
38) The Technium: 1,000 True Fans
39) The Right Way to Tax DAT – GNU Project – Free Software Foundation (FSF)
40) Head of the Knowledge Networks and Information Society lab at the University of Geneva.
41) http://mecenat-global.org/

این مقاله نخست در کنفرانس 2009 Kaleidoscope ا ITU در Mar del Plata آرژانتین منتشر شده بود.

کپی رایت 2009 ریچارد استالمن

این مقاله تحت مجوز Creative Commons Attribution-No Derivative Works 3.0 United States License قرار دارد. برای دیدن یک کپی از این مجوز به Creative Commons — Attribution-No Derivative Works 3.0 United States مراجعه کنید یا یک نامه به Creative Commons به آدرس 171 Second Street, Suite 300, San Francisco, California, 94105, USA بفرستید.

=======================================

منبع: Is Digital Inclusion A Good Thing? How Can We Make Sure It Is?

آیا میکروسافت شیطان بزرگ است؟

بسیاری مردم دربارهء میکروسافت (*) بعنوان یک هیولای خطرناک صنعت نرم افزار می اندیشند. حتی یک مبارزه (campaign) برای تحریم کردن میکروسافت وجود دارد (http://www.vcnet.com/bms). این احساس تشدید شده است زیرا میکروسافت دشمنی فعالی را دربرابر نرم افزار آزاد ابراز کرد.

در جنبش نرم افزار آزاد، دیدگاه ما متفاوت است. ما میبینیم که میکروسافت دارد چیزی را انجام میدهد که برای کاربران نرم افزار بد است: انحصاری کردن نرم افزار و بنابراین سلب آزادی مشروع کاربران از آنها.

اما میکروسافت در این تنها نیست؛ تقریبا تمام کمپانیهای نرم افزاری چیز یکسانی را نسبت به کاربران انجام میدهند. اگر کمپانیهای دیگر اقدام به اعمال تسلط بر کاربران کمتری نسبت به میکروسافت میکنند، آن بخاطر کم بودن تلاش در این زمینه نیست.

این برای عذرخواهی میکروسافت درنظر گرفته نشده است. بلکه، بعنوان یک یادآوری از اینکه میکروسافت توسعهء طبیعی یک صنعت نرم افزار است که بر اساس متفرق کردن کاربران و زدودن آزادی آنان بنا شده است میباشد (http://www.gnu.org/philosophy/shouldbefree.html). در هنگام انتقاد کردن از میکروسافت، ما نباید کمپانیهای دیگر را نیز که نرم افزار انحصاری تولید میکنند مبرا کنیم. در FSF (م: بنیاد نرم افزار آزاد – Free Software Foundation)، ما هیچ نرم افزار انحصاری ای را استفاده نمیکنیم — نه از میکروسافت یا هر کس دیگری.

در اسناد هالووین (Halloween documents – م: مطالب درز پیدا کرده ای از استراتژی های شرکت میکروسافت از داخل آن شرکت)، منتشر شده در پایان اکتبر ۱۹۹۸، مدیران میکروسافت قصدی برای استفادهء روشهای مختلف برای مانع ایجاد کردن دربرابر توسعهء نرم افزار آزاد را اظهار کردند: بخصوص، طراحی پروتکلها و فرمتهای فایل سری ، و Patent (م: حق انحصاری ایده – بطور مثال حق انحصار اختراع نیز Patent است) کردن الگوریتمها و خصیصه های (features) نرم افزار.

این سیاستهای مانع تراشانه هیچ چیز جدیدی نیستند: میکروسافت، و بسیاری کمپانیهای نرم افزار دیگر، سالها تاکنون در حال انجام آنها بوده اند. در گذشته، احتمالا، انگیزهء آنها حمله به یکدیگر بود؛ اکنون، بنظر میرسد، ما در میان اهداف مورد نظر هستیم. اما آن تغییر در انگیزه پیامد عملی ای ندارد، زیرا پیمانهای سری و Patent های نرم افزاری مانع همه کس میشوند، صرفنظر از «هدف مورد نظر».

مخفی کاری و Patent ها نرم افزار آزاد را تهدید میکنند. آنها در گذشته بسیار مانع ما شده اند، و ما باید انتظار داشته باشیم که آنها در آینده حتی بیشتر چنین کنند. اما این تفاوتی با آنچه ندارد که اگر میکروسافت هیچگاه ما را آگاه نکرده بود اتفاق می افتاد. تنها اهمیت واقعی «اسناد هالووین» این است که میکروسافت بنظر میرسد که فکر میکند که سیستم گنو/لینوکس (http://www.gnu.org/gnu/linux-and-gnu.html) پتانسیل برای موفقیت بزرگ را دارد.

متشکریم، میکروسافت، و لطفا از راه کنار برو.

——————————-

کپی رایت ۱۹۹۷، ۱۹۹۸، ۱۹۹۹، ۲۰۰۰، ۲۰۰۷ بنیاد نرم افزار آزاد، Inc.

کپی و توزیع لفظ به لفظ از تمامی این مقاله درسراسر جهان اجازه داده شده است، بدون حق التالیف، در هر رسانه ای، با شرط اینکه این اعلان، و اعلان کپی رایت، حفظ شده باشند.

به روز آوری: 2007/06/19 00:02:59

*: توضیح مترجم: استفاده از «میکروسافت» بخاطر عدم آشنایی با تلفظ آمریکایی آن (مایکروسافت) نیست.
میکروسافت بنظر بنده تلفظ خودمانی بدون اشکالی است و نوشتن آن آشناتر و سریعتر است.
گهگاه عده ای از این طرز بیان انتقاد میکنند و گمان میکنند استفاده از آن بعلت کمبود سواد است. اما این تلفظ پیش از اینکه کسی از آن ایراد بگیرد، با اطلاع و تحقیق کافی انتخاب شده است.
برای اطلاع بیشتر به ریشهء پیشوند «میکرو» در نام میکروسافت مراجعه نمایید. آن همان بخشی است که در مقوله ها و تخصصهای دیگر در زبان فارسی «میکرو» تلفظ میشود؛ مثل میکرومتر، میکروب، میکروسکوپ و غیره.
در مقابل پیشوندی بصورت «ماکرو – Macro» داریم که معنای مخالف «میکرو – Micro» را دارد، و تلفظ «مایکروسافت» در زبان فارسی ممکن است به ماکرو شبیه تر باشد که در چنین صورتی، برداشت اشتباه کاملا غلط و متضاد معنای اصلی آن خواهد بود.

====================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/microsoft.html

چرا نرم افزار آزاد نباید به Mono یا C# وابسته باشد

بوسيلهء ريچارد استالمن

تصميم دبيان (م: يك توزيع معروف گنو/لينوكس) مبني بر شامل سازي مونو (م: يك پياده سازي آزاد از دات نت كه در گنو/لينوكس قابل استفاده است) در روش اصلي نصب گنوم (GNOME)، بخاطر Tomboy كه يك اپليكيشن نوشته شده با سي شارپ است، اجتماع (م: اجتماع نرم افزار آزاد) را به يك جهت خطر پذير سوق ميدهد.
وابسته بودن به سي شارپ خطرناك است، پس ما نياز داريم تا استفاده از آنرا نهي كنيم.

مشكل صرفا مختص مونو نيست؛ هر پياده سازي آزاد از سي شارپ مسئلهء يكساني را برمي انگيزد. خطر اينست كه احتمالا مايكروسافت بطور پنهان در حال طرح ريزي مجبور كردن قانوني تمام پياده سازي هاي آزاد سي شارپ در وقت نامعيني است (en.swpat.org و League for Programming Freedom (LPF) را ببينيد). اين يك خطر جدي است، و تنها احمق ها آنرا تا وقتيكه آن عملا اتفاق بيفتند ناديده خواهند گرفت. ما احتياج داريم احتياط هايي را اكنون براي حفاظت از خودمان از اين خطر آينده درپيش بگيريم.

اين بدين معنا نيست كه پياده سازي سي شارپ يك چيز بد است. پياده سازي هاي آزاد سي شارپ به كاربران اجازه ميدهند تا برنامه هاي سي شارپ خود را روي پلتفرمهاي آزاد اجرا كنند، كه خوب است (پروژهء گنو همچنين يك پياده سازي از سي شارپ دارد كه Portable.NET ناميده ميشود – DotGNU Portable.NET). بطور ايدئال ما ميخواهيم پياده سازي آزاد براي تمامي زبانهايي كه برنامه نويسها استفاده كرده اند فراهم كنيم.

مشكل در پياده سازي هاي سي شارپ نيست، بلكه بيشتر در Tomboy و ديگر اپليكيشن هاي نوشته شده در سي شارپ است. اگر ما امكان استفاده از سي شارپ را از دست بدهيم، ما همچنين تمامي آنها را هم از دست خواهيم داد. اين آنها را غيراخلاقي نمي سازد، اما بدين معناست كه نوشتن و استفاده كردن از آنها يك ريسك بدون مزيت است.

ما بايد بطور سيستماتيك چنان سازماندهي كنيم تا هرچه كمتر كه ممكن است به پياده سازيهاي آزاد سي شارپ وابسته باشيم. به بيان ديگر، ما بايد مردم را از نوشتن برنامه ها در سي شارپ نهي كنيم. بنابراين ما نبايد پياده سازيهاي سي شارپ را در نصب پيشفرض توزيعهاي گنو/لينوكس يا راههاي اصلي نصب گنوم شامل كنيم، و ما بايد هروقت كه ممكن است، اپليكيشن هاي غير سي شارپ را بجاي اپليكيشن هاي معادل سي شارپ توزيع و توصيه كنيم.

——————————————————

يك نسخهء پيشتر از اين مقاله به غلط اظهار كرده بود كه مونو اكنون بصورت پيشفرض در دبيان نصب خواهد شد. ما اين متن را تصحيح كرديم، و بخاطر اشتباه معذرت ميخواهيم.

Last modified 2009-10-08 05:02 PM

==================

-= قول توخالي مايكروسافت =-

هفتهء گذشته مايكروسافت شرايط Community Promise خود را به پياده سازيهاي استانداردهاي ECMA 334 و 335 بسط داد. ممكن است فكر كنيد كه اين بدين معناست كه نوشتن نرم افزارتان در سي شارپ بي خطر است. اما، اين قول پر از راههاي گريز است، و هيچ جا بقدر كافي به امن كردن سي شارپ نزديك نيست.

-= چرا بايد درمورد سي شارپ نگران باشيم؟ =-

از وقتيكه هفتهء گذشته ما مقالهء ريچارد درمورد مونو را منتشر كرديم، بعضي از مردم دربارهء اينكه چرا ما بجاي ديگر زبانها درمورد توسعه دهندگان نرم افزار آزادي كه وابسته به سي شارپ يا مونو هستند اظهار نگراني ميكنيم از ما سوال ميكنند. احتمالا Sun پتنت هايي دارد كه جاوا را تحت پوشش قرار ميدهند. شايد IBM پتنت هايي دارد كه كامپايلرهاي سي را تحت پوشش قرار ميدهند. آنها ميپرسند «آيا ما نبايد استفاده از آنها را هم نهي كنيم؟»

درست است كه تمام پتنت هاي نرم افزاري تهديدي براي توسعه دهندگان هستند – اما آن بدين معنا نيست كه تمام آنها بصورت يكساني تهديد كننده هستند. شركتهاي مختلف ممكن است پتنت هايي داشته باشند كه ميتوانست براي حمله به ديگر زبانها استفاده شوند، اما اگر ما دربارهء هر پتنت كه ميتوانست عليه ما استفاده شود نگران بوديم، نميتوانستيم هيچ چيزي انجام دهيم. پتنت هاي مايكروسافت خيلي بيشتر خطرناك هستند؛ آن تنها شركت نرم افزاري اي است كه خود را بعنوان دشمن گنو/لينوكس اعلان كرده و نيت خود را براي حمله به جامعه ما با پتنت ها اظهار كرده است (م: همچون اسناد افشا شده از مايكروسافت موسوم به اسناد هالووين). اگر مايكروسافت يك تلهء پتنت در داخل سي شارپ طراحي كرده باشد، آن چيزي بيشتر از چيزي كه گفته بود انجام خواهد داد نيست.

اين شركت از سال 2006 درمورد مقاصد خودش كاملا روشن بوده است. در يك كنفرانس كاربر در نوامبر آن سال، مدير اجرايي مايكروسافت Steve Ballmer در پاسخ به يك سوال درمورد توافق پتنت شان با ناول گفت:
«اين واقعيت كه كاربران ]گنولينوكس[ از دارايي فكري پتنت شدهء ما استفاده ميكنند يك مشكل براي سهامداران ما است. ما سالي 7 ميليارد دلار براي تحقيق و توسعه خرج ميكنيم، سهامداران ما از ما انتظار دارند تا نوآوري هاي پتنت شدهء خود را محافظت كنيم يا واگذاري مجوز كنيم يا از آنها سود اقتصادي بدست بياوريم. پس ما چطور يك طوري بازدهي اقتصادي درخور را از نوآوري پتنت شدهء خودمان بدست بياوريم…؟»
(Seattle Post-Intellegencer, The Microsoft Blog, “Ballmer on Novell, Linux and patents,” November 16, 2006.)
چند روزي بعد، يك مصاحبه با مدير ميكروسافت Bob Muglia منتشر شده، و او شفاف ساخت كه آنها سي شارپ را بعنوان يكي از آن به اصطلاح «نوآوري هاي پتنت شده» محسوب ميكنند:
«يك تلاش قابل توجه در متن باز براي آوردن چنان پياده سازيهايي از دات نت، شناخته شده با نام مونو و ايجاد شده توسط ناول، به بازار وجود دارد، و يكي از ويژگيهاي توافقي كه ما با ناول كرديم اينست كه دارايي فكري مرتبط با آن در دسترس مشتريان ناول باشد»
(eWeek.com, “Microsofts Muglia Talks Longhorn, Novell and Java”, November 17, 2006.)

آنها از آنوقت هميشه درحال زياد كردن آتش بوده اند. در ماه مي 2007، مايكروسافت با اعلام كردن اينكه آنها باور دارند گنو/لينوكس 235 پتنت مايكروسافت را نقض كرده است در يك مصاحبهء مجلهء Fortune، همهء اين مشي را دنبال كرد. و اخيرا آنها آنرا واضح ساختند كه اينها تهديدهاي بي عمل نيستند: اين شركت TomTom را براي استفاده از پياده سازي سيستم فايل VFAT در هستهء لينوكس بدون خريدن يك مجوز از مايكروسافت مورد پيگرد قانوني قرار داد.

همهء اين نميتواند بسادگي به كنار جارو شود. اينها بيانات و اعمالي هستند كه در بالاترين سطوح اجرايي اين شركت صورت گرفته اند. استفاده از پتنت ها براي تقسيم كردن و غلبه يافتن بر اجتماع نرم افزار آزاد يك بخش بنيادين از استراتژي شركت آنهاست. بخاطر آن، سي شارپ معرف يك تهديد بي همتا براي ماست. اين زبان در داخل مايكروسافت توسعه يافت، پس محتمل است كه آنها پتنت هاي زيادي براي تحت پوشش قرار دادن جنبه هاي مختلفي از پياده سازي آن داشته باشند. آن پياده سازي هاي آزاد سي شارپ، همچون مونو، را هدف آساني براي حمله خواهد ساخت.

قول شركت براي تغيير دادن چيزي از اين قضيه هيچ كاري نمي كند. مايكروسافت فرصتي داشت تا عملي انجام دهد و نشان دهد كه قصد هيچ آسيبي را بوسيلهء سي شارپ به ما ندارد. درعوض آنها تمهيدهاي نصفه نيمهء بي معنا را پيش آوردند كه بدانها مجال هاي كافي براي صدمه زدن به ما را ميدهند.

-= استانداردهاي ناكامل =-

مشخصات استانداردهاي ECMA 334 and 335 زبان سي شارپ هسته اي را توصيف ميكنند، شامل اطلاعاتي درباره كتابخانه هاي استانداردي كه بايد در هر پياده سازي سازگار با استاندارد فراهم باشند. اما، چندين كتابخانه همراه مونو هستند، و بوسيلهء اپليكيشن هايي مثل Tomboy استفاده ميشوند، كه ضروري استاندارد نيستند. و فقط براي واضح بودن بگوييم كه، ما درمورد كتابخانه هاي مختص ويندوز همچون ASP.NET and Windows Forms صحبت نميكنيم. درعوض، ما درمورد كتابخانه هايي تحت فضاي نامي سيستم كه كارايي هاي عمومي اي را كه برنامه نويسان در زبانهاي برنامه نويسي مدرن انتظار دارند فراهم ميكنند صحبت ميكنيم: binary object serialization, regular expressions, XPath and XSLT, and more.

چون اين كتابخانه ها در مشخصات ECMA تعريف نشده اند، آنها به هيچ صورتي توسط Community Promise محافظت نمي شوند. اگر اين تنها مشكل با قول ميكروسافت بود، ممكن بود استفاده از اپليكيشن هايي كه از اين كتابخانه ها اجتناب ميكنند و به چيزي كه در استاندارد آمده ميچسبند، امن باشد. اما حتي كدي كه توسط قول پوشش داده ميشود كاملا امن نيست.

-= فهميدن اينكه چه چيزي لازم است =-

Community Promise تنها به پتنت هاي مايكروسافت كه براي پوشش دادن مشخصات استاندارد لازم هستند بسط داده ميشود. با قضاوت كردن فقط با اندازهء مجموعهء پتنت هايش، محتمل است كه مايكروسافت پتنت هايي دارد كه يك پياده سازي كامل استاندارد احتمالا حتي اگر آن اساسا ضروري نباشد نقض ميكند – شايد پتنت يك بهينه سازي سرعت سرراست را پوشش ميدهد، يا يك روش انجام يك كار را. Community Promise چيزي درمورد اين پتنت ها نمي گويد، و مايكروسافت هنوز ميتواند آنها را براي تهديد كردن پياده سازيهاي استاندارد مورد استفاده قرار دهد.

-= حركت دادن تير دروازه ها =-

فرض كنيم شما يك پياده سازي از يكي از مشخصات استاندارد تحت پوشش Community Promise را نوشته ايد، و شما ميخواهيد بدانيد آيا شما براي نقض يك پتنت معين مايكروسافت مورد پيگرد قانوني قرار خواهيد گرفت يا خير. پرسش لازم پيش از اين آنرا بحد كافي براي دريافتنش سخت ميكند. اما حتي اگر شما از پس آن بربياييد، شما بايد مطمئن شويد كه فردا هم آنرا چك خواهيد كرد، زير Community Promise ممكن است آن زمان شما را محافظت نكند.

Community Promise به شما حقي براي استفاده از ادعاهاي پتنت نميدهد. آن فقط ميگويد كه مايكروسافت شما را بوسيلهء ادعاهاي پتنت اي كه دارد يا كنترل ميكند مورد پيگرد قرار نخواهد داد. اگر مايكروسافت يكي از آن پتنت ها را بفروشد، هيچ چيزي براي بازداشتن خريدار از پيگرد كردن هركسي كه نرم افزار را استفاده ميكند وجود ندارد.

-= راه حل: يك مجوز پتنت فراگير =-

اگر مايكروسافت بطور خالصانه ميخواهد كه به كاربران نرم افزار آزاد قوت قلب دهد كه قصد ندارد آنها را براي استفاده از مونو پيگرد كند، بايد به عموم يك مجوز پتنت غيرقابل فسخ براي همهء پتنت هاي آن كه مونو درعمل استفاده ميكند اعطا كند. آن بطور تميزي از تمام مشكلات موجود درمورد Community Promise اجتناب ميكند: آن بقدر كافي در حدود، وسيع هست تا ما مجبور نباشيم دريابيم كه چه چيزي بوسيلهء مشخصات استاندارد پوشش داده ميشود يا براي پياده سازي آن اساسا ضروري است. و آن حتي اگر مايكروسافت پتنت ها را بفروشد معتبر خواهد بود.

اين يك درخواست نامعقول نيست. GPLv3 توزيع كنندگان را ملزم ميدارد تا يك مجوز مشابه را هنگاميكه آنها نسخه هاي تغيير يافته از نرم افزار تحت پوشش را دارند فراهم كنند، و مقدار كافي از شركتهاي بزرگ و كوچك مشكلي براي انجام آن نداشته اند. مطمئنا كسي با منابع مايكروسافت بايد بتواند از پس اين نيز بربيايد. اگر آنها مطمئن نيستند چطور دربارهء آن اقدام كنند، آنها بايد با ما تماس بگيرند؛ ما خوشحال خواهيم بود تا با آنها براي اطمينان از اينكه آن راضي كننده باشد كار كنيم.

تا وقتيكه آن اتفاق بيفتد، توسعه دهندگان نرم افزار هنوز نبايد نرم افزاري را بنويسند كه وابسته به مونو باشد. پياده سازيهاي سي شارپ هنوز ميتوانند بوسيلهء پتنت هاي مايكروسافت مورد حمله قرار گيرند: Community Promise براي اين طراحي شده است تا به اين شركت اگر آنها خواستند چند راه خروج بدهد. ما نميخواهيم ببينيم اگر ما قابليت استفاده از مونو را از دست داديم كار سخت توسعه دهندگان از دست اجتماع رفته است، و تا وقتيكه ما تمامي پتنت هاي نرم افزاري را به تمامي محو كنيم (http://swpat.org/)، استفاده از يك زبان ديگر بهترين راه براي جلوگيري از وقوع چنان چيزي است.

Last modified 2009-07-16 06:21 PM

سخنرانی ریچارد استالمن در کلکته، آگوست ۲۰۰۶

سخنرانی ریچارد استالمن در کلکته، آگوست ۲۰۰۶

بوسیلهء ریچارد استالمن

تعدادی دلیل وجود دارد که چرا من یک کمونیست نیستم. نخستین آنها آن است که من مخالف ایدهء تجارت خصوصی نیستم، تا زمانیکه آن با حقوق بشر مردم و منافع جامعه ضدیت نمیورزد. تجارت مشروع است تا زمانیکه با بقیهء جامعه بطور شایسته رفتار کند.

پردازش رایانه ای یک عرصهء جدید از زندگی بشر است. پس ما باید دربارهء حقوق بشر همبسته با این بیاندیشیم. حقوق بشری که کاربران نرم افزار مستحق آن هستند چیستند؟ چهار آزادی نرم افزار آزاد را تعریف میکنند. یک برنامه برای یک کاربر نرم افزار آزاد است اگر:

آزادی ۰: نرم افزار را بطوریکه شما میخواهید اجرا کنید.

آزادی ۱: کد منبع را به اشتراک بگذارید و آنرا تغییر دهید.

آزادی ۲: به همسایهء خود کمک کنید و توزیع کنید و انتشار دهید.

آزادی ۳: به اجتماع خود کمک کنید و نسخه های تغییر یافتهء خود را توزیع کنید.

با این ۴ آزادی، شما میتوانید یک زندگی درستکار با اجتماع خود را بگذرانید. اگر شما نرم افزار غیرآزاد، نرم افزار انحصاری، استفاده کنید، توسعه دهنده قدرت تصمیم گرفتن آنچه را که شما میتوانید انجام دهید دارد. او میتواند آن قدرت را بر روی شما استفاده کند. همچون میکروسافت. آن بازی شریر است. هیچ کس نباید آنرا بازی کند. بنابراین آن یک مسئلهء کوبیدن میکروسافت در بازی نیست. من شروع به فرار کردن از آن بازی میکنم.

یکبار که گنو-لینوکس در سال ۱۹۹۲ آماده شد، شروع به محبوب شدن کرد. آن قابل اتکا، قدرتمند، ارزان و منعطف بود. هزاران و میلیونها از مردم شروع به استفاده از گنو-لینوکس کردند. با وجود آن آرمانهای آزادی شروع به فراموش شدن کردند. در ۱۹۹۸، مردم گفتگو کردن دربارهء نرم افزار آزاد را متوقف کردند. درعوض آنها گفتند «کد باز» (open source). آن یک راه نگفتن «آزاد» و ذکر نکردن آرمانهای پشت آن بود. من با آن مخالفت نمیکنم، اما آن چیزی نیست که من بدان علاقمندم. آنچه من واقعا بدان علاقمندم بیشتر از همه آموختن مردم به ارزش نهادن آزادیهایشان و جنگیدن برای آنهاست. در نرم افزار، چنانکه در ایالات متحده، آزادی ما تهدید شده است. پس چیزهای پایه ای که ما نیاز داریم انجام دهیم اینها هستند: آزادیمان را مرتبا بیاد بیاوریم، بدان ارزش بدهیم و روی آن پافشاری کنیم. وقتی یک کسی میگوید آنها مرا از تروریسم با زدودن آزادیم محافظت میکنند — میگویم نه! بطور مشابه، به نرم افزاری که آزادی ما را تهدید میکند، که ممکن است بعضی مزایای نسبی موقتی را به ما بدهد — باید بگوییم نه!

بنگال غربی نباید روند جهانی را دنبال کند. آن باید برای آزادی بیاستد. آن متفاوت است. نه! من قصد ندارم اجازه دهم که جهان مرا به جایی که میخواهد برود هدایت کند. من دارم به جایی میرود که آزادی هست. اگر شما دارید به جای دیگری میروید — من در حال آمدن به آنجا نیستم. آن استحکام نیاز دارد، آن به تصمیمی نیاز دارد که میگوید آزادی مهم است و از اینرو آن باید ترویج داده شود. حتی اگر آن ناراحت است. آزادی بعضی قربانیهایی احتیاج دارد، مقداری ناراحتی، مقداری بها. اما آن یک بهای کوچک برای پرداختن است.

بوسیلهء جهانی سازی (globalisation)، مردم معمولا جهانی سازی قدرت تجارت را منظور دارند. تجارت نباید قدرت سیاسی داشته باشد. وگرنه دموکراسی بیمار میشود. و با جهانی سازی قدرت تجارتی، این قدرت سیاسی افزوده میشود. معاهده های تجارت آزاد برای حمله به دموکراسی طراحی شده اند. برای نمونه، آن صریحا به هر تجارتی اجازه میدهد تا حکومت را مورد تعقیب قانونی قرار دهد اگر یک قانون سودش را کمتر از آنچه بوده است بکند. کمپانیها باید برای اجازه برای انجام هرچیزی با اهمیت اجتماعی یا محیطی پول پرداخته شوند. همهء معاهده های تجارت آزاد اینرا صریحا انجام نمیدهند. آنها آنرا بطور ضمنی انجام میدهند. کمپانیها میتوانند تهدید به انتقال به جای دیگری را بکنند. و آنها این تهدید را استفاده میکنند. این عملا چند سال قبل اتفاق افتاد، با پتنت (patent) های نرم افزاری اتحادیهء اروپا. حکومت دانمارک تهدید شده بود که اگر آنها اینرا (م: تصویب پتنت های نرم افزاری در اروپا) پشتیبانی نکنند کمپانی تجارت خود را بجای دیگری منتقل خواهد کرد. این تهدید کوچولو برای باج گرفتن از حکومت دانمارک کافی بود. اگر شما اجازه میدهید یک ابرشرکت (mega-corporation) بیگانه یک شرکت بومی را بخرد، شما دارید به آن اجازه میدهید اسلحه ای نشانه گرفته شده درمقابل شما را بخرد. محیط (م: محیط زیست)، سلامت عمومی، استانداردهای عام زندگی — همه مهم هستند، و معاهده های تجارت آزاد باید منسوخ شوند. آنها برای آزادی، سلامتی و زندگیهای مردم گزندآور هستند.

من اصطلاح «دارایی فکری» را قبول نمیکنم. دقیقا این اصطلاح تمایل دار و گیج کننده است. آن دربارهء فنون و کارهای مفید صحبت میکند. آن فرض میکند که آنها «دارایی» هستند. آن چنان سوالاتی را پیشداوری میکند. همچنین یک مسئلهء زیرکانه تر وجود دارد. آن تمام چیزهای گوناگون را باهم یکجا میکند و آنرا اینطور مینمایاند که شما میتوانید دربارهء همهء آنها باهمدیگر صحبت کنید. کپی رایت، پتنت ها، قوانین تجاری — همه خیلی متفاوت هستند. چیره شدن بر گیجی ایجاد شده بوسیلهء اصطلاح «دارای فکری» و بحث کردن جزییات این موارد منفرد بزرگترین تلاشهای بهترین دانشوران را میگیرد. معاهدهء GATT و TRIPS — عملا آن باید موانع مربوط به تجارت برای آموزش و علم خوانده شود. تجارت آزاد و افزایش تجارت جهانی به دموکراسی آسیب میزند. وقتی شما چیزی شریر را جهانی میکنید، آن یک شریر بزرگتر میشود. و وقتی شما چیزی نیک را جهانی میکنید، آن یک نیک بزرگتر میشود. دانش بشر و همکاری چنان «نیکها» ای هستند. جنبش نرم افزار آزاد یک بخش از آن است. آن جهانی سازی یک عرصه از دانش بشری است، بنام نرم افزار. از طریق همکاری جهانی ای مانند این، شما آزادی و استقلال را برای هر منطقه و هر کشور بدست میاورید.

نرم افزار انحصاری یک سیستم استعماری است. آن استعمار الکترونیک است. و نه بوسیلهء یک کشور، لیکن بوسیلهء یک شرکت. قدرتهای استعمار الکترونیک مردم را جدا شده و درمانده نگه میدارند. به توافق مجوز کاربر نهایی (end-user licensing agreement) نگاه کنید. شما کد منبع را ندارید، شما درمانده هستید. شما نمیتوانید به اشتراک بگذارید، و بنابراین شما جدا نگه داشته شده اید. قدرتهای استعماری ملی نخبه های محلی را تازه استخدام میکنند (recruit) و به آنها پرداخت میکنند و آنها را مافوق بقیهء مردم نگه میدارند، درحال کارکردن برای اربابان استعماری. امروز ما میبینیم قدرتهای استعمار الکترونیک زمینداران مالیات گیر محلی را برای صدمه ندیده نگه داشتن سیستم تازه استخدام میکنند. میکروسافت یک امکان تحقیقاتی را تاسیس میکند و در عوض آن چنگش را به سختی بر روی همه کس دیگری نگه میدارد. حکومتها و مدارس در چنگ آنها هستند. آنها میدانند چطور اینرا انجام دهند. آنها میدانند چطور پشتیبانی حکومت را بخرند. اما حکومت درحال خریدن چه چیزی است؟ وابستگی، نه توسعه. فقط نرم افزار آزاد توسعه را تشکیل میدهد. آن هر فعالیتی را قادر میکند که به تمامی تحت کنترل مردمی باشد که دارند آنرا انجام میدهند. نرم افزار آزاد فناوری مناسب است. نرم افزار انحصاری برای هیچ استفاده ای مناسب نیست.

حکومت بنگال (Bengal) غربی مجالی برای تدوین سیاستی از رهبری محکم دراینباره را دارد. این یک ترقی به توسعهء منبع بشری خواهد داد. نرم افزار آزاد به آزادی مردم احترام میگذارد. حکومت تاثیری بر روی آیندهء جامعه دارد. انتخاب کدام نرم افزار برای تدریس به دانش آموزان: اگر شما به آنها ویندوز را تدریس کنید، آنها کاربران ویندوز خواهند بود. برای یک چیز دیگر، آنها نیاز دارند یاد بگیرند، و برای یاد گرفتن چیز دیگر تلاش کنند. میکروسافت اینرا میداند. پس آن به مدارس ویندوز میبخشد. اعتیاد (از طریق بکاربردن استفادهء غیرمجاز نرم افزار) فقط به آنها کمک میکند. آنها نخواستند هیچ چیزی برای انتخاب کردن باقی بگذارند، پس آنها ویندوز را مجانی به مدارس میدهند. مانند تزریق کردن یک دز (dose). دز نخست رایگان است. پس از آن رایگان نیست، برای هردوی آنها یا کارفرمایان آنها. این راهی برای تحمیل کردن قدرت آنها بر روی بقیهء جامعه و آیندهء اش است. مدارس یک ماموریت برای جامعه دارند. این ماموریت آموختن زندگی در آزادی به دانش آموزان را نیاز دارد، آموختن مهارتها برای ساده تر ساختن زندگی کردن در آزادی. این استفاده از نرم افزار آزاد را معنا میدهد.

نرم افزار آزاد برای آموزش علم رایانه خوب است، برای حداکثر کردن پتانسیل برنامه نویسان ذاتی. آن به دانش آموزان مجال میدهد که واقعا یاد بگیرند. آن برای برنامه نویسان ذاتی خوب است. اگر شما نرم افزار انحصاری داشته باشید، معلم میگوید «من نمیدانم»، «شما اجازه داده نشده اید که بدانید، آن یک راز است.». پس جایگزین دادن کد منبع به او و اجازه دادن او به خواندن تمام آن است. آنها سپس یاد خواهند گرفت که برنامه نویسان واقعا خوبی باشند. اما دلیل بسیار مهم بخاطر آموزش اخلاقی است. آموختن آنها به همکاران خوب و خیرخواه بودن، شهروندان مفید بودن. این باید آموخته شود. مدارس باید با مثال تعلیم دهند. اگر شما نرم افزار را به کلاس میاورید، شما باید این را با بچه های دیگر به اشتراک بگذارید. یا آنرا نیاورید. مدارس باید از قوانین متعلق به خودشان پیروی کنند، با آوردن نرم افزار آزاد به کلاس. مدارس باید ۱۰۰٪ نرم افزار آزاد استفاده کنند. هیچ نرم افزار انحصاری ای نباید در مدارس استفاده شود. سازمانهای خدماتی عمومی (Public agencies)، پس از یک دورهء مهاجرت، باید نرم افزار آزاد استفاده کنند. همهء توسعهء نرم افزار باید روی پلتفرمهای نرم افزار آزاد اجرا شود. و اگر آن به عموم منتشر میشود، آن باید نرم افزار آزاد باشد. (Free: as in free speech, not free beer. – م: این قسمت ترجمه نشده است، چراکه در زبان فارسی «آزاد» نیاز به رفع ابهام چندانی دربرابر «رایگان» ندارد)

یک راه ساده و مفید برای قرار دادن نرم افزار آزاد در مدارس — شرکت کردن در برنامهء «۱ لپ تاپ برای هر کودک» است. هندوستان اخیرا از این برنامه بیرون کشیده است، به من گفته اند. بمن گفته شده است که حکومت هندوستان درحال تهیهء کلی از قوانین برای خوشحال ساختن شرکتهای چندملیتی (multinational) است. شاید این برای خوشحال ساختن میکروسافت بود. حتی اگر هندوستان نیست، بنگال غربی میتواند در برنامهء یک لپ تاپ برای هر کودک شرکت کند. من میتوانم آنها را با کسانی که آن ماشین (م: دستگاه رایانه) را توسعه میدهند در تماس قرار دهم.

حکومت هندوستان درحال بررسی یک قانون کپی رایت جدید شریر است، تقلید کنندهء قانون ایالات متحده، در مساعدت تجارتهای بزرگ، و درمقابل شهروندانش. تنها فوریتی که من میتوانم ببینم که نیاز دارد این با شتاب درحال انجام باشد کسری فاجعه بار در سودهای رویایی بعضی تجارتهاست! بیگانه ها نباید قدرت سیاسی داشته باشند. درمورد خودم، ندارم.

———————————-

کپی رایت ۲۰۰۶ ریچارد استالمن

کپی کلمه به کلمه و توزیع از تمامی این مقاله در هر رسانه ای اجازه داده شده است، به شرط اینکه این اعلان حفظ شده باشد.

بروزآوری: 2007/06/19 00:02:57

=======================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/rms-kol.html

آزادی — یا کپی رایت؟

آزادی — یا کپی رایت؟

بوسیلهء ریچارد استالمن

کپی رایت در عصر ماشین چاپ بعنوان یک قاعدهء صنعتی بر روی تجارت نوشتن و انتشار تاسیس شده بود. هدف تشویق انتشار مجموعهء متنوعی از کارهای نوشتاری بود. وسیله مجبور کردن ناشران به گرفتن اجازهء مولف برای انتشار نوشته های تازه بود. این مولفان را قادر کرد تا از ناشران درآمد کسب کنند، که تالیف را تسهیل و تشویق کرد. عموم خوانندهء عام فایدهء این را دریافت کرد، درحالیکه اندکی را از دست میداد: کپی رایت تنها انتشار را محدود کرد، نه چیزهایی که یک خوانندهء عادی میتوانست انجام دهد. آن کپی رایت را بطور مستدل یک سیستم سودمند برای عموم ساخت، و بنابراین مشروع.

درست و خوب — در آن زمان

در زمان اخیرتری، بشریت یک راه جدید توزیع اطلاعات را توسعه داد: رایانه ها و شبکه ها. آنها کپی کردن و دستکاری اطلاعات را تسهیل کردند، شامل نرم افزار، ضبطهای موسیقی، و فیلمها، و امکان دسترسی نامحدود به همهء انواع دیتا را — یک جهان آرمانی (utopia) اطلاعاتی.

یک مانع در راه ایستاد: کپی رایت. خوانندگان و شنودگانی که توانایی جدید خود برای کپی کردن و اشتراک اطلاعات انتشار یافته را مورد استفاده قرار دادند از نظر فنی متخلفان کپی رایت شدند. همان قانون که سابقا بعنوان یک قاعدهء سودمند صنعتی بر روی ناشران عمل کرده بود محدودیتی بر روی عمومی شد که برای خدمت بدانها درنظر گرفته شده بود.

در یک دموکراسی، قانونی که یک فعالیت محبوب و مفید را منع میکند معمولا بزودی تعدیل میشود. نه چنان جاییکه شرکتها قدرت سیاسی دارند. نفوذ سیاسی (lobby) ناشران مصمم بود که عموم را از بهره گرفتن از قدرت رایانه هایشان بازدارد، و کپی رایت را یک ابزار درخور یافت. تحت نفوذ آنها، بجای تعدیل شدن قوانین کپی رایت برای وفق دادن با شرایط محیطی جدید، حکومتها آنرا سخت تر از همیشه کردند، قدغن کنندهء عمل به اشتراک گذاری.

اما آن بدترینش نبود. رایانه ها میتوانند ابزارهای قدرتمندی برای تسلط باشند وقتی توسعه دهندگان نرم افزاری را که مردم اجرا میکنند کنترل میکنند. ناشران آنرا با انتشار کارها در فرمت رمزشده واقعیت بخشیدند، که فقط نرم افزار مجاز مخصوص میتواند ببیند، آنها توانستند قدرت بی سابقه ای بدست بیاورند: آنها توانستند خوانندگان را به پرداختن مجبور کنند، و تعیین هویت کردن خودشان، هر وقت که آنها کتابی را میخوانند، به یک آهنگ گوش میدهند، یا یک ویدئو را نگاه میکنند.

ناشران پشتیبانی حکومت ایالات متحده را برای رویای آنها با فرمان کپی رایت هزارهء دیجیتال (Digital Millennium Copyright Act) سال ۱۹۹۸ بدست آوردند. این قانون به ناشران قدرت نوشتن قوانین کپی رایت خودشان را داد، با پیاده سازی آنها در کد نرم افزار پخش کنندهء مجاز. (این رویه مدیریت حقوق دیجیتال (Digital Restrictions Management) یا DRM خوانده میشود. حتی خواندن یا گوش کردن بدون اجازه قدغن است.

ما هنوز همان آزادیهای قدیمی را در استفاده از کتابهای کاغذی و بقیهء رسانه های آنالوگ داریم. اما اگر کتابهای الکترونیکی جایگزین کتابهای چاپ شده شوند، آن آزادیها منتقل نخواهند شد. تصور کنید: دیگر هیچ کتاب دست دوم فروشی هایی؛ دیگر هیچ قرض دادن یک کتاب به دوستتان؛ دیگر هیچ قرض گرفتن یکی از کتابخانهء عمومی — دیگر هیچ «درز پیدا کردن ها» یی که ممکن بود به کسی شانس خواندن بدون پرداختن را بدهد. دیگر هیچ خریداری یک کتاب بطور ناشناس با پول نقد — شما میتوانید یک کتاب الکترونیکی را فقط با یک کارت اعتباری بخرید. آن جهانی است که ناشران برای ما میخواهند. اگر شما Amazon Kindle (م: یک دستگاه کتاب الکترونیکی (دارای کاغذ الکترونیکی)) را بخرید (ما آنرا Swindle (م: کلاهبردار) میخوانیم) یا Sony Reader را (ما آنرا برای آنچه که به انجام دادن با کتابها تهدید میکند Shreader (م: احتمالا منظور دستگاه کاغذ خوردکنی است که برای نابود کردن اسناد استفاده میشود) میخوانیم)، شما برای بنانهادن آن جهان پول میپردازید.

خشم عمومی درمقابل DRM به آهستگی درحال افزایش پیدا کردن است، عقب نگه داشته شده زیرا اصطلاحات تبلیغاتی ای همچون «مولفان را حفاظت کنید» و «دارایی فکری» خوانندگان را متقاعد کرده است که حقوقشان به حساب نمی آیند. این اصطلاحات بطور ضمنی فرض میکنند که ناشران بنام مولفان سزاوار قدرت مخصوص هستند، که ما اخلاقا ملتزم به تعظیم کردن به آنها هستیم، و آنکه ما به کسی ظلم کرده ایم اگر بدون پرداختن بخوانیم یا به چیزی گوش کنیم.

سازمانهایی که بیشترین سود را از کپی رایت میبرند بطور قانونی آنرا بنام مولفان (بیشتر آنها اندکی بدست میاورند) بکار میگیرند. آنها شما را برخواهند داشت که باور کنید که کپی رایت یک حق طبیعی مولفان است، و آنکه ما عموم باید بدون اهمیت به اینکه آن چقدر ناراحت کننده است تحملش کنیم. آنها اشتراک گذاری را «دزدی دریایی» (piracy) میخوانند، یکسان کردن کمک کردن به همسایه تان با حمله به یک کشتی.

آنها همچنین به ما میگویند که یک حملهء خشونت بار بر اشتراک گذاری تنها راه برای زنده نگاه داشتن هنر است. حتی اگر درست، آن چنان خشونت باری ای را توجیه نخواهد کرد؛ اما آن درست نیست. اشتراک گذاری عمومی کپی ها متمایل به افزایش دادن فروش مجموع بیشتر کارها هستند، و فروش مجموع را فقط برای موفقترین ده درصد کاهش میدهند.

اما پرفروشترین ها میتوانند بدون متوقف کردن اشتراک گذاری هنوز به خوبی انجام دهند. Stephen King صدها هزار دلار با فروش یک کتاب الکترونیکی رمزگذاری نشده با هیچ مانعی برای کپی کردن و اشتراک گذاری بدست آورد. خواننده Issa، همچنین شناخته شده به Jane Siberry، از مردم میخواست تا قیمتهای خودشان را وقتی آنها آهنگها را دانلود میکنند انتخاب کنند (http://www.sheeba.ca/store/letterSDP.php)، و میانگین بیشتر از $0.99 معمول را بر هر دانلود بدست آورد. Radiohead (م: ظاهرا یک دستهء نوازندهء Rock) در ۲۰۰۷ با دعوت کردن هواداران به کپی کردن یک آلبوم و پرداختن اگر آنها خواستند میلیونها بدست آورد، درحالیکه آن همچنین از طریق P2P به اشتراک گذاشته شد. در ۲۰۰۸، Nine Inch Nails یک آلبوم با اجازهء اشتراک گذاری کپی ها را منتشر کرد (http://www.boingboing.net/2008/03/05/nine-inch-nails-made.html) و ۷۵۰۰۰۰ دلار در چند روز بدست آورد.

وقتیکه شبکه های رایانه ای یک روش آسان و ناشناس برای فرستادن یک مقدار کوچک پول به کسی را فراهم میاورند، بدون یک کارت اعتباری، برقرار کردن یک سیستم خیلی بهتر برای پشتیبانی کردن هنرها آسان خواهد بود. وقتیکه شما یک کار را مشاهده میکنید، دکمه ای وجود خواهد داشت که شما میتوانید فشار دهید که میگوید «برای فرستادن یک دلار به هنرمند اینجا کلیک کنید». آیا شما آنرا فشار نخواهید داد، حداقل یکبار در یک هفته؟ اما کمک های داوطلبانه از هواداران پیش از این میتواند یک هنرمند را پشتیبانی کند؛ Kevin Kelly برآورد میکند که هنرمند فقط نیاز دارد حدودا ۱۰۰۰ هوادار راستین پیدا کند (http://www.kk.org/thetechnium/archives/2008/03/1000_true_fans.php).

راه خوب دیگر برای پشتیبانی موسیقی و هنرها یک مالیات بر رسانهء خام است (http://www.gnu.org/philosophy/dat.html). اگر دولت پول مالیات را تماما به هنرمندان توزیع کند، آن بر روی مجریان شرکتها هدر رفته نخواهد شد. اما دولت نباید آنرا در تناسب خطی با محبوبیت توزیع کند، زیرا آن بیشتر آنرا به معدودی فوق ستاره خواهد داد، باقی ماندن اندکی برای پشتیبانی دیگر هنرمندان. من بنابراین استفاده از یک تابع ریشهء سوم یا چیزی مشابه را توصیه میکنم. با ریشهء سوم، یک فوق ستاره با ۱۰۰۰ برابر محبوبیت یک هنرمند موفق ۱۰ برابر بیشتر دریافت میکند، بجای ۱۰۰۰ برابر بیشتر. این طور، اگرچه هر فوق ستاره یک سهم بزرگتر از دیگر هنرمندان میگیرد، فوق ستاره ها باهمدیگر فقط یک کسر کوچک از پول را میگیرند، باقی ماندن بیشتر آن برای پشتیبانی یک تعداد زیاد از بقیهء هنرمندان. این سیستم پول مالیات ما را بطور بهینه تری برای پشتیبانی هنر استفاده خواهد کرد.

برای متناسب کردن کپی رایت با عصر شبکه، ما باید کپی و اشتراک گذاری غیرتجاری همهء کارهای انتشار یافته را قانونی کنیم، و DRM را ممنوع کنیم. اما تاوقتیکه ما این نبرد را ببریم، شما باید از خودتان محافظت کنید: هیچ محصولاتی با DRM را نخرید مگراینکه شما شخصا وسایلی برای شکستن DRM و ایجاد کردن کپی ها دارید.

—————————————-

کپی رایت ۲۰۰۸ ریچارد ام استالمن
کپی کلمه به کلمه و توزیع از تمامی این مقاله در هر رسانه ای بدون حق التالیف اجازه داده شده است با شرط اینکه این اعلان حفظ شده باشد.

بروزآوری: 2008/04/06 11:11:27

======================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/freedom-or-copyright.html

آیندهء نرم افزارآزاد (سخنرانی در ژاپن)

آیندهء نرم افزار آزاد (Jiyuna Software – م: ظاهرا Jiyuna در زبان ژاپنی به معنای «آزاد» است)

سخنرانی کلیدی بوسیلهء ریچارد استالمن (http://www.stallman.org/)

+++++
(رونوشت)

تاریخ: ۲۱ آپریل ۲۰۰۳
مکان: اتاق سمینار، موسسهء تحقیقاتی اقتصاد، تجارت و صنعت (RIETI)، (طبقهء یازدهم ضمیمه، ۱۱۲۱ وزارتخانهء اقتصاد، تجارت و صنعت (METI))
+++++

آقای ریچارد استالمن، پروژهء گنو: من دربارهء نرم افزار آزاد و، ابتدای همه، اهمیت اخلاقی، جامعه ای، و سیاسی، و دوما، مقداری دربارهء پیامدهای اقتصادی آن صحبت خواهم کرد.

نرم افزار آزاد یک موضوع از آزادی است. کلمهء انگلیسی «free» اینرا واضح نمیسازد زیرا دو معنی دارد. در زبان شما، خوشبختانه، شما دو کلمهء متفاوت دارید. بنابراین، اگر شما بگویید jiyu na sofuto، خیلی واضح است که شما درحال صحبت کردن دربارهء قیمت نیستید، شما دارید دربارهء آزادی صحبت میکنید. بنابراین، من به شما اصرار میکنم، همیشه کلمهء غیرمبهم خودتان را و نه کلمهء غیرواضح ما را وقتیکه شما دارید دربارهء نرم افزار آزاد به ژاپنی صحبت میکنید استفاده کنید.

دلیل برای داشتن نرم افزار آزاد خیلی ساده است: برای زندگی کردن در آزادی و، بویژه، برای آزاد بودن برای رفتار کردن با مردم دیگر بطور شایسته. نرم افزار غیرآزاد میگوید که شما درمانده و جدا شده اید. آن میگوید که شما نمیتوانید حتی بفهمید برنامه چکار میکند؛ شما فرض کرده اید که گفتار توسعه دهنده را برای آن بگیرید؛ و اغلب آنها به شما نخواهند گفت که آن واقعا چه انجام میدهد. و اگر شما آنرا دوست نداشته باشید، شما نمیتوانید آنرا تغییر دهید. حتی اگر توسعه دهنده بهترین تلاش خالصانهء خودش را برای سودمند ساختن برنامه انجام داد، هیچکس کامل نیست. من میتوانستم برنامه ای بنویسم، و شما ممکن بود آنرا برای آنچه که شما میخواهید نیمه کاره بیابید. شاید من آنرا برای مقاصدی قدری متفاوت نوشتم، نه یکسان با مقاصد شما. هیچکس نمیتواند همه چیز را پیشبینی کند. شاید من آنرا به روشی انجام دادم که فکر میکردم بهترین است، اما شما ایدهء بهتری دارید. هیچکس نمیتواند همیشه همه چیز را درست درآورد.

با نرم افزار غیرآزاد شما گیر کرده اید. شما مجبورید آنرا همانطور که هست رها کنید. شما مجبورید آنرا تحمل کنید. و مهمترین در ارتباط با نرم افزار غیرآزاد، شما از اشتراک گذاری آن با دیگر مردم منع شده اید. جامعه وابسته به مردمی است که به همدیگر کمک میکنند. زندگی کردن با همسایگانی که وقتی تقاضای کمک میکنید به شما کمک خواهند کرد سودمند است. البته، نه همیشه، هیچکس مجبور به کمک کردن به شخص دیگری نیست، اما اگر شما با مردم دوست باشید، آنها اغلب به شما کمک خواهند کرد. بنابراین، البته، ما بهتر است به مردم دیگر کمک کنیم اگر میخواهیم آنها به ما کمک کنند.

بنابراین وقتیکه کسی میگوید شما از کمک کردن به کس دیگری نهی شده اید به چه میماند؟ اینجا این دانش سودمند است، و شما میتوانستید همسایه تان را با اشتراک گذاری آن کمک کنید، اما شما از اشتراک گذاری آن با دیگر مردم منع شده اید. این حمله کردن به پیوندهای جامعه است، منحل کردن جامعه به افراد جداشده ای که نمیتوانند یکدیگر را کمک کنند.

نرم افزار آزاد مقابل اینست. نرم افزار آزاد بدین معناست که شما چهار آزادی اساسی را دارید. آزادی صفر آزادی برای اجرای برنامه برای هر مقصودی است، در هر روشی که شما میخواهید. آزادی یک آزادی برای کمک کردن به خودتان بوسیلهء مطالعهء کد منبع برای دیدن اینکه برنامه چه انجام میدهد و سپس تغییر دادن آن برای وفق دادن با نیازهای شما است. آزادی دو آزادی برای کمک کردن به همسایهء شما بوسیلهء توزیع کپی هایی به دیگران است. و آزادی سه آزادی برای کمک کردن ساختن اجتماعتان بوسیلهء انتشار یک نسخهء بهبود یافته تا دیگران بتوانند برنامهء شما را درعوض استفاده کنند، بنابراین دیگران بتوانند از کمک شما بهره ببرند است. با این آزادیها، کاربران نرم افزاری را که استفاده میکنند کنترل میکنند. اگر این آزادیها نباشند، سپس مالک [نرم افزار] نرم افزار را کنترل میکند و کاربران را کنترل میکند.

ما همه میدانیم که رایانه ها تصمیمات را واقعا خودشان نمیگیرند. آنها آنچه را که افراد بدانها گفته اند انجام میدهند. اما کدام افراد به آنها گفته اند که چکار کنند؟ وقتیکه شما درحال استفاده از رایانه تان هستید، آیا میتوانید به آن بگویید چکار کند، یا کس دیگری دارد به آن میگوید که چکار کند؟ چه کسی رایانهء شما را کنترل میکند؟ این پرسش نرم افزار آزاد است. آزادیها در تعریف نرم افزار آزاد، آزادی صفر، یک، دو و سه، علت اینکه چرا اینها آزادیهایی هستند که مهمند اینست که اینها آزادیهای لازم برای شهروندان برای کنترل رایانه های خودشان است. شما آزادی صفر را برای قادر بودن به انجام دادن هرکاری با رایانه تان که میخواهید نیاز دارید. شما آزادی یک را نیاز دارید تا بتوانید نرم افزار را به کاری که شما میخواهید آن انجام دهد وا دارید. اگر شما آزادی یک را نداشته باشید، شما گیر کرده اید؛ شما یک اسیر نرم افزارتان هستید.

اما هرکسی یک برنامه نویس نیست. اگر ما فقط آزادی یک را داشتیم، سپس برنامه نویسان میتوانستند نرم افزار را برای انجام آنچه آنها میخواهند تغییر دهند. اما اگر هر برنامه نویس مجبور باشد شخصا این تغییر را انجام دهد، ما واقعا کنترل زیادی نمیداشتیم. ما به آنچه که هرکدام از ما، بطور انفرادی، میتوانست انجام دهد محدود شده بودیم. غیربرنامه نویسان به هیچ وجه بهره ای نمیبردند. آن دلیل آنست که چرا آزادی سه و دو اساسی هستند، زیرا آزادیهای دو و سه به گروهی از کاربران اجازه میدهند تا با هم کار کنند و نرم افزار را چیزی بسازند که آنچه را که آنها مشترکا میخواهند انجام دهد. بنابراین شما به تغییر آن بطور انفرادی و شخصی محدود نشده اید. شما و ۵۰ نفر دیگر از مردمی که چیز یکسانی را میخواهند، میتوانید دور هم جمع شوید. اگر دو یا سه نفر از شما برنامه نویس هستید، آنها میتوانند تغییرات را ایجاد کنند، و سپس آنها میتوانند آنرا به همهء بقیهء شما توزیع کنند. شما میتوانستید همه پول روی هم بگذارید و برای ایجاد تغییراتی که میخواهید به یک برنامه نویس پول بپردازید. کمپانی شما میتوانست به یک برنامه نویس پول بپردازد تا تغییراتی را که کمپانی شما میخواهد ایجاد کند. سپس اگر شما نسخهء بهبود یافته را انتشار دهید، همه کسی میتواند آنرا استفاده کند. بدینگونه، همهء جامعه بر روی آنچه که نرم افزارش انجام میدهد کنترل بدست میاورد.

نرم افزار آزاد یک متد است، یک متد دموکراتیک، برای تصمیم گرفتن توسعهء نرم افزار. اما آن به یک روش غیرعادی دموکراتیک است، زیرا ما یک انتخابات نداریم و سپس به همه کس بگوییم چکار کنند. هیچکس در جامعهء نرم افزار آزاد به مردم نمیگوید چکار کنند؛ هرکسی تصمیم خودش را میگیرد. اما آنچه اتفاق می افتد این است: اگر مردم زیادی بخواهند نرم افزار در آن جهت بهبود پیدا کند، مردم زیادی روی تغییر دادن آن کار خواهند کرد، بنابراین نرم افزار در آن جهت بسرعت توسعه خواهد یافت. اگر هیچکس نخواهد آن در آن جهت توسعه پیدا کند، آن توسعه پیدا نخواهد کرد. بوسیلهء تصمیم هریک از ما برای اینکه چه میخواهیم انجام بدهیم، ما همه در آنچه که اتفاق می افتد و در تصمیم اینکه نرم افزار در کدام جهت توسعه خواهد یافت مشارکت میکنیم.

بنابراین جامعه مجموعا بر روی اینکه نرم افزار رویهمرفته چطور توسعه پیدا خواهد کرد کنترل دارد. اما شما، بطور فردی، یا هر گروه یا کمپانی میتوانند تصمیم بگیرند که خودشان آنرا چطور توسعه دهند. نتیجه آن است که نرم افزار آزاد تمایل دارد که آنچه را که کاربران میخواهند انجام دهد، بجای آنچه توسعه دهندگان میخواهند. مردم اغلب میپرسند، «اگر همه کس به تغییر نرم افزار آزاد باشد، آن برای سازگاری چه میکند؟». بسیار خوب واقعیت این است که کاربران سازگاری را دوست دارند. آن تنها چیزی نیست که آنها دوست دارند. گاهی، کاربران معینی یک تغییر ناسازگار را میخواهند زیرا آن منفعتهای دیگری دارد، و اگر چنان باشد آنها میتوانند آنرا انجام دهند. اما بیشتر کاربران سازگاری را میخواهند. نتیجه اینست که بیشتر توسعه دهندگان نرم افزار آزاد خیلی سخت تلاش میکنند تا سازگار باشند. حدس بزنید چه اتفاق خواهد افتاد اگر من یک تفاوت ناسازگار در برنامه ام ایجاد کردم و کاربران آنرا دوست نداشتند. یک کاربری برنامه را تغییر خواهد داد و آنرا سازگار میسازد، و سپس بیشتر کاربران این نسخه را ترجیح خواهند داد. بنابراین نسخهء او محبوب خواهد شد و مال من فراموش خواهد شد. حال، من البته که نمیخواهم آن اتفاق بیفتد. من میخواهم مردم نسخهء مرا دوست داشته باشند و استفاده کنند، بنابراین من اینرا به تشخیص خواهم داد و نسخهء ام را از ابتدا سازگار خواهم ساخت زیرا من میخواهم مردم آنرا دوست داشته باشند. بنابراین در اجتماع ما، توسعه دهندگان نمیتوانند دربرابر آنچه کاربران میخواهند مقاومت کنند. ما مجبور هستیم همراه باشیم یا کاربران به جایی که آنها میخواهند خواهند رفت و ما را در پشت سر باقی میگذارند.

اما اگر شما به توسعه دهندگان نرم افزار غیرآزاد نگاه کنید، آنهایی که خیلی قدرتمند هستند، آنها میتوانند ناسازگاری تحمیل کنند و آنها آنقدر قدرتمند هستند که کاربران نمیتوانند هیچ کاری انجام دهند. میکروسافت برای این معروف است. آنها یک تغییر ناسازگار در یک پروتکل ایجاد میکنند، و سپس کاربران با آن گیر میکنند. اما آن تنها میکروسافت نیست. WAP را ملاحظه کنید، برای نمونه. WAP محتوی نسخه های تغییریافته ای از پروتکلهای عادی اینترنت است، تغییر یافته برای ناسازگار شدن، و ایده این بود که آنها این تلفنها را خواهند ساخت و خواهند گفت «آنها میتوانند روی اینترنت صحبت کنند»، اما از آنجاییکه آنها پروتکلهای عادی اینترنت را استفاده نکردند، ناسازگاری بر کاربر تحمیل خواهد شد. آن طرح آنها بود. اما آن کار نکرد، خوشبختانه. اما آن خطری است که شما وقتیکه کاربران واقعا کنترل ندارند با آن رودررو هستید: یک کسی تلاش خواهد کرد تا ناسازگاری بر کاربران تحمیل کند.

نرم افزار آزاد ابتدا یک مسئلهء سیاسی، اخلاقی و جامعه ای است. من آن سطح آنرا توضیح داده ام. آن همچنین پیامدهای اقتصادی دارد. برای نمونه، نرم افزار غیرآزاد میتواند برای آفریدن کمپانیهای خیلی ثروتمند استفاده شود، جاییکه افراد معدودی پول را از هرشخصی در حول جهان جمع آوری میکنند، و آن عدهء معدود خیلی ثروتمند میشوند و بقیهء مردم محروم شده هستند. کشورهای زیادی وجود دارند (ژاپن یکی از آنها نیست، من حدس میزنم) که مردمی که میتوانند معمولا از عهدهء [م: خرید] یک رایانه برآیند نمیتوانند از عهدهء پرداخت برای نرم افزار غیرآزاد بربیایند، برای اجازه به استفادهء نرم افزار غیرآزاد. بنابراین در آن کشورها، نرم افزار غیرآزاد بعنوان یک سیستم محرومیت فاحشی را خلق میکند. اما در هر کشور، پول از بیشتر مردم چلانده میشود و به یک عدهء معدود که بوسیلهء نرم افزار غیرآزاد خیلی ثروتمند میشوند متمرکز میشود. با نرم افزار آزاد، شما نمیتوانید آنرا انجام دهید. شما نمیتوانید یک عالمه پول را از مردم بچلانید، اما شما میتوانید با مردم تازمانیکه شما یک خدمت واقعی به آنها فراهم میاورید تجارت کنید.

تجارت نرم افزار آزاد پیش از این وجود دارد. در واقع، من یک تجارت نرم افزار آزاد را در ۱۹۸۵ شروع کردم. من درحال فروختن کپی های GNU Emacs بودم. من داشتم دنبال راهی برای پول درآوردن از طریق نرم افزار آزاد میگشتم. بنابراین من گفتم، «۱۵۰ دلار به من بپردازید، و من یک نوار با ادیتور متن GNU Emacs را برای شما پست خواهم کرد.». مردم شروع به پرداختن به من کردند، و من نوارها را به آنها پست کردم. من پول کافی برای زندگی کردن بر آن بدست آوردم. من اینرا متوقف کردم زیرا من بنیاد نرم افزار آزاد را شروع کردم، و برای بنیاد نرم افزار آزاد شروع کردن توزیع GNU Emacs مناسب بنظر رسید. من نخواستم با بنیاد نرم افزار آزاد رقابت کنم، بنابراین مجبور شدم یک راه متفاوت پیدا کنم. برای چندین سال، بنیاد از این راه پول کافی برای پرداختن به چندین کارمند درآورد، شامل برنامه نویسان. بنابراین عملا، اگر من آنرا خودم انجام داده بودم، احتمالا با فروختن کپی های نرم افزار آزاد براحتی کامیاب میشدم.

پس از آن، من تجارت نرم افزار آزاد دیگری را شروع کردم که تغییراتی را درقبال کمسیون انجام میدادم. (م: تغییرات/اضافات و سفارشی سازی نرم افزار بر اساس درخواست کاربران و پرداخت از سوی آنها)

با نرم افزار غیرآزاد، شما نمیتوانید آنرا تغییر دهید. شما یک اسیر نرم افزار هستید. بنابراین شما یا آنرا دقیقا همانطور که هست استفاده میکنید و یا شما آنرا بطور کلی استفاده نمیکنید. با نرم افزار آزاد، شما آن انتخابها را دارید، اما شما همچنین انتخاب دیگری دارید، عملا انتخابهای مختلف بسیاری. شما میتوانید تغییراتی را ایجاد کنید، بزرگتر یا کوچکتر، در برنامه و برنامهء تغییریافته را استفاده کنید.

حال، اگر شما شخصا یک برنامه نویس هستید، شما میتوانید تغییرات را خودتان ایجاد کنید. اما فرض کنیم شما یک برنامه نویس نیستید. سپس، شما میتوانید به یک برنامه نویس بپردازید تا تغییرات را برای شما ایجاد کند. برای نمونه، اگر این وزارتخانه درحال استفادهء یک برنامه است و افراد به این نتیجه میرسند که این برنامه به شکلی که ما واقعا میخواهیم کار نمیکند، شما میتوانید بسادگی مقداری پول برای پرداختن به یک برنامه نویس برای تغییر دادن آن برای انجام دادن آنچه شما میخواهید خرج کنید. این گونهء تجارت نرم افزار آزادی است که من برای چندین سال در سالهای ۱۹۸۰ درحال انجام دادن بودم. (من میتوانستم انجام دادن آنرا نگه دارم، اما یک جایزهء بزرگ دریافت کردم و دیگر بیشتر مجبور به انجام آن نبودم.)

امروزه مردم زیادی وجود دارند که از این راه یک زندگی را میگذرانند. من اخیرا از کسی در آمریکای جنوبی شنیدم که گفت او ۳۰ نفر را در آنجا میشناسد که دارند از این راه زندگی میگذرانند. آمریکای جنوبی درمیان پیشرفته ترین قسمتهای جهان از نظر فناوری نیست، اما این از پیش در آنجا درحال شروع شدن است. در ۱۹۸۹ یا ۱۹۹۰، فکر میکنم، یک کمپانی این گونه از تجارت را شروع کرده بود، و آن کمپانی با سه نفر شروع کرده بود. در چندین سال آن به ۵۰ نفر رشد کرده بود، و هر سال سودآور بوده. آنها توانستند انجام آنرا حفظ کنند، اما آنها حریص شدند، و بنابراین آنها توسعه دادن نرم افزار انحصاری را شروع کردند، و بعدا آنها بوسیلهء Red Hat خریداری شده بودند.

بهرحال، تجارت نرم افزار آزاد یک راه جدید انجام تجارت است که در دنیای نرم افزار انحصاری وجود ندارد. بنابراین مردم اغلب در اندیشه میشوند که نرم افزار آزاد چطور استخدام را تحت تاثیر قرار خواهد داد. فرض کنید هر کاربر رایانه آزادی داشت. فرض کنید، بنابراین، که همهء نرم افزار نرم افزار آزاد بود. به بیان دیگر، اگر شما برنامه را داشته باشید، شما آزادی به اجرا، مطالعه، تغییر و توزیع آنرا دارید. آن با استخدام در میدان فناوری اطلاعات چه خواهد کرد؟

بسیار خب، از همهء استخدام در این میدان، یک کسر کوچک برنامه نویسی است؛ و بیشتر برنامه نویسی نرم افزار سفارشی است، نرم افزاری که برای یک مشتری نوشته میشود. این کاملا پذیرفته است؛ تازمانیکه مشتری کد منبع را میگیرد و حقوق کامل برای کنترل نرم افزار را پس از آنکه یکبار برای آن پول پرداخت دریافت میکند، سپس این مشروع است. درواقع، آن برای مشتری ای که آنرا دارد نرم افزار آزاد است. [بدینگونه، تنها برنامه نویسی ای که مختص به مشتری مشخصی نیست واقعا غیرآزاد است.]

بنابراین از این کسر که برنامه نویسی است، بیشتر آن نرم افزار سفارشی است؛ نرم افزار برای انتشار یافتن یک کسر کوچک از یک کسر کوچک از مجموع است [استخدام ناحیهء IT].

بنابراین، نرم افزار آزاد چه خواهد کرد؟ آن میتواند این کسر کوچک از استخدام را حذف کند، اما شاید نه. زیرا درحالیکه امکان پرداختن به این برنامه نویسی با محدود کردن کاربران از بین خواهد رفت، درعوض یک امکان جدید پشتیبانی برنامه نویسانی که دستمزد خواهند گرفت تا بهبودها و گسترش ها را در نرم آزاد ایجاد کنند وجود خواهد داشت. بنابراین آیا ما شغلهای بیشتری را از دست خواهیم داد یا بیشتر کسب میکنیم؟ هیچکس نمیداند. فهمیدنش غیرممکن است. آنچه ما اکنون میدانیم آنست که کاهش در استخدام در میدان IT به این کسر کوچک از یک کسر کوچک محدود شده است، که برنامه نویسی برای انتشار (publication) است. بقیه به شکلی که آن اکنون هست ادامه خواهد یافت. بنابراین واضح است که مشکلی برای استخدام وجود ندارد.

درمورد مسئله ای که مردم بعضی وقتها مطرح میکنند چه: آیا ما میتوانیم احتمالا مقدار کافی نرم افزار توسعه دهیم و آنرا آزاد کنیم؟ جواب هویداست زیرا ما قبلا این کار را کرده ایم. مردمی که این پرسش را میکنند مانند اینست که میپرسند آیا هواپیماها واقعا میتوانند بالا بمانند؟ بخوبی، من در یکی پرواز کردم. احتمالا همهء شما همچنین در یکی از هواپیماها پرواز کرده اید. من فکر میکنم آنها میتوانند بالا بمانند. در نرم افزار آزاد امروز، ما صدها نفر را داریم، شاید هزاران، که برای توسعهء نرم افزار آزاد دستمزد پرداخته میشوند. اما ما بیش از نیم میلیون توسعه دهندگان نرم افزار آزاد داوطلب داریم که دارند نیمه وقت کار میکنند و دستمزد پرداخته نمیشوند و دارند یک عالمه نرم افزار توسعه میدهند.

پس درواقع، تجارت نرم افزار آزاد برای اینکه نرم افزار آزاد کار خودش را انجام دهد ضروری نیست. تجارت نرم افزار آزاد خیلی مطلوب است. هرچه بیشتر ما بتوانیم موسسه هایی را توسعه دهیم که وجوه را از کاربران به توسعه دهندگان نرم افزار آزاد انتقال دهند، ما میتوانیم نرم افزار آزاد بیشتری تولید کنید، ما بهتر میتوانیم آنرا تولید کنیم. بنابراین آن مسلما مطلوب است، اما حیاتی نیست. ما پیش از این دو سیستم عامل کامل توسعه داده ایم، دو دسکتاپ رابط گرافیکی کاربر و دو مجموعهء دفتری (office suite) که نرم افزار آزاد هستند.

مردم خلاقانه دارند دنبال راههایی برای سرمایه گذاری نرم افزار آزاد میگردند، و بعضی [راهها] کار میکنند و بعضی نه، همانطور که شما ممکن است انتظار داشته باشید. برای نمونه، تابستان گذشته، یک محصول وجود داشت که Blender خوانده میشود که مردم دوست داشتند اما غیرآزاد بود، و تجارت تصمیم گرفت که پشتیبانی این یا فروختن این بیش از این فایده ای ندارد. آنها آنرا قطع کردند. اما توسعه دهندگان نخواستند آن قطع شود، بنابراین آنها توافقی را مذاکره کردند: اگر آنها بتوانند ۱۰۰۰۰۰ دلار بدست بیاورند، آنها میتوانند حقوق را بخرند و آنرا نرم افزار آزاد کنند. بنابراین آنها به اجتماع رفتند، و در چند هفته آنها پول را بدست آوردند. Blender اکنون نرم افزار آزاد است. این اشاره میکند که شاید ما بتوانیم پول را با روش یکسانی از اجتماع برای ایجاد گسترش های مشخص بدست بیاوریم.

یک برنامه نویس که یک نام دارد، یک آوازه برای قابلیت، میتواند به اجتماع برود و بگوید، «اگر مردم این مقدار پول بگذارند، من کار را انجام خواهم داد.». او مجبور نیست که کار را به تمامی خودش انجام دهد. او میتواند برنامه نویسان دیگری را که با او کار میکنند استخدام کند، و این چگونگی ای است که شما شروع خواهید کرد. قبل از اینکه شما نامی داشته باشید، قبل از اینکه شما بتوانید بر اساس قوت آوازهء خودتان به اجتماع بروید، شما میتوانید بعنوان یک کارآموز برای برنامه نویسان دیگر درحال کار کردن باشید. آنها وجوه را ایجاد میکنند، آنها کار را نظارت میکنند، اما با انجام دادن این، سرانجام شما نیز یک آوازه را توسعه میدهید، و سپس شما میتوانید بروید و مشتریانی بگیرید.

البته که، نقشهای مشروعی برای حکومت در توسعهء نرم افزار سودمند وجود دارند، دقیقا همانطور که حکومتها برای تحقیقات علمی ای که برای قابل استفاده بودن برای شهروندان طراحی شده اند سرمایه گذاری میکنند، و حتی تنها بخاطر کنجکاوی بشر، اما مسلما برای قابل استفاده بودن برای شهروندان، برای عموم. سرمایه گذاری برای توسعهء نرم افزاری که قابل استفادهء عموم خواهد بود بطور یکسانی برای حکومتها مشروع است، و سپس وقتیکه آن انجام شد، آنرا به عموم واگذارند و بگویند، «همه کس میتواند اکنون اینرا استفاده کند و بهبود دهد. آن دانش بشر است.». زیرا آن چیزی است که نرم افزار آزاد واقعا درباره اش است. آن دانش بشر است، دانشی که به بشریت تعلق دارد، به همهء افراد بشر. یک نرم افزار غیرآزاد دانش محدود شده است، دانشی که تحت کنترل یک عدهء معدود نگهداری شده است، و بقیهء مردم نمیتوانند واقعا به آن دسترسی داشته باشند. آنها میتوانند فقط آنرا با سختی با شکیبایی استفاده کنند. آنها هرگز نمیتوانند دانش داشته باشند.

به این علت، اساسی است که مدارس نرم افزار آزاد استفاده کنند. سه دلیل وجود دارند که چرا مدارس باید منحصرا نرم افزار آزاد استفاده کنند. سطحی ترین علت برای حفظ کردن پول است. حتی در یک کشور توسعه یافته، مدارس هرگز پول کافی ندارند، و بنابراین استفاده از رایانه ها در مدارس دست نگه داشته شده است. اکنون، اگر مدارس نرم افزار آزاد استفاده کنند، سپس سیستم مدرسه آزادی برای ایجاد کپی ها و توزیع مجدد آنها به همهء مدارس را دارد و آنها مجبور نیستند برای اجازهء استفاده از نرم افزار پول بپردازند. بنابراین سیستم مدرسه میتواند بدینگونه رایانه های بیشتری نصب کند، تسهیلات بیشتری فراهم کند. بعلاوه، سیستم عامل گنو (GNU) به اضافهء لینوکس از ویندوز بهره ورتر است، بنابراین شما میتوانید یک مدل قدیمی تر، کمتر قدرتمند، و ارزانتر از رایانه را استفاده کنید. شاید شما بتوانید یک رایانهء دست دوم را که کس دیگری درحال خلاص شدن از دست آن است استفاده کنید. بنابراین آن راه دیگری برای حفظ کردن [م: پول] است. آن واضح است، اما سطحی است.

یک دلیل مهمتر برای مدارس برای استفاده از نرم افزار آزاد بخاطر یادگیری است. شما میبینید، در سالهای نوجوانی، بعضی دانش آموزان خواهند خواست هرچیزی را دربارهء داخل سیستم رایانه که برای دانستن وجود دارد بدانند. اینها کسانی هستند که میتوانند برنامه نویسان خوبی بشوند. اگر شما میخواهید یک ظرفیت برنامه نویسی قوی را توسعه دهید، کسانی آماده شده نه تنها برای کار بعنوان بخشی از یک تیم بزرگ در یک شکل بیشتر مکانیکی، اما کسانی که ابتکار را انجام خواهند داد، چیزهای بزرگ انجام دهند، برنامه های هیجان انگیز و قدرتمند را توسعه دهند، سپس شما نیاز دارید تا انگیزش آنی انجام آنرا تقویت کنید، هروقت که یک بچه آن انگیزش آنی را دارد. بنابراین فراهم کردن تسهیلات و یک محیط اجتماعی که این گونه از یادگیری را به توسعه تشویق میکند مهم است. راه انجام این آنست که مدارس باید نرم افزار آزاد اجرا کنند، و هروقت که یک بچه شروع به اظهار شگفتی میکند، «این عملا چطور کار میکند؟» معلم میتواند بگوید، «این بوسیلهء برنامهء Fubar انجام شده است. شما میتوانید کد منبع برنامهء Fubar را آنجا پیدا کنید. برو آنرا بخوان و آنرا کشف کن، برای خودت ببین این چطور کار میکند.». سپس اگر یک بچه بگوید، «میدانید، من یک ایده برای اینکه چطور این میتوانست بهتر باشد بدست آورده ام،» معلم میتوانست بگوید، «چرا آنرا یک امتحانی نکنی؟ نوشتن آنرا سعی کن. تغییر را در برنامهء Fubar برای تغییر این یک ویژگی ایجاد کن.»

برای یادگرفتن یک نویسندهء خوب بودن، شما مجبورید یک عالمه بخوانید و یک عالمه بنویسید. اگر شما درحال نوشتن نرم افزار هستید آن یکسان است: شما مجبورید یک عالمه نرم افزار را بخوانید و یک عالمه نرم افزار بنویسید. برای آموختن فهمیدن برنامه های بزرگ، شما مجبور هستید با برنامه های بزرگ کار کنید. اما چطور شما میتوانید در آن شروع کنید؟ وقتیکه شما در حال شروع کردن هستید، شما نمیتوانید یک برنامهء بزرگ را خودتان بنویسید، نه و انجام یک کار خوب، زیرا شما یادنگرفته اید چطور. پس شما چطور یاد خواهید گرفت؟ پاسخ اینست که شما مجبورید برنامه های بزرگ موجود را بخوانید و سپس تلاش کنید تغییرات کوچکی در آنها ایجاد کنید. زیرا در آن مرحله، شما نمیتوانید یک برنامهء بزرگ را خودتان بنویسید، اما شما میتوانید یک بهبود کوچک در یک برنامهء بزرگ بنویسید.

آن چگونگی ای است که من یادگرفتم که یک برنامه نویس خوب باشم. من یک فرصت خاص در موسسهء فناوری ماساچوست (Massachusetts Institute of Technology – م: MIT) داشتم. یک آزمایشگاه وجود داشت که آنها در آنجا سیستم عامل مال خود را نوشته بودند، و سپس آنها آنرا استفاده کردند. من آنجا رفتم و آنها گفتند، «ما دوست داریم که شما را اجیر کنیم.». آنها مرا برای بهبود دادن برنامه ها در این سیستم عامل اجیر کردند. آن سال دوم دانشکدهء من بود. در آن زمان، من نمیتوانستم یک سیستم عامل را خودم بنویسم. من نمیتوانستم آن برنامه ها را از صفر نوشته بوده باشم، اما من توانستم آنها را بخوانم و یک ویژگی اضافه کنم و سپس ویژگی دیگر و دیگر و دیگر. هر هفته من ویژگی دیگری را به یک برنامه ای اضافه میکردم. با انجام این خیلی، خیلی بار، من مهارت خودم را توسعه دادم. در سالهای ۱۹۷۰، تنها راهی که شما میتوانستید آن فرصت را بدست بیاورید بودن در یک مکان خیلی خاص بود. اما امروز، ما میتوانیم آن فرصت را به همه کس بدهیم. همه ای که شما نیاز دارید یک PC اجرا کنندهء سیستم گنو/لینوکس همراه با کد منبع است، و شما این فرصت را دارید. بنابراین شما بسادگی میتوانید نوجوانان ژاپنی را تشویق کنید، آنهایی از آنان که بوسیلهء رایانه ها مجذوب شده اند، برای برنامه نویسان خوبی شدن.

من دوستی دارم که او درحدود سال ۱۹۸۰ یک معلم دبیرستان بود، و او نخستین ماشین یونیکس را در یک دبیرستان نصب کرد. او سپس مربی دانش آموزان دبیرستان شد تا آنها یادگرفتند که برنامه نویسان خوبی بشوند. چندین از آنها برنامه نویسان بسیار خوبی بودند با آوازه هایی در زمانیکه آنها از دبیرستان فارغ التحصیل شدند. من مطمئنم هر دبیرستان معدودی افرادی دارد که آن استعداد را دارند و خواهند خواست که آنرا توسعه دهند. آنها تنها فرصت نیاز دارند. بنابراین آن دلیل دومی است که چرا مدارس باید منحصرا نرم آزاد استفاده کنند.

دلیل سوم حتی بنیادین تر است. ما میخواهیم مدارس واقعیتها و مهارتها را آموزش دهند، البته، اما همچنین شخصیت اخلاقی خوب را، که به معنای آماده بودن برای کمک مردن به دیگر مردم است. آن معنا میدهد که مدارس باید به بچه ها بگویند، «هر نرم افزاری که اینجا هست، شما میتوانید آنرا کپی کنید. کپی کنید و آنرا به خانه ببرید. آن چیزی است که آن برایش در اینجاست. اگر شما هر نرم افزاری را به مدرسه میاورید، شما باید آنرا با بچه های دیگر به اشتراک بگذارید. اگر شما مایل به سهیم شدن آن با بچه های دیگر نیستید، آنرا اینجا نیاورید، آن به اینجا تعلق ندارد، زیرا ما داریم به بچه ها آموزش میدهیم که برای همدیگر یاریگر باشند.». آموزش شخصیت اخلاقی برای هر جامعه ای مهم است.

من ایدهء نرم افزار آزاد را اختراع نکردم. نرم افزار آزاد به محض اینکه دو رایانه از یک گونه وجود داشتند آغاز شد، زیرا سپس افراد درحال استفاده کردن از یک رایانه نرم افزاری را مینوشتند، و افراد درحال استفاده کردن از رایانهء دیگر میگفتند، «آیا شما برای حل کردن این مسئله هیچ چیزی میدانید؟» و سپس آنها میگفتند، «بله. ما چیزی برای حل این مسئله نوشتیم. اینجا یک کپی است.». بنابراین آنها تبادل نرم افزاری را که توسعه داده بودند شروع کردند، تا آنها توانستند همگی بیشتر توسعه دهند. اما در سالهای ۱۹۶۰، تمایلی برای جایگزین کردن آن با نرم افزار غیرآزاد وجود داشت، یک تمایل برای تحت انقیاد درآوردن کاربران، به سلب آزادی کاربران.

وقتیکه من در سال نخست دانشکده ام بودم، یک سرمشق اخلاقی دیدم که مرا تحت تاثیر قرار داد. من درحال استفادهء یک مکان امکانات رایانه ای بودم، و در این مکان آنها گفتند، «این یک نهاد آموزشی است، و ما برای افراد در اینجا هستیم تا دربارهء علم رایانه یاد بگیرند. بنابراین ما یک قانون خواهیم داشت: هر زمانی که نرم افزار روی یک سیستم نصب شده است، کد منبع باید در معرض دید باشد تا مردم بتوانند آنرا بخوانند و یادبگیرند این نرم افزار چطور کار میکند.». یکی از کارمندان یک برنامهء یوتیلیتی نوشت و او شروع به فروختن آن بعنوان نرم افزار غیرآزاد کرد. او تنها درحال فروختن کپی ها به روشی که من درحال انجام آن بودم نبود؛ او درحال محدود کردن کاربران بود. اما او یک کپی را بدون هزینه به مدرسه عرضه کرد، و افراد مسئول مکان امکانات رایانه ای گفتند، «نه، ما این را اینجا نصب نخواهیم کرد زیرا قانون ما اینست که کد منبع باید در معرض دید باشد. اگر شما به ما اجازه نخواهید داد کد منبع این برنامه را در معرض دید بگذاریم، ما صرفا برنامهء شما را اجرا نخواهیم کرد.». این به من الهام بخشید زیرا آن تمایلی به رد کردن راحتی عملی بخاطر چیزی مهمتر که ماموریت مدرسه است بود: آموزش و پرورش.

هرچند آزمایشگاهی که من در MIT در آن کار کردم در سالهای ۱۹۷۰ یک استثنا بود بعلت اینکه ما سیستم عاملی داشتیم که نرم افزار آزاد بود. در آن زمان بیشتر رایانه ها درحال استفاده از سیستم عاملهای غیرآزاد بودند. اما من بوسیلهء مثالی که در آنجا دیدم الهام گرفته بودم و من زندگی کردن به آن روش را یاد گرفتم. من راه زندگی جاییکه شما دانش خود را بجای نگه داشتن آن همه برای خودتان به دیگران یاد خواهید داد یاد گرفتم. سپس این اجتماع در اوایل سالهای ۱۹۸۰ از میان رفت. در آن نقطه، من جنبش نرم افزار آزاد را شروع کردم. من نرم افزار آزاد را آغاز نکردم. من روش زندگی نرم افزار آزادی را بوسیلهء پیوستن به یک آزمایشگاه جاییکه مردم پیش از آن آنرا بکار گرفتند یاد گرفتم. آنچه من انجام دادم تبدیل این به یک جنبش اخلاقی و اجتماعی بود، گفتن اینکه این یک موضوع انتخاب میان یک جامعهء خوب و یک جامعهء ناپسند است، میان یک روش تمیز، بامحبت، یاریگر زندگی جاییکه ما آزادی داریم، و یک روش زندگی جاییکه هرکس تحت بندگی امپراطوری های مختلف است که آنها را تسخیر میکنند، جاییکه مردم اعتقاد دارند که آنها هیچ انتخاب عملی ای جز تسلیم کردن آزادیشان ندارند.

به زبان تئوری، از یک طرف مردم میگویند، «اوه، هیچکس شما را مجبور نمیکند آن نرم افزار غیرآزاد را استفاده کنید. هیچکس شما را مجبور نمیکند Microsoft Word استفاده کنید.». از طرف دیگر، شما مردمی را دارید که میگویند، «من هیچ انتخابی ندارم.». بنابراین به بیان عملی، آن یک وضعیت از انتخاب فردی نیست. بله، آن درست است، اگر شما مصمم هستید که آزاد باشید، مصمم به رد آن، شما میتوانید آنرا انجام دهید، اما آن مقدار زیادی مصمم بودن نیاز دارد. وقتیکه ما ۲۰ سال قبل شروع کردیم، استفاده از یک رایانه بدون نرم افزار غیرآزاد کار عظیمی را گرفت. همهء سیستم عاملها برای رایانه های مدرن در ۱۹۸۳ انحصاری بودند. شما نمیتوانستید یک رایانه بگیرید و آنرا استفاده کنید، بجز با نرم افزار غیرآزاد. برای تغییر دادن این، ما مجبور شدیم سالها را با کار کردن صرف کنیم، و ما انجام دادیم، ما آنرا تغییر دادیم.

برای شما، امروز، وضعیت آسانتر است. سیستم عاملهای آزادی وجود دارند. شما میتوانید یک رایانهء مدرن بگیرید و آنرا با نرم افزار آزاد استفاده کنید، منحصرا با نرم افزار آزاد. بنابراین امروزه، بجای یک فداکاری عظیم، شما تنها مجبورید یک فداکاری موقتی کوچک بکنید، و سپس شما میتوانید در آزادی زندگی کنید. با کار کردن باهمدیگر، ما میتوانیم آن فداکاری را برطرف کنیم. ما میتوانیم زندگی کردن در آزادی را ساده تر کنیم. اما برای آن ما مجبوریم کار کنیم. ما مجبوریم آزادی را بعنوان یک ارزش اجتماعی به رسمیت بشناسیم.

هر حکومتی تلاش میکند کارش را کم خرج انجام دهند، و هر نمایندگی حکومت (government agency) یک وظیفهء مشخص برای به انجام رساندن دارد. بنابراین وقتیکه نمایندگیهای حکومت رایانه هایشان را انتخاب میکنند، آنها تمایل دارند به پرسشهای کم گسترهء عملی نگاه کنند: آن چقدر خرج خواهد داشت، چه وقت ما میتوانیم آنرا درحال اجرا داشته باشیم، و از این قبیل.

اما حکومت یک ماموریت بزرگتر دارد، که هدایت کشور در یک جهت سالم است، آن یکی که برای شهروندان خوب است. بنابراین وقتیکه نمایندگیهای حکومت سیستمهای رایانه ای شان را انتخاب میکنند، آنها باید این انتخاب را چنان اتخاذ کنند تا کشور را به نرم افزار آزاد هدایت کند. آن برای اقتصاد کشور بهتر است زیرا کاربران، بجای پرداختن صرفا برای اجازهء اجرای نرم افزار، به افرادی در ناحیهء محلی میپردازند تا آنرا بهبود دهند و برایشان جور کنند. بنابراین بجای زیر آبی رفتن همه به ردموند، واشینگتن، پول در منطقه به گردش درمیاید، ایجاد کنندهء استخدام بطور محلی بجای پر کردن جیب های یک کسی. اما مهمتر، آن روش زندگی ای را خلق میکند که کشور و مردم مستقل و آزاد هستند.

—————————

کپی رایت ۲۰۰۳ ریچارد ام. استالمن
کپی کلمه به کلمه و توزیع از تمامی این مقاله در هر رسانه ای اجازه داده شده است، به شرط اینکه این اعلان حفظ شده باشد.

بروزآوری: 2007/06/19 00:02:59

=================

منبع: http://www.gnu.org/philosophy/rieti.html